دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٤ - ابو احمد موسوی
ابو احمد موسوی
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ - محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبواَحْمَدِ موسَوی، حسین بن موسی بن محمد (٣٠٤-٤٠٠ ق / ٩١٦-١٠١٠ م)، از پیشوایان و نقیبان برجستۀ طالبیان در بغداد و پدر شریف رضی و سیّدمرتضی. نسب ابواحمد از سوی پدر و مادر هر دو به امام موسی کاظم (ع) میرسد و گویا هم از این روی لقب الطاهر ذوالمنقبتین یافته است (فخرالدین رازی، ٨٣؛ شریف رضی، دیوان، ٢ / ٨٨٤). نیای بزرگ او ابراهیم بن موسی کاظم، در پی قیام محمد بن زید بن علی (ع)، از سوی او امارت یمن یافت و آنجا را گشود و یک چند بر آن دیار فرمان راند، اما پس از چیرگی مأمون بر قیام، خلیفه ابراهیم را امان داد (مفید، ٣٠٣). مادر ابواحمد فاطمه نیز از زنان برجستۀ عصر خود بود و شیخ مفید کتاب احکام النساء را برای او نوشت (محییالدین، ٦٤). زن او فاطمه نیز نوادۀ ناصر کبیر، حسن اطروش، داعی بزرگ زیدی بود (سیدمرتضی، «المسائل»، ٢١٤؛ فخرالدین رازی، همانجا).
ابواحمد در بصره رشد یافت (عمری، ١٢٤؛ صفدی. ١٣ / ٧٦) و در ٣٥٤ ق از سوی نقیب النقباء (برای معنای نقیب و اقسام آن، نک : ماوردی، ١٠٨ به بعد) ابوعبداللـه بن الداعی زیدی به نقابت طالبیان همانجا منصوب شد (الناطق بالحق، ١٠٩). وی مدتی بعد به بغداد رفت و همانجا اقامت گزید و سالیان دراز در سمتهای نقیب طالبیان بغداد، امیرالحاج، ریاست دیوان مظالم و نیز اجرای مأموریتهای متعدد سیاسی عراق بدل گشت، گفتهاند که او ٥ بار نقیب طالبیان شد (ابنجوزی، ٧ / ٢٤٧؛ ابن ابی الحدید، ١ / ٣١؛ نیز نک : ابنحزم، ٦٣؛ همدانی، ١ / ١٩٠؛ قلقشندی، صبح الاعشی، ١٠ / ٢٤٣- ٢٤٧). نخستین بار، چنانکه اشاره شد، در ٣٥٤ ق به پیشنهاد معزالدوله بویهای و تأیید خلیفه المطیع نقیب النقباء طالبیان، جز خاندان ابوالحسن بن ابی الطیب پیشوای علویان بغداد، گشت. در حکمی که از دیوان خلیفه بدین مناسبت صادر شد، او را به کفایت و امانت بسی ستودند و سرپرستی علویان و عباسیان و رسیدگی به دعاوی میان طالبیان و سایر رعایای خلیفه را به عهدۀ او نهادند ( المختار، ٢١٧-٢٢٢؛ ابن ابی الحدید، ١٥ / ٢٨٨؛ متز، ٢٨١)؛ اما در ٣٦١ ق در خلافت الناصرلدین اللـه در پی بروز نزاع میان او و وزیر ابوالفضل شیرازی، به سبب آشوب بغداد و آتش گرفتن محلۀ کرخ، ابواحمد از سوی وزیر از نقابت عزل شد (ابوعلی مسکویه، ٢ / ٣٠٩؛ ابن اثیر، ٨ / ٦١٩؛ قس: همدانی، ١ / ٢١٢). با اینهمه گویا مشاغل دیگر خود را حفظ کرد، زیرا در منابع از عزل او از این مشاغل یاد نشده است. دومین دورۀ نقابت او با انتصابش به این مقام از سوی بختیار بویهای در ٣٦٤ ق آغاز شد (ابنجوزی، ٧ / ٧٦؛ ابنشاکر، ٢٨٦). در همین دوره و به روزگار وزارت ابنبقیه، نظارت بر اوقاف بغداد و سواد عراق نیز از سوی خلیفه الطائع به او واگذار شد (قلقشندی، مآثرالانافة، ٣ / ١٧٥-١٨٠، صبح الاعشی، ١٠ / ٢٥٩- ٢٦٢؛ قس: ابنحزم، همانجا، که از نظارت او بر اوقاف بصره یاد کرده است).
چون عضدالدوله بویهای به بغداد درآمد و بختیار را براند، در مناصب ابواحمد تغیری حاصل نیامد و حتی از سوی این امیر برای تصرّف دیار مضر گسیل شد (ابوعلی مسکویه، ٢ / ٣٩٢؛ ابناثیر، ٨ / ٦٩٦). با اینهمه عضدالدوله در ٣٦٩ ق، گویا به سبب ترس از نفوذ و قدرت سیاسیِ ابواحمد، او را با برادرش ابوعبداللـه گرفت و به قلعهای در فارس فرستاد (ابوعلی مسکویه، ٢ / ٣٩٩؛ ابن ابی الحدید، ١ / ٣٢). ابواحمد حدود ٣ سال در حبس بود. چون عضدالدوله درگذشت و پسر او، شرفالدوله ابوالفوارس، فارس را تسخیر کرد، ابواحمد را آزاد ساخت (رودراوری، ٨٠، ٨١) و چون بر بغداد نیز چیره شد (٣٧٦ ق)، داراییهای ابواحمد را که عضدالدوله مصادره کرده بود، به وی باز گرداند (همو، ١٣٦؛ ابناثیر، ٩ / ٥٠) و به مقام نقابت منصوبش کرد، ولی ابواحمد چندی بعد خود به سبب بیماری از این شغل کناره گرفت (ابنجوزی، ٧ / ٢٤٧). چنانکه در ٣٨٠ ق به روزگار بهاءالدولۀ بویهای که باز به نقابت طالبیان و امارت حج و ریاست دیوان مظالم منصوب شد (ابناثیر، ٩ / ٧٧، ٧٨؛ ابن جوزی، ٧ / ١٥٣، ٢٤٧)، پسرانش رضی و مرتضی نیز به نیابت از او به کار پرداختند (ابنجوزی، همانجا؛ قلقشندی، صبح الاعشی، ١٠ / ٢٤٧، ٢٥٤). شریف رضی به همین مناسبت، طی قصیدهای به ستایش پدر پرداخت و وی را به سبب تفویض این مناصب به او سپاس گفت (ثعالبی، ٣ / ١٣٢).
با اینهمه در ٣٨٤ ق، به دلایلی که دانسته نیست، ابواحمد از نقابت، و فرزندانش از نیابت او معزول شدند (ابنجوزی، ٧ / ١٧٤؛ ابناثیر، ٩ / ١٠٥). این برکناری ١٠ سال به درازا کشید و طی این مدت، ابواحمد که هنوز از نفوذ و اقتداری برخوردار بود، در نزاع امرای آل بویه به وساطت بر میخاست و گاه دچار مخاطراتی میشد (شریف رضی، همان، ١ / ١٨٩-١٩١؛ رودراوری، ٣٢٦-٣٢٧). در ٣٩٤ ق که در شیراز مقیم بود، باز از سوی بهاءالدوله که در آن وقت بر فارس و خوزستان نیز فرمان میراند، نقابت طالبیان و ریاست دیوان مظالم و نیز منصب قاضی القضاتی یافت و به «الطاهر الاوحد ذوالمناقب» ملقب شد، اما خلیفه القادر با قاضی القضاتی او مخالفت کرد و ابواحمد بر همان دو منصب ماند و در ٣٩٥ ق به بغداد آمد (ابناثیر، ٩ / ١٨٢؛ شریف رضی، همان، ١ / ١٧٢، ١٧٣؛ قس: ابنجوزی، ٧ / ٢٢٦-٢٢٧). گفتهاند که ابواحمد تا پایان عمر بر همان مقام ماند (همو، ٧ / ٢٤٧؛ ابن ابی الحدید، ١ / ٣١؛ ابن شاکر، همانجا)، در حالی که به روایت دیگر ابنجوزی (٧ / ٢٣٤) در ٣٩٧ ق، شریف رضی از سوی بهاءالدوله، منصب نقابت و امارت حج یافت.
ابواحمد در پایان عمر در حالی که نابینا شده و بیمار بود، ثلث اموال خویش را وقف کرد و صدقات بسیار داد (ابنشاکر، همانجا؛ ابناثیر، ٩ / ٢١٩) و در بغداد درگذشت. پیکر او را نخست در خانهاش دفن کردند (همانجا؛ قس: ابنازرق، ١١١، که مرگ او را در ٤٠٣ ق و مدفن او را در مقابر قریش واقع در باب التبن بغداد دانسته است) و سپس به جوار تربت امام حسین (ع) منتقل ساختند (ابناثیر، همانجا). کسانی چون شریف رضی (همان، ٢ / ٧٣٦-٧٤٢)، سیدمرتضی (دیوان، ١ / ٢٠٠-٢٠٣)، مهیار دیلمی (٣ / ٢٣-٢٧) و ابوالعلاء معری (٢(٣) / ١٢٦٤-١٣٢٠) در رثای او شعرها سرودند.
ابواحمد از برجستهترین پیشوایان دینی و سیاسی گروهی از شیعیان و از معتمدان امرای شیعی مذهب در ایران و عراق بود. چنانکه در نزاع میان اعضای این خاندانها، خاصه کشمکش میان آل بویه و حمدانیان واسطۀ مورد اعتماد صلح بود و در این باب مأموریتها یافت (مثلاً نک : رودراوری، ٢٧٦، ٢٧٩؛ شریف رضی، همان، ١ / ١٨٩-١٩١)، حتی در ایامی که از نقابت رسمی طالبیان عزل میشد، از حشمت و نفوذ او در دستگاه خلافت و امارت نمیکاست (ابناثیر، ٨ / ٦٣٠، ٦٣٤؛ خطیب، ١ / ١١٠؛ رودراوری، ٢٦٨- ٢٧٠) و در فرو نشاندن آتش فتنهها میان شیعیان و سنیان مرکز خلافت از این نفوذ و قدرت سود میجست (مثلاً نک : ابنجوزی، ٧ / ١٥٣؛ شریف رضی، همان، ١ / ٦٨-٧٢). نیز آنگاه که خلیفۀ بغداد، القادر باللـه، خواست انتساب فاطمیان را به فاطمه (ع) دختر پیامبر اکرم (ص) نفی کند، از ابواحمد خواست تا محضری در تکذیب آن انتساب بنویسد و چون نوشته شد، ابواحمد و سیدمرتضی و دیگر حاضران مجلس بر درستی آن محضر شهادت دادند، جز شریف رضی که پیشتر به سبب انتساب اشعاری به او در تعریض به عباسیان و طرفداری از فاطمیان، خشم خلیفه را برانگیخته بود (ابنجوزی، ٧ / ٢٨١-٢٨٢؛ ابن ابی الحدید، ١ / ٣٧- ٣٨؛ قس: شریف رضی، همان، ٢ / ٩٧٢-٩٧٣).
با آنکه گروهی از محدّثان شیعی او را ستودهاند (نک : حر عاملی، ٢ / ١٠٤) و برخی وی را آشکارا رافضی خواندهاند (ابن تغری بردی، ٤ / ٢٢٣، ٢٤٠؛ نک : شوشتری، ١ / ٥٠٠)، ولی هیچ دلیلی بر شیعی امامی بودن او در دست نیست و بنابر قراینی چون ارتباط چند جانبۀ خود و نیایش با داعیان و بزرگان زیدی (نک : آغاز مقاله)، احتمال زیدی بودن او بیشتر است؛ خاصه که گفتهاند وی پشمینه میپوشید که گویا از دیرباز سنت زیدیانی چون ناصر اطروش بوده است (شریف رضی، همان، ١ / ٣٢٩؛ شیبی، ٧٤)، اگرچه به نظر میرسد فرزندان او شریف رضی و سیدمرتضی، نخستین کسانی از موسویان بودهاند که به مذهب امامیه گرویدهاند (شریف رضی، خصائص، ٣٧؛ تستری، ٣ / ٥٤٦). شریف رضی یکی از برترین ستایشگران پدر خود بوده و قصاید متعددی در ستایش وی سروده است (نک : دیوان، ١ / ٦٠، ٦٤، ٦٨، ٧٢، ١٧٢، ١٨٩).
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبةاللـه، شرح نهجالبلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٨-١٣٨٢ ق؛
ابن اثیر، الکامل؛
ابن ارزق فارقی، احمد بن یوسف، تاریخ، به کوشش بدوی عبداللطیف عوض، بیروت، ١٩٧٤ م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٨ ق؛
ابنحزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن شاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ، حوادث، ٣٦٥-٤٠٢ ق، نسخۀ خطی کتابخانه، احمد ثالث، استانبول، شم ٢٩٢٢؛
ابوالعلاء معری، «سقط الزند»، ضمن شروح سقط الزند، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٤ م؛
ابوعلی مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، به کوشش آمدرز، قاهره، ١٣٣ ق / ١٩١٥ م؛
تستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، ١٤١١ ق؛
ثعالبی، عبدالملک بن محمد، یتیمة الدهر، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، دارالفکر؛
حر عاملی، محمدبن حسن، امل الآمل، به کوشش احمد حسینی، قم، ١٣٦٢ ش؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛
رودراوری، محمد بن حسین، تجارب الامم (نک : هم ، ابوعلی مسکویه)؛
سیدمرتضی، علی بن حسین، دیوان، به کوشش رشید صفار، قاهره، ١٩٥٨ م؛
همو، «المسائل الناصریات»، ضمن کتاب الجوامع الفقهیة، قم، ١٤٠٤ ق؛
شریف رضی، محمد بن حسین، خصائص الائمة، به کوشش محمد هادی امینی، مشهد، ١٤٠٦ ق؛
همو، دیوان، بیروت، ١٣١٠ ق؛
شوشتری، نوراللـه، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٦٥ ش؛
شیبی، کامل مصطفی، الفکر الشیعی، بغداد، ١٣٨٦ ق / ١٩٦٦ م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش محمد حجیری، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
عمری، علی بن محمد، المُجدی، به کوشش احمد مهدوی دامغانی، قم، ١٤٠٩ ق؛
فخرالدین رازی، محمد بن عمر، الشجرة المبارکة فی انساب الطالبیة، به کوشش مهدی رجایی، قم، ١٤٠٩ ق؛
قلقشندی، احمد بن علی، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٣ م؛
همو، مآثرالانافة فی معالم الخلافة، به کوشش عبدالستار احمد فراج، کویت، ١٩٦٤ م؛
ماوردی، علی بن محمد، الاحکام السلطانیة، به کوشش محمد فهمی سرجانی، قاهره المکتبة التوفیقیة؛
متز، آدام، الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ترجمۀ محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
محییالدین، عبدالرزاق، ادب المرتضی، بغداد، ١٩٥٧ م؛
المختار من الرسائل ابراهیم بن هلال صابی، به کوشش شکیب ارسلان، بیروت، دارالنهضة الحدیثة، مفید، محمدبن محمد، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتی؛
مهیار دیلمی، دیوان، قاهره، ١٣٤٩ ق / ١٩٣٠ م؛
الناطق بالحق، یحیی بن حسین، «الافادة فی تاریخ الائمة السادة»، اخبار ائمة الزیدیة، به کوشش مادلونگ، بیروت، ١٩٨٧ م؛
همدانی، محمد بن عبدالملک، تکلمة تاریخ الطبری، به کوشش البرت یوسف کنعان، بیروت، ١٩٦١ م.
محمدرضا ناجی ـ بخش تاریخ