دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٩٧ - بهادر
بهادر
نویسنده (ها) :
مصطفی موسوی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَهادُر، به معنای پهلوان و دلیر، شكل فارسی شدۀ واژۀ مغولی با ـ آتور «كهن»، باغاتور «نو»، این دو نیز، خود برگرفته از واژۀ تركی باتیر، باتور است.
اگرچه دگرگونی واژۀ تركی باتور، باتیر به با آتور، باغاتور مغولی (نک : منكغولون...، ٤٢؛ بلو ـ بزان، ٣٠؛ اُرقون، III /١٠٤؛ كلاوسن، .(٣١٣ براساس قاعدهای كهن، یعنی تكرار نخستین مصوت واژه و تبدیل نخستین آن دو مصوت به «غ» در دورانهای بعدی است، همانند تبدیل قان، خان به قاآن و قاغان، اما یك نام خاص تركی در سنگ نبشتههای تركی عهد گوك تركها، توركوها (توكیوها در زبان چینی) به صورت باغاتور چیگشی آمده است (ارقون، II /٩٦) كه تبدیل باتور، باتیر به باغاتور در یكی از شاخههای زبان تركی و سپس درآمدن این صورت واژه به زبان مغولی را محتمل میسازد. همانگونه كه دیگر شدۀ قان به شكل خاقان، پیش از صورت مغولی آن در زبان تركی به كار میرفته، و در روزگار كهنتر به زبانهای ایرانی، فارسی میانه (فرهوشی، ١٣٧)، ختنی (بیلی، II /٩٤) و فارسی دری ( حدود...، ٨١) راه یافته است.
ریشه و اشتقاق واژۀ بهادر، باتور، باتیر تركی تاكنون ناشناخته مانده است. كلاوسن آن را نام خاص هونی (هسیونگ ـ نو) میداند و ضبط نام خاص مائو تون، موگتون در منابع چینی سالهای ٢٠٩-١٧٤قم را چینی شدۀ آن واژه میانگارد (همانجا). با این همه، وی باتور، باتیر تركی را در فرهنگ ریشهشناسی واژههای تركی پیش از سدۀ ١٣م خویش نیاورده است.
آراء پژوهندگان دربارۀ اصل و اشتقاق واژۀ بهادر، باتور، باتیر متفاوت است. برخی آن را دیگر شدۀ واژۀ فارسی باستان «بغ آدور»، به معنای خداوند آتش، و گروهی دیگر شدۀ واژۀ فارسی باستان «بغ پوثره» ــ كه در فارسی دری «فغفور» شده است ــ و برخی دیگر از جمله هنینگ، بهادر را برگرفته از واژۀ «بغتر» در زبانهای شرقی ایران و برابر «بختر» اوستایی و «بهاكتر» سنسكریت به معنای پخش كنندۀ هدایا، سعادت، بركت، ثروت و دولت میپندارند. اما از اینهمه هیچیك درست نمینماید. دورفر همۀ این آراء را طرح، نقد و رد كرده است (نک : II /٣٧٤-٣٧٦؛ نیز موسوی، ٣ /٢٣٢٨).
باتور، باتیر در زبانهای مختلف تركی به شكلهای گوناگون ضبط شده، و كاربرد داشته است و هماكنون نیز در زبان معیار برخی از شاخههای زبان تركی به كار میرود. از جمله در اویغوری باستان به صورت بادور و باتور تنها به عنوان نام كسان (ارقون، I /٣٠, ٣٦) و در قزاقی به صورت باتیر به معنای دلیر، پهلوان، مبارز، میهندوست و خردمند (اشنیتنیكف، ٤٧؛ اُرالتای، ٤٠) به كار رفته است. این واژه در اویغوری معاصر به صورت باتیر و باتور، در زبان تركی یاقوتی به صورت باتیر و بوتور به همان معانی، در زبان تاتاری قازان به صورت باتور و باتیر به معنای زیبا، در آناتولی به صورت باتیر به معنای جوانمرد و جسور (دورفر، II /٣٦٦) و در زبان چُواشی به صورت پاتتر به معنای نیرومند و تندرست (پاسنن، ٩٧) آمده است.
دورفر بر آن است كه واژۀ باتور، باتیر تركی توسـط ژوان ـ ژوان (روان ـ روان)ها به زبان مغولی راه یافته (II /٣٧١) و در آن زبان، كهنترین كاربرد این واژه در «تاریخ سری مغول» ( منكغولون، همانجا)، بیشتر به عنوان لقب و بیان صفت دلاوری و پهلوانی بهكار رفته است (دربارۀ دیگر گویشهای مغولی، نک : دورفر، .(II /٣٧٢-٣٧٣
ولادیمیرتسف كوشیده است تا بهادر را لقبی برای طبقۀ اشراف و نخبگان قبایل دشت قلمداد كند (ص ١١٥, ١١٧, ١٤٣, ١٤٥)، اما برخلاف نظر وی، بهادر در زبان مغولی تنها برای وصف تواناییهای اشخاص به كار رفته، و فاقد بار معنایی سازگار با دیدگاه وی است.
واژۀ بهادر، پس از حملۀ مغول، از راه زبان فارسی به دیگر زبانهای جهان اسلام از جمله عربی (ابن بطوطه، ٢٤١؛ موسوی، ٣ /٢٣١٥)، اردو (بلیاوی، ٦٤)، پشتو، بلوچی، تركی عثمانی، قره قالپاقی، ازبكی و جغتایی (دورفر، II /٣٧١) راه یافت.
این واژه كه در عصر ایلخانان در زبان فارسی مكتوب گردید، در آغاز بیشتر به عنوان لقب یا صفت همراه نام كسان، و سپس به عنوان واژهای عمومی كاربرد یافت. منهاج سراج (مثلاً نک : ٢ /١٠٤، ١٠٨، ١٧١)و جوینی (مثلاً نک : ١ /٧٨، ٧٩، ١٥٠، ٢١١، ٢ /١٣٨، ٣ /٢٩٢) كه دو تألیف خویش را همزمان در ٦٥٨ق /١٢٦٠م به پایان بردهاند، نخستینبار آن واژه را ضبط كردهاند. كاربرد واژۀ بهادر در جامع التواریخ و پس از آن وسعت بیشتری یافت (نک : رشیدالدین، ١ /٢٠٩، ٢٢٧، ٢ /٧٧٨، ١٠٤٦، جم ؛ نیز نک : بناكتی، ٣٦٠؛ ابوالقاسم، ١٨، ٣٩).
در سدۀ ٨ق /١٤م واژۀ بهادر را میتوان در نوشتههای غیرتاریخی، از جمله در كتابهای مناقب صوفیان به معنای مبارز و جنگاور و نیز به عنوان لقب و صفت اشخاص مشاهده كرد (مثلاً نک : افلاكی، ١ /٢٥، ٥١، ٢٠٣؛ ابن بزاز، ١٢٩، ٩٩١).
در روزگار تیموریان واژۀ بهادر همچنان به معنای دلاور و مبارز و بیشتر به عنوان لقب كسان به كار میرفت (نظامالدین، ٢٩، ٣٢، ٣٩؛ منتخب...، ٧٣، ١١٦، ٢٩٢؛ ابوبكر طهرانی، ٨١، ١٨٩، ١٩٦). در منابع سدههای ١٠ و ١١ق /١٦ و ١٧م (روزگار صفویان) بهادر كاربرد فراوان داشته است (مثلاً نک : اسكندربیك، ١ /٦٣-٦٥، ٢ /١٢١٩، ٣ /١٥٣٢، جم )؛ چنانكه در منابع عصر قاجار نیز فراوان دیده میشود (مثلاً نک : اعتمادالسلطنه، ٢ /٩٧٣، ١١٢٦، ١١٩١). امروزه واژۀ بهادر به عنوان نام كسان كاربرد دارد.
مآخذ
ابن بزاز، توكل، صفوة الصفا، به كوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تبریز، ١٣٧٣ش؛
ابن بطوطه، رحلۀ، به كوشش طلال حرب، بیروت، ١٤٠٧ق /١٩٨٧م؛
ابوبكر طهرانی، دیار بكریه، به كوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، تهران، ١٣٥٦ش؛
ابوالقاسم كاشانی، عبدالله، تاریخ اولجایتو، به كوشش مهین همبلی، تهران، ١٣٤٨ش؛
اسكندربیك منشی، عالم آرای عباسی، به كوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٧٧ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآة البلدان، به كوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٧ش؛
افلاكی، احمد، مناقب العارفین، به كوشش تحسین یازیجی، تهران، ١٣٦٢ش؛
بلیاوی، عبدالحفیظ، مصباح اللغات، كراچی، ١٩٨١م؛
بناكتی، داوود، تاریخ، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٨ش؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩-١٣٥٥ق /١٩١١-١٩٣٧م؛
حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش محمدروشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛
فرهوشی، بهرام، فرهنگ فارسی به پهلوی، تهران، ١٣٥٢ش؛
منتخب التواریخ معینی، منسوب به معینالدین نطنزی، به كوشش ژان اُبن، تهران، ١٣٣٦ش؛
منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، به كوشش عبدالحی حبیبی، كابل، ١٣٤٣ش؛
موسوی، مصطفى، تعلیقات بر جامع التواریخ (نک : هم ، رشیدالدین فضلالله)؛
نظامالدین شامی، ظفرنامه، به كوشش محمد پناهیسمنانی، تهران، ١٣٦٣ش؛
نیز:
Bailey, H. W., Opera Minora, ed. M. Nawabi, Shiraz, ١٩٨١;
Blo-Bzan Bstan-’Jin, »Chronique Altan Tobči«, Histoire secrète des Mongols, ed. L., Ligeti, Budapest, ١٩٧٤;
Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢;
Doerfer, G., Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden,١٩٦٥;
Mongqul-un niuča-Tobča-an (Histoire secrète des Mongols), ed. L. Ligeti , Budapest, ١٩٧١;
Oraltay , H., Kazak Türkesi Sözlüğü, Istanbul, ١٩٨٤;
Orkun, H.N., Eski Türk yazıtları, Ankara, ١٩٨٦;
Paasonen, H., Çuvas Sözlüğü, Istanbul, ١٩٥٠;
Shnitnikov, B.N., Kazakh-English Dictionary, London /Paris, ١٩٦٦;
Vladimirtsov, B.Y., Moğollarınitimaî teşkilâtı, tr. A. Inan, Ankara, ١٩٨٧.
مصطفى موسوی