دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٤ - الغ بیگ کورگان
الغ بیگ کورگان
نویسنده (ها) :
مصطفی موسوی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اُلُغْ بِیگِ كورْگان (مق ٨٥٣ ق/ ١٤٤٩م)، فرزند ارشد شاهرخ و نوۀ امیر تیمور كورگان، فرمانروای خراسان و شاهزادۀ هنرمند و هنرشناس تیموری. نام اصلی وی به نوشتۀ بیشتر تاریخنویسان محمد طَرَقای (طرغای یا ترقای)، و به نوشتۀ برخی از تاریخنویسان عرب تِمُر (تیمور) بود و به احترام نیا یا نیای بزرگش (پدر تیمور)، «اولوغ (اُلُغ) بیگ» (= امیر بزرگ) خوانده میشد (فصیح، ٣/ ١٣٦؛ خواندمیر، حبیب السیر، ٣/ ٤٦٠؛ غفاری، ٢٣٢؛ منجمباشی، ٣/ ٥٩؛ ابن تغری بردی، ٣/ ٩٢؛ ابن عماد، ٧/ ٢٧٥).
الغ بیگ در لشكركشی و دلاوری و فرمانروایی و پادشاهی طرفی چندان در خور نبست، اما در دانشوری، هنرمندی و دینداری، و دانش دوستی، هنر پروری و گردآوری و تشویق و گرامیداشتِ عالمان دین، هیأت، نجوم، هندسه و ریاضی، تاریخنویسان، شاعران و صوفیان و ساختن مسجد، مدرسه، خانقاه و حمام و ترتیب رصد و تصنیف زیج نو، به شایستگی نامآور گردید.
الغ بیگ در ٧٩٦ ق/ ١٣٩٤م در سلطانیه از بطن گوهرشاد آغا زن هنردوست شاهرخ زاده شد؛ نیایش امیر تیمور كورگان از همان آغاز دلبستگی خویش را بدو آشكار ساخت و به میمنت ولادت وی گناه مفروض مردم ماردین را بخشید و از كشتار آنان به شیوۀ معمول خود، چشم پوشید. نگاهداری و پرورش الغ بیگ مانند چند نوۀ دیگر به سرای ملك خانیم، همسر بزرگ تیمور سپرده شد و همراه آن خاتون چند سال با اردوی سلطانی در آسیای صغیر، آذربایجان و ولایات دیگر گردانیده، و اندكی پیش از ورود تیمور، به سمرقند برده شد (شرفالدین، ٢٥٧ آ، ٤٣٢ آ، ٤٨٣ ب؛ میرخواند، ٦/ ٢٣٢، ٢٨٨، ٣٥٣، ٣٨٨، ٤٠١؛ فصیح، خواندمیر، غفاری، همانجاها).
در ٨٠٧ ق/ ١٤٠٤ م به فرمان امیرتیمور، جشن عروسی بسیار با شكوهی برای الغ بیگ ــ كه ١١ سال بیشتر نداشت ــ و چند تن از شاهزادگان در دشتِ كانِ گل سمرقند با حضور كلاویخو سفیر اسپانیا برپا گردید (شرفالدین، ٤٦١ آ؛ میرخواند، ٦/ ٤٧٨؛ تاجالسلمانی، ١٥ ب؛ ابنعماد، ٧/ ٢٧٦؛ ابنعربشاه، ٢١٥؛ كلاویخو، ٢٥٢) و پس از اندك زمانی حكومت قسمتهایی از ماوراءالنهر از جمله تاشكند و بناكت (نیكی) تا مرز چین به نام وی تعیین شد (تاجالسلمانی، ٢٤ ب؛ میرخواند، ٦/ ٤٨٠).
در همان سال ٨٠٧ ق تیمور كه آهنگ جنگ و لشكركشی به مغولستان را داشت، در اُترار درگذشت. در آن هنگام پیر محمد نوه و جانشین برگزیدۀ او در قندهار افغانستان بود؛ شاهرخ پدر الغ بیگ با سرنهادن به وصیت پدر و قبول جانشینی پیرمحمد، در هرات به حكومت پرداخت و شاهزاده خلیل میرزا پسر میرانشاه در سمرقند بدون پایبندی بدان وصیت بر تخت فرمانروایی نشست (تاج السلمانی، ٣٢ آ، ٤٢ آ، ٥٤ آ، ٦٠آ ـ ب؛ میرخواند، ٦/ ٤٩٨ به بعد؛ خواندمیر، همان، ٣/ ٥٤٠ به بعد).
پیرمحمد به غرب بازگشت و در جنگی كه میان وی و خلیل میرزا درگرفت، به سختی شكست خورد. در این جنگ الغ بیگ و اَتاكۀ (= اتابك روزگار سلجوقی) او شاه ملك نیز حضور داشتند. پیرمحمد از آن پس نیز دست كم با حمایت ظاهری شاهرخ تكاپویی كرد، اما به جایی نرسید و اندكی بعد در رمضان ٨٠٩ به دست یكی از امیران خویش كشته شد (فصیح، ٣/ ١٦٧؛ تاج السلمانی، ٨٤ آ، ٨٨ ب ـ ١٣٩ب؛ میرخواند، ٦/ ٥٣٥-٥٣٦).
شاهرخ در ٨٠٨ ق حكومتِ اندخود و شبرغان، و در ٨٠٩ ق حكومت توس، خبوشان، كلات، ابیورد، نسا، یازر، سبزوار و نیشابور را به الغ بیگ سپرد و با خلیل میرزا مدارا و آشتی كرد و سمرقند را به او واگذاشت. امیران از بدكرداریها و خوشگذرانیهای خلیل میرزا ناخرسند بودند و برخی از آنان بر او شوریدند و او را دستگیر و زندانی كردند. شاهرخ از این خبر برآشفت و در ٨١٢ ق/ ١٤٠٩ م به سمرقند لشكر كشید و امیران را تنبیه كرد و خلیل میرزا را از بند رهانید، اما از ابقای او بر حكومت سمرقند خودداری كرد و حكومت ری و عراق عجم را به وی سپرد و فرزند ارشد خویش الغ بیگ را كه ١٦ سال بیش نداشت، به حكومت ماوراءالنهر و سمرقند گمارد و امیر شاه ملك را همچنان همراه و كارگزار امور وی ساخت (فصیح، ٣/ ١٩٥؛ ابن تغری بردی، ٣/ ٩٢؛ غفاری، ٢٣٢؛ حافظ ابرو، ٢/ ٣٠٩؛ میرخواند، ٦/ ٥٩٣؛ خواندمیر، حبیب السیر، ٣/ ٥٨١).
استقرار پادشاهی شاهرخ بر كشور، و حكومت الغ بیگ بر ماوراءالنهر و سمرقند، سرآغاز دورۀ ٣٨ سالۀ آرامش و امنیت نسبی بود؛ اگرچه الغ بیگ در این مدت چند درگیری با مغولان خاندان جغتای پسر چنگیز داشت و چند بار به سرزمین آنان لشكر فرستاد و گاه خود نیز در آن لشكركشیها شركت جست، از جمله در ٨٢٨ ق/ ١٤٢٥ م به سرزمین آنان حمله برد و پس از جنگ و ستیزی تفوق یافت و غارت بسیار كرد و غنایم فراوان به دست آورد و بازگشت (فصیح، ٣/ ٢٥٦). باری دیگر پادشاه ازبك بَراق اُغلان در ٨٣٠ ق به سغناق كه در قلمرو او بود، تاخت. الغ بیگ از پدر مدد خواست؛ شاهرخ فرزند دیگر خود میرزا محمد جوكی را همراه سپاهی به یاری او فرستاد. امیرزادگان شكست خوردند و سپاهیان مغول در ماوراءالنهر پراكنده شدند و دست به نهب و قتل و غارت یازیدند (عبدالرزاق، ٢(١)/ ٣١١-٣١٣). شاهرخ ناچار به تن خویش به سوی ماوراءالنهر شتافت و با رسیدن او به سمرقند مغولان بازپس نشستند، الغ بیگ و برادرش از سوی شاهرخ به شدت سرزنش شدند، حتى الغ بیگ مدتی از حكومت ماوراءالنهر عزل شد، اما اندكی بعد خشم شاهرخ فرو نشست و او را به جای خویش گمارد (همو، ٢(١)/ ٣١٧- ٣١٨؛ حافظ ابرو، ٢/ ٨٨٢، ٩٠٦؛ میرخواند، ٦/ ٦٨٨).
این درگیریهای با فاصله در مدت دراز نمیتوانست سبب آشفتگی روزگار شود و آرامش را منقطع سازد؛ از آن رو، الغ بیگ بختیار و كامروا بود و توانست حلقۀ علمی و ادبی و هنری خویش را برپا سازد و دانشمندان علوم ریاضی، هندسه، هیأت، نجوم و الٰهیات، و هنرمندانِ خطاط، تذهیب گر، جلدساز و كتابپرداز، و شاعران، صوفیان و عارفان را از ٤ گوشۀ كشور به درگاه خویش در سمرقند فرا خواند و در این مدت فقه، اصول، معانی و بیان، زبان، ریاضی، هیأت و نجوم آموخت و قرآن مجید را ٦ ماهه از بر كرد، ابیات بسیار به یاد سپرد و در هنر شاعری خودی نمود. اما او بیش از هر چیز دلباختۀ هیأت و نجوم بود و آن دانش را نزد قاضیزادۀ رومی فرا گرفت. در ٨٢٣ ق/ ١٤٢٠ م در شمال شرقی سمرقند، در جایی كه پشته كوهك نامیده میشد، رصدخانهای عظیم ساخت و بیشتر به همت غیاثالدین كاشانی و به یاری قاضیزادۀ رومی، معینالدین كاشانی و علاءالدین قوشچی ــ كه این یك شاگرد او به شمار میآمد و همواره الغ بیگ او را فرزند خطاب میكرد ــ رصد بست و زیج جدید خانی یا كورگانی یا الغ بیگی را نوشت و در همان سال مادر خویش گوهرشاد خاتون را ــ كه از او نیز آثار خیر بسیار در هرات و مشهد به جای مانده است ــ برای مشاهدۀ رصدخانه به سمرقند دعوت كرد (ابن تغری بردی، ٣/ ٩٢؛ علیشیر، ١٢٥؛ غفاری، ٢٣٢؛ مجدی، ٩٤٨؛ جامی،١٤٦؛ مشكور، ٧٦٥، ٨٤٠، ٨٦٠؛ حافظ ابرو، ٢/ ٧٤٤؛ ابوطاهر، ١٥٧؛ ابن عماد، ٧/ ٢٧٦؛ دولتشاه، ٢٧٣؛ بابر، گ ٤٦ ب). بازماندۀ رصدخانۀ الغ بیگ در ١٣٢٦ق/ ١٩٠٨م در نزدیكی سمرقند كشف شد (بارتولد، ٦٨).
زیج او در جهان اسلام واپسین زیج بود و تا پیدایی دانش نجوم در غرب، زیج دیگری تصنیف نشد و همواره براساس آن تقویم استخراج میگردید. متن زیج الغ بیگ به همت و تصحیح سدیو در ١٨٤٧م، و ترجمۀ آن در ١٨٥٣م در پاریس منتشر شده است (تقیزاده، ١٠/ ١٦٨، ١٦٩؛ EI١, VIII/ ٩٩٥).
الغ بیگ در همان سال (٨٢٣ ق) مسجد، مدرسه، خانقاه و حمامی نیز در سمرقند ساخت و روستاها و املاك بسیار بر آنها وقف كرد. ظهیرالدین بابر بنیانگذار خاندان كورگانی (مغول) هند یك سده بعد چگونگی بناهای ساخت الغ بیگ در سمرقند را به تفصیل گزارش كرده است (گ ٤٦ ب ٤٨ آ). قاضیزادۀ رومی و الغ بیگ در مدرسۀ سمرقند درس میگفتهاند (ابوطاهر، ١٥٦-١٥٧؛ كیانی، ١٩٧).
الغ بیگ تألیف دیگری نیز در تاریخ خاندان فرزندان چهارگانۀ چنگیزخان به نام اُلوس اربعۀ چنگیزی داشته كه تاكنون نسخهای از آن به دست نیامده است، اما نسخهای از خلاصۀ آن با نام شجرة الاتراك در موزۀ بریتانیا موجود است (تقیزاده، ١٠/ ٢٦٩؛ منزوی، ٢/ ٨٢٢).
در ٢٥ ذیحجۀ ٨٥٠ شاهرخ در ری بیمار شد و درگذشت (ابوبكر طهرانی، ٢٩٢). با مرگ پدر دوران آرامش و آسایش الغ بیگ به سرآمد. او هم فرزند ارشد شاهرخ، و هم هنگام مرگ پدر یگانه فرزند ذكور بازماندۀ او بود، زیرا دیگر پسران او ــ سیورغتمش در ٨٣٠ق، ابراهیم سلطان و بایسنقر میرزا در ٨٣٧ق، و میرزا محمد جوكی در ٨٤٨ ق ــ پیش از پدر درگذشته بودند (خواندمیر، حبیب السیر، ٣/ ٦١٤، ٦٢٣، ٦٢٤، ٦٣٤؛ قزوینی، ٣١٣، ٣١٤). از آن رو، وی جانشین پدر نیز به شمار میآمد. اما شاهرخ در سفر بیبازگشت عراق عجم علاءالدوله پسر بایسنقر را به قائم مقامی خویش در هرات نشانده بود. پس از مرگ شاهرخ، علاءالدوله به پشتیبانی جدۀ خویش گوهرشاد خاتون ــ كه به بایسنقر و فرزندانش بیشتر از فـرزنـدان و نوادگـان دیگـر دلبستگی داشـت ــ مدعی پادشاهی شد و در هرات بر تخت سلطنت نشست و بر سپاه زر و سیم فراوان بخشید (ابوبكر طهرانی، ٣٠٠).
الغ بیگ كه خود را جانشین پدر میدانست (عبدالرزاق، ٢(٢-٣)/ ٩٣٣)، این را برنتافت، سپاه را فراهم آورد و پس از دفع فتنۀ ابوبكر پسر جوكی مدعی دیگر پادشاهی، به سوی هرات لشكر كشید، از آب آمویه گذشت، اما در بلخ خبر یافت كه فرزندش عبداللطیف در نیشابور به دست كسان علاءالدوله گرفتار آمده، و زندانی وی است. علاءالدوله نیز كه با سپاه رو به سوی او نهاده، و تا كنار رود مرغاب پیش آمده بود، دریافت كه برادرش ابوالقاسم بابر سركشی آغاز كرده، و از گرگان به سوی خراسان روان است. از آن رو، میل جنگ در هر دو فروكش كرد و میانشان صلحی در پیوست و عبداللطیف رها شد و نزد پدر باز آمد. علاءالدوله نیز با برادر خویش بابر، از در آشتی درآمد. اندكی بعد در ٨٥٢ ق/ ١٤٤٨ م جنگ دیگری میان الغ بیگ كه آهنگ هرات داشت، با علاءالدوله كه از هرات به مقابلۀ او شتافته بود، در محلی به نام ترناب در نزدیكی هرات در گرفت و علاءالدوله به سختی شكست خورد و به مشهد گریخت.
الغ بیگ به هرات درآمد و قلعۀ نَرهتو و قلعۀ اختیارالدین را گشود و به گنجینۀ زر و سیم پدر دست یافت. آنگاه پس از آنکه میرزا یارعلی پسر اسكندر و نوۀ قرایوسف تركمان و سلطان ابوسعید داروغه را در قلعۀ نرهتو به بند كشید، در پی علاءالدوله به سوی گرگان لشكر كشید، اما با دریافت پیشكشی و اظهار اطاعت میرزا بابر، برادر علاءالدوله از اسفراین بازگشت و عبداللطیف را به بسطام گسیل كرد. عبداللطیف بدون درگیری و درنگی بازگشت و در مشهد به پدر پیوست. در این میان، میرزا یارعلی و ابوسعید به حیلتی خود را از بند نرهتو رها ساختند و میرزا یارعلی هرات را در محاصره گرفت. الغ بیگ از مشهد به هرات شتافت و میرزا یارعلی با رسیدن او به قلعۀ نرهتو گریخت و چون مردم بیرون هرات در مدت محاصره به یارعلی یاری رسانده بودند، الغ بیگ فرمان به غارت و كشتار آنان داد. این غارت و كشتار ٣ روز ادامه یافت و در زمستان سخت خلق بسیار كشته و آواره شدند. الغ بیگ پس از این سیاهكاری استخوانهای پدر برگرفت و به سوی ماوراءالنهر رفت و هرات را به عبداللطیف سپرد. اندكی بعد بابر به سوی هرات لشكر كشید. عبداللطیف در برابر او تاب نیاورد و پس از ١٥ روز حكومت، شبانه از هرات به سوی ماوراءالنهر گریخت و شهر به دست بابر افتاد.
در نخستین فتح هرات عبداللطیف دلاوریها كرد، اما الغ بیگ او را نادیده گرفت و پاداش گشودن هرات را به پسر كوچكترش، عبدالعزیز داد و عبداللطیف را از غنایم و حتى دارایی سپردۀ خود وی در قلعۀ نرهتو محروم ساخت. در نتیجه، بیمهری و كدورت میان پدر و پسر پدید آمد. از آن رو، هنگامی كه عبداللطیف از هرات گریخت، الغ بیگ به او اجازۀ حضور در سمرقند را نداد و او را به حكومت بلخ گمارد. این امر بیمهریهای پیشین را به كینهورزی و دشمنی میان آن دو بدل ساخت. عبداللطیف در بلخ به مبارزه با پدر برخاست. الغ بیگ به سوی بلخ لشكر كشید و جنگ و گریزی روی داد. در آن میان، از یك سو خبر بدكرداریهای عبدالعزیز كه در سمرقند قائممقام پدر بود؛ و از سوی دیگر، خبر قیام ابوسعید نوادۀ میرانشاه پسر تیمور به یاری قبیلۀ تركمان ارغون و محاصرۀ سمرقند به دست او، به الغبیگ رسید. در نتیجه، جنگ متوقف شد، الغبیگ به سمرقند بازگشت و عبداللطیف در پی او روان شد؛ ابوسعید گریخت و در روستایی به نام دمشق میان پدر و پسر جنگ درگرفت، امیران به جانب عبداللطیف گرایش یافتند و دروازههای سمرقند را بر روی الغ بیگ رمیده و گریزان بستند و او ناچار به شاهرخیه رفت، اما در آنجا نیز به مقابلۀ او برخاستند. وی در ٨٥٣ ق به سمرقند نزد عبداللطیف بازگشت، اما پسر با او بیمهری و بیاعتنایی كرد و عبدالعزیز پسر محبوب الغ بیگ در مقابل چشمانش كشته شد. الغ بیگ از پسر اجازۀ سفر حج خواست. عبداللطیف موافقت كرد، اما اجازه داد تا عباس نامی در راه او را به قصاص خون پدر خویش به قتل رساند و بدین ترتیب، پادشاهی كوتاه، اما پرآشوب الغ بیگ پایان یافت. عبداللطیف نیز چند ماه پس از مرگ وی كشته شد (ابوبكر طهرانی، ٢٩٢-٣٠٦؛ میرخواند، ٦/ ٧٣٨-٨٧١؛ ابن تغری بردی، ٣/ ٩٥-٩٧؛ یزدی، ٥٣؛ خواندمیر، حبیب السیر، ٤/ ٢٠-٤٣).
در دوران پادشاهی الغبیگ وزارت او برعهدۀ سید عمادالدین محمود جنابذی بود (عقیلی، ٣٤٥؛ خواندمیر، دستور ... ، ٣٦٢-٣٦٣).
به نام الغ بیگ در دوران كوتاه پادشاهی وی سكه نیز ضرب شده است. سكههای ضرب شده در هرات، سمرقند و آمل به نام او در موزههای ارمیتاژ، تركمنستان، تبریز و انگلستان موجود است («مقالهها ... »، ٥٥٩؛ ترابی، سكههای شاهان ... ، ٢/ ١٣١-١٣٢، سكههای اسلامی ... ، ٦٣).
مآخذ
ابن تغری بردی، یوسف، المنهل الصافی، به كوشش نبیل محمد بن عبدالعزیز، قاهره، ١٩٨٥ م؛
ابنعربشاه، احمد، زندگانی شگفتآور تیمور (عجایب المقدور)، ترجمۀ محمدعلی نجاتی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ ق؛
ابوبكر طهرانی، دیار بكریه، به كوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، تهران، ١٣٥٦ ش؛
ابوطاهر سمرقندی، «سمریه»، قندیه و سمریه، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٧ش؛
بابر، ظهیرالدین محمد، بابرنامه، چ تصویری، لیدن، ١٩٧١م؛
بارتولد، و.، خاورشناسی در روسیه و اروپا، ترجمۀ حمزه سردادور، تهران، ١٣٥١ ش؛
تاج السلمانی، شمس الحسن، چ تصویری، ویسبادن، ١٩٥٥ م؛
ترابی طباطبایی، جمال، سكههای اسلامی دورۀ ایلخانی و گوركانی، تبریز، ١٣٤٧ش؛
همو، سكههای شاهان اسلامی ایران، تبریز؛
تقیزاده، حسن، مقالات، تهران، ١٣٥٧ش؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٦٦ ش؛
حافظ ابرو، زبدة التواریخ، به كوشش كمال حاج سیدجوادی، تهران، ١٣٧٢ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
همو، دستور الوزرا، به كوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٥٥ ش؛
دولتشاه سمرقندی، تذكرة الشعرا، به كوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به كوشش عصامالدین اورونبایوف، تاشكند، ١٩٧٢ م؛
عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به كوشش محمدشفیع، لاهور، ١٩٤٦- ١٩٤٩ م؛
عقیلی، حاجی بن نظام، آثار الوزراء، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٣٧ ش؛
علیشیرنوایی، مجالس النفائس، به كوشش علی اصغر حكمت، تهران، ١٣٦٣ ش؛
فصیحخوافی، احمد، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ ش؛
غفاری قزوینی، احمد، تاریخ جهانآرا، تهران، ١٣٤٣ش؛
قزوینی، یحیى، لب التواریخ، تهران، ١٣٥٦ش؛
كلاویخو، سفرنامه، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ١٣٣٧ ش؛
كیانی، محسن، تاریخ خانقاه در ایران، تهران، ١٣٦٩ ش؛
مجدی، محمدحسینی، زینت المجالس، تهران، ١٣٤٢ ش؛
مشكور، محمدجواد، تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجری، تهران، ١٣٥٢ ش؛
منجمباشی، احمد، صحائف الاخبار، استانبول، ١٢٨٥ ق؛
منزوی، احمد، فهرستوارۀ كتابهای فارسی، تهران، ١٣٧٥ ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ ش؛
یزدی، حسن، جامع التواریخ حسنی، به كوشش حسین مدرسی طباطبایی و ایرج افشار، كراچی، ١٩٨٧ م؛
نیز:
EI١;
Makaleler, ed., A. İnan, Ankara, ١٩٨٧.
مصطفى موسوی