دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦١ - ابوالفضل شیرازی
ابوالفضل شیرازی
نویسنده (ها) :
محمد عبدعلی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٠ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْفَضْلِ شیرازی، عباس بن حسین بن عبد بن فاخر (٣٠٣-٣٦٢ ق / ٩١٥-٩٧٣ م)، وزیر دو تن از امیران آل بویۀ عراق. از پیشینۀ خاندان او، جز اینكه گفته شده جدش فاخر پینهدوز بوده است، اطلاعی در دست نیست. ابوالفضل در شیراز متولد شد. ظاهراً تحصیلات چندانی نداشته، اما نزد امیران آل بویه به بزرگی و شایستگی در تدبیر امور معروف بوده است و آنان وی را «شیخ» میخواندهاند.
بنابر نوشتۀ حصری پس ازآنكه معزالدوله احمد بن بویه (نك : ﻫ د، ١ / ٦٣٣) بر بغداد چیره شده (٣٣٤ ق)، ابوالفضل به دعوت او بدانجا رفت (ص ٣٣٢-٣٣٥). این روایت مینمایاند كه وی پیش از آن، در فارس در خدمت معزالدوله بوده است؛ البته این قول درستتر از آن است كه نوشتهاند وی به همراه معزالدوله وارد بغداد گردید (نك : همدانی ٢٠٤)
ابوالفضل در ٣٤٩ ق / ٩٦٠ م با دختر ابومحمد حسن بن محمد مهلبی (نك : ﻫ د،٢ / ١٦٦) وزیر معزالدوله ازدواج كرد و این امر سبب نفوذ و برتری وی بر اقرانش نزد وزیر گشت (ابوعلی مسكویه، ٢ / ١٨١؛ همدانی، همانجا). در ٣٥٢ ق كه مهلبی برای حمله به عمان در بصره به سر میبرد، ابوالفضل به همراه ابوالفرج محمد بن عباس بن فسانجس (د ٣٤٢ ق) جانشین وزیر در بغداد بود. تعلل مهلبی برای حمله به عمان سبب خشم امیر دیلمی شد و او را به بغداد فراخواند، اما مهلبی در راه بیمار شد و در شعبان همین سال درگذشت. چون این خبر به بغداد رسید، ابوالفضل شیرازی و ابوالفرج بن فسانجس، خانوادۀ وزیر را دستگیر كردند و نزد معزالدوله بردند و برای یافتن محل اموال مهلبی به شكنجۀ آنان پرداختند (ابوعلی مسكویه، ٢ / ١٩٦- ١٩٨؛ همدانی، ١٨٤-١٨٥؛ تنوخی، ٤ / ٤٩-٥١، ١٢٣). پس از آن، معزالدوله رشتۀ كارها را به ابوالفضل شیرازی و ابوالفرج بن فسانجس سپرد، بیآنكه به آنها نام وزیر دهد.
در سالهای ٣٥٤ و ٣٥٥ ق ابوالفضل شیرازی با صرف میلیونها درهم، دو میهمانی بزرگ و باشكوه برای معزالدوله ترتیب داد تا شاید بتواند نظر او را برای وزارت انحصاری خود به دست آورد (حصری، ٣٣٣-٣٣٥؛ همدانی، ٢٠٤-٢٠٥). در ٣٥٥ ق ابوالفضل از سوی معزالدوله مأمور جنگ با عمران بن شاهین شد، ولی كاری از پیش نبرد و با مرگ معزالدوله در سال بعد كارشان به صلح انجامید (ابوعلی مسكویه، ٤ / ٢١٨، ٢٣١).
پس از معزالدوله پسرش عزالدوله ابومنصور بختیار (نك : ﻫ د، ١ / ٦٣٤) به قدرت رسید. بختیار برخلاف وصیت پدر كوشید میان ابوالفضل و ابوالفرج اختلاف افكند، تا بتواند توسط یكی از ثروت دیگری بهرهمند شود. در این زمان ابوالفضل به كمك شیرزاد بن سرخاب، كاتب ایرانی بختیار، از غیبت ابوالفرج كه در عمان به سر میبرد، بهره جست و برای دستیابی به منصب وزارت كوشید و بـا پذیرفتن شروط وزارت ــ از جمله سامان دادن به كار سپاهیان ترك و دیلم ــ به وزارت نشست (ابوعلی مسكویه، ٢ / ٢٣٤-٢٣٥، ٢٣٦- ٢٣٨، ٢٤٠-٢٤٢؛ همدانی ١٩٩). آنگاه به سركوب حبشی برادر بختیار كه به تحریك اطرافیانش، از فرستادن خراج بصره به بغداد سرباز میزد، مأمور شد و با حیله حبشی را در جنگ شكست داد و او و تمامی افراد خانواده و نزدیكانش را دستگیر و اموال بسیاری از آنان را مصادره كرد. این پیروزی سبب فزونی قدرت و تسلط ابوالفضل بر كارها گردید (ابوعلی مسكویه، ٢ / ٢٤٢-٢٤٧).
در ٣٥٨ ق كمی پس از تبعید شیرزاد بن سرخاب، یا در ٣٥٩ ق (همو، ٢ / ٢٦٠؛ همدانی، ٢٠٤)، ابوالفضل از وزارت خلع شد و سپس دستگیر و اموالش مصادره گردید. سعایت شیرزاد از وزیر ــ كه وی را در تبعید خویش دخیل میدانست ــ نزد بختیار و اتفاق دشمنانش ابوقره حسین بن محمد قنائی (عامل واسط)، سبكتكین حاجب و ابوالفرج بن فسانجس برضد وی، از عوامل بركناری او بودند (ابوعلی مسكویه، ٢ / ٢٥٧-٢٦٣).
ابوالفرج با تعهد مصادرۀ ٠٠٠‘٠٠٠‘٩ درهم از اموال ابوالفضل و كارگزارانش به وزارت بختیار دست یافت، اما وزارت او نیز به علت اختلافش با ابوقره دیری نپایید و ابوقره موجبات عزل او و انتصاب مجدد ابوالفضل شیرازی را به وزارت فراهم آورد. در شعبان ٣٦٠ / ژوئن ٩٧١ هنگامی كه ابوالفرج در اهواز به سر میبرد، به دستور بختیار، دستگیر و اموالش مصادره شد. مدت وزارت ابوالفرج را ١٣ ماه و ٣ روز نوشتهاند (همو، ٢ / ٢٦٣- ٢٦٩، ٢٨٣؛ همدانی، ٢٠٨؛ تنوخی، ٢ / ٢٢٠).
ابوالفضل آنگاه از سوی بختیار برای پیكار با عمران بن شاهین به جامده رفت و پس از یك سال نبرد به موفقیتهایی دست یافت (ابوعلی مسكویه، ٢ / ٢٩٦؛ همدانی، ٢٠٩). او باقی ماندۀ دورۀ وزارت خود را مصروف مقابله با رقبای خود كرد. در همان سال اموال ابوقره توسط وی مصادره شد و خود او به قتل رسید (ابوعلی مسكویه، ٢ / ٢٨٧- ٢٨٩؛ همدانی، همانجا). در پی اقدام سبكتكین حاجب برای آزادی ابوالفرج و سپس پنهان كردن وی، ابوالفضل برای از بین بردن قدرت حاجب دست به حیله زد و به قصد تفرقهافكنی میان تركان، بختكین آزادرویه را به واسط دعوت كرد تا او را جانشین سبكتكین كند، اما از این ترفند بهرهای نبرد (ابوعلی مسكویه، ٢ / ٢٩٢-٢٩٣).
در ٣٦١ ق در پی حملۀ رومیها به سرزمینهای اسلامی و تصرف نصیبین، مردم و امرای آن نواحی به كوفه نزد بختیار رفتند و او را برای جهاد با كفار تحت فشار قرار دارند. بختیار نیز محمد بن بقیه را برای میانجیگری میان ابوالفضل و سبكتكین به بغداد فرستاد و آن دو را مأمور جمعآوردن مردم برای جهاد كرد، اما نتیجۀ این اقدام ایجاد هرج و مرج و قتل و غارت مردم توسط اتراك و عیاران در بغداد بود. در این میان ابوالفضل شیرازی از طرف بختیار ــ كه به بغداد بازگشته بود ــ درصدد طلب مال از خلیفه المطیعللّه به بهانۀ تأمین هزینۀ جهاد برآمد. خلیفه ابتدا از این كار امتناع كرد، ولی سرانجام ناچار شد با فروش لباسها و بعضی وسایل خانهاش ٠٠٠‘٤٠٠ درهم به او پرداخت كند. مصادرۀ اموال مردم برای تأمین هزینههای سپاه و مخارج بختیار و اطرافیانش توسط وزیر، سبب تعطیل بازار، بحران اقتصادی و تشدید نابسامانی و قتل و غارت گردید. همچنین سوختن بازار و محلۀ شیعهنشین كرخ توسط یكی از غلامان سنی مذهب ابوالفضل كه ظاهراً به تلافی قتل یكی از مأمورانش صورت گرفت، سبب شد تا وزیر را در مساجد لعن و نفرین كنند و همین امر موجبات سقوط وی را فراهم آورد. در این آتشسوزی مهیب از هلاك ٠٠٠‘١٧ تن و تخریب ٣٢٠ خانه، ٣٠٠ دكان، ٣٣ مسجد و چند گرمابه، یاد شده است (همو، ٢ / ٣٠٣- ٣٠٩؛ همدانی، ٢١٠-٢١١؛ ابناثیر، ٨ / ٦١٨- ٦١٩، ٦٢٨) كه خالی از اغراق به نظر نمیرسد. گیفن ( ایرانیكا، I / ٢٩١) به درستی خاطر نشان میكند كه مداخلۀ وزیر در این ماجرا را باید با توجه به سابقۀ منازعات فرقهای در بغداد و كرخ در آن روزگار در نظر گرفت (برای مثال، نك : ابوعلی مسكویه، ٢ / ٣٠٦؛ همدانی، ١٨٧).
ابوالفضل شیرازی پس از این آشوب، ابواحمد موسوی را از نقابت شیعیان بركنار كرد و او نیز در شمار دشمنان وزیر قرار گرفت. در ٣٦٢ ق ابونصر، معروف به ابنسراج (از اشرار مشهور) و محمد بن احمد جرجرائی، دو تن از دشمنان وزیر، ابنبقیه (ﻫ م) خوانسالار و مقرب بختیار را به خلع وزیر برانگیختند. آنان با كمك سبكتكین موافقت بختیار را جلب كردند و ابوالفضل شیرازی در ٦ ذیحجۀ همین سال دستگیر شد و اموالش مصادره گردید. سپس او را توسط محمد بن عمر بن یحیی علوی به كوفه بردند كه پس از مدتی در زندان درگذشت و به روایتی او را مسموم كردند (ابوعلی مسكویه، ٢ / ٣٠٩، ٣١١، ٣١٣؛ همدانی، ٢١٢؛ ابن اثیر، ٨ / ٦٢٨- ٦٢٩).
همسر ابوالفضل، زینت دختر مهلبی، نیز سرانجام خوشی نداشت، زیرا پس از دستگیری ابوالفضل و در پی دعوت بختیار برای ازدواج با وی، پنهان شد، اما كمی بعد از آنكه مأموران بختیار بهرغم جست و جوی بسیار از یافتن وی ناامید گشتند، جسدش در یكی از محلات بغداد پیدا شد (حصری، ٣٣٦).
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛
ابوعلی مسكویه، احمد بن محمد، تجاربالامم، به كوشش آمدرز، قاهره، ١٣٣٣ ق / ١٩١٥ م؛
تنوخی، محسن بن علی، نشوار المحاضرة، به كوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩١ ق / ١٩٧١ م؛
حصری، ابراهیم بن علی، جمع الجواهر فی الملح والنوادر، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٣ م؛
همدانی محمد بن عبدالملك، تكملة تاریخ الطبری، به كوشش البرت كنعان، بیروت، ١٩٦١ م؛
نیز:
Iranica.
محمد عبدعلی