دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٨٣ - برسبای
برسبای
نویسنده (ها) :
سید محمد سیدی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَرْسْبای، ملک اشرف سیفالدین ابونصر (ذیحجۀ ٨٤١/ ژوئن ١٤٣٨)، از فرمانروایان سلسلّ ممالیک بُرجی که از ٨٢٥ق/ ١٤٢٢م تا ٨٤١ق بر مصر فرمان راند.
برسبای بردهای چرکسی بود که در بازار شبه جزیرۀ کریمه خریداری شد و سپس به دست امیر دقماق محمدی، حاکم شهر ملطیه افتاد. انتساب برسبای به دقماقی هم از اینجاست. وی سپس در شمار بردگان اهدایی به دستگاه حکومت بَرقوق، نخستین فرمانروای ممالیک برجی درآمد (ابن عماد، ٧/٢٣٨؛ سخاوی، ٣/٨؛ ابنایاس، ٢/٨١؛ مقریزی، ٤(٢)/٦٠٧). برسبای در دستگاه سلاطین مملوک به زودی ترقی کرد و پس از آنکه مدتی را به ندیمی و ساقیگری گذراند، به منصبی نظامی دست یافت (ابنایاس، همانجا؛ ابنعماد، ٧/٢٣٩). سپس در عصر فرمانروایی مؤید سیفالدین شیخ (ﺣﻜ ٨١٥-٨٢٤ق) به حکومت شهر طرابلس منصوب شد (سخاوی، همانجا؛ ابنایاس، ٢/٨١-٨٢). وی در همین منصب در برابر یورش ترکمانان در ٨٢١ق نتوانست مقاومت کند و مؤید شیخ بر وی خشم گرفت و مدتی دراز او را به قلعۀ مَرقَب به زندان انداخت (ابن تغری بردی، ١٤/٧٣؛ ابن ایاس، ٢/٨٢). اگر چه پس از آزادی باز مورد عنایت قرار گرفت و به منصبی نظامی در دمشق به او داده شد، اما باز هم مورد سوء ظن قرار گرفت و این بار توسط امیر جقمق در قلعۀ دمشق محبوس شد (همانجا؛ ابن تغری بردی، ١٤/١٩٠).
در ٨٢٤ق هنگامی که سیفالدین طَطَر، غاصب سلطنت فرزند خردسال مؤید شیخ به دمشق وارد شد، برسبای بار دیگر آزادی خود را بازیافت و همراه وی به قاهره رفت (ابن عماد، سخاوی، ابن ایاس، همانجاها) و چون برخی از مخالفان ططر را به اطاعت او واداشت، در این روزگار، از وی به عنوان سر رشتهدار امور دولت، و بالقب امیرکبیر و نظامالملک یاد شده است (مثلاً ﻧﻜ: مقریزی، ٤(٢)/٦٠١)، اما ططر، خود از غصب سلطنت بهرۀ چندانی نبرد، زیرا چندی بعد به بستر بیماری افتاد و پس از آنکه فرزند ١٠سالۀ خویش محمد صالح را به جانشینی تعیین کرد، درگذشت (ابن ایاس، همانجا؛ مویر، ١٣٨). وی پیش از مرگ، جانی بک صوفی را به عنوان نایبالسلطنه، و برسبای را به عنوان ناظر برگزیده بود (همانجا). اما چون از مدتها پیش میان برسبای و برخی دیگر از امرای دولت، مانند جانی بک و طُربای سخت اختلاف و رقابت افتاده بود (مقریزی، ٤(٢)/٦٠٤)، برسبای بر عهد خویش پای بند نماند و در ربیعالاول ٨٢٥ جانی بک صوفی را دستگیر و زندانی کرد (همو، ٤(٢)/٦٠٤-٦٠٥؛ ابن ایاس، ٢/٧٨) و طربای را گرفت و با عزل محمد، در ٨ ربیعالثانی همان سال، بر جای او نشست و الملکالاشرف ابوالعز لقب گرفت (مقریزی، ٤(٢)/٦٠٧؛ ابن ایاس، ٢/٧٩؛ سخاوی، همانجا؛ مویر، ١٣٩).
دورۀ ١٦ سالۀ فرمانروایی برسبای، در شمار آرامترین دورههای حکومتی ممالیک بهشمار میرود (عمَون، ١٦٩؛ عاشورا، ٢٣٥-٢٣٦؛ سخاوی، ٣/٩)، زیرا خشونت او در سرکوب مخالفان، بهرغم مشکلات اقتصادی بزرگ، مردم را از هر گونه مخالفت و شورش باز میداشت (همو، نیز عمون، همانجاها؛ عاشور، ٢٣٥). اگرچه ظاهراً پیش از حکومت او نیز وضع اقتصادی چندان مناسب نبود و برسبای خود پیش از دست یافتن به حکومت، از تهی بودن خزانه شکوه داشت (ﻧﻜ: ابنایاس، ٢/٧٧)، اما گویا آزمندی فراوان وی به جمعآوری مال، مداخلهاش در بازرگانی و انحصار آن برای حکومت، این امر را شدت بیشتری بخشید، (پرووا، ٥٥١؛ عاشور، ٢٣٥-٢٣٦، ٢٣٩؛ ابن عماد، همانجا).
نخستین اقدام برسبای پس از فرونشاندن مخالفتها (ﻧﻜ: مویر، ١٤٠)، حمله به قبرس بود که به صورت پایگاه و پناهگاهی برای دزدان دریایی درآمده بود و آنها بهطور مستمر از آنجا به سواحل مصر و شام، و بازرگانان تجاوز میکردند (عاشور، ٢٣٧؛ مویر، عمون، همانجاها). برسبای در ٨٢٧ق کشتیهای جنگی خود را به سوی قبرس گسیل کرد و سپاهیان وی با پیروزی بازگشتند و غنایم و اسیران بسیار به قاهره آوردند. این پیروزی نسبتاً آسان، او را به تدارک حملۀ دیگری در ٨٢٨ق تشویق کرد. این حمله نیز با اشغال بخشی از قبرس و گرفتن اسیر و غنیمت بسیار پایان یافت (همانجاها)، ولی وی قصد داشت سراسر قبرس را به تصرف آورد تا قلمرو خود را از تجاوز دزدان دریایی حفظ کند (عاشور، ٢٣٧-٢٣٨)؛ ازاینرو، سومین و آخرین حملۀ خود را به قبرس تدارک دید و در رمضان ٨٢٩ با فتح کامل جزیره، یانوس، پادشاه قبرس را به اسارت گرفت (مویر، ١٤١؛ عاشور، همانجا). سپاهیان پیروزمند وی در بازگشت به قاهره، اسیران جنگی از جمله یانوس و غنایم به دست آمده را در معرض تماشای استقبال کنندگان گذاشتند (همانجاها).
برسبای پس از این رفتار خفت بار با یانوس، در ٨٣٠ق وی را مورد عفو قرار داد و با دریافت فدیهای سنگین و تعیین جزیهای سالانه، او را به عنوان پادشاه دست نشاندۀ خویش، به حکومت قبرس گمارد. از آن پس، تا پایان حکومت ممالیک (٩٢٢ق/١٥١٧م)، قبرس در شمار سرزمینهای تحت فرمانروایی آنان بود (عاشور، مویر، عمون، همانجاها).
با اینهمه، برسبای هنوز خود را از جهات دیگر مورد تهدید میدید. زیرا از یک سو با ترکمانان آق قویونلو کشمکش داشت که در مرزهای سوریه تاختوتاز میکردند (همو، ١٧٠؛ سخاوی، همانجا؛ عزالدین، ٥٠؛ مویر، ١٤٣) و از سوی دیگر مشاجرۀ وی با شاهرخ تیموری بر سر حق آویختن پوشش کعبه، مدتی دراز دوام داشت و برسبای با پاسخهای تندو توهینآمیز، ادعای برتری و سروری شاهرخ را رد کرد و خلعتی را که او فرستاده بود، در حضور فرستادهاش از هم درید. آنگاه خود را برای برخوردهای احتمالی با وی آماده ساخت و سرانجام با بست پیمان دفاعی از مرادعثمانی از خطر جَست (همو، ١٤٥-١٤٦). اما اقدامهای نظامی وی برای سرکوب ترکمانان چندان موفقیت آمیز نبود (همو، ١٤٣-١٤٦) و به ناچار در اواخر عمر خواهان صلح شد و سرانجام، پیش از آنکه خبر برقراری صلح کامل به وی برسد، به بیماری طاعون درگذشت (همو، ١٤٨) و گویا کسی نیز از مرگ وی متأسف نشد (عاشور، ٢٣٩).
برسبای با در آمیختن خشونت و بیرحمی با تعصب دینی، عرصه را بر مردم تنگ کرده بود، وی به محض رسیدن به قدرت، انتصاب مسیحیان و یهودیان را به مشاغل حکومتی ممنوع کرد (ابن ایاس، ٢/٨٢؛ مویر، ١٣٩). به هنگام شروع طاعون که آن را نتیجۀ گناهان مردم میدانست، فرمان منع خروج زنان را از خانه صادر کرد، و در ضمن ویران کردن عبادتگاههای یهودیان و مسیحیان، دریافت مالیات اجباری تازهای از آنان را کفارۀ این گناهان دانست (همو، ١٤٧)، افزون بر این، وی دست امیران خود را در تجاوز و تعدی به مردم، و ثروت اندوزی باز گذاشته بود (عمون، ١٦٩)، در حالی که بسیاری از مردم در فقر میزیستند (سخاوی، همانجا). با اینهمه، اعمال پسندیدهای نیز به وی نسبت دادهاند که فرمان منع بوسیدن زمین به هنگام شرفیابی به حضور سلطان (ابن ایاس، همانجا) و نیز ساختن چندین مدرسه و مسجد (ابن عماد، ٧/٢٤٠؛ ابن غزی، ١/٢٠٢؛ قس: مویر، ١٣٩, ١٤٨) از آن جمله است.
شاید تنها سخنی که در حمایت از وی میتوان گفت، این است که او به بدی بسیاری از پیشینیانش نبود (ﻧﻜ: همو، ١٤٨).
مآخذ
ابنایاس، محمد، بدائع الزهور، به کوشش محمد مصطفى، قاهره، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛
ابنغزی، محمد، دیوان الاسلام، به کوشش سید کسروی حسن، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩٠م؛
پرووا، ادوار، القرون الوسطى، ترجمۀ یوسف اسعد داغر و فرید م، داغر، بیروت/ پاریس، ١٩٨٦م؛
سخاوی، محمد، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٤٩ق؛
عاشور، سعید عبدالمفتاح، مصر و الشام فی عصر الایوییین و الممالیک، بیروت، ١٩٧٢م؛
عزالدین، محمد کمالالدین، ابن حجر العسقلانی، بیروت، ١٤٠٧ق؛
عمون، اسکندر، تاریخ مصر، قاهره، ١٣٤١ق/١٩٢٣م؛
مقریزی، احمد، السلوک، به کوشش سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره، ١٩٧٢م؛
نیز:
Muir, W., The Mameluke or Slave Dynasty of Egypt, Amsterdam,١٩٦٨.
محمد سیدی