دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٨ - اینالجق
اینالجق
نویسنده (ها) :
عبدالرسول خیر اندیش
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اینالْجُق، ملقب به غایرخان (مق ٦١٧ ق/ ١٢٢٠م)، از امیران دولت خوارزمشاهی و فرمانروای اترار. نام او را در منابع به صورتهای گوناگون آوردهاند (نسوی، ٨٥؛ جوینی، ١/ ٦٠؛ رشیدالدین، ١/ ٢٩٧؛ میرخواند، ٤/ ٤٠٢؛ نك : قفس اوغلی، ٢٩٦؛ نیز نك : ه د، ابراهیم اینال). در اینكه اینالجق نام است، یا لقب، نیز نظر قطعی نمیتوان داد. دورفر آن را به معنای صاحب منصب عالی رتبه و لقب فرمانروایان قرقیز دانسته (IV/ ١٩٦)، و بارتولد به معنای شاهزاده آورده است (٢/ ٨٣٠).
اینالجق را دایی سلطان محمد خوارزمشاه، یا از نزدیكان مادر او دانستهاند (رشیدالدین، جوینی، همانجاها؛ وصاف، ٥٦٣؛ نیز نك : ابوالغازی، ٣٨). در زمان سلطان محمد به سبب نفوذ فراوان مادرش تركان خاتون، طایفۀ قنقلیها و از جمله اینالجق صاحب قدرت بسیار و مقامهای مهم شدند. به نوشتۀ ابوالغازی، در پی ازدواج تكش با تركان خاتون، اینالجق مسلمان شد و با دریافت لقب غایرخان، به فرمانروایی تركستان، یعنی نواحی اترار، طراز و بلاساغون رسید (همانجا؛ برای لقب غایرخان، نك : هاورث، I/ ١٩؛ بارتولد، همانجا).
وقتی سلطان محمد در ٦١٤ ق/ ١٢١٧ م تصمیم به لشكركشی به سوی بغداد گرفت، چون از ملك تاجالدین بلگاخان، صاحب اترار دل نگران بود، او را به شهر نسا تبعید كرد (نسوی، ٦٦). میتوان حدس زد كه انتصاب اینالجق به فرمانروایی اترار و اعطای لقب غایرخانی به او نیز مربوط به همین زمان بوده است. شهرت اینالجق، بیشتر به سبب واقعۀ اترار، یعنی قتل بازرگانان وابسته به چنگیزخان است. این واقعه را در ٦١٥ ق/ ١٢١٨ م (بارتولد، ٢/ ٨٢٩)، یا اواخر سال ٦١٤ ق/ ١٢١٧ م دانستهاند (قفس اوغلی، ٢٩٩). در واقعۀ اترار بنابر مشهور حدود ٤٥٠ تاجر كشته شدند، اما «تاریخ سری مغولان» شمار آنها را ١٠٠ نفر I/ ١٨٩؛ نیز نك : گروسه، ٣٩١)، و ابن عبری ١٥٠ نفر (ص ٤٠٠-٤٠١) یاد كرده است. بیشتر منابع تاریخی، قتل عام بازرگانان را به دلیل گزارش مغرضانۀ اینالجق و ناشی از طمع در اموال آنها، و نیز بنا به دستور سلطان محمد خوارزمشاه ذكر كردهاند (نك : جوینی، ١/ ٦٠-٦١، ٢/ ٩٩؛ شبانكارهای، ١٤٠؛ ابن عبری، ٤٠١؛ منهاج، ١/ ٣١١؛ رشیدالدین، ١/ ٤٧١، ٤٧٤؛ قس: ابن اثیر، ١٢/ ٣٦٢). به نوشتۀ نسوی، در پی این واقعه، چنگیزخان از سلطان محمد، تسلیم اینالجق را درخواست كرد، اما چون بیشتر لشكریان سلطان محمد از قبیلۀ اینالجق بودند، وی از این كار سر باز زد (ص ٨٧- ٨٨).
به دنبال لشكركشی چنگیزخان به ایران (رجب ٦١٦)، سلطان محمد خوارزمشاه فرماندهی نیروهای مدافع اترار را به اینالجق سپرد (جوینی، ١/ ٦٤؛ نسوی، ٩٠). به رغم پیشروی وسیع و سریع قوای مغول در ماوراءالنهر، اترار از خود مقاومت شگفتانگیزی نشان داد و محاصرۀ آنجا ٥ ماه طول كشید. پس از آن، مقاومت شهر در هم شكسته شد و اینالجق با ٢٠ هزار نفر از نیروهای خود به قلعۀ شهر پناه برد (جوینی، ١/ ٦٤-٦٥؛ رشیدالدین، ١/ ٤٨٩) و حدود یك ماه دیگر به مقاومت ادامه داد. او نیروهای خود را در دستههای ٥٠ نفری از قلعه بیرون میفرستاد تا با مغولان بجنگند. آنان تا آخرین نفر جنگیدند و بدین ترتیب، گروه كثیری از مغولان از میان رفتند. چنگیزخان دستور داده بود تا اینالجق را زنده دستگیر كنند. از این رو، مغولان نبرد با او و نیروهایش را ادامه دادند تا دیگر برایش نیرویی باقی نماند. پس، با دو تن از یارانش به مقاومت ادامه داد، تا آنكه آن دو نیز كشته شدند. آنگاه كنیزان خشت از دیوار به او میدادند و او به سوی دشمن میافكند (جوینی، رشیدالدین، همانجاها). در چنین حالی، مغولان او را اسیر كردند و نزد چنگیزخان كه پس از فتح بخارا در كار محاصرۀ سمرقند بود، فرستادند (٦١٧ ق). به دستور چنگیزخان در كوك سرای سمرقند (جوینی، ١/ ٦٦) «سیم گداخته در چشم و گوش او ریختند تا بدین عذاب كشته گشت» (نسوی، ٩١).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن عبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، به كوشش انطون صالحانی، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابوالغازی بهادرخان، شجرۀ ترك، به كوشش دمزون، سن پترزبورگ، ١٨٧١ م؛
بارتولد، و. و.، تركستاننامه، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٦٦ ش؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩-١٣٣٤ ق/ ١٩١١-١٩١٦ م؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش محمدروشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
شبانكارهای، محمد، مجمع الانساب، به كوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ ش؛
قفس اوغلی، ابراهیم، تاریخ دولت خوارزمشاهیان، ترجمۀ داود اصفهانیان، تهران، ١٣٦٧ش؛
گروسه، رنه، امپراتوری صحرانوردان، ترجمۀ عبدالحسین میكده، تهران، ١٣٥٣ ش؛
منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، به كوشش عبدالحی حبیبی، كابل، ١٣٤٢ ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ ش؛
نسوی، محمد، سیرة السلطان جلالالدین منكبرتی، به كوشش احمد حمدی، قاهره، ١٩٥٣ م؛
وصاف، تاریخ، بمبئی، ١٢٦٩ ق؛
نیز:
Doerfer, G., Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden, ١٩٧٥;
Howorth, H. H., History of the Mongols, New York, ١٨٧٦;
The Secret History of the Mongols, tr. F. W. Cleaves, London, ١٩٨٢.
عبدالرسول خیراندیش