دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢١ - اورنگ زیب
اورنگ زیب
نویسنده (ها) :
هدی سید حسین زاده
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اورَنْگْ زیب، ابوالمظفر محییالدین محمد عالمگیر غازی (حك ١٠٦٨- ١١١٨ ق/ ١٦٥٧-١٧٠٦ م)، ششمین پادشاه گوركانی هند. او سومین پسر شاهجهان (حك ١٠٣٧- ١٠٦٨ ق) بود كه در ١٠٢٧ق/ ١٦١٨ م در دهود متولد شد ( توزك ... ، ٢٨٢-٢٨٣؛ قس: خافی خان، ٢/ ٣). اورنگزیب آموزشهای متداول عصر را زیرنظر استادان آغاز كرد و با زبانهای فارسی، عربی، تركی و هندی آشنایی یافت (فاروقی، ٥٤٣؛ آفتاب اصغر، ٣٩٩). وی در دورۀ شاهزادگی دو بار در ١٠٤٥ق/ ١٦٣٥م و ١٠٦٢ق/ ١٦٥٢م از سوی شاهجهان نایبالسلطنۀ دكن شد (خافی خان، همانجا؛ EI٢). نیز به سبب شایستگی بارها از سوی پدر، به مأموریتهای گوناگون فرستاده شد، از جمله: لشكركشی به بلخ و بدخشان برای مقابله با ازبكها در ١٠٥٧ ق/ ١٦٤٧م و دو لشكركشی دیگر برای تسخیر قندهار میان سالهای ١٠٥٩ تا ١٠٦٢ ق، فرماندهی جنگهای دكن، لشكركشی موفقیتآمیز به گلكنده در ١٠٦٥ ق و بیجاپور در ١٠٦٦ ق (شاملو، ٤٣٥- ٤٤٨، ٤٥٢-٤٧٠؛ كنبو، ٢/ ٤٤٢، ٣/ ٣، ٥٤-٥٥، ١٠٥- ١٠٨؛ خافی خان، ٢/ ٣-٤؛ سركار، I-II/ ٥٣-٦٢, ٧٠-٩٠؛ «فرهنگ جغرافیایی ... »، II/ ٤٠١).
پس از بروز بیماری سخت شاهجهان و پریشانی اوضاع مملكت در ١٠٦٧ ق، میان ٤ برادر ــ داراشكوه، شجاع، اورنگزیب و مراد بخش ــ بر سر جانشینی پدر، درگیری سختی پدید آمد و هر یك در ناحیۀ حكمرانی خویش داعیۀ پادشاهی برداشتند (بختاورخان، ١/ ١-٢؛ خافی خان، ٢/ ٤-٥؛ «فرهنگ تاریخی ... »، ٨١). اما درایت اورنگزیب، نخست او را به سوی اتحاد با برادر كهتر خود، مراد كشاند كه با هم به سوی اكبرآباد حركت كردند (بختاورخان، ١/ ١٤؛ خافی خان، ٢/ ٩-١٠). در فاصلۀ رویاروییها با داراشكوه، اورنگ زیب نخست مرادبخش را دستگیر كرد، سپس طی مراسمی غیررسمی در حالی كه شاهجهان در قلعۀ اكبرآباد محبوس بود، در ١٠٦٨ ق در باغ شالیمار دهلی تاج بر سر نهاد (بختاورخان، ١/ ٣٩-٥١، ٦٥، ٧١؛ اشر، I(٤)/ ٢٥٢). اورنگزیب در ١٠٦٩ ق پس از برپا داشتن جشن تاجگذاری، عنوان «عالمگیر» را برای خود برگزید (كنبو، ٣/ ٢٥٥؛ بختاورخان، ١/ ١٤٨-١٥٠)؛ آنگاه دست به كار گسترش قلمرو حكومت خویش شد.
یكی از مسائل مهم دوران حكمروایی اورنگزیب شورش مراتهه به رهبری شیواجی (د ١٠٩١ ق) پسر شاهجی بود. اورنگ زیب بارها، ازجمله در ١٠٧٢ و ١٠٧٤ق، برای سركوب این شورش اقدام كرد و سرانجام در ١٠٧٥ق توانست شیواجی را به اطاعت خود درآورد، اما وی در ١٠٨٠ق از چنگ اورنگزیب گریخت و از آن پس فعالیت خود را با شدت بیشتری برضد او ادامه داد (اشر، همانجا؛ سركار، IV/ ٥٣؛ EI٢). اگرچه ناآرامیهای گوناگون تا واپسین روزهای عمر اورنگزیب همچنان ادامه داشت، با اینهمه، وی توانست در مدت ٥٠ سال پادشاهی خود سرزمینهای قلمرو گوركانیان را تا دورترین مرزهای جنوبی گسترش دهد (اشر، I(٤)/ ٢٥٣؛ «فرهنگ تاریخی»، همانجا).
اورنگزیب در ٩١ سالگی درگذشت (بدخشی، ١٩) و او را در آرامگاهی كه به دستور خودش در درگاه شیخ برهانالدین در خلدآباد نزدیك اورنگآباد ساخته شده بود، به خاك سپردند (اشر، I(٤)/ ٢٦٠).
مجموعۀ نامههای بر جای مانده از وی، گذشته از اهمیت تاریخی، حكایت از تبحر او در نگارش به زبان فارسی دارد. اورنگزیب در هنر خوشنویسی به ویژه خط نسخ مهارت بسیار داشت و نسخههایی از قرآن كریم به خط وی در موزههای گوناگون موجود است (آفتاب اصغر، ٤٠٠-٤٠١؛ حكمت، ١٢٥-١٢٦؛ نیز نک : شیمل، ١٠٤-١٠٥، ٢٤٣).
اورنگزیب در امر قضا بسیار سختگیر و دقیق بود (فاروقی، ٤٣٣) و برای برقراری قوانین اسلامی و جلوگیری از منکرات و مقابله با متخلفان مجازاتهای سنگین تعیین كرد («امپراتوری ... »، ٢٣٤). به دلیل پافشاری وی بر مذهب حنفی، علمای اهل تسنن بدو لقب «محییالدین» داده بودند (احمد، ٧، حاشیه). اورنگزیب با وضع جزیه برای هندوان در ١٠٩٠ ق ــ كه در ٩٧٢ق به فرمان اكبر ملغى شده بود ــ و جلوگیری از انتصاب هندوها در مقامات بالای حكومتی و دستور ویران كردن معابد هندوان، موجبات نارضایی عمیقی را در میان آنها به وجود آورد («فرهنگ تاریخی»، ٨٤). اگرچه اورنگزیب بر مذهب تسنن پای میفشرد، اما گروه بسیاری از امرای وی از شیعیان بودند (هـالیستر، ١/ ١٥٧؛ نیز نک : رضوی، II/ ٩-١٠, ٣٣-٣٤).
سیاست خارجی
اگرچه به هنگام جلوس اورنگ زیب، نمایندگانی از ممالك گوناگون برای گفتن تبریك به دربار وی آمدند («امپراتوری»، ٢٢٥)، اما ظاهراً او چندان تمایلی به ایجاد رابطۀ سیاسی با همسایگان خود نداشته است. دربارۀ ارتباط با ایران، میدانیم كه بوداق بیگ در ١٠٦٩ ق/ ١٦٥٩م از سوی شاه عباس دوم (سل ١٠٥٢-١٠٧٧ ق) به هند رفت و در دهلی از وی استقبال بیسابقه و گرمی شد (بختاورخان، ١/ ٢٢٥-٢٢٧؛ خافی خان، ٢/ ١٢٤، ١٢٧؛ ریاضالاسلام، ١٩٣-١٩٤). تربیت خان نیز در ١٠٧٤ ق از سوی اورنگزیب به ایران گسیل شد (شاهنوازخان، ١/ ٤٩٤-٤٩٦؛ ریاضالاسلام، ١٩٥-١٩٦)؛ اما رفتار نسنجیدۀ وی در ایران چنان شاه عباس را برآشفت كه ضمن نوشتن نامهای توهینآمیز به اورنگزیب، بر آن شد كه به سوی شرق لشكركشی كند، ولی با مرگ ناگهانی وی در ١٠٧٧ ق نگرانی اورنگزیب از رویارویی با صفویان برطرف شد (بختاورخان، ١/ ٣٤٦؛ خافی خان، ٢/ ٢٠٢-٢٠٣؛ شاهنوازخان، ١/ ٤٩٦-٤٩٧؛ ریاض الاسلام، ١٩٧- ١٩٨) و بعدها اورنگزیب از به رسمیت شناختن سلطنت شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی خودداری كرد (همو، ٢٠٥).
سلطان سلیمان دوم عثمانی (سل ١٠٩٩-١١٠٢ق) با نوشتن نامهای در ١١٠١ ق كوشید با تحریك اورنگزیب از یك سو و سبحان قلی خان حاكم بخارا از سوی دیگر، اتحادی بر ضدمسیحیان (اروپاییان) به وجود آورد (همو، ٢٠٤)، اما مشكلات داخلی اورنگزیب بیشتر از آن بود كه درگیر جنگهای خارجی شود. در پی ناآرامیهای دكن و اشتغال اورنگزیب به این موضوع، انگلیسیها بر آن شدند تا با استفاده از فرصت، جای پای خود را در هند محكم كنند. در ١٠٩٧ق شایسته خان حاكم بنگال عوارض گمركی معوقه را از انگلیسیها طلب كرد، اما آنها مقاومت كردند و درگیری كوچكی میان دو طرف روی داد («امپراتوری»، ٢٣٣؛ «فرهنگ جغرافیایی»، VI/ ٢٤٦؛ مهاجان، ١٧٦؛ آفتاب اصغر، ٣٩٣). برخوردهایی نیز میان اورنگزیب و تجار آلمانی و فرانسوی بر سر مسائل تجاری و محافظت از كشتیهای حجاج كه عازم سفر مكه بودند، روی داد (نک : سركار، IV/ ٣١٠-٣١١).
فرهنگ و هنر
در دورۀ اورنگزیب، علوم فقهی، فلسفه، اخلاق و حدیث از جایگاه ویژهای برخوردار بود و مدارس مذهبی بسیاری تأسیس شد (احمد، ٨٠؛ آفتاب اصغر، ٤٠١). از آثار مهم مذهبی این دوره میتوان از كتاب فتاوی عالمگیری، مشهور به فتاوی هندویه یاد كرد (همو، ٣٩٧- ٣٩٨). دربارۀ تاریخنویسی نیز، در این دوره آثار برجستهای مانند واقعات عالمگیری عاقل خان خوافی، عالمگیرنامۀ كاظم قزوینی و مرآة العالم بختاورخان تألیف گردید (نک : همو، ٤٢٢-٤٦٥؛ استوری، I(١)/ ٥٨٢-٥٩٩؛ نیز نک : رضوی، II/ ٢٧٥).
اگرچه اورنگزیب موفق شد قلمرو گوركانیان هند را وسعت بخشد، اما كشاكش میان دیدگاههای مذهبی كه از دورۀ اكبر آغاز شده بود، در این دوره نمود بیشتری یافت. مثلاً او با پشتیبانی افراطیون توانست داراشكوه ولیعهد شاهجهان را كه اندیشههای روشنبینانۀ صوفیانه داشت، از میان بردارد. پس از آن نیز سیاستهای افراطی او كه نقشبندیان در تقویت آن مؤثر بودند، بجز هندوان، مسلمانان را نیز آزرد (نک : ه د، ٨/ ٥٧٦-٥٧٧؛ هالیستر، ١/ ١٥٧). جنگهای داخلی به ویژه در دكن كه بیشتر منشأ مذهبی داشت، نارضایی و شورشهای گستردۀ مردمی را سبب شد. ناتوانی اورنگزیب در حفظ نظام اداری و یكپارچگی میان امرا و درباریان، به دشواریهای دیگر میافزود («فرهنگ تاریخی»، ٨٣-٨٤؛ اشر، I(٤)/ ٢٥٣). سرانجام این بحرانها، زمینۀ تضعیف موقعیت جانشینان اورنگزیب، و نفوذ هرچه بیشتر انگلیسیها را پس از مرگ او فراهم آورد كه در مدت كمتر از نیم قرن به فروپاشی و سقوط سلسلۀ گوركانیان شبه قاره منجر شد.
مآخذ
آفتاب اصغر، تاریخنویسی فارسی در هند و پاكستان، لاهور، ١٣٦٤ ش؛
احمد، عزیز، تاریخ تفكر اسلامی در هند، ترجمۀ نقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، ١٣٦٧ ش؛
بختاورخان، محمد، مرآة العالم: تاریخ اورنگزیب، به كوشش ساجده س. علوی، لاهور، ١٩٧٩ م؛
بدخشی، محمد، تاریخ محمدی، به كوشش امتیاز علی عرشی، رامپور، ١٩٦٠ م؛
توزك جهانگیری، به كوشش محمدهاشم، تهران، ١٣٥٩ ش؛
حكمت، علیاصغر، سرزمین هند، تهران، ١٣٣٧ ش؛
خافی خان نظامالملكی، محمدهاشم، منتخب اللباب، به كوشش كبیرالدین احمد، كلكته، ١٨٧٤م؛
ریاض الاسلام، تاریخ روابط ایران و هند، ترجمۀ محمدباقر آرام و عباسقلی غفاریفرد، تهران، ١٣٧٣ ش؛
شاملو، ولیقلی، قصص خاقانی، به كوشش حسن سادات ناصری، تهران، ١٣٧١ش؛
شاهنوازخان، مآثر الامرا، به كوشش عبدالرحیم اشرف علی، كلكته، ١٨٨٨ م؛
شیمل، آن ماری، خوشنویسی و فرهنگ اسلامی در هند، ترجمۀ اسدالله آزاد، مشهد، ١٣٦٨ ش؛
كنبو، محمدصالح، عمل صالح، به كوشش غلام یزدانی و وحید قریشی، لاهور، ١٩٦٧ م؛
هالیستر، جان نُرمن، تشیع در هند، ترجمۀ آزرمیدخت مشایخ فریدنی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
نیز:
Asher, C. B., The New Cambridge History of India, Cambridge, ١٩٩٢;
A Dictionary of Indian History, Calcutta, ١٩٦٧;
EI٢;
Faruki, Z., Aurangzeb, Lahore, ١٩٧٧;
The Imperial Gazetteer of India, New Delhi, ١٩٨١;
Mahajan, V. D., Muslim Rule in India, New Delhi, ١٩٧٥;
The Mughul Empire, ed. R. C. Majumdar, Bombay, ١٩٧٤;
Rizvi, A. A., A Socio-Intellectual History of the Isnā’Asharī Shī’īs in India, Canberra ١٩٨٦;
Sarkar, J., History of Aurangzib, New Delhi, ١٩٧٣;
Storey, C. A., Persian Literature, London, ١٩٧٠.
هدى سیدحسینزاده