دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣ - ابن ازرق
ابن ازرق
نویسنده (ها) :
محمد آصف فکرت
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَزْرَق، نافع بن ازرق بن قیس بن نهار بن انسان بن اسد بن صبرة بن ذُهل بن الدّول بن حنیفۀ بكری وائلی مكنی به ابوراشد (مق ٦٥ ق/ ٦٨٥ م)، رئیس ازارقه كه فرقهای از خوارج بودند. نافع اهل بصره بود، ولی پدرش ازرق، بردهای رومی و آهنگر بود و گفتهاند كه ابن ازرق از بنی حنیفه و غیر از ازرقی بوده كه از طائف آمده بوده است (ابن حزم، ٣١١؛ بلاذری، فتوح، ٥٦). ابن ازرق نخست از اصحاب عبدالله بن عباس بود (ابن حزم، همانجا) و سؤالهایی از وی در باب قرآن و تفسیر و لغت داشته كه با پاسخهای آنها نقل شده است (مبرد، ١/ ١٦٣-١٧٢؛ قس: جاحظ، ٣/ ٥١٢ -٥١٣). هنگامی كه ابن ازرق از قیام عبدالله بن زبیر در مكه آگاه شد، به یارانش پیشنهاد كرد تا به مكه روی آرند و هر گاه رأی ابن زبیر را با رأی او هماهنگ دیدند، با او علیه سپاه شام جنگ كنند. پس به مكه نزد ابن زبیر رفتند و او از دیدن آنان شادمان گشت و رأی خویش را مطابق رأی آنان وانمود ساخت. نافع و یارانش در سپاه ابن زبیر با سپاه شام جنگ كردند. چون یزید بن معاویه بمرد و سپاه شام بازگشتند و جنگ خاتمه یافت، نافع و یارانش بر آن شدند تا رأی ابن زبیر را در باب عثمان بن عفان بدانند. ابن زبیر در نخستین دیدار چون شمار اطرافیان خود را اندك دید، گفت و گو را به فرصتی دیگر موكول كرد و در دیدار دوم كه یاران خود را مسلح و آماده ساخته بود، در طی مناظرهای كه طبری (٥/ ٥٦٤-٥٦٥) و ابن عبدربه (٢/ ٣٩٤-٣٩٥) شرح آن را آوردهاند، و در برابر سخنانی كه از جانب ابن ازرق و یارانش علیه عثمان ایراد شد، به شدت از عثمان دفاع كرد و گفت كه به تولای عثمان باقی و با دشمنانش دشمن است و افزود كه از آنان (نافع و پیروانش) بیزار است. پس از این واقعه ابن ازرق و یارانش با تنی چند از دیگر بزرگان خوارج به بصره رفتند. در پی قتل مسعود بن عمرو در بصره و به وجود آمدن تشنج در این شهر، و در حالی كه مردم علیه ابن زیاد برخاسته بودند، خوارج كه در زندانهای بصره محبوس بودند، درهای زندان را شكستند و خود را آزاد ساختند. ابن زیاد به سوی شام رفت و بیشتر خوارج به ابن ازرق پیوستند (طبری، ٥/ ٥٦٤-٥٦٧). گویا در همین احوال، ابن ازرق نیز مدتی در زندان ابن زیاد بوده است (بلاذری، انساب الاشراف، ٥٢). وی سپس به اهواز رفت و گماشتگان دولت را از آنجا راند و خراج برقرار كرد. او كه لقب امیرالمؤمنین یافته بود، علاوه بر اهواز، بر سرزمینهای فارس و كرمان نیز چیره شد (بغدادی، ٥١؛ مبرد، ١/ ٢٠٨- ٢٠٩) و بر مسلمانان بیداد كرد، به حدی كه زنان و كودكان را نیز كشت (ابن حزم، ٣١١). والی بصره، سردارِ خود مسلم بن عبیس بن كریز را با سپاهی به جنگ ابن ازرق فرستاد. مسلم در محلی موسوم به دولاب (در ٤ فرسنگی اهواز؛ یاقوت، ٢/ ٦٢٢) با وی جنگید. در این جنگ مسلم بن عبیس كشته شد و سپاهش شكست خورد (بلاذری، انساب الاشراف، ١١٥). برای مقابله با ابن ازرق سردارانی چون عثمان بن مَعْمَر قرشی (دینوری، ٢٧٠)، عمر بن عبدالله ابن معمر تمیمی و حارثة بن بدر غدانی گسیل شدند، ولی همه كشته یا منهزم گشتند (بغدادی، ٥١؛ نیز نک : طبری، ٥/ ٦١٣-٦١٤)، تا اینكه والی بصره از ابنزبیر خواست كه مُهَلَّب بن ابی صفرة (د ٨٢ ق/ ٧٠١ م) را به دفع ازارقه بفرستد. مهلب در آن هنگام در خراسان بود. ابن زبیر به وسیلۀ نامهای وی را به جنگ با ازارقه فراخواند، او هم به بصره شتافت و با سپاهی از اهل بصره به جنگ آنان رفت. ازارقه كه در آن هنگام در نهر تُستر (شوشتر) بودند، به سوی اهواز واپس نشستند. پس بین مهلب و ابن ازرق در ناحیۀ سلّی جنگی رخ داد كه تا شب طول كشید و عدۀ بسیاری از خوارج كشته شدند. نافع نیز به قتل رسید (دینوری، ٢٦٩-٢٧٣). عبدالقاهر بغدادی (ص ٥١) نوشته است كه ابنازرق از دست مهلب شكست خورد و در آن هزیمت بمرد. برخی از منابع قتل ابن ازرق را پیش از این تاریخ (شهرستانی، ٢٠٨) و در هنگام جنگ با مسلم بن عبیس دانسته و آوردهاند كه سلامۀ باهلی ادعای كشتن او را كرد (طبری، ٥/ ٦١٣؛ ابوالفرج، ٦/ ٤).
نـافع بن ازرق همۀ مسلمانـان را ــ جز پیروان خـود ــ كافر میدانست و حضور در نماز آنان، خوردن ذبایح آنان و ازدواج با آنان و توارث از ایشان را ناروا میشمرد، حتی كشتار زنان و كودكانشان را روا میدانست. مخالف تقیه بود و قاعدین یعنی كسانی را كه توانِ جنگ داشتند، ولی از جنگ باز مینشستند، تكفیر میكرد. مرتكب كبیره را كافر میدانست و حد رجم را از زانی محصن ساقط میشمرد و دزد قلیل یا كثیر را حكم ید میداد (اشعری، ٢٢٢؛ مبرد، ١/ ٢٠٨- ٢٠٩؛ شهرستانی، ٢١٠-٢١١؛ برای اطلاع بیشتر، نک: ه د، ازارقه، نیز خوارج).
مآخذ
ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابن عبدربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، بهكوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٢ م؛
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، بولاق، ١٢٨٥ ق/ ١٨٦٨ م؛
اشعری، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، به كوشش محمدجواد مشكور، تهران، ١٣٦١ ش؛
بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، به كوشش محمدزاهد كوثری، قاهره، ١٣٦٧ ق/ ١٩٤٨ م؛
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، بیت المقدس، ١٩٣٨ م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥ م؛
جاحظ، عمرو بن بحر، کتاب الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بیروت، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٩ م؛
دینوری، احمد بن داوود، اخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدین شیال، بغداد، ١٣٧٩ ق/ ١٩٥٩ م؛
شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، به كوشش محمد بدران، قاهره، ١٣٦٦ ق/ ١٩٤٧ م؛
طبری، تاریخ، مبرد، محمد بن یزید، الكامل، قاهره، ١٣٤٧ ق/ ١٩٢٨ م؛
یاقوت، بلدان.
محمدآصف فكرت