دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٦٠ - جعفر بن ابیطالب
جعفر بن ابیطالب
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٦ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَعْفَرِ بْنِ اَبیْ طالِب، ابوعبدالله (د جمادی الاول ٨ ق / سپتامبر ٦٢٩ م)، صحابی مشهور و برادر بزرگتر امیرالمؤمنین علی (ع)، ملقب به « طیار» و «ذوالجناحین».
در میان فرزندان ابوطالب (ه م)، و فاطمه بنت اسد، جعفر پس از عقیل و پیش از امام علی (ع) به دنیا آمد. گفته شده که میان هریک از پسران ابوطالب، یا تنها میان جعفر و علی (ع) ١٠ سال فاصلۀ سنی بوده است (کلبی،٣٠؛ ابن سعد، ١ / ١٢١؛ بلاذری، ٢ / ٢٩٥؛ ابوالفرج،٦- ٧)، اما بنا بر روایت منسوب به حضرت صادق(ع)، جعفر و عقیل ٤ سال، و امام علی (ع) و جعفـر ٩ سال فاصلۀ سنی داشتهانـد (بلاذری، ٢ / ٢٩٦؛ نیـز نک : دنبالۀ مقاله).
آوردهاند که زمانی قریشیان دچار قحط و تنگدستی شدند و پیامبر (ص) برای کاستن از عُسرت عمویش ابوطالب، کفالت علی(ع) را برعهده گرفت و به پیشنهاد ایشان عباس بن عبدالمطّلب هم که از دیگران ثروتمندتر بود، کفالت جعفر را پذیرفت (نک : ابن هشام، ١ / ٢٦٤؛ طبری، تاریخ، ٢ / ٣١٣، به نقل از ابن اسحاق). اما با توجه به اینکه در سالهای آغازین حکومت عباسیان، به عباس بن عبدالمطلب موقعیت ویژهای بخشیده شده بود (برای تفصیل، نک : ه د، بنی عباس)، و منصور عباسی نیز در نامۀ خود به محمد نفس زکیّه، بر حق عباس نسبت به سرپرستی خانوادۀ ابوطالب تأکید و بدان تفاخر کرد (نک : طبری، همان، ٧ / ٥٧١)، در روایت مذکور، بخش مربوط به کفالت جعفر از سوی عباس، مشکوک به نظر میرسد.
اگرچه بنا بر برخی روایات، جعفر و همسرش اسماء بنت عُمَیس (ه م) در شمار نخستین گروندگان به اسلام بودند (ابن اسحاق، ١٤٣؛ ابن هشام، ١ / ٢٧١؛ ابن سعد، ٤ / ٣٤، ٨ / ٢٨٠؛ ذهبی، ١ / ٢١٦، به نقل از ابن اسحاق)، اما در روایات دیگری، جعفر اندکی پس از برادرش امیرالمؤمنین علی (ع) و تحت تأثیر آن حضرت، پیش از ابوبکر به اسلام درآمد (بلاذری، ٢ / ٢٩٧؛ مزی، تهذیب ... ، ٥ / ٥٢؛ ابن اثیر، ١ / ٣٤١؛ نیز نک : طوسی، «المفصح ... »، ١٢٨؛ مفید، الافصاح، ٧٨، ٢٣٢؛ امین، ٤ / ١١٩؛ شوشتری، ٢ / ٦٠٣).
پس از آنکه شماری از مسلمانان به اشارۀ حضرت رسول(ص)، راه حبشه در پیش گرفتند، جعفر نیز با همسرش و تنی چند از دیگر مسلمانان به حبشه رفتند (موسی بن عقبه، ٦٦-٦٧؛ بلاذری، ١ / ٢٢٥، ٢ / ٢٩٧). از آن سوی مشرکان نیز کسانی را برای ترغیب نجاشی، حاکم مسیحی حبشه، به اخراج مسلمانان، به آنجا گسیل داشتند. نجاشی جلسهای برای تحقیق دربارۀ این موضوع تشکیل داد و جعفر که در آن جمع از دیگر مسلمانان برجستهتر بود (نک : ابن سعد، ٤ / ٣٤؛ مزی، همان، ٥ / ٥١-٥٢)، دربارۀ اسلام به خوبی سخن گفت. توطئۀ دیگر فرستادۀ مشرکان نیز در باب تفاوت نظر اسلام با مسیحیت حاکم دربارۀ عیسى مسیح (ع)، پس از آنکه جعفر آیاتی از سورۀ مریم را تلاوت کرد، ناکام ماند (برای تفصیل، نک : موسی بن عقبه، ٧١-٧٣؛ ابن اسحاق، ٢١٤-٢١٥؛ احمد بن حنبل، ١ / ٢٠٢-٢٠٣). به روایتی، پس از پیروزی مسلمانان در بدر (ه م)، نجاشی از جعفر و مسلمانان دربارۀ این نبرد پرس و جو کرد (واقدی، ١ / ١٢٠؛ نیز نک : مفید، الامالی، ٢٣٨-٢٣٩).
جعفر و مسلمانان همچنان در حبشه بودند، تا آنکه پیامبر(ص)، در ٦ ق / ٦٢٧ م، عمرو بن امیۀ ضمری را برای بازگرداندن ایشان، به حبشه گسیل داشت (ابن هشام، ٣ / ٤١٤). گفتهاند که آن حضرت در نامهای به نجاشی، او را به اسلام دعوت کرد و نجاشی پاسخ داد که نزد جعفر به اسلام درآمده و هم با او دست بیعت داده است (ابن سعد، ١ / ٢٥٨-٢٥٩؛ طبری، همان، ٢ / ٦٥٢-٦٥٣). سرانجام در ٧ق و پس از فتح خیبر، جعفر و مسلمانان، با ٢ کشتی و گویا با شماری از مردم حبشه ــ که به اسلام درآمده بودند (بلاذری، ١ / ٢٢٥) و بنابر مآخذ تفسیری، آیۀ ٨٢ سورۀ مائـده به این موضوع اشاره دارد (نک : طبری، تفسیر، ١٠ / ٤٩٨-٤٩٩؛ طوسی، التبیان،٣ / ٥٩٩-٦٠١؛ طبرسـی،٣ / ٤٦٥-٤٦٧) ــ نزد پیامبر(ص) بازگشتند و آن حضرت فرمود: نمیدانم از کدام یک خشنودتر باشم، از فتح خیبر یا آمدن جعفر؛ سپس او را در بر گرفت و میان دو چشمش را بوسید (ابن هشام، ٣ / ٤١٤؛ واقدی، ٢ / ٦٨٣؛ ابن سعد، ٢ / ١٠٨؛ بلاذری، ٢ / ٢٩٨)؛ آنگاه از اموال خیبر، برای جعفر و دیگر مسلمانان همراه او سهمی در نظر گرفت (بخاری، ٤ / ٥٥) و در کنار مسجد مدینه قطعه زمینی بدو بخشید (بلاذری، ٢ / ٢٩٩؛ ابن قتیبه، ٢٠٥). در مآخذ شیعی، پیامبر(ص) پس از بازگشت جعفر، نماز مخصوصی به او تعلیم کرد که به «صلوة الحبوة» مشهور است (برای تفصیل و کیفیت این نماز، نک : مفید، المقنعة، ١٦٨؛ طوسی، مصباح ... ،٣٠٤ بب ؛ ابن بابویه، ثواب ... ،٤٠، الهدایة، ١٥٣-١٥٦؛ قس: تهانوی، ٤ / ٢٨٢- ٢٨٣). از آنجا که این نماز مشتمل بر آداب و اذکار بسیار است، «نماز جعفر طیّار» نامیده میشود و در ضرب المثلهای زبان فارسی، کنایه از هر نماز طولانی است (دهخدا، ٤ / ١٨٣٢؛ نیز نک : انوری، ٢ / ١٦٣٢).
در ٨ ق، پیامبر(ص) جعفر بن ابی طالب را با سپاهی همراه زید بن حارثه به مرز روم گسیل کرد و بنابر روایاتی، مقرر فرمود تا در صورت کشته شدن زید، جعفر فرماندهی سپاه بر عهده گیرد (موسی بن عقبه، ٢٦٣؛ واقدی، ٢ / ٧٥٦؛ ابن هشام، ٣ / ٤٢٧؛ ابن سعد، ٣ / ٤٦-٤٧، ٤ / ٣٦-٣٧). باید گفت این موضوع در بحثهای کلامی سدههای بعد، مورد توجه قرار گرفته است (جاحظ، العثمانیة،١٤٧؛ قاضی عبدالجبار، ٢ / ٥٥٩؛ ابن تیمیه، ٦ / ١٩٦؛ برای نظر علمای امامیه، نک : امین،٤ / ١٢٤؛ شوشتری، ٢ / ٦٠٤). به هر حال، سپاه مسلمانان در مؤته، در ناحیۀ بَلقای شام (یاقوت، ٤ / ٦٧٧؛ نیز نک : دنبالۀ مقاله)، با سپاهی از عربهای مسیحی و رومیان، در قلمرو ملوک غسانی به نبرد پرداختند. پس از آنکه زید بن حارثه به خاک افتاد، درفش مسلمانان را جعفر به دست گرفت و پس از نبردی سخت ــ که برای پایداری تا لحظۀ آخر حتى مرکوب خویش را پِی کرد (نک : ابن اعرابی، ٣٦-٣٧؛ ابوهلال، ٢٢٨؛ غسانی، ٢٨٤) ــ بهشهادت رسید (ابن هشام، ٣ / ٤٣٣- ٤٣٤؛ ابن سعد، ٢ / ١٢٩، ٤ / ٣٨؛ بلاذری، ٢ / ٢٩٨؛ طبری، همان، ٣ / ٣٩؛ ابوالفرج، ١٢؛ ابونعیم، ١ / ٤٢٧؛ ذهبی، ١ / ٢١٠).
درباب جزئیات شهادت او، روایتی نشان میدهد که وی بر اثر ضربت مردی رومی، دو نیمه شد (واقدی، ٢ / ٧٦١؛ ابن هشام، همانجا). اما در روایت دیگر که با اصلیترین فضیلت او هماهنگ است (نک : دنبالۀ مقاله)، وی نخست دست راست و سپس دست چپ خود را از دست داد و درفش سپاه را تا هنگام شهادت با بازوان خویش گرفته بود (ابن هشام، همانجا؛ بلاذری، ٢ / ٢٩٨). گفتهاند که او هنگام شهادت، اندکی بیش یا کمتر از ٤٠ سال داشته است (همو، ١ / ٢٢٥، ٢ / ٢٩٨؛ ابن اثیر، ١ / ٣٤٤؛ ذهبی، ١ / ٢١٢؛ برای روایات دیگر در این باره، نک : مزی، تهذیب، ٥ / ٦٣؛ ابوالفرج، ١٤، به نقل از ابن حمزه).
حضرت رسول(ص) با دریافت خبر شهادت جعفر بسیار غمگین شد (واقدی، ٢ / ٧٦٧-٧٦٨؛ ابن هشام، ٣ / ٤٣٦-٤٣٧)، سپس شخصاً به خانۀ او رفت و فرزندان وی را مورد تفقد قرار داد و فرمود تا ٣روز برای خانوادۀ جعفر غذا و طعام تهیه شود (واقدی، ٢ / ٧٦٦-٧٦٧؛ ابن هشام،٣ / ٤٣٦؛ نیز نک : کلینی،٣ / ٢١٧؛ برای مرثیۀ حسان بن ثابت در شهـادت جعفـر، نک : مبرد، ٣٠٤-٣٠٦).
فضایل و مناقب جعفر، نه تنها در ابواب خاصی از مآخذ و کهنترین مجامیع حدیثی آمده (مثلاً نک : بخاری، ٤ / ٢٠٩؛ ترمذی، ٥ / ٣٢٠؛ نسایی، ١٨بب ؛ نیز نک : قاضی نعمان، ٣ / ٢٠٢ بب )، بلکه موضوع تکنگاریهایی از ابوالحسن مداینی و عبدالعزیز جلّودی و ابن بابویه هم بوده است (نک : ابن ندیم،١١٤؛ نجاشی، ٢٤٢؛ ابن بابویه، الخصال، ٧٧). از جمله مشهورترین مناقب او ــ با توجه به چگونگی شهادتش ــ حدیثی از پیامبر(ص) است بدینمضمون که خداوند در بهشت به جعفر دو بال بخشیده است تا هر جا که خواهد پرواز کند (مثلاً نک : ابن هشام، ٣ / ٤٣٤؛ ابن سعد، ١ / ١٢١-١٢٢؛ بلاذری، ٢ / ٢٩٨)؛ به همین سبب وی به «طیّار» و «ذوالجناحین» شهرت یافت (همانجا؛ نیز نک : کلبی، ٣٠). یا در حدیثی، پیامبر(ص) به شباهت جعفر از حیث اخلاقی و ظاهری، به خود اشاره فرموده است (ابن ابی عاصم، ١ / ٢٧٥؛ ابن سعد، ٤ / ٣٦؛ ابن حبیب، ٤٦؛ ابوالفرج، ١٧-١٨؛ دربارۀ شهرت او به «ابوالمساکیـن»، نک : ابن ماجه، ٢ / ١٣٨١؛ ابونعیم، ١ / ٤٢٦؛ ذهبی، ١ / ٢١٧).
مجموعۀ این فضایل موجب شده است تا جعفر در غالب جنبههای فرهنگ اسلامی از جایگاه ویژهای برخوردار باشد: در مواردی بسیار، امام علی و حسنین(ع) انتساب خویش به جعفر را یادآوری کردهاند (مثلاً نک : نصر بن مزاحم، ٤٦٠-٤٦١؛ ابن عقده، ١٦٣- ١٦٤، ١٦٦، ١٦٨، ١٧٢، ١٧٨؛ ابن عبدربه، ٤ / ٣٣٦، ٥ / ٨٤، ٨٧؛ بیهقی، ابراهیم، ١ / ١٢٥، ١٣٠، ١٤٦؛ ابن رستم، ٤٧٩؛ ابن اثیر، همانجا؛ نیز نک : طبری، همان، ٥ / ٤٢٤-٤٢٥؛ یغموری، ٢٥٣).
از آنچه دربارۀ فضایل جعفر آوردهاند، به خوبی برمیآید که او از قهرمانان امت اسلامی و نمونۀ فضیلت و تقوا شمرده میشده است (مثلاً نک : مفیـد، الارشاد، ١ / ٣٧؛ نیـز نک : جاحظ، الحیوان، ٣ / ٢٣٣، ٦ / ٢٢٢، ٧ / ٤٥-٤٦، ٥١؛ ابن تیمیه، ٧ / ٧٨). در ادب فارسی (مثلاً نک : ناصر خسرو، ٥٣، بیت، ١٧؛ امیر معزی، ١٧٣؛ غزنوی، ٥٨، ١١٤؛ خاقانی، ٢٠٢؛ سنایی، ٣٠؛ مولوی، ١ / ٤٤٧، بیت ٣٥٦٥، ٣ / ٤٤٥ بب ، که جعفر موضوع قصهای قرار گرفته است؛ برای تفصیل و نقد این قصه، نک : زرینکوب، ١٢٦-١٢٧)؛ و ادب عربی (مثلاً نک : دعبل، ٧٩، ٢٩٨، ٣٠٧، ٣٢٦، ٣٣٨؛ ابن خیاط، ٩٠؛ ابن شهر آشوب، ٣ / ٣٩٩؛ نیز نک : فروخ، ٢ / ٢٨٦-٢٨٧، ٣ / ٦٩٢-٦٩٣). نیز جعفر ضمن اینکه نمونۀ فضیلت و تقوا ست، و در مدایح به او اشاره میشود، گاه صفت «طیّار» مورد تأکید قرار گرفته است.
جعفـر چند حدیث نیـز از پیامبر(ص) نقل کـرده اسـت (نک : دارقطنی، ١ / ٣٨٠، ٢ / ١٦١؛ ذهبی، ١ / ٢٠٦؛ مزی، تحفة ... ، ١ / ٤٣٧) و افزون بر فرزندش عبدالله، ابن مسعود، ابوموسى اشعری و یکی دو تن دیگر از او روایت میکردهاند (ابن اثیر، ١ / ٣٤٢؛ ذهبی، همانجا).
بنا بر مآخذ کهن، جعفر ٣ فرزند پسر داشت که همگی از همسرش اسماء بنت عمیس، در حبشه به دنیا آمدند (ابن سعد، ٤ / ٣٤؛ یعقوبی، ٢ / ٣٠). در برخی از مآخذ، فرزندان دیگری نیز بـه او منسوب شدهاند که همگـی در کودکی درگـذشتند (نک : ابن عنبه، ٣٧). فرزند بزرگ او عبدالله که نسل جعفر از طریق او ادامه یافت (نک : عبیدلی، ٣٠٥ بب ؛ ابن طقطقى، ٣٤٠ بب ؛ ابن عنبه، ٣٦ بب )،از رجال مشهور سدۀ نخست هجری است (نک : ه د، عبدالله بن جعفر) و خاندان جعفر از جمله مشهورترین بیوت هاشمی و طالبی بوده است و با نسبت «جعفری» شناخته میشدهاند (سمعانی، ٣ / ٢٨٨-٢٨٩؛ نیز نک : ابن عبدربه، ٦ / ٦٥؛ قلقشندی، ١ / ٣٦٠). دربارۀ سرنوشت دو فرزند دیگرش، عون و محمد برخی گفتهاند که در دورۀ فتوحات یا نبرد صفین یا واقعۀ کربلا به شهادت رسیدند و بعید نیست در این زمینه میان این دو و فرزندان پرشمار عبدالله خَلطی پدید آمده باشد (نک : بلاذری، ٢ / ٢٩٩؛ ابن قتیبه، ٢٠٦؛ ابوالفرج، ٢١؛ بیهقی، علی، ١ / ٣٦١؛ ابن عنبه، ٣٦- ٣٧).
مزار جعفر، در ١٢ کیلومتری جنوب مؤته، که خود در ١٢ کیلومتری شرق شهر کِرَک، در جنوب بحر المیّت، در کشور اردن هاشمی واقع است (حلو، ٥٣٣؛ رشدان، ١٠٣؛ عطوان، ٥٠)، از دیرباز مشهور بوده است (یاقوت، همانجا؛ ابن شداد، ٢٧٧؛ هروی، ١٨- ١٩؛ ابن حجر، ٥ / ٣٥٩). تا آنجا که میدانیم، در سدۀ ٧ و ٨ ق، ٣ تن از سلاطین مملوک مصر و شام، یعنی ملک ظاهر بَیبرس (د ٦٧٦ ق)، ناصر محمد بن قلاوون در ٧٢٧ق و ملک صالح در ٧٥٢ق، آرامگاه او را تجدید بنا کـردند، یا توسعـه، و برای آن اوقافـی اختصـاص دادنـد (نک : ابنکثیر، ١٣ / ٢٧٦؛ یونینی، ٣ / ٢٥٩؛ صفدی، ١٠ / ٣٤١؛ نیز نک : غوانمه، ١٨٦). تا حدود سال ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م هنوز آثاری از بنای پیشیـن برجای بـود (برای وصـف آن در سـدۀ ١٣ق / ١٩م، نک : تریستـرام، ١١٨)، تا آنکـه بـه فرمـان ملک عبـدالله (نک : ه د، اردن)، مسجدی جدید بر مزار جعفر ساخته شد و در کنار آن موزهای نیز از آثار باستانی کشف شده در همان منطقه تأسیس گردید (رشدان، ١٠٣- ١٠٤؛ دربارۀ انتساب کرامتی به پیکر جعفر در دورۀ ملک عبدالله، نک : حرز الدین، ١ / ٢٢٤- ٢٢٥، حاشیۀ ٢).
مآخذ
ابن ابی عاصم، احمد، الآحاد و المثانی، به کوشش باسم فیصل جوابره، ریاض، ١٤١١ق / ١٩٩١م؛
ابن اثیر، علی، اسد الغابة، به کوشش محمد ابراهیم بنا و دیگران، قاهره،١٩٧٠م؛
ابن اسحاق، محمد، السیر و المغازی، به کوشش سهیل زکار، بیروت، ١٩٧٨م؛
ابن اعرابی، محمد، اسماء خیل العرب و فرسانها، به کوشش نوری قیسی و حاتم ضامن، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
ابن بابویه، محمد، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، به کوشش محمد مهدی خرسان، قم، ١٣٦٤ش؛
همو، الخصال، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، ١٤٠٣ق؛
همو، الهدایة، قم، ١٤١٨ق؛
ابن تیمیه، احمد، منهاج السنة النبویة، به کوشش محمد رشاد سالم، حجاز، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
ابن حبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن،١٣٦١ق؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، الدرر الکامنة، حیدر آباد دکن، ١٩٥٤م؛
ابن خیاط، احمد، دیوان، به کوشش خلیل مردم بک، دمشق، ١٣٧٧ق / ١٩٥٨م؛
ابن رستم طبری، محمد، دلائل الامامة، قم، ١٤١٣ق؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارصادر؛
ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به کوشش سامی دهان، دمشق، ١٣٨٢ق / ١٩٦٢م؛
ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب(ع)، قـم، المکتبة العلمیه؛
ابن طقطقـى، محمد، الاصیلی فی انساب الطالبیین، به کوشش مهدی رجایی، قم، ١٤١٨ق / ١٣٧٦ش؛
ابن عبدربه، احمد، العقدالفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٣٥٩ق / ١٩٤٠م؛
ابن عنبه، احمد، عمدة الطالب، نجف، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛
ابن عقده، احمد، الولایة، به کوشش عبدالرزاق حرز الدین، قم، ١٤٢١ق؛
ابن قتیبه، عبد الله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابن کثیر، البدایة؛
ابن ماجه، محمد، سنن، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دار الفکر؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش محمدمحییالدین عبدالحمید، قاهره، المکتبة التجاریه؛
ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٦٨ق / ١٩٤٩م؛
ابو نعیم اصفهانی، احمد، معرفة الصحابة، به کوشش محمد حسن اسماعیل و مسعد عبدالحمید سعدنی، بیروت، ١٤٢٢ق / ٢٠٠٢م؛
ابوهلال عسکری، حسن، الاوائل، به کوشش محمد سید وکیل، قاهره، ١٤٠٨ق / ١٩٨٧م؛
احمد بن حنبل، مسند، بولاق، ١٣١٣ق؛
امیرمعزی، محمد، دیوان، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣١٨ش؛
امین، محسن، اعیان الشیعة، بیروت، ١٩٨٣م؛
انوری، حسن، فرهنگ کنایات سخن، تهران، ١٣٨٣ش؛
بخاری، محمد، صحیح، بیروت، دارالفکر؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٦م؛
بیهقی، ابراهیم، المحاسن و المساوى، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، مکتبة نهضة مصر؛
بیهقی، علی، لباب الانساب، به کوشش مهدی رجایی، قم، ١٤١٠ق؛
ترمذی، محمد، سنن، به کوشش عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
تریسترام، ه . ب.، ارض مؤاب، ترجمۀ احمد عوّیدی عبادی، عمان، ٢٠٠٥م؛
تهانوی، محمد اعلى، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش لطفی عبدالبدیع، قاهره، ١٩٧٧م؛
جاحظ، عمرو، الحیوان، به کوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٣٨٨ق / ١٩٦٩م؛
همو، العثمانیة، بهکوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٣٧٤ق / ١٩٥٥م؛
حرزالدین، محمد، مراقد المعارف، قم، ١٣٧١ش؛
حلو، عبدالله، تحقیقات تاریخیة لغویة فی الاسماء الجغرافیة السوریة، بیروت، ١٩٩٩م؛
خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٦٨ش؛
دارقطنی، علی، السنن، به کوشش مجدی منصور، بیروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٦م؛
دعبل بن علی خزاعی، دیوان، به کوشش عبدالکریم اشتر، دمشق، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، تهران، ١٣٥٢ش؛
ذهبی، احمد، سیراعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
رشدان، وائل، معالم الحضارة الاسلامیة فی المملکه الاردنیة الهاشمیة، عمان، ١٤١٥ق / ١٩٩٤م؛
زرین کوب، عبدالحسین، بحر در کوزه، تهران، ١٣٦٨ش؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٩٧٨م؛
سنایی، حدیقة الحقیقة، به کوشش مریم حسینی، تهران، ١٣٨٢ش؛
شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، ١٤١٠ق؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش ژاکلین سوبله و علی عماره، ویسبادن، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
طبرسی، فضل، مجمع البیان، تهران، ١٤١٧ق؛
طبری، تاریخ؛
همو، تفسیر، به کوشش محمود محمدشاکر و احمد محمد شاکر، قاهره، دارالمعارف؛
طوسی، محمد، التبیان، نجف، مکتبة الامین؛
همو، مصباح المتهجد، بیروت، ١٤١١ق / ١٩٩١م؛
همو، «المفصح فی الامامة»، الرسائل العشر، قم، مؤسسة النشر الاسلامی؛
عبیدلی، محمد، تهذیب الانساب، به کوشش محمد کاظم محمودی، قم، ١٤١٣ق؛
عطوان، حسین، الجغرافیة التاریخیة لبلاد الشام، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
غزنوی، حسن، دیوان، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٢ش؛
غسانی، علی، الاقوال الکافیة و الفصول الشافیة، به کوشش یحیى جبوری، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
غوانمه، یوسف درویش، التاریخ السیاسی لشرقی الاردن، عمان، ١٩٨٢م؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت،١٩٨٤م؛
قاضی عبدالجبار، تثبیت دلائل النبوة، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، دارالعربیه؛
قاضی نعمان، شرح الاخبار، قم، ١٤٠٩ق؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومی؛
کلبی، هشام، جمهرة النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، ١٣٦٢ش؛
مبرد، محمد، التعازی و المراثی، به کوشش محمد دیباجی، بیروت، ١٤١٢ق / ١٩٩٢م؛
مزی، یوسف، تحفة الاشراف، بمبئی، ١٣٨٩ق / ١٩٦٤م؛
همو، تهذیب الکمال، به کوشش بشار عواد معروف، بیروت، ١٩٨٨م؛
مفیـد، محمد، الارشاد، قـم،١٤١٣ق؛
همو، الافصاح، قـم،١٤١٢ق؛
همو، الامالی، قم، ١٤١٣ق؛
همو، المقنعة، قم، ١٤١٠ق؛
موسی بن عقبه، المغازی، به کوشش محمد باقشیش ابومالک، رباط، ١٩٩٤م؛
مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش نیکلسن، تهران، ١٣٦٣ش؛
ناصرخسرو، دیوان، به کوشش مجتبى مینوی و مهدی محقق، تهران، ١٣٧٨ش؛
نجاشی، احمد، رجال، به کوشش موسى شبیری زنجانی، قم، ١٤٠٧ق؛
نسایی، احمد، فضائل الصحابة، بیروت، دارالکتب العلمیه؛
نصر بن مزاحم، وقعة صفین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٩٦٢م؛
واقدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م؛
هروی، علی، الاشارات الى معرفة الزیارات، به کوشش ژ. سوردل تومین، دمشق، ١٩٥٣م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، به کوشش هوتسما، لیدن، ١٩٦٩م؛
یغموری، یوسف، نور القبس المختصر من المقتبس مرزبانی، بهکوشش رودلف زلهایم، ویسبادن، ١٣٨٤ق / ١٩٦٤ م؛
یونینی، موسى، ذیل مرآة الزمان، حیدرآباد دکن،١٣٨٠ق / ١٩٦٠م.
علی بهرامیان