دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٣٢ - آتسز
آتسز
نویسنده (ها) :
رضا رضازاده لنگرودی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٦ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آتْسِز، ابوالمُظفر علاءالدین والدوله، فرزند محمدبن اَنوشْتَكینِ (ـ تَگین) غَرچهای (٤٩٠-٥٥١ ق / ١٠٩٧-١١٥٦م)، از بنیادگذاران سلسلۀ خوارزمشاهیان و امیر خوارزم (٥٢١-٥٥١ق / ١١٢٧-١١٥٦م). آتسز واژهای تركی و مركب از آتْ و سِز به معنی «بینام» است. محمد قزوینی (د ١٣٢٨ش)، به نقل از ابن خلكان، در اینباره مینویسد: در میان تركان رسم چنان است كه مردی كه فرزندان او باقی نمیمانند و در كودكی هلاك میشوند، یكی از ایشان را آتسز نام مینهد تا زنده بماند (نظامی عروضی، ١١٤). جد او انوشتكین غَرچه بندۀ بِلكاتَكین از امیران روزگار سلجوقیان بود. چون او از یك غَرْجِستانی خریده شده بود، به غرجهای شهرت یافت. انوشتكین در دربار ملكشاه (د ٤٨٥ق / ١٠٩٢م) بركشیده شد و به مقام طشتداری (شغل كسی كه آبدست پیش و پس از خوان میآورد ــ دهخدا) رسید. خوارزم در آن روزگار در عِداد وظیفۀ طشتخانه بود، و مخارج طشتخانه از مالیات خوارزم پرداخت میشد. از اینرو، او را به شحنگی خوارزم منصوب كردند. در ٤٩١ق / ١٠٩٨م خوارزمشاه، اَكِنْچی بن قُچْقار، كشته شد و امارت خوارزم به پسرش قطبالدین محمد سپرده شد. ابن اثیر (د ٦٣٠ ق / ١٢٣٣م) قطبالدین محمد را به عدالت در حكمرانی و دانشپروری ستوده است (١٠ / ١٨٣). به گفتۀ جوینی (د ٦٨١ ق / ١٢٨٢م) وی هماره فرمانبردار وفادار سلطان سنجر (د ٥٥٢ ق / ١١٥٧م) بوده و در تمام مدتِ حكومت خویش «یك سال به خود به خدمت درگاه سنجری آمدی و یك سال پسر خود آتسز را بفرستادی» (٢ / ٣). پس از درگذشت او در ٥٢١ یا ٥٢٢ ق / ١١٢٧ یا ١١٢٨م، سنجر حكومت خوارزم را به فرزندش آتسز سپرد. از اوان جوانی وی، و اینكه در زمان حكمرانی پدرش در خوارزم چه سمتی داشته، نكات دقیقی دانسته نیست. ابن اثیر و جوینی بیشترین گزارشها را دربارۀ او دادهاند كه مربوط به دورۀ خوارزمشاهی اوست. جوینی تصریح دارد كه از كتاب گمشدۀ مشارِب التجارِب و غوارب الغرائبِ ابن فُنْدُق (د ٥٦٥ ق / ١١٧٠م) كه معاصر آتسز بوده، بهرهها برده است. ابن اثیر و حمدالله مستوفی (د ٧٥٠ق / ١٣٤٩م) نیز در بحث خوارزمشاهیان بر این كتاب تكیه داشتهاند. در دیگر منابع روزگار خوارزمشاهیان بهویژه التوسل الی الترسل بغدادی (زنده در ٥٨٨ ق / ١١٩٢م) و عَتَبةُ الكَتَبۀ بدیع (معاصر سنجر) و تاریخ بیهق ابن فندق به چنین مطلبی اشاره نشده است. چنانكه از نوشتههای جوینی برمیآید، دورۀ خوارزمشاهی آتسز به ٢ بخش تقسیم میشود:
١. میان سالهای ٥٢٢-٥٣٠ ق / ١١٢٨-١١٣٥م آتسز همانند پدرش فرمانبرِ وفادارِ سنجر بود و در لشكركشیهای وی، از آن جمله در جنگ با بهرام شاه غزنوی، شركت جست. او در عین وفاداری به سنجر، به تقویت مبانی قدرت خویش توجه ویژه مبذول داشت و برای رسیدن به همین هدف به مطیع ساختن صحرانشینان همجوار همت گماشت. نخستین گام او در توسعهطلبی، حمله به جَنْد یعنی بخش سُفلای سیرْدریاست كه از نظر صحرانشینان بسیار مهم بود. وی شبهجزیرۀ مَنْغِشْلاق (به گفتۀ جوینی مَنقِشلاغ و به گفتۀ وصاف مَنْكْ كِشلاغ) را نیز به تصرف درآورد و از راه جَند بر تركستان چیره گشت. آتسز با آنكه فرمانبرداری سنجر میكرد، بر این اندیشه بود كه خویشتن را از او مستقل سازد. از اینرو به مرو و نیشابور حمله برد و اعلام استقلال كرد. سنجر كوشید تا دوباره آتسز را مطیع خویش سازد. هرچند این امر به ظاهر پذیرفته شد، ولی درواقع حكومت خوارزم از دست سلجوقیان به در رفته بود. بنابر نوشتۀ جوینی آتسز به هنگام لشكركشی سنجر به غَزنه در ذیقعدۀ ٥٢٩ق / اوت ١١٣٥م آماج بیمهری سلطان گشت (٢ / ٤) و بهعنوان اعتراض به خوارزم رفت. گویا سنجر آتسز را در پیامی به سبب اینكه بدون اجازۀ خداوندگار خویش به جند و منغشلاغ حمله كرده و در آنجا خون بیگناهان را ریخته، نكوهش كرده بود. آتسز در پاسخ پیام او علم طغیان برافراشت و همۀ راههای نفوذ به خوارزم را مسدود ساخت.
٢. میان سالهای ٥٣٣-٥٥١ ق / ١١٣٩-١١٥٦م به نبرد با سلطان سنجر پرداخت. سنجر طی این مدت ٣ بار در ٥٣٣، ٥٣٦ و ٥٤٢ ق / ١١٣٩، ١١٤٢، ١١٤٧م به خوارزم لشكر كشید و آتسز را شكست داد. آتسز با وجود شكستهای پیدرپی از سنجر، به بخارا تاخت و آنجا را ویران كرد، ولی بهرغم این پیروزی همچون گذشته فرمانبر سنجر ماند. از این زمان اسنادی از آتسز در دست است كه خویشتن را رعیت وفادار سنجر خوانده است. در ٥٣٦ ق / ١١٤٢م بیعتنامهای میان این دو نوشته شد كه در آن آتسز متذكر شده است كه سلطان، شرایط عدل خود را دربارۀ خوارزمشاهیان به جای آورده است. در همین سال نبرد سختی میان سنجر و قراختاییان در دشت قَطَوان درگرفت كه به شكست سلطان انجامید. این شكست آنچنان به سود آتسز بود كه وی متهم به همكاری با قراختاییان شد. اما جوینی معتقد است كه متصرفات آتسز نیز از سوی سپاهیان قراختاییان به یغما رفت و آتسز ناگزیر به پرداخت خراج گردید (بارتولد، ٦٨٦-٦٨٦). در ٥٣٨ ق / ١١٤٣م سنجر به جبران گستاخی آتسز در مرو دیگر بار به خوارزم لشكر كشید و او را وادار به فرمانبری كرد. سلطان پس از این پیروزی دریافت كه آتسز سودای سركشی دارد و از اینرو، ادیب صابر (مق ٥٤٢ ق / ١١٤٧م) شاعر دربارش را به رسولی به نزد وی گسیل داشت. ادیب متوجه شد كه آتسز به روش فداییان اسماعیلی تصمیم به كشتن سنجر گرفته و ٢ تن را برای انجام این امر به مرو فرستاده است. سنجر با دریافت این خبر نجات یافت و شاعر به امر آتسز در جیحون غرق شد. در بهار ٥٤٨ ق / ١١٥٣م سنجر برآن شد كه غزان صحرانشین را وادار به فرمانبری سازد، ولی غزان لشكرش را در هم كوفتند و او را اسیر كردند كه مدت ٣ سال اسیر ایشان بود. آتسز از این فرصت برای مستقل ساختن سلسلۀ نوبنیاد خود استفاده نكرد و فقط به دفاع از حكومت خویش پرداخت. سرانجام پس از ٢٩ سال خوارزمشاهی كه ١٦ سال آن به استقلال گذشت در ٩ جمادیالثانی ٥٥١ ق / ٣٠ ژوئیه ١١٥٦م در خَبوشان (قوچان) درگذشت. به هنگام مرگ ٦١ سال داشت. او دوستار شعر و ادب بود و هنرمندان و شاعران را مینواخت. جوینی، عَوفی و شَبانكارهای مهارت او را در شعر ستودهاند. شبانكارهای گوید: «تفسیر قرآن نیكو دانستی و شعرهای تازی و پارسی خوب گفتی» (ص ١٣٤). شاعران مشهور سلجوقی مانند ادیب صابر و خاقانی شروانی (د ٥٨٢ یا ٥٩٥ ق / ١١٨٦- ١١٩٩م) او را ستودهاند. رشیدالدین وَطْواط (د ٥٧٨ ق / ١١٨٢م) منشی و مداح او بود و كتاب حدائق السحر فی دقائق الشعر را به دستور او نوشت. گُرْگانْج در روزگار آتسز از مراكز علم و ادب و محفل نامبرداران آن زمان بود. جارالله زَمَخْشَری (٤٦٧- ٥٣٨ ق / ١٠٧٥-١١٤٣م) فرهنگ مقدمة الادَب را به او هدیه كرد و اسماعیل بن حسن جرجانی كتاب الاغراض الطبیه را برای بخاری وزیر آتسز نوشت. این كتاب در حقیقت تجدیدنظری در كتاب معروف او ذخیرۀ خوارزمشاهی است كه آن را مدتها پیش به نام قطبالدین محمد نگاشته بود. وی بعدها به دستور آتسز آن را خلاصه كرد و خُفی علائی نامید.
مآخذ
ابن اثیر، عزالدین، الكامل، به كوشش تورنبرگ، بریل، ١٨٦٢م، ١٠ / ١٨٣، ١١ / ٦٧، ٨٧- ٨٨، ٩٥-٩٦، ٢٠٩-٢١٠؛
ابن اسفندیار، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٢٠ش، ص ١٠٩؛
ابن خلكان، احمدبن محمد، وفیات الاعیان، به كوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر، ٢ / ٤٢٨؛
ابن فُندق، علی بن زید، تاریخ بیهق، به كوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣١٧ش، ص ٢٧١؛
بارتولد، و و، تركستاننامه، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٢ش، ٢ / ٦٨٠-٦٩٨؛
باسورث، كلیفورد ادموند، تاریخ سلسلههای اسلامی، ترجمۀ فریدون بدرهای، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٩ش، صص ١٦٧- ١٦٨؛
بدیع، منتجبالدین، عتبة الكتبة، به كوشش محمد قزوینی و عباس اقبال، تهران، ١٣٢٩ش، مقدمه؛
بناكتی، داودبن تاجالدین، تاریخ، به كوشش جعفر شعار، تهران، انجمن آثار ملی، ١٣٤٨ش، صص ٢٣٤-٢٣٥؛
بُنداری، فتح بن علی، زبدةالنصرة، به كوشش مارتین هوتْسْما، لیدن، ١٨٨٩م، ص ٢٨١؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشا، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٩١٦م، ٢ / ٢-١٣؛
حاجی خلیفه، كشف الظنون، استانبول،١٩٤١م، ٢ / ١٦٨٦؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام، ١٣٥٣ش، ٢ / ٦٢٩-٦٣٣؛
راوندی، محمدبن علی، راحةالصدور و آیة السرور، به كوشش محمد اقبال، لیدن، ١٩٢١م، ص ١٦٩؛
رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، به كوشش احمد آتش، تهران، ١٣٦٢ش، صص ٣٢٦-٣٣٣؛
شبانكارهای، محمدبن علی، مجمع الانساب، به كوشش هاشم محدث، تهران، امیركبیر، ١٣٦٣ش، ص ١٣٤؛
عوفی، محمد، لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، لیدن، ١٩٠٦م، صص ٣٥، ٣٨؛
لین پول، استانلی، طبقات سلاطین اسلام، ترجمۀ عباس اقبال، تهران، دنیای كتاب، ١٣٦٣ش، صص ١٥٩-١٦٠؛
مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیركبیر،١٣٦٢ش، صص ٦، ٤٨١-٤٨٥؛
مِنْهاج سِراج، ابوعمر، طبقات ناصری، به كوشش عبدالحَی حبیبی، تهران، دنیای كتاب، ١٣٦٣ش، صص ٢٩٩-٣٠٠؛
میرخواند، محمدبن خاوَنْدْشاه، روضةالصفا، تهران، خیام، ١٣٣٩ش، ٤ / ٣٥٧-٣٦٤؛
نظامی عروضی، احمد، چهار مقاله، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٧ق / ١٩٠٩م، صص ١١٤، ٢٣٣؛
وصاف الحضرة، عبدالله بن فضلالله، تحریر تاریخ وصاف، به قلم عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٦ش، صص ٤٠، ٣٣٣؛
یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجم البلدان، به كوشش ف ووستنفلد، لایپزیک، ١٨٦٦-١٨٧٠م، ٥ / ٢١٥؛
نیز:
Bosworth, C. A., «Iranian world (A. D. ١٠٠٠-١٢١٧)», The Cambridge History of Iran, ed. J. A. Boyle, Cambridge, ١٩٦٨, V, ١٤٣-١٤٤;
Spuler, Bertold, Iran in Früh – Islamischen Zeit, Wiesbaden ١٩٥٢, ١٧٦, ٣٤٣, ٣٥١.
رضا رضازاده لنگرودی