دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٧٩ - بنی قینقاع
بنی قینقاع
نویسنده (ها) :
سید محمد سیدی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٣ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَنی قَینُقاع، یكی از ٣ قبیلۀ یهودِ مدینه، مقارن با هجرت پیامبر اكرم (ص) و حضور آن حضرت در این شهر. دربارۀ منشأ بنی قینقاع اطلاع دقیقی در دست نیست. برخی آنان را عرب تباران یهودی شده میدانند (عبدالحمید، ٣٦٣)، و بعضی احتمال دادهاند كه ایشان از یهودیانی باشند كه بین سالهای ٧٠-١٣٥م به یثرب مهاجرت كرده بودند (ولفنزن، ٥٢؛ عمری، ١ / ٢٢٧- ٢٢٨).
شاید آمیختگی بیش از اندازۀ یهودیان با عربها گمان عرب بودن بنی قینقاع را ایجاد كرده باشد، زیرا این آمیختگی چنان بوده كه گاه تشخیص آنان از یكدیگر را دشوار میكرده است (وات،٨٥). باید افزود كه حتى گاه میان عربها و یهودیان دلبستگیهای بسیار عمیقی وجود داشته است (نک : عباس بن مرداس، ١٨، ٣٨: مرثیه گونۀ وی پس از تبعید بنی نضیر و بنی قریظه).
یهودیان، از جمله بنی قینقاع بازار و مناطق مسكونی ویژه داشتند و داخل باروهایی به نام آطام (كام) زندگی میكردند. زیستن در چنین باروهایی كه از تجربههای قومی و تاریخی یهود است، احتمال عرب تبار بودن بنی قینقاع را سست میسازد (امیرعلی،٥٣؛ ولفنزن، ٥٨).
هرچند كه گفتهاند: یهودیان موجب رواج كشاورزی در مدینه بوده اند (رُدنسن،١٣٩؛ وات، همانجا؛ ولفنزن، ٥٩)، اما باید گفت كه بنی قینقاع هیچ زمین كشاورزی و یا نخلستان نداشتند و پیشۀ آنان طلاسازی، ساخت سلاح و بازرگانی بود (ابنخلدون، ٢ / ٤٣٢؛ ابنحزم، ١٥٤؛ وات، ٩٨) و بدین سبب، از ثروت و مكنتی برخوردار بودند (ولفنزن، ١٧٠).
یهودیان علاوه بر قدرت اقتصادی، از دیرباز از نوعی نفوذ و قدرت سیاسی نیز بهره داشتند (وات، امیرعلی، همانجاها)؛ اما در هنگام ورود پیامبر اكرم (ص) به مدینه، از این قدرت و نفوذ چندان اثری نمانده بود و بنی قینقاع یكی از همپیمانان فرودست قبیلۀ خزرج به شمار میرفتند (همانجاها؛ مسعودی، ٢٠٦).
بنی قینقاع همچون دیگر یهودیان مدینه، با پیامبر(ص) پیمان صلحی بسته بودند كه برپایۀ آن میبایست هم از جنگ با مسلمانان، و هم از یاری رساندن به دشمنان آنان بپرهیزند (ابنعبدالبر، ١٠٠؛ بلاذری، ١ / ٣٠٨؛ نبهانی، ١ / ٨٣؛ امیرعلی، ٥٩). این پیمان تا سال ٢ ق / ٦٢٣م پایدار بود، اما اینان نخستین گروه از یهودیان بودند كه پیمان خود را شكستند (ابن سعد، الطبقات ...، ٢ / ٧٢؛ ابن هشام، ٣ / ٥١؛ طبری، ٢ / ٤٧٩).
مورخان مسلمان بر این نکـته اصرار میورزند كه پس از بازگشت پیروزمندانۀ مسلمانان از جنگ بدر، حسد و كینۀ یهودیان، به ویژه بنی قینقاع برانگیخته شد و بنای سركشی نهادند (ابن سعد، همانجا، غزوات ...، ٢٩؛ طبرسی، ١ / ٢٢؛ ابن اثیر، ٢ / ١٣٧). آتش فتنه زمانی سر برآورد كه یهودیان بانویی مسلمان را به گونهای بسیار زننده مورد استهزا و بیحرمتی قرار دادند. یكی از مسلمانان به هواداری از وی برخاست و مردی یهودی را به قتل رساند و كار بالا گرفت (ابن هشام، نیز ابن سعد، الطبقات، همانجاها)؛ اما پژوهشگران یهود و برخی از معاصران در درستی این گزارش، به این دلیل كه ابن اسحاق و واقدی از آن سخن نرانده اند، تردید كرده، و حتی برخی، پیمانشكنی را به مسلمانان نسبت دادهاند (ولفنزن، ١٦٨-١٧٠، ١٧٢؛ وات، ١٣٠؛ نیز نک : برخی از مآخذ معتبر، از جمله: طبری، ٢ / ٤٨٠؛ نیز طبرسی، ١ / ٢١-٢٢، كه ضمن ذكر آشوب، این داستان را نقل نکـردهاند).
به نظر میرسد كه پیش از این رویداد نیز پیامبر اكرم (ص) از احتمال عهدشكنی بنی قینقاع آگاه بودند (ابن سعد، همان، ٢ / ٧٣، نیز غزوات، همانجا؛ بلعمی، ١ / ١٥٠-١٥١؛ طبری، همانجا) و به همین سبب، آنها را بنا به مدلول آیۀ ٥٨ سورۀ انفال (٨) در بازار گرد آوردند و ضمن اتمام حجت، به اسلام دعوتشان كردند (ابن سعد، الطبقات، ٢ / ٧٢؛ ابن هشام، ٣ / ٥٠؛ بلاذری، همانجا). اما بنی قینقاع پاسخ تندی دادند و مسلمانان را تهدید سخت كردند (ابن هشام، ابن سعد، همانجاها).
دادن چنین پاسخی از سوی گروهی اندك چندان منطقی به نظر نمیرسد (نک : عمری، ١ / ٣٠٠)؛ اگرچه برخی آن را دلیل بر قدرت و شجاعت این قوم دانستهاند (ولفنزن، ٦١، ١٧١) و حتی احتمال دادهاند كه همكاری پنهان و وعدۀ كمك از سوی عبدالله بن اُبی، آنان را به این كار برانگیخته باشد (همو، ١٧١؛ نیز نک : ابن سعد، همان، ٢ / ٧٣؛ ابن هشام، ٣ / ٥١-٥٢؛ ابن وردی، ١ / ١٧٩)، به ویژه آنکـه ردپای وی را در تحریك دیگر یهودیان به جنگ با پیامبر(ص) میتوان دید (نک : بلعمی، ١ / ١٩٠).
میتوان احتمال داد كه بنی قینقاع، پس از پیروزی مسلمانان در جنگ بدر از موقعیت و آیندۀ خویش در مدینه بیمناك شدند و همین مسئله آنها را به برخی رفتارهای عهدشكنانه وادار ساخت (سیرة...،١ / ١٣٣؛ وات، ١٢٧). به گفتۀ ابن عباس، آیههای ١٢ و ١٣ از سورۀ آل عمران (٣) و آیۀ ٥٨ سورۀ انفال (٨) به مناسبت همین رویداد نازل شده است (نک : ابن هشام، ٣ / ٥٠-٥١).
به هر حال، بنیقینقاع پس از رد دعوت پیامبر(ص) در حصارهای خویش پنهان شدند و مسلمانان به دستور پیامبر(ص) آنان را به محاصره درآوردند. این محاصره از نیمۀ شوال تا آغاز ذیقعدۀ ٢ق به درازا كشید (ابن سعد، همانجا، نیز غزوات، ٢٨-٢٩؛ ابنجوزی، ١ / ٦٨٢). بنا بر روایات اسلامی، بنی قینقاع در پایان این مدت در نتیجۀ خوفی كه خداوند در دل آنان افكند، ناچار به تسلیم شدند (ابنسعد، همانجاها؛ طبرسی، ١ / ٢٢). ظاهراً پیامبر(ص) قصد داشت آنان را به مجازات برساند، اما با شفاعت عبداللهبنابی، به اخراج آنان از مدینه رضایت داد (همانجاها). بنی قینقاع با برجای گذاشتن خانهها و بخشی از داراییهای خود مدینه را به سوی اَذرِعات در شام ترك كردند (ابن سعد، الطبقات، همانجا؛ طبری، ٢ / ٤٨١؛ بلاذری، ١ / ٣٠٩).
گفتهاند كه دارایی بسیار از بنی قینقاع برجای مانده بود (ولفنزن، ١٧٠، ١٧٢)، اما در گزارش مآخذ معتبر و كهن تنها از تقسیم سلاحهای آنان و برجای ماندن برخی از ادوات زرگری سخن رفته است (ابن سعد، غزوات، ٢٩-٣٠؛ بلاذری، همانجا). به هر حال، در جریان اخراج این قوم آیۀ خمس نازل شد و پیامبر(ص) برای نخستین بار بهرۀ مخصوص خویش از غنایم جنگی را برگرفت (طبری، همانجا؛ مسعودی، ٢٠٧)؛ نخستین عیدقربان هم پس از این پیروزی برگذار شد (ابن شبه، ١ / ١٣٧- ١٣٨؛ طبری، ٢ / ٤٨١-٤٨٢).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، الوفا باحوال المصطفی، به كوشش مصطفی عبدالواحد، قاهره، ١٣٨٦ق؛
ابن حزم، علی، جوامع السیرة، به كوشش احسان عباس و ناصرالدین اسد، قاهره، دارالمعارف؛
ابن خلدون، العبر، به كوشش خلیل شحاده و سهیل زكار، بیروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٦م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، به كوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
همو، غزوات الرسول و سرایاه، به كوشش احمد عبدالغفور عطار، بیروت، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
ابن شبه، عمر، تاریخ المدینة المنورة، به كوشش فهیم محمد شلتوت، قم، دارالفكر؛
ابن عبدالبر، یوسف، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
ابن وردی، زینالدین، تتمة المختصر فی اخبار البشر، به كوشش احمد رفعت بدراوی، بیروت، ١٣٨٩ق / ١٩٧٠م؛
ابن هشام، عبدالملك، السیرة النبویة، به كوشش مصطفی سقا و دیگران، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، دارالمعارف؛
بلعمی، محمد، تاریخ نامـۀ طبری، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٧٧ش؛
سیرة رسول الله و اهل بیته، تهران، ١٤١٤ق؛
طبرسی، فضل، اعلام الوری، قم، مؤسسۀ آل البیت (ع) لاحیاء التراث؛
طبری، تاریخ؛
عباس بن مرداس، دیوان، به كوشش یحیی جبوری، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
عبدالحمید، سعد زغلول، فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، ١٩٧٦م؛
عمری، اكرم ضیاء، السیرة النبویة الصحیحة، مدینه، ١٩٩٣م؛
قرآن مجید؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، بیروت، دار صعب؛
نبهانی، یوسف، الانوار المحمدیة من المواهب اللدنیة، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
ولفنزن، اسرائیل، تاریخ الیهود فی بلاد العرب، ١٤١٥ق / ١٩٩٥م؛
نیز:
Ameer Ali, Syed, The Spirit of Islam,
Rodinson, M., Mohammed, tr. A. Carter,
Watt, W. M., Muhammad, Prophet and Statesman,
محمد سیدی