دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٩١ - برکه خان
برکه خان
نویسنده (ها) :
مصطفی موسوی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِرْکهخان (د ٦٦٥ق/١٢٦٧م)، پسرجوجی، نوادۀ چنگیز و فرمانروای اردوی زرین، نام وی در منابع عربی و فارسی و ترکی به صورت برکا، برکای و بور که نیز ضبط شده، و در اصل مغولی شدۀ واژۀ ترکی بَرْک به معنای سخت و استوار (کلاوسن، ٣٦١-٣٦٢). وی در منابع اسلامی ابوالمعالی ناصرالدین (رمزی، ١/٤٠٤)، جلالالدین ابراهیم (منهاج، ٢/٢١٨) و ولی سلطان (فصیح، ١ (٢)/٣٣٤-٣٣٥) لقب یافته است.
اگر فرمانروایی تحقق نیافتۀ سَرتاق، و حکمرانیِ کوتاه مدت اولاقچی (اُلاغچی، اُلائوچی) پسران باتو را نادیده بگیریم، وی دومین خان پس از پایان جنگ و ستیز قوبیلای و اَریغ بود که پسران مُنْگْکه قاآن، نخستین فرمانروای مستقل اردوی زرین بود.
برکه خان یکی از نخستین کسان از میان مغولان و نخستین کس از میان فرزندان چنگیز خان است که به اسلام تشرف یافت و به پاسداری از اسلام و مسلمانان برخاست و سبب توقف کشورگشایی مغولان در غرب جهان اسلام گردید.
باتوجه به سن او هنگام ملاقات با سفیران بیبرس و تاریخ مرگش در ٦٦٥ق (ﻧﻜ : یونینی، ٢/٣٦٥؛ ذهبی، العبر، ٣/٣١٢؛ ابنتغری بردی، ٧/٢٢٢؛ ابنعماد، ٥/٣١٧)، میبایست در حدود سال ٦٠٥ یا ٦٠٦ق/١٢٠٨ یا ١٢٠٩م زاده شده باشد. آگاهی از زندگانی او بیش از فرمانرواییش اندک است. میدانیم که در ٦٢٦ق/ ١٢٢٩م همراه باتوخان و دیگر برادران در قوریلتای اوگِدَی قاآن (جوینی، ١/١٤٤-١٤٧؛ رشیدالدین، ١/٦٣٥)، و در ٦٣٤ق/١٢٣٧م همراه با برادران و دیگر شاهزادگان و سرداران در جنگ و فتح سرزمینهای غربی بوقشی (= مُکشا، ایالتی از مُردین) و بُرتاس، و در ٦٤٣ق/١٢٤٥م در قوریلتای گیوک خان، و در ٦٤٩ق/١٢٥١م در قوریلتای منگکه قاآن حضور داشته است (جوینی، ١/٢٠٥، ٣/٢٢، ٣٠؛ رشیدالدین، ٢/٦٦٨، ٧٣٦، ٨٠٥، ترجمه، ٥٩).
باتو، معروف به صایین خان که به سبب بیماری در اجلاس منگکه قاآن حاضر نبود، در ٦٥٠ق/١٢٥٢م درگذشت (رشیدالدین، ١/٧٢٦؛ عینی، ١/٧٦) و هنگام مرگ او شاهزادگان اردوی زرین هنوز نزد منگکه قاآن بودند. قاآن سرتاق پسرباتورا به جانشینی وی برگزید، اما او در راه بازگشت درگذشت و به قولی به فرمان منگکه مقتول شد (رشیدالدین، ١/٧٣٧؛ رمزی، ١/٤٠٢، به نقل از منجمباشی، نیز ٤٠٣؛ ﻧﻜ : منهاج، همانجا؛ ابن خلدون، ٥(٥)/١١٣٤، که بیاساس قتل سرتاق را به دست برکه دانسته است) و اولاقچی فرزند دیگر باتو به فرمانروایی اردوی زرین برگزیده شد، اما او نیز به زودی درگذشت (رشیدالدین، ١/٧٣٦-٧٣٧) و برکهخان در ٦٥٢ق به فرمانروایی اردوی زرین نشست (همو، ١/٧٣٨؛ فصیح، ٢/٣٢٢؛ عینی، ١/٩٠؛ نویری، ٢٧/٣٥٨). گروش برکه خان به اسلام نقطۀ عطفی در دورۀ فرمانروایی فرزندان چنگیزخان، در تاریخ روزگار او و تاریخ اسلام بهشمار میآید. مسلمانی برکه و دشمنیش با ایلخانان ایران بدان سبب و به علتهای دیگر که انگیزهای برای آغاز ستیز میان دو شاخه از خاندان چنگیز شد، موجب گردید تا از تمرکز فشار ایلخانان بر شام و مصر، و خانان اردوی زرینبر روپای شرقی به شدت کاسته شود و در نتیجه، کشورگشایی آنان در غرب جهان اسلام، و پیشرفت اینان در اروپا متقف، و برای همیشه منتفی گردد.
گزارش منابع دربارۀ چگونگی و زمان تشریف برکه خان به اسلام متشتت است؛ گفتهاند که برکه به خواست جوجی خان از آغاز تولد به دایهای مسلمان سپرده شد و مسلمانی برآمد و قرآن آموخت. وی در ٦٣١ق/١٢٣٤م کوشید تا با شمس الدین اِلْتتمش از سلاطین مملوک دهلی رابطه برقرار کند (منهاج، ٢/١٥٠، ٢١٣-٢١٤). او به دربار خلیفۀ عباسی نیز سفیر فرستاد و دو بار تشریف دارالخلافه پوشید؛ از مسلمانان سمرقند در برابر مسیحیان آن شهر که به حمایت امیر ترسای مغولی مستظهر بودند، پشتیبانب کرد و همواره با مفسران، محدثان و فقیهان همنشین بود و کتابخانۀ بزرگی داشت و در سپاه کسی خمر نمی-خورد و در مسلمانی «به غایت صلب و با حمیت» بود (همو، ٢/٢١٤-٢١٦).
غیر از جوزجانی بیشتر مؤلفان برآنند که وی به دست سیفالدین باخرزی عارف و صوفی نامی، با یکی از شاگردان او به دین اسلام تشرف یافته است. ذهبی اسلامآوردن او را به سال ٦٤٠ و اندی در بخارا و در حضور باخرزی همراه با گروهی از سردارانش دانسته است (ﻧﻜ : رمزی، ١/٤٠٤-٤٠٥؛ قس: عینی، ١/٩١). به نوشتۀ ابوالغازی، برکه در دورۀ فرمانروایی، به راهنمایی دو بازرگان بخارایی به دین اسلام تشرف یافت (ص ١٧٢-١٧٣). برخی نیز آوردهاند که برکه خان در بازگشت از قوریلتای منگگه قاآن (٦٤٨ق/١٢٥٠م) به ارشاد باخرزی که وی را به برنامهنویس با خلیفه و بیعت و دوستی او ترغیب کرد، اسلام آورد (ﻧﻜ : رمزی، همانجا)؛ اما میدانیم که در قوریلتای منگگه قاآن مسلمانی برک آشکار و مشهور بود و به پاس خاطر او در آن جشن خوراک میهمانان از گوشت گاو و گوسفندی که به «طریق مشروع» ذبح شده بود، فراهم میآمد (رشیدالدین، ٢/٨٣٠). بنابراین، باید او در آغاز جوانی و دستکم در سالهای نخست دهۀ ٦٤٠ق به اسلام گرویده باشد. به نوشتۀ بیشتر تاریخ نویسان او در مسلمانی ثابت قدم بود و زنان و کسان سرداران خود را به اسلام خواند و در قلمرو خویش مدرسه و مسجدها ساخت. مسجد سیّار (یا چادر ـ مسجد)نیز از ابتکارات او بوده است. او عالمان و فقیهان را بزرگ میداشت. شیخ نجمالدین اوالرجا مختار بن محمود زاهدی صاحب کتاب القنیه، رسالهای در اعتقاد تألیف، و به او اهدا کرد و آن را رسالة الناصریه نامید (رمزی، ١/٤٠٧-٤١٠).
اشارۀ بارتولد به استناد گزارشهای سفیران مصر دربار برکه خان مبنی بر اینکه آداب و رسوم بتپرستانه همسان مغولستان در دربار برکه خان رواج داشته است (ﻧﻜ : EI٢, I/١١٨٨)، استنباط نادرستی است؛ چه، منع شستن جامه در دربار خان، آیینی بتپرستانه نیست و در آیین شمسی و باور داشتهای مغولان (که نمیتوان آن را بتپرستی تلقی کرد) شستن جامه هیچگونه منعی نداشته، بلکه تنها آب تنی و افکندن جامۀ شسته شده در فضای باز و زیرآسمان (به تصور وقوع رعد وبرق بر اثر آن) منع میشده است (جوینی، ١/١٦٢؛ رشیدالدین، ١/٦٨٥).
درگیری برکه خان در اروپای شرقی اندک و کماهمیت بود و خود وی مستقیماً در آن لشکرکشیها شرکت نجست. او در ٦٥٤ق/ ١٢٥٦م ناچار شد شورش دانیل دوک گالیسی را با شتاب سرکوب کند. دانیل از آن حمله جان به در برد و به لهستان و مجارستان گریخت. سپس گروهی از سپاهیان او بر لیتوانی و لهستان استیلا یافتند و چند دژ را تصرف و تخریب کردند. بولِسْلاس پنجم، معروف به عفیف دوک لهستان گریخت. ٣سال بعد در ٦٥٥ق مردم شهرهای روس مأموران وصول مالیات برکه را کشتند و شوریدند، اما به زودی شورش شهرهای نُوگُرُد، سوزدال و روستوف سرکوب شد («دائرةالمعارف...»، GSE, III/١٩٥;
V/٥٠٦). اگرچه برعکس جغتای («تاریخ...»، I/١٩٠) و اوگدی (رشیدالدین، ١/٧٠٩)، تولوی از نظر نسب برجوجی طعنه نمیزد و میان بزرگترین و کوچکترین پسران چنگیز خان، و نیز در میان فرزندان آنان وداد کامل برقرار بود (همو، ١/٧٣٥)، اما پس از مرگ باتو (٦٥٠ق/ ١٢٥٢م) و منگگه قاآن (٦٥٥ق/١٢٥٧م) ان دوستی و همآهنگی فرو پاشید و فرزندان جوحی و تولوی به دشمنی با یکدیگر برخاستند (همو، ١/٧٣٨).
در ستیز میان پسران منگگه قاآن (قوییلای و اریغ بوکه) ــ برخلاف نظر رشیدالدین فضلالله (٢/٨٨٠) ــ برکه جانب اریغ بوکه را گرفت و او را خان بزرگ شناخت و به نام او سکه زد (اشپولر، ٦٦، حاشیه)، اما قوییلای پیروز شد و این جانب گیری مادۀ اولیۀ دشمنی میان دو خاندان گردید. از آن پس نیز موجبات دیگری پدید آمد که باعث ستیز در میان برکه خان و هلاکو شد؛ از آن جمله میتوان به این موارد اشاره کرد: ناخشنودی برکهخان از کشتن خلیفه و قتل عام مسلمانان به دست هلاکو، خودداری هلاکو از پرداخت سهم مرسوم اردوی زرین از غنایم جنگی و قتل یکی از شاهزادگان اردوی زرین به اتهام جادوگری و مسمومشدن دیگری به دست هلاکو. افزون بر آن، برکه خان اران و آذربایجان را جزو قلمرو اردوی زرین میدانست که ایلخان ایران آن سرزمینها را در تصرف داشت (رشیدالدین، ١/٧٣٨-٧٣٩؛ عینی ١/٢٧٨). همچنین در گزارشی آمده است که برکه در ٦٦٠ق سفیرانی برای وصول سهم اردوی زرین از غنایم نزد هلاکو گسیل کرد و او آنان را کشت (رمزی، ١/٤١٩-٤٢٠، به نقل از ابنشداد). این دشمنیها منجر به دو جنگ در زمان حیات برکهخان با هلاکو و جانشین او اَباقا خان شد. جنگِ نخست در ٦٦٠ق/١٢٦٢م آغاز شد و در ٦٦١ق خاتمه یافت. ابتدا برکه خان شاهزاده نوقای را با ٣٠هزار تن به سوی ایران فرستاد، او از دربند گذشت و به مقابل شروان رسید، ولی شکست خورد و بازگشت. اباقاخان پسر هلاکو به تعقیب هزیمتیان پرداخت و از رو تِرک که یخ بسته بود، گذشت، اما یکباره در آن سوی با مقاومت سرسختانۀ سپاه برکه روبهرو شد و شکست خورد و سپاه وی با شتاب عقبنشینی کرد و هنگام بازگشت یکباره یخ رود ترک شکست و گروه بسیاری از سپاهیان شکست خورده در آب غرق شدند (رشیدالدین، ٢/١٠٤٤-١٠٤٦). هلاکوخان براثر این شکست و شکست سپاهیانش در عین جالوت از سلطان مملوکی مصر به سختی افسرده و آزردهخاطر شد و در دو سال باقیماندۀ زندگی نتوانست هیچ یک از این دو شکست را جبران کند (همو، ١/٧٣٩، ٢/١٠٤٦، ١٠٥٠-١٠٥١).
رشیدالدین فضلالله در دو جای مختلف اثر خویش دو تاریخ متفاوت برای جنگ دوم برکه و این-بار با اباقاخان ذکر کرده، و در جایی آن را در ٦٦٣ق(٢/١٠٦٢)، و در جای دیگر در ٦٦٥ق (١/٧٣٩) دانسته است و چون این جنگ با درگذشت برکهخان همزمان بوده، در اکثر منابع ٦٦٥ق تأیید شده است (ﻧﻜ : ذهبی، دول...، ٢/١٢٨؛ یونینی، ٢/٣٦٥؛ ابنورودی، ٢/٣١٣؛ ابنعماد، ٥/٣١٧؛ ابنتغریبردی، ٧/٢٢٢، ٢٢٤؛ صفدی، ١٠/١١٨؛ ابنشاکر، ٢٠/٣٥٠). در این جنگ نخست سپاه ایلخان به آن سوی رود کُر نفوذ کرد و نزدیک آقسو دو سپاه درگی شدند. به روایت سیفی هروی، ملک شمس الدین کرت نیز همراه سپاه ایلخان بود و مردانه میجنگید (ص ٢٩٠). نخست سپاه اردوی زرین دچار آشفتگی شد و روی به هزیمت نهاد، اما خبر رسیدن برکه خان با ٣٠٠هزار سوار نتیجۀ جنگ را دیگرگون ساخت. سپاه ایلخان به این سوی کر عقبنشینی کرد و هنگام عقبنشینی پلها را برید. برکه که نتوانست از رود بگذرد، رو به سوی تفلیس نهاد تا شاید در آنجا پل یا گذاری برای گذر از رود بیاید؛ اما در راه بیمار شد و مرد و سپاهیان او بدون حصول نتیجهای به سرای (سرای جدید، ساختۀ برکهخان) بازگشتند (رشیدالدین، ٢/١٠٦٢).
پیش از آن، ملک ظاهر بیبرس چون در ٦٥٨ق/١٢٦٠م به سلطنت مصر رسید، کوشید تا از اختلاف میان برکهخان و ایلخانان سود برد. گمان میرود که نخستین ارتباط میان آنان به واسطۀ بازرگانان و شاید در ٦٥٨ق برقرار شده باشد (رمزی، ١/٤٣١). اما از ٦٦٠ق نامهنویسی و فرستادن سفیر بین بیبرس و برکه خان در منابع ثبت شده است. اگرچه لشکرکشی همزمان آنان به قلمرو ایلخان ایران هرگز تحقق نیافت، اما هر دو آنان به قلمرو ایلخان ایران هرگز تحقق نیافت، اما هر دو آنان در این اندیشه بودند و مکاتبشان پیوسته پیرامون هماهنگی و همکاری در آن باره بود. نخستین سفیران بیبرس در محرم ٦٦١ به سرکردگی فقیه مجدالدین و امیر سیفالدین کسریک که از جمداران (جامه داران) خوارزمشاه زباندان و بومشناس بود، گسیل گردیدند؛ و نخستین سفیران برکه به سرپرستی امیر جلال الدین ابن قاضی و شیخ نورالدین یا عزالدین ترکمان در رجب همان سال به مصر رسیدند (مقریزی، ١(٢)/٤٧٥-٤٧٩، ٤٩٥). این سفارشات متقابل در سالهای بعد نیز ادامه یافت (همو، ١(٢)/٤٩٧، ٥٠١، ٥١١؛ عینی، ١/٣٦٠-٣٦١؛ ابنکثیر، ١٣/٢٤٢؛ نویری، ٢٧/٣٦٠). رسولان بیبرس در یکی از سفارتها هدایای گوناگون و بیشماری و از جمله مصحف شریفی به خط عثمان ابن عفان برای برکه خان بردند (همانجا؛ عینی، ١/٣٦١-٣٦٢). اطلاعاتی که از شکل و هیأت ظاهری برکهخان در دست است، از سوی همین سفیران بیبرس ابراز شده است (زیاده، ١(٢)/٥١٥؛ رمزی، ١/٤٣٩؛ IA, II/٥٥٤).
پس ازبرکهخان هم اگرچه جانشینان بلافصل وی خود مسلمان نبودند، اما همچنان دوستی با مملوکان مصر و پاسدارای از مسلمانان و دشمنی با ایلخانان یرانی را ادامه دادند و با گرایش فرمانروایان بعدی به اسلام، سرزمینهای اردوی زرین از مراکز مهم فرهنگ اسلامی گردید.
مآخذ
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن شاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ، به کوشش فیصل سامر و نبیله عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛
ابنعماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣١م؛
ابن کثیر، البدایة، ابن وردی، عمر، تتمة المختصر فی اخبار البشر، به کوشش احمد رفعت بدراوی، بیروت، ١٣٨٩ق/١٩٧٠م؛
ابوالغازی بهادرخان، شجرۀ ترک، به کوشش دمزون ، سن پترزبورگ، ١٨٧١م؛
اشپولر، برتولد، تاریخ مغول در ایران، ترجۀ محمودمیرآفتاب، تهران، ١٣٥١ش؛
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمدقزوینی، لیدن، ١٣٢٩-١٣٥٥ق/١٩١١-١٩٣٧م؛
ذهبی، محمد، دول الاسلام، حیدرآباد دکن، ١٣٦٥ق؛
همو، العبر، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
رشیدالدین فضّل الله، جامعالتواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛
رمزی، محمد، تلفیق الاخبار و تلقیح الآثار، اُرنبورگ، ١٩٠٨م؛
زیاده، محمد مصطفى، حاشیه بر السلوک (ﻧﻜ : ﻫﻤ، مقریزی)؛
سیفی هروی، سیف، تاریخ نامۀ هرات، به کوشش محمدزبیر صدیقی، کلکته، ١٣٦٢ق/١٩٤٣م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش ژاکلین سوبله و علی عماره، ویسبادن، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛
عینی، محمود، عقدالجمان، به کوشش محمد محمد امین، قاهره، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛
مقریزی، احمد، السلوک، به کوشش محمد مصطفى زیاده، قاهره، ١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛
منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، کابل، ١٣٤٣ش؛
نویری، احمد، نهایةالارب، به کوشش سعیدعاشور، قاهره، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
یونینی، موسى، ذیل مرآة الزمان، حیدرآباد دکن، ١٣٧٥ق/١٩٥٥م؛
نیز:
Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre–Thirteenth - Century Turkish, London, ١٩٧٢;
EI٢;
GSE;
IA;
Rashīd al - Dīn, The Successors of Genghis Khan, tr. J. A. Boyle, New York / London, ١٩٧١;
The Secret History of the Mongols, tr. F. W. Cleaves, London, ١٩٨٢;
Türkiye dianet vakfι Islâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢.
مصطفى موسوی