دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩٢ - الامر باحکام الله
الامر باحکام الله
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَلآمِرُ باَحْکامِ الله، ابوعلی منصوربن ابی القاسم احمد ملقب به المُستعلی بالله (٤٩٠-٥٢٤ ق / ١٠٩٧-١١٣٠ م)، هفتمین خلیفۀ فاطمی مصر و دهمین خلیفۀ عُبیدیان. وی روز سهشنبه ١٣ محرم / ٣١ دسامبر در قاهره زاده شد. ٥ سال بیش نداشت که پدرش درگذشت (٤٩٥ ق / ١١٠٢ م). افضل شاهنشاه بن بدرالجمالی، وزیر مستعلی، او را با لقب الآمر باحکام الله به خلافت نشاند و خود به نیابت از خلیفۀ خردسال، رشتۀ کارها را به دست گرفت. در این روزگار صلیبیان به دنبال نخستین جنگ صلیبی که به چیرگی آنان بر بیتالمقدس انجامیده بود (٤٩٢ ق / ١٠٩٩ م)، بر بسیاری از شهرها و قلعههای شام استیلا یافتند. در ٤٩٧ ق / ١١٠٤ م شهر مستحکم و پراهمیتِ عَکّا، و در ٤٩٩ ق / ١١٠٦ م دژ اَفامیه را تصرف کردند. در ٥٠١ ق / ١١٠٨ م صیدا را به محاصره گرفتند، ولی با ورود ناوگان مصر عقب نشستند. در ٥٠٢ ق / ١١٠٩ م عَرْقه، در ٥٠٣ ق / ١١٠٩ م بیروت و طرابلس و بانیاس و جُبَیْل، و در ٥٠٤ ق / ١١١٠ م صیدا و دژ اَثارِب و زَرْدَنا را گرفتند و بر کشتیهای بازرگانی مصر حمله بردند و آنچه یافتند، به تاراج بردند. چیرگی صلیبیان به آنجا رسید که بالدوین (یا بودوئن. ضبط منابع عربی: بردویل یا بغدوین) در ٥١١ ق / ١١١٧ م به قصد تصرف مصر با سپاه وارد فَرَما شد و مساجد آن دیار را به آتش کشید و آنگاه عزم العریش کرد، ولی در راه بیمار شد و درگذشت (ابن خلکان، ٥ / ٣٠١). در این میان گهگاه نیز مصریان مقاومتی در برابر استیلای نیروهای صلیبی بر شام از خود نشان میدادند. چنانکه در ٤٩٥ ق / ١١٠١ م لشکری از مصر برای جنگ با صلیبیان عازم عَسْقَلان شد و سپاه بالدوین را در هم شکست (ابن قلانسی، ١٤١؛ ابن اثیر، ١٠ / ٣٤٥-٣٤٦). سال بعد نیز افضل، سعدالدّولۀ طواشی یا فراسی را که غلام پدرش بود (ابن خلدون، ٤ / ٦٨)، با سپاهی روانۀ شام کرد. این سپاه در میان رَمله و یافا از صلیبیان شکست خورد. افضل بار دیگر سپاهی به سرکردگی پسرش شرف المعالی روانۀ جنگ کرد و او صلیبیان را بشکست و رمله را تصرف کرد (همانجا؛ ابن اثیر، ١٠ / ٣٦٤)، اما «میان مصریان و اعراب اختلاف افتاد» و صلیبیان از آن سود جسته، بر آنان تاختند (٤٩٨ ق / ١١٠٤ م) و مسلمانان را به عسقلان عقب نشاندند (همو، ١٠ / ٣٩٤-٣٩٥).
بزرگترین علت ناکامی مصریان را در جنگ با صلیبیان، باید در انحطاط دستگاه خلافت قاهره، فقدان یک نیروی نظامی متحد و سازمان یافته و نیز استقرار امارتهای مستقل و نیمهمستقلِ پراکنده در کرانههای مدیترانه و شام جست. افضل وزیر توانای الآمر فقط میتوانست امنیّت را در داخل مرزهای مصر تأمین کند و خلیفۀ فاسق، ستمگر، بداعتقاد و متظاهر به منکرات را از تبهکاری بازدارد، اما سرانجام جان بر سر این کار باخت (ذهبی، ٤ / ٦٢؛ ابن تغری بردی، ٥ / ١٧٠، ٢٢٢؛ ابن خلکان، ٢ / ٤٥٠) و الآمر که در ٥ سالگی بر اریکۀ خلافت استقرار یافته بود، فرمان داد او را پس از ٢٨ سال وزارت بکشتند، و خود ٤٠ روز در خانۀ وی بماند و با کاتبان به ارزیابی ثروت افسانهای او که «اندازۀ آن را جز خدا نمیدانست» پرداخت. طیّ این مدت کاتبان در خدمت وی بودند و چهارپایان شب و روز چیزهای گرانبها و کمیاب و بار و بنه میبردند که ازآن میان ٦٠٠ میلیون دینار طلا را میتوان نام برد (ابن خلکان، ٢ / ٤٥١). در علت قتل افضل گفتهاند که یک وقت کوشیده بود خلیفه را با زهر از میان بردارد، اما توفیق نیافته بود (ابن تغری بردی، ٥ / ٢٢٢). خلیفه که مترصد بود وی را به هلاکت رساند، به صلاح دید ابوالمیمون عبدالمجید که بعداً به خلافت نشست، از دخالت مستقیم در این کار خودداری ورزید و ابوعبدالله محمدبن ابی شجاع ملقب به مأمون و معروف به ابن فاتِکِ بَطایِحی (ابن خلکان، ٥ / ٢٩٩) را نوید وزارت داد و به کشتن افضل برانگیخت و سپس وزارتش بخشید.
در ٥١٧ ق / ١١٢٣ م قومی از مغربیان موسوم به لواته به مصر حمله بردند و دست به چپاولگری گشودند. ابن بطایحی وزیر الآمر لشکر آراست و به جنگ رفت و آنان را بشکست و خراجی بر گردنشان بنهاد (ابن قلانسی، ٢٠٩). در همان سال ناوگان مصر در جنگی با ناوگان ونیزیها درهم شکست. در ٥١٨ ق / ١١٢٤ م صلیبیان شهر صور را تصرف کردند و مصریان برای دفاع از شهر نه تنها مددی نرساندند، بلکه مسعود امیر آنجا را که چند سال با صلیبیان جنگیده بود به حیله گرفتند و به مصر بردند و بدینسان به چیرگی صلیبیان کمک کردند؛ آنگاه به مددخواهی جانشین او طُغتَکین نیز وقعی ننهادند، تا شهر سقوط کرد و صلیبیان ٣ سال سکّه به نام الآمر زدند و بعد آن را قطع کردند (ابن اثیر، ١٠ / ٦٢٠-٦٢٢؛ ابن خلکان، ٥ / ٣٠١). سال بعد الآمر، وزیر خود ابن فاتک بطایحی را که مردی سفّاک اما کریم بود، چون با جعفر برادر خلیفه بر ضد او توطئه کرده بود، گرفتار کرد و در ٥٢١ ق / ١١٢٧ م با ٥ برادرش به قتل رسانید و اموالش را مصادره کرد. گفتهاند که خلیفه پس از بطایحی، ابوعلی پسر افضل را به وزارت برنشاند و عنوان امیرالجیوش داد (سیوطی، ٢ / ١٥٥)، اما این گفته چندان درست نمینماید، و در تواریخ دیگر بدان اشارتی نشده است. الآمر در ٣ ذیقعدۀ ٥٢٤ ق / ٨ اکتبر ١١٣٠ م هنگامی که به تفرّجگاه الرّوضه ــ جزیرهای در نیل ــ رفته بود، آماج حملۀ گروهی از نزاریان یا باطنیان یا مردانی از غلامان افضل قرار گرفت و زخم برداشت. او را با قایق به قصر لؤلؤ در قاهره بازگرداندند، ولی وی همان شب درگذشت (ابن تغری بردی، ٥ / ١٧٣، ١٧٥؛ ابوالفداء، ٣ / ٤؛ حجاری، ٣٦١).
الآمر مردی هوشمند، آگاه، عاقل و خوش خط بود و در شعر و ادب دستی داشت و اشعاری نیز به او نسبت دادهاند. وی قرآن را نیز از حفظ داشت. بنای جامعی به نام الاَقْمَر در قاهره را از ساختههای او میدانند، ولی برخی آن را از بناهای مأمون بطایحی میشمارند. از جملۀ شاعران و نویسندگان و فقیهان روزگار الآمر، میتوان ابوالحسن علی بن محمد اخفش مغربی، حیدرة بن عبدالظاهر معروف به ابن الضّیف، شاعر وداعی فاطمی (د ح ٥٢٠ ق / ١١٢٦ م)، ابوالقاسم علیّ ابن منجب بن صیرفی کاتب و موّرخ و صاحب کتاب: الاشارة الی من نال الوزارة (٤٦٣-٥٤٢ ق / ١٠٧١-١١٤٧ م) و ابوبکر طُرطوشی محمّد بن ولید (٤٥١-٥٢٠ ق / ١٠٥٩-١١٢٦ م) فقیه و صوفی بزرگ عصر را نام برد.
مآخذ
ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، بیروت، ١٤٠٢ ق، ١٠ / ٣٢٨، ٤٧٦، ٤٧٩، ٤٨٠، ٤٨٢، ٥٨٩، ٥٩١، ٦١٧، ٦٢٩، ٦٣٠؛
ابن ایاس، محمد بن احمد، بدائع الزّهور، قاهره، ١٣١٢ ق، صص ٦٢-٦٤؛
ابن تغری بردی، یوسف، النّجوم الزاهرة، قاهره، ١٩٦٣ م، ٥ / ١٧٠، ١٨٣، ١٨٤، ١٨٨، ٢٢٩، ٢٣١؛
ابن خلدون، العبر، بیروت، دارالعلم للجمیع؛
ابن خلکان، وفیات الاعیان، به کوشش دکتر احسان عباس، بیروت، ١٣٩٨ ق، ٢ / ٤٥١، ٥ / ٢٢٩-٣٠٢؛
ابن عماد حنبلی، عبدالحیّ، شذرات الذّهب، قاهره، ١٣٥٠ ق، ٤ / ٧٣؛
ابن قلانسی، ابویعلی، ذیل تاریخ دمشق، بیروت، ١٩٠٨ م، صص ٢٠٣، ٢١٢؛
ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، ٢ / ٢١٧: حجاری، عبدالله بن ابراهیم و دیگران، النجوم الزاهرة فی حلی حضرة القاهرة، به کوشش حسین نصار، قاهره، ١٩٧٠ م، ص ٢٥٢؛
ذهبی، احمد بن محمد، العبر، کویت، ١٩٦٣ م، ٤ / ٦٣؛
سیوطی، جلالالدین، حسن المحاضرة، مصر، ١٢٩٩ ق؛
عمادالدّین اصفهانی، محمد، خریدة القصر، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٩٥١ م، ١ / ٢٣٨، ٢٨٥.
صادق سجادی