دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٥٣ - اسامة بن زید
اسامة بن زید
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اُسامَةِ بْنِ زِیْد، ابومحمد یا ابوزید (د ح ٥٤ق/ ٦٧٤م)، صحابی پیامبر(ص). کنیۀ او را ابویزید و ابوخارجه نیز آوردهاند که ابوزید احتمالاً تصحیف ابوزید است (نک : بخاری، التاریخ...، ١(٢)/ ٢٠؛ بلاذری، انساب...، ٥/ ٧٧؛ قس: ابن حبان، ١١؛ ابونعیم، معرفة...، ٢/ ١٨١).
چون به هنگام وفات پیامبر(ص)، اسامه ١٩ سال داشت، میبایست در حدود سال چهارم بعثت (ح ٦١٧م) به دنیا آمده باشد (واقدی، ٣/ ١١٢٥). وی از تیرۀ بنی کلب قُضاعه بود (ابن قتیبه، ١٤٤؛ ابن عبدالبر، ١/ ٧٥؛ ابن حزم، ٤٥٩) و پدرش زیدبن حارثه آزاد کردۀ رسول خدا، و از نخستین مسلمانان بود و به همین سبب، زید و فرزندش اسامه را از «موالی» پیامبر(ص) خواندهاند (نک : ابن حبیب، ١٢٨؛ طبری، ٣/ ١٦٩). ام ایمن (ه م) مادر اسامه نیز کنیز و سپس آزادکردۀ پیامبر(ص) بود (نک : ابن سعد، ٤/ ٦١). اسامه و پدر و مادرش در واقعۀ هجرت، به مدینه رفتند (همو، ١/ ٢٣٨). گویا در جنگ بدر (بلاذری، همان، ١/ ٨٨) و نیز چنانکه بیشتر روایات نشان میدهد، در جنگ احد (نک : واقدی، ١/ ٢١٦؛ ابن هشام، ٢/ ٦٦؛ بلاذری، همان، ١/ ٣١٦)، به سبب خردسالی، از جمله کسانی بود که پیامبر(ص) اجازۀ شرکت در پیکار به آنان نداد. اما در سریۀ بشیربن سعد به فدک در شعبان ٧ق (واقدی، ٢/ ٧٢٣ به بعد) و نیز در سریۀ غالب بن عبدالله لیثی در صفر ٨ق شرکت داشت (ابن سعد، ٢/ ١٢٦) و از جمله کسانی بود که در تنگنای غزوۀ حنین از پیامبر(ص) جدا نشدند (همو، ٢/ ١٥١؛ طبری، ٣/ ٧٤). در روایات مشهور به «فلک» ــ که به عایشه اتهام زده شد و بیشتر اسناد آن به خود عایشه میرسد ــ آمده است که پیامبر(ص) دربارۀ این اتهام با علی(ع) و اسامه رأی زد و اسامه برخلاف علی(ع)، از عایشه به نیکویی یاد کرد (نک : زهری، ١١٩؛ واقدی، ٢/ ٤٣٠؛ ابن هشام، ٢/ ٣٠٧؛ بخاری، صحیح، ٣/ ١٤٦-١٤٧؛ طبری، ٢/ ٦١٥)؛ اما چنانکه همان روایات نشان میدهند، این ماجرا پس از غزوۀ مریسیع در رمضان ٥ق روی داده (واقدی، ١/ ٤٠٤)، و اسامه در آن هنگام خردسالتر از آن بوده است که پیامبر(ص) در چنین امر مهمی با او مشورت کند.
مهمترین رویداد زندگی اسامه، انتصاب او از سوی پیامبر به فرماندهی لشکری بود که به پیکار رومیان میرفت و این واقعه که بعدها به «جیش اسامه» شهرت یافت، یکی از موضوعات گستردۀ مطروح در مناظرات کلامی میان گروههای گوناگون از سدههای نخستین هجری بوده است. بنابر روایات تاریخی، در اواخر صفر ١١ق، پیامبر(ص) مسلمانان را به جنگ با روم امر فرمود و اسامه را به فرماندهی لشکری برگماشت تا همچون پدرش زید که در ٨ق در غزوۀ مؤته فرماندهی سپاه را برعهده داشت و به شهادت رسید، به جهاد رود. اسامه در جُرْف ــ نزدیکی مدینه ــ اردو زد و مسلمانان به سوی او میشتافتند، اما در این میان برخی از اصحاب، از اینکه جوانی نوخاسته به فرماندهی چنین لشکری گمارده شده بود، آشکارا ناخشنودی نمودند و در فرستادن آن لشکر چندان درنگ شد که رسول خدا با حال بیماری به منبر رفت و بر این امر تأکید فرمود (نک : همو، ٣/ ١١١٧؛ ابن هشام، ٤/ ٢٩٩-٣٠٠). به روایت واقدی (٣/ ١١١٨ به بعد)، اسامه ١٠ شب از ربیعالاول گذشته، با چند تن از اصحاب مانند عمربن خطاب به مدینه آمد و به دیدار پیامبر(ص) که در بستر بیماری بود، رفت و آنگاه به اردوگاه خود بازگشت و همگان را به جهاد برانگیخت. در این میان، فرستادۀ مادرش ام ایمن او را از نزدیک بودن رحلت پیامبر(ص) آگاهی داد و او بدین سبب دوباره به مدینه بازگشت. بیگمان تأخیر در گسیل داشتن این لشکر به رغم خواست پیامبر(ص) در ماجراهای بعدی بیتأثیر نبوده است؛ چه با همۀ تأکیدی که در روایات کهن بر حضور صحابۀ بزرگ پیامبر(ص) در این لشکر شده است (مثلاً نک : بلاذری، انساب، ١/ ٣٨٤)، میدانیم که در همین زمان، ابوبکر از مدینه به سُنح نزد همسرش رفت (نک : واقدی، ٣/ ١١٢٠؛ بلاذری، همان، ١/ ٥٥٤). بنا بر یک روایت دیگر، همسر اسامه کس نزد او فرستاد تا او را از شدت بیماری پیامبر(ص) آگاهی دهد و او تا رحلت پیامبر(ص) درنگ کرد (نک : ابن سعد، ٤/ ٦٧-٦٨).
سرانجام، اسامه به مدینه بازگشت و در غسل و کفن پیامبر(ص) شرکت جست (نک : ابن هشام، ٤/ ٣١٢؛ بلاذری، همان، ١/ ٥٦٩، ٥٧١؛ طبری، ٣/ ٢١٢). چون ابوبکر خلافت یافت، بیدرنگ اسامه را به همان مأموریتی که پیامبر(ص) او را فرموده بود، روانه کرد و به اعتراضهای صحابۀ بزرگ وقعی ننهاد و تنها از اسامه خواست تا عمر را برای دستیاری خلیفه وانهد و بنابر همین روایات، خود در حالی که پیاده راه میسپرد، اسامه را مشایعت کرد (نک : واقدی، ٣/ ١١٢١-١١٢٢؛ یعقوبی، ٢/ ١٢٧؛ طبری، ٣/ ٢٢٣؛ به نقل از سیف بن عمر). از پارهای مآخذ چنین برمیآید که اسامه در آغاز موافقتی با خلافت ابوبکر نداشته است و این موضوع در نامهای که گفتهاند ابوبکر پس از دست یافتن به خلافت برای او از مدینه به جرف نوشت و نیز در پاسخ درشت اسامه به وی کاملاً نمایان است (نک : سُدآبادی، ١٤٢-١٤٣؛ نیز نک : ابن طاووس، ٩٥). اما توجه به برخی مضامین آن نامه که صبغۀ مناظرات بعدی کلامی حول قضیۀ سقیفه در آن دیده میشود و نیز رفتارهای دیگر اسامه در همسویی با خلافت، جعلی بودن آن نامه را محتمل مینمایاند، حتیٰ به روایتی اسامه پس از وفات پیامبر(ص)، در انتظار دریافت دستور از ابوبکر بود (زهری، ١٧٤). به هر حال اسامه به ناحیۀ بلقاء ــ در شام ــ لشکر کشید و بر قریۀ اُبنیٰ هجوم برد و توانست پیروزیهایی به دست آورد و بنابر برخی روایات قاتل پدر خود را بکشد. آنگاه پس از ٤٠ یا ٦٠ روز به مدینه بازگشت و خبر پیروزی او از سوی مردم مدینه که از ارتداد قبایل عرب بیمناک بودند، با خوشحالی و سرور بسیار تلقی شد (همانجا؛ ابن سعد، ٢/ ١٩١؛ یعقوبی، ٢/ ١٢٧؛ طبری، ٣/ ٢٢٧). پس از آن نیز یک بار، ابوبکر چون خود به پیکار ذیالقصه برای جنگ با مرتدان از مدینه بیرون شد، اسامه را به جای خود برگماشت (نک : همو، ٣/ ٢٤١، ٢٤٧). به روایت نه چندان مشهوری، اسامه همچنین در لشکر خالدبن ولید در سرکوب مسیلمۀ کذاب، فرمانده جناح چپ سپاه بود (نک : ابن اعثم، ١/ ٣١-٣٢).
دربارۀ اسامه به روزگار خلافت عمر آگاهی چندانی در دست نداریم، تنها به روایاتی میدانیم که عمر در تقسیم عطایا در ٢٠ق به او سهمی بیشتر از دیگران و حتیٰ فرزند خود عبدالله اختصاص داد و سبب این کار را علاقه و دوستی بسیار پیامبر(ص) به اسامه ذکر کرد (این سعد، ٣/ ٢٩٧، ٤/ ٧٠؛ بلاذری، فتوح...، ٣/ ٥٥١؛ ابن عبدالبر، ١/ ٧٦؛ ابونعیم، معرفة، ٢/ ١٨٢). این موضوع بعدها مورد طعن شیعه قرار گرفت (نک : ابن شاذان، ٢٥٣-٢٥٦؛ قس: جاحظ، ٢١٦).
در خلافت عثمان، اسامه در زمرۀ اصحابی بود که خلیفه به هریک از آنان قطعه زمینی بخشید (نک : بلاذری، همان، ٢/ ٣٣٥) و آنگاه که مسلمانان بر عثمان و والیان او شوریدند، اسامه از سوی وی مأموریت یافت تا به بصره رود و از مسائل و مشکلات آن شهر آگاهی یابد (طبری، ٤/ ٣٤١، به نقل از سیف بن عمر). گفتهاند، چون شورشیان کار را بر عثمان سخت گرفتند، اسامه پیشبینی قتل عثمان کرد و از علی(ع) خواست تا برای دور ماندن از تهمت قتل عثمان، از مدینه برود (نک : بلاذری، انساب، ٥/ ٧٧؛ ابن اعثم، ٢/ ٢٢٧). اما چون امام علی(ع) به خلافت نشست، اسامه جزو چند تن از صحابه همچون سعدبن ابی وقاص، عبدالله بن عمر، محمدبن مسلمه و دیگران بود که از بیعت با امام(ع) سرباز زدند (نک : طبری، ٤/ ٤٣١؛ مسعودی، ٣/ ٢٠٤؛ قس: ابن سعد، ٣/ ٣١) و امام(ع) در خطبهای از این تخلف ایشان به تلخی یاد کرد (مفید، الارشاد، ١/ ٢٤٣-٢٤٤). اگرچه عماربن یاسر اصرار بر ستاندن بیعت از آنان داشت، ولی امام ایشان را به حال خود وانهاد (ابن اعثم، ٢/ ٢٥٦).
چون امیرالمؤمنین(ع) عزم پیکار جمل کرد، اسامه که سوگند یاد کرده بود با هیچ گویندۀ «لا الٰه الا الله» در نبرد نشود، از جنگ کناره گرفت و در این باب داستانی را گواه میآورد که ور در زمان پیامبر(ص) در یکی از سرایا، مردی را که کلمۀ شهادت بر زبان آورد، به قتل رساند و مورد عتاب پیامبر(ص) قرار گرفت (نک : بلاذری، همان، ٢/ ٢٠٨؛ دینوری، ١٤٣؛ مفید، الجمل، ٩٥-٩٦) و حتیٰ گفتهاند که امام(ع) را از شتاب در آغاز کردن جنگ برحذر میداشت (همان، ٢٤٠). بعدها هم در مسجد مدینه در برابر نمایندۀ بصریان گواهی داد که طلحه و زبیر به اکراه با علی(ع) بیعت کردهاند و این گفتۀ او که خشم اصحاب امیرالمؤمنین(ع) را برانگیخت، نزدیک بود به قیمت جان او تمام شود (نک : طبری، ٤/ ٤٦٧؛ به نقل از سیف؛ نیز نک : ابن ابی شیبه، ١٥/ ٢٦٠-٢٦١؛ جاحظ، ١٦٨). با اینهمه، بنابر چند روایت، اسامه خود را مطیع و دوستدار امیرالمؤمنین(ع) نشان میداد و تنها از شرکت در جنگ امتناع میجست (نک : بلاذری، همانجا؛ مفید، همان، ٩٥).
از نقش اسامه در دیگر حوادث این دوره تا زمان مرگش آگاهی در دست نیست، تنها از یکی دوبار مجادلۀ او با معاویه یاد شده است (نک : بلاذری، همان، ٤(١)٢٦، ٧٥). دربارۀ تاریخ دقیق مرگ اسامه اختلاف است. برخی آن را در آخرین سالهای خلافت معاویه (٥٨ یا ٥٩ق) دانستهاند (ابن سعد، ٤/ ٧٢؛ ابونعیم، همانجا؛ ابن عبدالبر، ١/ ٧٥، ٧٧؛ ابن اثیر، ١/ ٦٦)، اما از آنجا که گفتهاند به هنگام مرگ ٦٠ ساله بوده (حاکم، ٣/ ٥٩٦)، و حدود سال چهارم بعثت زاده شده (نک : سطور پیشین)، میبایست در حدود سال ٥٢ق درگذشته باشد. ابن عبدالبر (همانجا) سال ٥٤ق را درستتر دانسته است (نیز نک : ابن اثیر، همانجا). در روایت بسیار نادری هم، مرگ او پس از قتل عثمان آورده شده که با اخبار تاریخی دیگر تناقض دارد (نک : ابن حبان، ١١؛ ابونعیم، همانجا).
روایات فراوانی نشان از علاقه و محبت بسیار پیامبر(ص) نسبت به اسامه دارد؛ چنانکه گفتهاند حتیٰ در فتح مکه چون پیامبر به درون کعبه شد، اسامه نیز با آن حضرت بود (واقدی، ٢/ ٨٣٤؛ ابن سعد، ٤/ ٦٤؛ احمدبن حنبل، ٥/ ٢١٠). در برخی مجامیع حدیثی نیز بابی به عنوان مناقب اسامه گشوده شده است (مثلاً نک : ترمذی، ٥/ ٦٧٧-٦٧٨؛ ابن ابی شیبه، ١٢/ ١٣٨ به بعد). اما به نظر میرسد که اینگونه روایات در برابر روایات حاکی از علاقۀ شدید پیامبر به اهل بیت(ع)، یعنی علی(ع) و امامان حسن و حسین(ع) قرار داده شده است (مثلاً نک : طبرانی، ١/ ١٢١؛ ابن عبدالبر، ١/ ٧٦؛ ذهبی، ٢/ ٤٩٨). همچنانکه ابونعیم اصفهانی برای کاستن از قدر روایات مستند شیعه مبنی بر علاقۀ پیامبر(ص) به اهل بیت(ع)، به روایات حاکی از محبت آن حضرت به اسامه و دیگر اصحاب استناد کرده است (نک : تثبیت...، ٦٢-٦٣).
اسامه از راویان حدیث پیامبر(ص) بود و از پدرش زید نیز احادیثی نقل کرده است (نک : واقدی، ١/ ١٣٥، ٢١٤؛ ابن ابی عاصم، ١/ ١٩٩-٢٠١). همچنین در مآخذ حدیثی به «مسند» اسامه برمیخوریم (مثلاً نک : احمدبن حنبل، ٥/ ١٩٩ به بعد؛ طبرانی، ١/ ١٢٢ به بعد) و نسخۀ دستنویس مختصری از مسند او در ظاهریه موجود است (نک : GAS, I/ ١٧٦). از اسامه کسانی چون ابوعثمان نهدی، عروة بن زبیر و برخی دیگر از تابعین حدیث روایت کردهاند (نک : ذهبی، ٢/ ٤٩٧، ٥٠٧؛ مزی، ٢/ ٣٣٨-٣٤٠).
با آنکه زندگی اسامه به نسبت دورانی که در آن میزیست، چندان پرحادثه نیست، اما کمتر نکتهای هست که بعدها مایۀ بحثهای کلامی و مناقشههای بیشمار نشده باشد، به همین سبب در مآخذ کلامی سدههای نخستین هجری و پس از آن، نام اسامه و مواضع او مورد استناد و بحث و مجادله بوده است. مهمترین مسأله، موضوع «جیش اسامه» است. محور بحث در این موضوع خاص شامل بررسی حضور ابوبکر، عمر و دیگر اصحاب بزرگ در سپاهی است که حضرت رسول بر فرماندهی اسامه و عزیمت هرچه سریعتر آن تأکید بسیار فرموده بود و همین موجب شده تا گروههای گوناگون، ضمن بحث در این باب، به شخصیت اسامه نیز اشاره کنند. مثلاً جاحظ ــ که از معتزله بود ــ فرماندهی او را دلیلی بر برتری و فضل او دانسته (ص ١٤٦-١٤٧) و به ویژه بر همسویی او با خلفای پس از پیامبر(ص) تأکید کرده است (ص ١٦٧-١٦٨). همچنین در بحث از صحت امامت مفضول با وجود فاضل، به فرماندهی اسامه و موضوع «جیش» او اشاره شده است (نک : ناشئ اکبر، ٥١). اما امامیه که ماجرای «تنفیذ جیش اسامه» را از دیدگاه تاریخی به گونۀ دیگری مینگریست (مثلاً نک : مفید، الارشاد، ١/ ١٨٠ به بعد)، در بحثهای کلامی، دربارۀ ابوبکر و تخلف او از حضور در جیش اسامه به درشتی سخن گفتهاند (مثلاً نک : ابوالقاسم کوفی، ١/ ٢٥-٢٦؛ سیدمرتضیٰ، ٤/ ١٤٤ به بعد). این موضوع، گذشته از اختصاصیابی خاص به آن، حتیٰ موضوع رسالۀ مستقلی از یکی از علمای امامیه در سدۀ ١١ق به نام محمدبن حسن شیروانی (د ١٠٩٨ق)، با عنوان جیش اسامه قرار گرفته است (نک : آقابزرگ، ٥/ ٣٠٤).
مسألۀ دیگر، موضوع سرباز زدن اسامه از بیعت با امیرالمؤمنین علی(ع) و سپس کنارهگیری او از حوادث این دوران است؛ تا آنجا که برخی اسامه را با آن چند تن دیگر از صحابه، جزو فرقهای خاص محسوب داشتهاند (نک : ناشئ اکبر، ١٦؛ نوبختی، ٥). اهل حدیث، اسامه و دیگر صحابهای را که از «فتنه» دوری جستند، ستایش میکنند (نک : خیاط، ١٤٣، که نظر اهل حدیث را آورده؛ ابن عبدالبر، ١/ ٧٧، نقل قولی از وکیع؛ نیز نک : ابن تیمیه، ٢/ ١٧٨). اما علمای امامیه و برخی از معتزله، این رفتار اسامه و دیگر اصحاب را به شدت مورد انتقاد قرار دادهاند (مثلاً نک : اسکافی، ٢١، ٢٢، ٣٤-٣٥؛ مفید، الجمل، ٥١، ٩٤، ٩٧). با اینهمه، دربارهای مآخذ حدیثی، از امامان(ع) چنین نقل شده که اسامه بعدها از نظر خود بازگشت و از اینرو دربارۀ او جز به نیکویی نباید سخن گفت و حتیٰ بنابر همین مآخذ، امیرالمؤمنین(ع) بهانۀ او را برای همراهی نکردن با خود پذیرفت و به عامل خود در مدینه نوشت که برای اسامه عطایایی در نظر گیرد (نک : کشی، ٣٩؛ برقی، ٥٠-٥١).
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛
ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش مختار احمد ندوی، بمبئی، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
ابن ابی عاصم، احمد، الآحاد و المثانی، به کوشش باسم فیصل احمد جوابره، ریاض، ١٤١١ق/ ١٩٩١م؛
ابن اثیر، علی، اسدالغابة، قاهره، ١٢٨٥ق؛
ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، حیدرآباد دکن، ج ١، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م، ج ٢، ١٣٨٩ق/ ١٩٦٩م؛
ابن تیمیه، احمد، منهاج السنة النبویة، قاهره، ١٣٢٢ق؛
ابن حبان، محمد، مشاهیر علماء الامصتر، به کوشش م. فلایش هامر، قاهره، ١٣٧٩ق/ ١٩٥٩م؛
ابن حبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ١٣٦١ق/ ١٩٤٢م؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبریٰ، بیروت، دارصادر؛
ابن شاذان، فضل، الایضاح، به کوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٥١ش؛
ابن طاووس، علی، الیقین فی امرة امیرالمؤمنین(ع)، نجف، ١٣٦٩ق/ ١٩٥٠م؛
ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علیمحمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٠ق/ ١٩٦٠م؛
ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش مصطفیٰ سقا و دیگران، قاهره، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٥م؛
ابوالقاسم کوفی، علی، الاستغاثة، نجف، ١٣٦٨ق؛
ابونعیم اصفهانی، احمد، تثبیت الامامة و ترتیب الخلافة، به کوشش ابراهیم علی تهامی، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛
همو، معرفة الصحابة، به کوشش محمدراضی بن حاج عثمان، ریاض، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
احمدبن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛
اسکافی، محمد، المعیار و الموازنة، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨١م؛
بخاری، اسماعیل، التاریخ الکبیر، حیدرآباد دکن، ١٩٨٢م؛
همو، صحیح، بولاق، ١٣١٤ق؛
برقی، احمد، رجال، به کوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٤٢ش؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج ١، به کوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩م، ج ٢، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م، ج ٤(١)، به کوشش ماکس شلوسینگر، بیتالمقدس، ١٩٧١م، ج ٥، بغداد، مکتبة المثنیٰ؛
همو، فتوح البلدان، به کوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٩٥٦م؛
ترمذی، محمد، سنن، به کوشش ابراهیم عطوه عوض، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
جاحظ، عمرو، العثمانیة، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٥م؛
حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، حیدرآباد دکن، ١٣٤٢ق؛
خیاط، عبدالرحیم، الانتصار، به کوشش نیبرگ، قاهره، ١٣٤٤ق/ ١٩٢٥م؛
دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٣٧٩ق/ ١٩٥٩م؛
ذهبی، احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
زهری، محمد، المغازی النبویة، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
سُدآبادی، عبیدالله، المقنع فی الامامة، به کوشش شاکر شبع، قم، ١٤١٤ق؛
سیدمرتضیٰ، علی، الشافی فی الامامة، به کوشش عبدالزهراء حسینی خطیب، تهران، ١٤١٠ق؛
طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بغداد، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛
طبری، تاریخ؛
کشی، محمد، معرفة الرجال، اختیار طوسی، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ١٣٤٨ش؛
مزّی، یوسف، تهذیب الکمال، به کوشش بشارعواد معروف، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٧٠م؛
مفید، محمد، الارشاد، قم، ١٤١٣ق؛
همو، الجمل، به کوشش علی میرشریفی، قم، ١٤١٣ق؛
ناشئ اکبر، عبدالله، مسائل الامامة، به کوشش یوزف فان اس، بیروت، ١٩٧١م؛
نوبختی، حسن، فرق الشیعة، به کوشش هلموت ریتر، استانبول، ١٩٣١م؛
واقدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م؛
یعقوبی، احمد، التاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠؛
نیز:
GAS.
علی بهرامیان