دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥١٩ - ابن دواس، سیف الدوله
ابن دواس، سیف الدوله
نویسنده (ها) :
محمد مهدی مؤذن جامی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ دَوّاس، سیفالدوله، یا سیفالدین حسین بن علی بن دواس كتامی (د اواخر ٤١١ ق/ ١٠٢٠ م)، از سران قبیلۀ كُتامه در مغرب و از فرماندهان عمدۀ سپاه الحاكم بامرالله فاطمی كه بنابر مشهور در قتل وی دست داشته است. از میان منابع ما، تنها ابن عماد (٣/ ١٩٣) نام او را طُلیب ذكر كرده است. از زندگی او تا سال ٣٩٠ ق/ ١٠٠٠ م اطلاع زیادی در دست نیست. همین قدر میدانیم كه وی در خدمتِ العزیز بالله، پدر الحاكم بامرالله نیز بوده است (ابن تغری بردی، ٤/ ١٨٦)، اما به عللی كه چندان روشن نیست دراواخر دوران الحاكم مبغوض گردیده است.
در ٣٨٧ ق/ ٩٩٧ م كه ابن عمّار، وزیر الحاكم، معزول و در شوال ٣٩٠ ق كشته شد، ابن دواس به جای او زعامت كتامیان را به عهده گرفت و بر تمام مغربیان نفوذ یافت. ماجد (ص ١٧٣) یكی از دلایل عمدۀ عداوت میان خلیفه و ابندواس را روگردانی خلیفه از مغربیان و جنگ شدید او با آنان در جریان شورش ابو رَكْوَة (٣٩٦ ق/ ١٠٠٦ م) میداند. در واقع، مغربیان خلیفه را آشكارا لعن میكردند و او خود از آن با خبر بود (مقریزی، ٢/ ١١٩). ابن دواس دائماً از خشم الحاكم در هراس بود (ابن اثیر، ٩/ ٣١٥) و از مجلس او و حضور در قصر خلیفه پرهیز میكرد و یك بار كه خلیفه او را به دربار خواند، امتناع نمود و بعداً در مقابل عتاب او گفت: «مرا به حال خویش رها كن و اگر میخواهی مرا از میان برداری، در خانهام و میان خانواده و فرزندانم مرا بكشی، بهتر از آن است كه در قصرت چنین كنی و آنگاه مرا نزد سگان اندازی» (ابن تغری بردی، ٤/ ١٨٥-١٨٦). با اینهمه، ابن دواس در طول دوران الحاكم از آسیب بركنار ماند، اما سرانجام چنانكه گفتهاند همو بود كه در از میان بردن الحاكم دخالت كرد. مشهور است كه ست الملك، خواهر الحاكم، بنابر اغراض شخصی به دستیاری ابن دواس توطئۀ قتل وی را طرح كرد، ولی تردید نیست كه عوامل جدی سیاسی نیز در این میان مؤثر بوده است. توجیه ست الملك برای ابن دواس به اینكه میترسد مردم بر الحاكم بشورند و با هلاك خلیفه، وابستگان او ــ از جمله ست الملك و ابن دواس ــ نیز نابود شوند و اصولاً دولت فاطمی منقرض گردد (ابن اثیر، ٩/ ٣١٥-٣١٦؛ ابن تغری بردی، ٤/ ١٨٦)، نشان میدهد كه وی وضع دشوار سیاسی را به خوبی حس میكرده است، چنانكه پس از قتل الحاكم برای مردم مصر خطبهای خواند و وعدۀ اصلاحات و تغییر روش حكومتی را داد و فرمانهای اجحافآمیز الحاكم را لغو كرد (مقریزی، ٢/ ١٢٦). در هر حال، در اینكه چرا ست الملك ابن دواس را برای قتل الحاكم برگزید، با توجه به منابع موجود، نمیتوان اظهار نظر قطعی كرد، اما بهطور كلی، پایگاه اجتماعی ابن دواس، به عنوان یك مخالف پرنفوذ، و در خطر ربودن جان او و ست الملك، از طرف الحاكم میتواند اسباب نزدیكی آنان را فراهم كرده باشد. از سوی دیگر به نظر میرسد كه ست الملك برای انتقال قدرت از الحاكم به پسر او به یاری ابن دواس و نفوذ اجتماعی وی نیاز داشته است. با اینهمه در طول این كشاكش ابتكار عمل از آغاز تا پایان به دست ست الملك باقی ماند. وی به ابن دواس وعده داد كه پس از الحاكم تدبیر امور دولت به دست وی خواهد بود و نیز وعده كرد كه بر اقطاع او ٠٠٠‘١٠٠ دینار بیفزاید (ابن اثیر، ٩/ ٣١٦؛ ابن تغری بردی، ٤/ ١٨٦-١٨٧). ابندواس دو غلام برگزید و در اختیار ست الملك گذاشت و او كه میدانست فردا الحاكم از شهر خارج خواهد شد و تنها یك ركابدار و غلامی خردسال ملازم او خواهند بود، زمان بیرون آمدن خلیفه و مقصدش را به آن دو اطلاع داد تا آنان در مسیر وی كمین كنند و او را به قتل برسانند (همانجاها؛ ابن كثیر، ١٢/ ١٠). جسد الحاكم هیچ گاه پیدا نشد، اما گفتهاند كه پس از قتل وی ابندواس و دو غلام وی جسد را نزد ست الملك بردند و دفن كردند (ابن كثیر، همانجا؛ مقریزی، ٢/ ١١٦؛ ابن تغری بردی، ٤/ ١٨٩).
ست الملك ابن دواس را مأمور ساخت تا از كتامیان و دیگر مردم برای الظاهر، پسر الحاكم، بیعت ستاند. پس از معرقی خلیفۀ جدید توسط ست الملك و اعلام خطیرالملك وزیر، ابن دواس نخستین كسی از لشكریان بود كه بیعت كرد و سایر سپاهیان از او تبعیت كردند (مقریزی، ٢/ ١١٧، ١٢٥؛ ابن تغری بردی، ٤/ ١٨٩-١٩٠). در فاصلۀ ٤٣ روزی كه از ناپدید شدن الحاكم و بیعت عمومی با خلیفۀ جدید در عید قربان ٤١١ ق روی داد، ابن دواس به جان كوشید و ست الملك نیز از حمایت و ترغیب او كوتاهی نكرد (مقریزی، ٢/ ١٢١، ١٢٤-١٢٥؛ ابنتغری بردی، همانجا). چنانكه در منزل ابن دواس حاضر شد و اختیار امور را به دست او سپرد و او را به اینكه امرش در خزانه و لشكر و رسائل نافذ خواهد بود، دلگرم ساخت. خبر این دیدار در میان مردم پخش شد و آنان برای تهنیت نزد ابن دواس میآمدند. با اینهمه، ست الملك در واقع خود را آماده میكرد تا ابن دواس را از میان بردارد، اما تا آخرین لحظه مقصود خود را نهفته داشت و از هیچ نكتهای در بزرگداشت او فروگذار نكرد. سرانجام صد تن از غلامان صقلبی از ركابداران الحاكم را كه معمولاً قتل كسان از طرف الحاكم به آنان واگذار میشد، به سرپرستی نسیم صقلبی نزد ابن دواس كه در بیرونی منزلش منتظر نشسته بود، فرستاد و وانمود كرد كه آنان را جهت اكرام و اعزاز او فرستاده است. آنگاه به شكلی غیرمنتظره به وسیلۀ نسیم اعلام كرد كه ابن دواس قاتل الحاكم است و با هجوم بندگان خاص الحاكم ابن دواس به قتل رسید و سرش از تن جدا شد. ست الملك به مصادرۀ اموال او و قتل كاتبش و آن دو غلام فرمان داد و آنگاه به دستور او جسدش بر درگاه قصر تیرباران شد و ٣ روز به همان وضع بر جای ماند. در یكی از صندوقهای مصادره شدۀ ابن دواس كاردی یافتند كه الحاكم همواره با خود داشت و در شب قتل وی از او ربوده شده بود (مقریزی، ٢/ ١٢٧- ١٢٨؛ ابن كثیر، ١٢/ ١١؛ ابن تغری بردی، ٤/ ١٩١-١٩٢). برخی منابع دیگر (ابن اثیر، ٩/ ٣٢٠؛ ابن خلدون، ٤/ ٢/ ١٢٨) با اختلافهایی در بیان ماجرا، قتل ابندواس را به دست خادم ست الملك دانستهاند. بدینترتیب كاری كه الحاكم نتوانست انجام دهد ست الملوك با سیاست خاص خود به انجام رساند (مقریزی، ٢/ ١٢٩؛ ابن تغری بردی، ٤/ ١٩٢).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن تغری، النجوم؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابن كثیر، البدایة؛
ماجد، عبدالمنعم، الحاكم بامرالله، قاهره، ١٩٥٩ م؛
مقریزی، احمد بن علی، اتعاظ الحنفاء، به كوشش محمد حلمی محمد احمد، قاهره، ١٣٩٠ ق/ ١٩٧١ م.
محمدمهدی مؤذن جامی