دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠١٥ - بیبرس منصوری
بیبرس منصوری
نویسنده (ها) :
مصطفی موسوی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِیبَرْسِ مَنْصوری، ركنالدین بن عبدالله خطایی دواداری صالحی (د ٧٢٥ق /١٣٢٥م)، امیر، تاریخنویس و فقیه حنفی عصر مملوكان مصر. نام تركی وی (بیبرس = بی: دارا + برس / بارس / پارس: پلنگ) و نیز وابستگی او به گروه مملوكان الملك الصالح (صالحی) نشانگر آن است كه وی ترك و شاید مغول تبار بوده، و نسبت خطایی او حاكی از آن است كه برخلاف اكثر مملوكان ترك مصر از مردم قپچاق نبوده است.
بیبرس نخست غلام زرخرید سیفالدین قلاوون پیش از رسیدن به پادشاهی مصر، بود و قلاوون به تعلیم و تربیت او همراه با فرزندان خویش، همت گماشت. وی در عهد همان پادشاه بالید و از بندگی آزاد شد و امارت یافت. در ٦٨٣ق /١٢٨٤م امیر طبلخانه شد. در ٦٨٥ق قلاوون قلعۀ كرك را از ملك مسعود فرزند ملك ظاهر بیبرس گرفت و بیبرس منصوری را به نیابت (حكومت، امارت) آن قلعه گمارد (ابن تغری بردی، النجوم، ٩ /٢٦٣؛ مقریزی، السلوك، ٢ /١٩٣-١٩٤؛ حمدان، ٧؛ IA, II /٣٦٣؛ «دائرةالمعارف ... »، V /٢٢٠).
به روزگار سلطنت ملك اشرف خلیل پسر قلاوون، بیبرس از حكومت كرك معزول شد (٦٩٠ق /١٢٩١م) و به روایتی منقول از بیبرس، خود وی از آن وظیفه استعفا كرد و به مصر بازگشت (مقریزی، همان، ٢ /٢٢٦؛ ابن تغری بردی، همانجا؛ عینی، ٣ /٨٣).
بیبرس در آغاز پادشاهی ملك ناصر محمد برادر ملك اشرف، منصب دواداری یا دواداری كبیر (دوات داری = ریاست دیوان انشا) یافت. در روزگار سلطنت كوتاه زینالدین كتبُغا و لاچین منصوری و نیز در دومین دورۀ سلطنت ملك ناصر، در سمت خویش ابقا شد (مقریزی، المقفى ... ، ٢ /٥٣١-٥٣٢؛ ابنحجر، ٢ /٥١). در ٦٩٨ق كه ملك ناصر همراه با دو امیر قدرتمند خویش: بیبرس چاشنیگیر استاددار (وزیر دربار) و سپهسالار سلاّر نایبالسلطنۀ مصر به مقابله با تهاجم غازان، ایلخان ایران رهسپار شام شد، بیبرس منصوری به نیابت پادشاه در مصر گمارده شد؛ در ٧٠١ق در جنگ با عربهای شورشی به مثابۀ فرمانده بخشی از سپاه شركت جست و سال بعد به عنوان امیر سپاه به شام رفت و در جنگ باقطلوشاه (قتلغ شاه) از سرداران ایلخانی ایران، یكی از فرماندهان جناح راست بود (ابن تغری بردی، المنهل ... ، ٣ /٤٧٧). در ٧٠٤ق /١٣٠٤م، سلار نایبالسلطنۀ مصر او را به سعایت و تهمت یكی از كاتبان خویش از آن وظیفه معزول كرد و به قاهره فرا خواند؛ در همین سال از منصب دواداری نیز عزل شد و حتى به نشانۀ عزل وی از فرماندهی سپاه،شمشیرش را باز پس گرفتند. وی آنگاه همراه بیبرس چاشنیگیر به مكۀ معظمه مشرف شد (مقریزی، السلوك، ٢ /٣٨٠، ٣٨٢-٣٨٣، المقفى، ٢ /٥٣٢)؛ در ٧٠٥ق به جنگ سیس گسیل شد و این نشانۀ بازگشت وی به مناصب پیشین تواند بود، چنانكه در ٧٠٨ق / ١٣٠٨م ملك ناصر محمد به ارادۀ خویش از پادشاهی كنارهگیری كرد و ملك مظفر بیبرس چاشنیگیر بر جای او نشست. سال بعد كه پایههای پادشاهی ملك مظفر به سستی گرایید و زمینۀ بازگشت ملك ناصر به پادشاهی برای سومینبار فراهم شد، بیبرس دواداری كه در زمرۀ امرای ترك مخالفِ ملك مظفر جای داشت، او را به خلع خویش از پادشاهی ترغیب كرد و ملك توصیۀ او را پذیرا شد (همو، السلوك، ٢ /٤٢٤، ٤٤١-٤٤٣).
چون ملك ناصر به سلطنت بازگشت، بیبرس در امور گوناگون نقش فعال یافت (ابن حجر، همانجا). او در ٧١١ق /١٣١١م به مقام نیابت سلطنت مصر رسید، اما سال بعد به اتهام اینكه وی با قراسنقر یكی از امیران ارشد مخالف با سلطان، تمایل و همدلی داشت، از نیابت سلطنت بركنار، و همراه با چند تن از امیران به زندان اسكندریه فرستاده شد و تا ٧١٧ق /١٣١٧م در زندان باقی ماند، تا اینكه به وساطت سیفالدین ارغون دواداری ناصری از زندان آزاد، و مدتی خانهنشین شد (مقریزی، همان، ٢ /٤٦٩، ٤٨١، المقفى، ٢ /٥٣٢-٥٣٣؛ ابن تغری بردی، النجوم، همانجا؛ ابن حبیب، ٣٩، ٤٧؛ ابن حجر، همانجا). اما ملك ناصر پس از مدتی مناصب پیشین را به وی باز گرداند و در ٧١٨ق اقطاع مغولتای را بر مقرری او افزود (مقریزی، همان، ٢ /٥٣٣، السلوك، ٣ /٦).
بیبرس حنفی مذهب بود و در آن مذهب اجازۀ فتوا و روایت داشت و در بیرون قاهره مدرسۀ دواداریه را برای حنفیان تأسیس كرد و در سالهای آخر عمر به تعلیم، تدریس و افتا در آنجا پرداخت و در رمضان ٧٢٥ق درگذشت (ابنحبیب، ١٥٨؛ مقریزی، المقفى، همانجا؛ ابن عماد، ٦ /٦٧؛ IA, II /٣٦٤).
بیبرس نزد ملك منصور قلاوون قرب و حرمت فراوان داشت و مناصب و القاب بزرگ از او گرفت (نک : عینی، ٢ /٣٢٤). ملك ناصر نیز او را محترم میداشت و هنگام ورودش از جای بر میخاست. مورخان او را به خردمندی، فضل و ادب، دانشوری، سیاست و خیراندیشی ستودهاند (ابن تغری بردی، همانجاها؛ ابن عماد، ٦ /٦٦-٦٧؛ صفدی، ١ /٢٧١؛ مقریزی، همانجا).
از بیبرس منصوری ٤ تألیف شناخته شده است كه مهمترین و مفصلترین آنها زبدة الفكرة فی تاریخ الهجرة نام داشته كه تاریخی عمومی بوده، و از آغاز خلقت تا حوادث سال ٧٢٢ ق / ١٣٢٢م را در بر داشته است. این اثر به قول برخی از مورخان ١١ و به روایت گروهی دیگر ٢٥ جلد بوده است و بیشتر تاریخنویسان بر آناند كه كاتب مسیحی آن، ابوالبركات ابنكبر (ه م) در تألیف این كتاب با بیبرس همكاری داشته است (صفدی، مقریزی، همانجاها؛ ابن تغری بردی، النجوم، ٩ /٢٦٣-٢٦٤؛ سخاوی، ٣١١). بخش بزرگی از این كتاب به شیوۀ تاریخنویسان آن روزگار
برگرفتهای است از الكامل ابن اثیر، اما بخش اخیر آن كه تاریخ مملوكان مصر است، از منابع اصلی تاریخ این دوره به شمار میرود و از اهمیت بسیار برخوردار است (نک : EI٢). بیشتر تاریخنویسان بعدی از جمله عینی در عقد الجمان (نک : ٢ /٦٥، ٨٣، جم )، نویری در نهایة الارب (نک : ٣١ /٣٢) و ابن فرات در تاریخ خود (نک : ٧ /٢١٥) از این كتاب سود جستهاند.
بخشهایی از این كتاب به جا مانده كه در كتابخانههای گوناگون جهان پراكنده است. به ظاهر تنها مجلدات ٤ و ٥ و ٦ (شامل حوادث سالهای ١٣١-٣٩٩ق) و جلد ٩ (حوادث سالهای ٦٥٥-٧٠٩ق) آن باقی مانده (IA، نیز «دائرةالمعارف»، همانجاها) كه تاكنون هیچیك از این بخشها منتشر نشده است.
كتاب دیگر او التحفة الملوكیة فی الدولة التركیة، نام دارد و تاریخ پادشاهی مملوكان مصر است (از ٦٤٨ تا ٧١١ق). این كتاب كه به نثر مسجع تحریر شده، در ١٤٠٧ق به كوشش عبدالحمید صالح حمدان در قاهره انتشار یافته است.
سومین كتاب وی، اللطائف فی اخبار الخلائف نام داشته (نک : سخاوی، ١٧٨) كه به ظاهر تاریخ خلفا بوده است؛ اما از این كتاب هیچ نسخهای تاكنون شناخته نشده است.
چهارمین كتاب منسوب به او تفسیری است از قرآن مجید به شیوۀ صوفیان به نام مواعظ الابرار كه گویا در سالهای آخر عمر و پس از رهایی از زندان به تألیف آن دست یازیده است (حمدان، ١١-١٢؛ نیز نک : سیوطی، ١ /٥٥٥) و نسخهای از آن در كتابخانۀ پتنۀ هند موجود است (GAL, II /٥٥).
مآخذ
: ابن تغری بردی، المنهل الصافی، به كوشش نبیل محمد عبدالعزیز و دیگران، قاهره، ١٩٨٥م؛
همو، النجوم؛
ابن حبیب، حسن، تذكرة النبیه فی ایام المنصور و بنیه، به كوشش محمد محمد امین و سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره، ١٩٨٢م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، الدرر الكامنة، به كوشش محمد عبدالمعید خان، حیدرآباد دكن، ١٣٩٣ ق/١٩٧٣ م؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابن فرات، محمد، تاریخ، به كوشش قسطنطین زریق، بیروت، ١٩٤٢ م؛
حمدان، عبدالحمید صالح، مقدمه بر التحفة الملوكیة بیبرس منصوری، قاهره، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛
سخاوی، محمد، الاعلان بالتوبیخ، به كوشش صالح احمد بن علی، بغداد، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٣م؛
سیوطی، حسن المحاضرة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛
صفدی، خلیل، اعیان العصر، چ تصویری، به كوشش فؤاد سزگین، فرانكفورت، ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛
عینی، محمود، عقد الجمان، به كوشش محمد محمد امین، قاهره، ١٤٠٨-١٤٠٩ق/١٩٨٨-١٩٨٩م؛
مقریزی، احمد، السلوك، به كوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٨ق/١٩٩٧م؛
همو، المقفی الكبیر، به كوشش محمد یعلاوی، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛
نویری، احمد، نهایة الارب، به كوشش باز عرینی، قاهره، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛
نیز:
EI٢;
GAL;
IA;
Türkiye diyanet vakfı İslâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢.
مصطفى موسوی