دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٨٨ - آل الیاس
آل الیاس
نویسنده (ها) :
سید علی آل داوود
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آلِ اِلْیاس، سلسلهای از فرمانروایان ایرانی که خاستگاه آنان سُغْد ماوراءالنهر بود و دوران کوتاهی از ٣١٧ تا ٣٥٧ق / ٩٢٩ تا ٩٦٨م بر ایالت کرمان فرمان راندند و سرانجام به دست آل بویه از میان رفتند.
زمینۀ تاریخی
بنیادگذار این سلسله ابوعلی محمد بن الیاس از سرداران سامانیان بود. پدر او الیاس بن یسع سغدی از سوی نصر بن احمد مأموریت یافت که با ده هزار سپاهی به طبرستان رود و ابوالقاسم ناصر علوی مشهور به ناصر کبیر را که در آن ایالت شورش کرده بود، سرکوب کند. الیاس پس از مدتی جنگیدن، با ناصر آشتی کرد و طبرستان را به او سپرد، اما در راه بازگشت از ناصر خواست که گرگان را رها کند و از آن منطقه بیرون رود و چون او بدین فرمان تن در نداد، نبرد دیگر بار میان آنان درگرفت. در این جنگ الیاس شکست خورد و کشته شد. بیشتر سپاهیان او از میان رفتند و برخی امان خواستند و به علویان پیوستند (ابن اسفندیار، ٢٧١-٢٧٢، ٢٨١). نام ابوعلی محمد بن الیاس، نخستینبار در شرح رویدادهای ٣٠١ق / ٩١٣م در کتابهای تاریخ به میان آمده است. در این سال پس از کشته شدن احمد بن اسماعیل سامانی، فرزند هشت سالۀ او نصر بن احمد به جایش نشست. گروهی از امیران و بزرگان دولت سامانی در بخارا بر او شوریدند، لیکن نصر بن احمد همۀ این شورشها را فرو خواباند (ابن اثیر، ٨ / ٧٩). ازجملۀ امیران شورشی، محمد بن الیاس بود که چون گرفتار شد، به فرمان نصر بن احمد زندانی گردید و سرانجام با میانجیگری ابوالفضل محمد بن علی بن عبیدالله بلعمیِ وزیر آزاد شد (ابن اثیر، ٨ / ٢٧٨؛ غفاری، ١٠٦). ابوعلی پس از آزادی به فرمان نصر بن احمد، همراه ابوبکر محمد بن مظفر بن محتاج، سپهسالار خراسان به گرگان رفت (ابن اثیر، ٨ / ٢٧٨).
در ٣١٧ق / ٩٢٩م یحییٰ، منصور و ابراهیم برادران نصر بن احمد بر او شوریدند و در غیبت وی بخارا را گرفتند و خزاین دولتی را ضبط کردند. محمد بن الیاس هم به یحییٰ که رهبر شاهزادگان شورشی بود پیوست، اما پس از چندی از او جدا شد و به ماکان بن کاکی، که حامی نصر بود و امارت نیشابور را از سوی ابن محتاج سپهسالار نصر در دست داشت، پناه برد. یحییٰ نیز اندکی بعد به او پیوست و محمد بن الیاس پس از خروج ماکان به سوی گرگان یکچند خطبه به نام یحییٰ کرد. نصر در تعقیب یحیی، آهنگ نیشابور کرد و چون ابوعلی از این خبر آگاه شد، آن شهر را رها ساخت و به سوی کرمان شتافت (ابن اثیر، ٨ / ٢٠٨-٢١١).
فرمانروایان
از خاندان الیاس این کسان به فرمانروایی رسیدند:
١. ابوعلی محمد بن الیاس (٣١٧-٣٥٦ق / ٩٢٩-٩٦٧م). به گفتۀ بیشتر مورخان، محمد بن الیاس نخستینبار در ٣١٧ق / ٩٢٩م به کرمان آمد و آنجا را به زیر فرمان خویش درآورد (ابن اثیر، ٨ / ٢١١). اما درین زمینه آرای گوناگونی هست. منشی کرمانی سال ورود ابوعلی به کرمان را ٣١٠ق / ٩٢٢م (ص ١٥)، وزیری کرمانی ٣١٥ق / ٩٢٧م (ص ٥٩) و اعتمادالسلطنه ٣١٨ق / ٩٣٠م (ص ٢٤٣) یاد کرده است. ابوعلی در ٣٢٢ق / ٩٣٤م از کرمان به فارس رفت و در اصطخر به یاقوت، فرمانده نیروهای خلیفۀ عباسی برخورد و چنان وانمود کرد که آهنگ پناه بردن به او را دارد، اما یاقوت از ترفند او آگاه شد و لشکرش را از شهر بیرون آورد و آراست. محمد بن الیاس پایداری نکرد و به کرمان بازگشت. در همین هنگام نصر بن احمد سپاهی به سرداری ماکان بن کاکی برای سرکوب ابوعلی به کرمان فرستاد. در نبردی که درگرفت، ابوعلی شکست خورد و با نیروهای خود به فارس شتافت، اما در آنجا نیز از یاقوت شکست خورد و به دینور رفت (ابن مسکویه، ١ / ٢٨٥-٢٨٦؛ ابن اثیر، ٨ / ٢٧٨-٢٧٩). د ٣٢٣ق / ٩٣٥م که ماکان از کرمان رفت، ابوعلی به شهر بازگشت و پس از نبردی با هواداران سامانیان، آنان را سرکوب کرد و فرمانروایی شهر را در دست گرفت (ابن اثیر، ٨ / ٣٠٤).
در ٣٢٤ق / ٩٣٦م ابراهیم بن سیمجور دواتی، سپهسالار سامانیان، دیگر بار ابوعلی را در کرمان به محاصره افکند. در این هنگام معزالدولۀ دیلمی به صوابدید برادرانش عمادالدوله و رکنالدوله به کرمان لشکر کشید. ابراهیم بن سیمجور پس از آگاهی، محاصرۀ شهر را رها کرد و به خراسان بازگشت، و ابوعلی از قلعۀ کرمان بیرون آمد و به بم رفت تا از تعرض معزالدوله در امان باشد، اما معزالدوله در تعقیب او به آن شهر رفت. ابوعلی از نبرد پرهیز کرده به سیستان شتافت. هنگامی که ابوعلی در آن منطقه سرگردان بود، معزالدوله در جیرفت به جنگ علی کلویه، رئیس قبیلههای قفص و بلوچ، رفت، اما به سختی شکست خورد. چون محمد بن الیاس از این جریان آگاه شد، دانست که معزوالدوله او را تعقیب خواهد کرد. پس به جنابه رفت، ولی معزالدوله به او رسید و در نبرد شکستی سخت بر او وارد ساخت و خبر پیروزی خود را به آگاهی برادرش عمادالدوله رساند (ابن اثیر، ٨ / ٣٢٤-٣٢٦؛ میرخواند، ٤ / ١٤٨-١٤٩). به گفتۀ وزیری، معزالدوله سرانجام با ابوعلی آشتی کرد به این شرط که در شهرهای کرمان نام عمادالدوله را پیش از نام ابن الیاس در خطبهها یاد کنند (صص ٦٢-٦٣).
ظاهراً ابوعلی پس از این تاریخ در کرمان مستقر گردیده و به عنوان فرمانروای مستقل به حکمرانی پرداخته است. از همین زمان تا مدت ٢٠ سال منابع موجود دربارۀ وی و حوادثی که بر کرمان گذشته، خاموش است. به قراین میتوان حدس زد که این مدت را او بدون مزاحمت حکومتهای سامانی و آل بویه فرمان رانده است. روابط او بهویژه با آل بویه نیکو بود. گفتهاند که معزالدوله مدتی پس از فتح بغداد، دختر ابوعلی محمد بن الیاس را برای پسرش عزالدولۀ بختیار خواستگاری کرد (یاقوت، معجمالادبا، ١ / ٦٠-٦١) و خلیفه المطیع را وا داشت تا خلعت و لوای حکومت برای ابوعلی به کرمان فرستد (ابن مسکویه، ٢ / ١٧٦)، اما از شواهد تاریخی نمیتوان آشکارا دریافت که ابوعلی از آل بویه فرمان میبرده است، بهویژه آنکه در اواخر حکومت خویش قصد تسخیر قلمرو رکنالدوله را در سر میپرورانده و عتبی نیز او را مطیع سامانیان دانسته است (ص ٣٠٨).
ظاهراً ابوعلی تا ٣٥٦ق / ٩٦٧م در کرمان بود. به گزارش ابوعلی مسکویه و ابن اثیر وی در اواخر زندگانی در حالی که مدتی دراز بر این ایالت فرمان رانده بود، به بیماری فلج گرفتار شد. پس فرزندانش الیسع، الیاس و سلیمان را فرا خواند و الیسع را به جانشینی خود برگزید و مقرر کرد که پس از او الیاس فرمانروا باشد، اما چون از دشمنی میان الیسع و سلیمان آگاه بود، سلیمان را به سُغد فرستاد تا مشکلی در کار جانشینی نباشد. سلیمان فرمان پدر را به کار نبست و از میان راه به سیرجان شتافت. ابوعلی پس از آگاهی از این امر، الیسع را به جنگ او فرستاد. سلیمان مقاومتی نکرد و به خراسان تارانده شد. به دنبال این رویداد، الیسع نیز آماج بدگمانی پدر گشت و به زندان افتاد. در این هنگام بیماری ابوعلی شدت یافت، و مردم کرمان که از فرمانروایی درازمدت او خسته شده بودند و به گفتۀ حمدالله مستوفی، از بیداد او به ستوه آمده بودند (ص ٣٨٠)، به فرمانروایی الیسع گراییدند. زنان و کنیزان ابوعلی وسایل آزادی الیسع را فراهم آوردند و با یاری سرداران سپاه، او را به حکومت نشاندند. چون ابوعلی نتوانست با آنان مقابله کند، از الیسع خواست که به او اجازه دهد تا با اموال و حشم خود به بخارا برود. الیسع موافقت کرد و ابوعلی راه بخارا را در پیش گرفت. چون به آنجا رسید، از توجه و عنایت منصور بن نوح سامانی برخوردار گشت. او منصور را تشویق کرد که لشکری گرد آورد و به قلمرو آل بویه در ری حمله کند، اما در بخارا بیماری وی شدت یافت و حالش دگرگون شد. به گزارش افضل کرمانی «از علوسن و صعوبت حادثه، او را عقل زایل شد و پشم و دوک در دست میگرفت و تاب میداد و میگفت که من شهری بنا کردم و چندین قلاع بساختم، و کودکان با وی سخریه میکردند» (عقدالعلیٰ، ١٢٥). او سرانجام در شوال ٣٥٦ق / سپتامبر ٩٦٧م در بخارا درگذشت (ابن مسکویه، ٢ / ٢٣٢-٢٣٣؛ عتبی، ٣٠٨؛ ابن اثیر، ٨ / ٥٨١، ٥٨٥-٥٨٦؛ افضل کرمانی؛ عقدالعلیٰ، ١٢٤). از سکهای که در ٣٣٤ق / ٩٤٥م در کرمان (بردسیر) به نام ابوعلی محمد بن الیاس ضرب شده و در ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م به دست آمده است، چنین برمیآید که ابوعلی در این سالها به استقلال بر کرمان فرمانروایی داشته است. ابوعلی را بیشتر مورخان، شخصی زراندوز بهشمار آوردهاند. او در دوران زندگانی خود گنجینهای از اموال، کالاها و جواهرات گوناگون فراهم آورد که در زمان جانشینان او به دست عضدالدولۀ دیلمی افتاد (ابن مسکویه، ٢ / ٢٤٩). غزالی داستانی از برخورد او با ابوعلی دقّاق نقل کرده و بهطور ضمنی وی را ستوده است (صص ٩٧- ٩٨). نظامالملک نیز همین داستان را روایت کرده و حکایت دیگری دربارۀ روابط سلطان محمود با ابوعلی ذکر کرده که با واقعیات تاریخی تطبیق ندارد (صص ٧٤-٧٥). پارهای از تاریخنویسان ابوعلی را مردی عیارمنش و راهزن دانستهاند که پیوسته در بیابانهای میان فارس و خراسان راهزنی میکرد و مالها را در خزینهها میاندوخت (افضل کرمانی، عقدالعلیٰ، ١٢٤؛ منشیکرمانی، ١٥).
٢. اَلیَسَع بن محمد بن الیاس (٣٥٦-٣٥٧ق / ٩٦٧- ٩٦٨م). چون محمد بن الیاس به بخارا رفت، سران سپاه و بزرگان کرمان، الیسع را به فرمانروایی برگماشتند، اما حکومت او چندان نپایید. او در آغاز کار به تحریک یسر بن مهدی برای برانداختن برادرش سلیمان از سیرجان کوشش بسیار کرد. نخست وی را به بهانۀ مشورت از سیرجان فرا خواند، لیکن چون سلیمان زیر بار نرفت به آنجا تاخت و او را به بخارا تاراند. پس از آن به فارس رفت. در این هنگام گروهی از لشکریان عضدالدوله به او پیوستند. الیسع در آغاز آنان را نواخت و خلعت داد، ولی چون گروهی از اینان گریختند و نزد عضدالدوله برگشتند، به دیگران بدگمان شد و همه را مثله کرد. چون سپاهیان زیردست وی چنین خشونتی از او مشاهده کردند، دسته دسته به سوی لشکرگاه عضدالدوله شتافتند و یکبار ٠٠٠’١ تن از افراد او دستهجمعی به عضدالدوله پیوستند. الیسع چون وضع را بر این منوال دید، با نزدیکان خود به بخارا گریخت. عضدالدوله به دنبال او شتافت و در رمضان ٣٥٧ق / ژوئیۀ ٩٦٨م به کرمان رسید و شهر را به تصرف خود درآورد و همۀ اموال و املاک آل الیاس را تصاحب کرد. و پس از چندی کرمان را به فرزند خود ابوالفوارس شیرزیل ملقب به شرفالدوله سپرد و خود به فارس برگشت (ابن مسکویه، ٢ / ٢٤٩-٢٥٣). الیسع نیز چون به بخارا رسید، از توجه منصور بن نوح برخوردار شد، ولی با پادشاه سامانی، به این سبب که وی را در جنگ با عضدالدوله یاری نکرده بود، به درشتی سخن راند و به گفتۀ عتبی «در بعضی ایام در اثنای معاشرت که سُورتِ شراب عنان تماسک او بستده بود، مباسطتی بیش از قدر خویش آغاز نهاد و بر لفظ راند که اگر دانستمی که همت آل سامان از اغاثت ملهوف و اعانت مکروب قاصر است، به طرفی دیگر التجا ساختمی و از جانبی دیگر مدد خواستمی» (ص ٣١٠). این سخن موجب تبعید او به خوارزم شد. ابوعلی بن سیمجور نیز اموال او را در یکی از شهرهای خراسان به یغما برد (عتبی، ٣٠٩-٣١٠؛ ابن اثیر، ٨ / ٥٨٥-٥٨٧). الیسع در خوارزم به چشمدرد سختی گرفتار شد به گونهای که تابِ تحمل آن نداشت. روزی در اثر شدت درد با دست خود چشمش را از حدقه درآورد و پس از اندکی جان سپرد (عتبی، ٣١٠؛ ابن اثیر، ٨ / ٥٨٧؛ افضلکرمانی، عقدالعلیٰ، ١٢٥؛ منشیکرمانی، ١٥؛ غفاری، ١٦).
٣. سلیمان بن محمد بن الیاس (٣٥٩ق / ٩٧٠م). به شرحی که یاد شد، او در زمان پدرش مدتی فرمانروای سیرجان بود. در ٣٥٩ق / ٩٧٠م سلیمان از منصور بن نوح پادشاه سامانی خواست که لشکری به او سپرده شود تا به همراهی قفصها و بلوچها کرمان را از دست آل بویه پس بگیرد. منصور موافقت کرد. سلیمان چون به آنجا رسید، با قبیلههای یادشده به جنگ کورکیربن جستان نایب عضدالدوله در کرمان، رفت ولی در گیرودار جنگ، او و دو برادرزادهاش ــ بکر و حسین که فرزندان الیسع بودند ــ با گروهی از سرداران خراسان کشته شدند. سرهای آنان برای عضدالدوله فرستاده شد و او این ارمغان را برای پدرش رکنالدوله فرستاد (ابن اثیر، ٨ / ٦٠٩).
مورخان گزارش میدهند که در ٣٦٤ق / ٩٧٤م در ایالت کرمان آشوبهایی رخ داد. در این هنگام حسین بن ابوعلی بن الیاس که در خراسان میزیست، چون از این خبرها آگاهی یافت، گروه انبوهی را گرد خود آورد و عازم تسخیر کرمان شد. در نزدیکی آن شهر نبردی میان وی و مطهر بن عبدالله که هوادار آل بویه بود، درگرفت، حسین شکست خورد و اسیر شد. کرمان پس از آن بهطور کامل به اختیار عضدالدوله درآمد (ابن مسکویه، ٢ / ٣٥٩-٣٦١؛ ابن اثیر، ٨ / ٦٥٥-٦٥٦).
آثار عمرانی
ابوعلی محمد بن الیاس احتمالاً به دلیل اینکه میخواست مرکز فرمانروایی خود را از قلمرو آل بویه دور کند، پایتخت خود را از سیرجان به بردسیر (کرمان امروزی) منتقل کرد. از آن زمان این شهر به عنوان مرکز ایالت کرمان تثبیت شد. او در آبادانی این شهر کوششها کرد. مقدسی میگوید که ابوعلی چاهی بزرگ و شگفت در کرمان حفر کرد و مبلغی هنگفت در این راه خرج کرد. این چاه در داخل قلعۀ بزرگ کرمان جای داشت. به گفتۀ افضل کرمانی «چاهی عجیب که بر سنگ فرو شده بود و من ظاهر آن دیدم قریب هشت گز در هشت گز طول و عرض سر چاه بود؛ و بر چهار قسمت کرده بودند و چهار چرخ بر نهاده» (المضاف، ٥٠-٥١). این چاه را در ٦٠٥ ق / ١٢٠٨م خواجه قوامالدین زوزنی که به عنوان فرمانروای کرمان تعیین شده بود با خاک پر کرد (همانجا).
به گفتۀ مقدسی، ابوعلی در زرند کرمان نیز دژی ساخت و کاریزی احداث کرد که آب آن در دژ جریان داشت. همچنین در نزدیک شهر غبیرا بازاری ایجاد کرد (٢ / ٦٨١-٦٨٤). افضل کرمانی نیز از جملۀ بناهای ابوعلی از بارو و خندق و قلعۀ کوه و قلعۀ نو، یاد کرده است (عقدالعلیٰ، ١٢٣). منشیکرمانی قلعۀ کوه را نیز به دلیل این بیت بر سقف آن نگاشته شده از عمارات او میداند (ص ١٥):
بناک ابن الیاس و حلک غیره کذا الدهر یمضی تارة و یعود

مآخذ
ابن اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، دار صادر، ١٤٠٢ق؛
ابن اسفندیار، محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال، تهران، کلالۀ خاور، ١٣٢٠ش؛
ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، به کوشش آمدروز، مصر، ١٣٣٢ق؛
اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش محمد اسماعیل رضوانی، تهران، دنیای کتاب، ١٣٦٣ش، ١ / ٢٤٩، ٢٧٠، ٢٧٢؛
افضل کرمانی، محمد بن حامد، عقدالعلیٰ، به کوشش علیمحمد عامری نایینی، تهران، روزبهان، ١٣٥٦ش، صص ١٢٢، ١٣١؛
همو، المضاف الیٰ بدایع الازمان، به کوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٣١ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام، ٢ / ٣٦٣؛
زامباور، ادوارد ریتر، نسبنامۀ خلفا و شهریاران، ترجمۀ محمدجواد مشکور، تهران، خیام، ١٣٥٦ش، ٣٢٧؛
عتبی، ابونصر، تاریخ یمینی، ترجمۀ ابوالشرف ناصح بن ظفر جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٥ش، ص ٣١١؛
غزالی، محمد، نصیحة الملوک، به کوشش جلالالدین همایی، تهران، انجمن آثار ملی، ١٣٥١ش؛
غفاری، قاضی احمد، تاریخ جهانآرا، تهران، حافظ، ١٣٤٣ش؛
لسترنج، گای، سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٦٤ش، ص ٣٢٣؛
مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، ١٣٦٢ش، صص ٣٧٩-٣٨١؛
مقدسی، محمد بن احمد، احسن التقاسیم، ترجمۀ علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ٢ / ٦٩٦؛
منشی کرمانی، ناصرالدین، سمط العلیٰ للحضرة العلیا، به کوشش عباس اقبال، تهران، اساطیر، ١٣٦٢ش؛
میرخواند، محمد بن خاوندشاه، روضة الصفا، تهران، خیام، ١٣٣٨ش، ٤ / ١٥٤؛
نظامالملک، حسن، سیاستنامه، به کوشش محمد قزوینی، تهران، زوار، ١٣٤٤ش؛
وزیری کرمانی، احمدعلی، تاریخ کرمان، به کوشش باستانی پاریزی، دانشگاه تهران، ١٣٤٠ش، صص ٥٩- ٦٨، ١٣٧، ٢٤٩، ٤٣٣، ٤٦١، ٤٦٣؛
یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجمالادباء، بیروت، دارالفکر، ١٤٠٠ق؛
همو، معجم البلدان، به کوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیک، ١٨٦٦م.
سیدعلی آل داود