دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٨٩ - ابن قاضی
ابن قاضی
نویسنده (ها) :
یوسف رحیم لو
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ قاضی، ابوالعباس شهابالدين احمد بن محمد بن محمد بن احمد بن علی بن عبدالرحمن بن ابیالعافيۀ مِكْناسی زَناتی فاسی مالكی (٩٦٠-٦ شعبان ١٠٢٥ق / ١٥٥٣- ٩ اوت ١٦١٦م)، فقيه، مورخ، اديب و رياضیدان معروف مغربی در دولت شُرَفای سَعدی (حسنی) (٩١٧- ١٠٦٩ق / ١٥١١- ١٦٥٩م). جد اعلای وی موسی بن ابی العافية از قبيلۀ زناتۀ مكناسه، بنيادگذار فرمانروايی مكناسه (سدۀ ٤ق / ١٠م) است كه رفتار خصمانهاش با ادريسيان مغرب مشهور بود (نك : ابن خلدون، ٦ / ١٣٤-١٣٦) و از اين رو ابن قاضی از كارهای او تبری جسته است (جذوة الاقتباس، ١ / ٣٤٣). اشتهار وی به ابن قاضی مربوط به احمد بن علی بن عبدالرحمن قاضی مكناسه (د ٩٥٥ق / ١٥٤٨م در فاس) جد دوم صاحب ترجمه است و خود وی مختصری از ترجمۀ او را آورده است (درّةالحجال، ١ / ١٠٦، جذوة الاقتباس، ١ / ١٥٨). ابن قاضی در آغاز درةالحجال، خود را «المكناسی النِجار» معرفی كرده است (١ / ٣). از اين رو برخی او را المكناسی النجاری نوشتهاند (كتانی، ٧٧)، در حالی كه در نوشتۀ ابن قاضی منظور اين است كه ريشۀ خانوادگی او از مكناسه است و تبديل كردن كلمۀ النجار به صورت صفت نسبی النجاری نتيجۀ سوءتعبير است. شماری از فرزندان ابن قاضی بزرگ (احمد بن علی) در فاس مقيم شده بودند (نك : همانجا). ابوالعباس ابن قاضی در فاس ديده به جهان گشود (همانجا؛ EI٢). بعضی مولد او را مكناسه نوشتهاند (دارالمنصور، ٥؛ ابوالنور، ١ / ١٤).
پدر و نياكان و عموزادههای او اهل علم بودند (مثلاً نك : درةالحجال، ٢ / ٢٠٣-٢٠٤، ٢٠٨، ٢١٤، ٣ / ١٣٢). هر چند آغاز زندگی او مقارن با دگرگونيهای سياسی در مغرب بود، اما اين دوران از لحاظ علمی هنوز دوران شكوفايی محسوب میشد و فاس پناهگاه امنی برای دانشمندان بود كه از هر سو به آنجا روی میآوردند تا از مراكز و گنجينههای علمی آن بهره گيرند (زمامه، ٦٢٣). ابن قاضی در خانوادۀ خود و در شهر فاس محيط مساعدی برای پرورش خود در علوم شرعی، ادبی و رياضی داشت (همانجا)؛ ٢١ ساله بود كه پدرش درگذشت (ابن قاضی، همان، ٢ / ٢١٥) و ٢٦ سال داشت كه چون بسياری از طلاب آن عصر برای تكميل تحصيلات درصدد سفر به مشرق برآمد و از آن اندازه وسعت مالی برخوردار بود كه توانست به اين آرزو تحقق بخشد. اين سفر او در ٩٨٦ق / ١٥٧٨م آغاز شد و چندين سال طول كشيد. او تونس و مصر و حجاز را ديد و در ٩٨٧ق حج گزارد (زمامه، ٦٢٤-٦٢٥) تاريخ مراجعت او به فاس معلوم نيست، اما آنچه از اشارات درةالحجال برمیآيد، هنوز در ٩٨٩ق در مشرق بوده است (همو، ٦٢٦). اشارۀ ابن قاضی در درةالحجال به دانشمندان صاحب منصبِ قضا و خطابه در بلاد ترك و ملاقات با آنان در آنجا (٢ / ٣٢٥، ٣ / ٣١٩) موجب طرح اين پرسش شده كه آيا او به سرزمين تركان رفته است؟ (زمامه، ٦٢٦). اما احتمال قوی هست كه پای او به بلاد ترك نرسيده باشد وگرنه نام آن سرزمينها به شكلی در نوشتۀ او انعكاس میيافت. ابن قاض از سفر مشرق با دست پر به فاس بازگشت و به استادان پيشين و ديگر دانشمندان آنجا پيوست. در آنجا به كار تدريس و تأليف سرگرم شد.
ابوالعباس احمد المنصور سعدی ذهبی شريف حسنی كه در غياب ابن قاضی بر تخت پادشاهی مغرب نشسته بود، به دانش و اهل علم و شركت در مجالس و محافل علمی علاقۀ وافر داشت و با وجود گرفتاريهای سياست و حكمرانی، دانشمندان را از هر سو به پايتخت خود در مراكش میكشاند. مخصوصاً توجه شخصی منصور به علم هندسه و تبحر ابن قاضی در رياضيات و ميانجيگری ابوفارس عبدالعزيز قَشتالی، وزير و مورخ و شاعر حكومت، موجب شد كه ابن قاضی در زمرۀ صاحبان مراتب مورد توجه سلطان درآيد (همو، ٦٢٦-٦٢٧؛ گنون، ١ / ٢٥٣) و با دانشمندان دربار وی داد و ستد علمی داشته باشد. دانش وسيع و نيكخويی ابن قاضی او را انگشتنما كرد و سلطان درصدد برآمد او را به سفارت مشرق بفرستد تا اقتدار و شكوه دولت خود را در آن خطه بشناساند. ابن قاضی خود نيز برای بهرهگيری علمی بيشتر علاقهمند به اين سفر بود. بنابراين در شعبان ٩٩٤ در تِطوان به كشتی نشست (ابوالنور، ١ / ٢٥؛ زمامه، ٦٢٨)، اما در تنگۀ جبلالطارق (بحر الزَّقاق) گرفتار دزدان دريايی اسپانيا شدند و ابن قاضی به اسارت رفت (همانجا).
بعضی گفتهاند كه او در سفر حج (٩٩٤ق / ١٥٨٦م) دچار اين مصيبت شد (ابوالنور، همانجا) و برخی اسارت او را هنگام مراجعت از مشرق نوشتهاند (طوقان، ٤٨٤؛ گنون، ١ / ٢٦٣). اما در واقع او در سفر دوم و هنگام رفتن، و نه در برگشت، گرفتار شد. اشارۀ كوتاه ابن قاضی در ضمن ترجمۀ حال ابوعبدالله محمد خَروف تونسی (د ٩٦٦ق) مؤيد اين مدعاست. آنجا كه بدون ذكر تاريخ دقيق سفر و به مناسبت مقايسۀ اسارت خود با اسارت ابوعبدالله میگويد كه اين گرفتاری هنگام عزيمت به مصر براي اخذ علم از استادانی كه در سفر اول موفق به ديدارشان نشده بود، روی داد (درةالحجال، ٢ / ٢٠٩). او یازده ماه اسارت پر رنج و محنت كشيد تا در اثر اقدامات منسوبان و اعيان دولت و خود سلطان و پرداخت فديهای، به ميزان ٠٠٠‘٢٠ اوقيه (تقريباً اونس) زر در رجب ٩٩٥ از گرفتاری رها شد. هنگفت بودن مبلغ فديه نمودار منزلت والای ابن قاضی در نظر زمامداران مغرب بود (ابوالنور، ١ / ٢٥-٢٧؛ زمامه، همانجا). ابن قاضی پس از رهايی از طريق سَبْته و تطوان به فاس بازگشت (همانجا). اشتياق او به دانش، او را بار ديگر با دانشمندان مغرب و علمای حاشيۀ دربار منصور پيوند داد. او به كار تدريس در جامع قَرَويين و جامع ابن يوسف مراكشی (تازی، ٢ / ٥١٧) و تأليف پرداخت و برای سپاسگزاری از نعمت خلاصی كه منصور برای او ممكن ساخته بود، همۀ نوشتههای خود را به سلطان اهدا كرد (ابن قاضی، جذوة الاقتباس، ١ / ٩-١٠؛ EI٢) و با تأسی به ابوعبدلله خروف تونسی كه خود را آزاد كردۀ ابوالعباس مَرينی تلقی میكرد (ابن القاضی، درةالحجال، ٢ / ٢٠٩)، او نيز پيوسته خود را مديون سلطان حسنی مغرب، احمد منصور، میدانست (همان، ١ / ٤؛ دارالمنصور، ١ / ٥) و يكیديگر از آثارش، المُنْتَقی المقصور را به مآثر وی اختصاص داد (درةالحجال، ١ / ١٢٠). ابن قاضی مدتی بدون داشتن سمتی رسمی با دربار منصور، پيوندی نزديك داشت (EI٢)، تا به منصب قضا در شهر سَلا گماشته شد. از اين رو در نوشتههای معاصر و متأخر، از او به عنوان قاضی سلا يادكردهاند (باباتنبكتی، ٦٨-٩١،٩٧؛ سلاوی، ٢(٤) / ١١١). با توجه به سخنان ابن قاضی دربارۀ نايب قاضی سلا از ٩٩٨ق و اجازۀ روايت دادن ابن قاضی به او در ١٠٠٠ق / ١٥٩٢م (درةالحجال، ١ / ٢٥٠، ٢٥٣) و با توجه به اشارات بابا تنبكتی در ١٠٠٥ق و مقری در ١٠٠٩ق دربارۀ تصدی قضای سلا توسط او، میتوان حدود تقريبی اين دوره را تخمين زد (نك : زمامه، ٦٣٠-٦٣١).
ابن قاضی به علتی ناشناخته از سمت قضا بركنار شد (EI٢) و در جامع الاَبّارين فاس به تدريس صحيح بخاری نشست (دائرةالمعارف الاسلامية، ١ / ٣٦٦؛ تازی، همانجا). پس از مرگ منصور در ١٠١٢ق / ١٦٠٣م و پريشانی اوضاع مغرب به سبب جنگهای خانگی ميان شاهزادگان مدعی سلطنت، جمع دانشمندان فاس و مراكش از هم پاشيد و هر كدام از آنان در گوشهای از باديه پناهگاهی براي خود جست (زمامه، ٦٣٢). در اين احوال، ابن قـاضی هم در منطقۀ اطلس ميانی به زاويۀ دَلائيان كوچيد و در آنجا به حرمت زيست. وی گاهی برای رسيدگی به وضع خانواده و جستوجو از احوال ياران و شاگردانش به فاس میرفت. بدين سان ابن قاضی بقيۀ عمر خود را تا ١٠٢٥ق به تدريس و تأليف گذراند (همانجا)، گرچه تاريخ فوت او ١٠٢٦ق نيز ياد شده است (كتانی، ١ / ٧٧). جسد ابن قاضی پس از آنكه شاگردش مقّری بر او نماز خواند، در نزديكی باب الجيسه (يكی از دروازههای فاس) دفن شد (دائرة المعارف الاسلامية، ١ / ٣٦٦-٣٦٧).
بسياری از علمای مغرب و مشرق به عنوان استادان ابن قاضی ياد شدهاند كه از آن جملهاند، در مغرب: پدرش محمد بن محمد (د ٩٨١ق) كه از او فرائض (تقسيم ميراث) و حساب و برخی كتابها را فراگرفت (ابن قاضی، درةالحجال، ٢ / ٢١٥)؛ ابوالعباس احمد بن علی المَنجور مكناسی (د ٩٩٥ق) كه در معقول و منقول، تاريخ، بيان، منطق و اصول استاد بود و ابن قاضی از ٩٧٥ق تا فوت او مدت ٢٠ سال، جز ايام اسارت و اقامتش در مراكش، پيوسته با او بود (همان، ١ / ١٥٧، ١٦٣)؛ سخنان ستايشآميز ابن قاضی در حق اين استادش ميزان دلبستگی وی را به او مینماياند (همان، ١ / ١٦٣، جذوة الاقتباس، ١ / ١٣٥-١٣٦)؛ محمد بن قاسم قيسی معروف به قَصّار (زنده در ٩٩٩ق) محدث و رجالی كه به نظر میرسد ابن قاضی پس از رهايی از اسارت، از او استفاده كرده است (ابن قاضی، درةالحجال، ٢ / ١٥٣-١٥٤، ١٥٩)؛ ابومالك عبدالواحد بن احمد حسنی مراكشی (د ١٠٠٣ق)، فقيه، اديب، مفتی و محدث كه ابن قاضی در شوال ٩٩٨ از او اجازۀ عام گرفت (همان، ٣ / ١٤٠-١٤٢، جذوة الاقتباس، ٢ / ٤٥٣-٤٥٤)؛ عبدالرحمن بن عبدالواحد سجلماسی كه ابن قاضی در ٩٩٩ق از او اجازه يافت (همو، درةالحجال، ٣ / ١٠١)؛ محمد بن يوسف تدغی (زنده در ٩٩٩ق)، استاد فقه و نحو و حديث، با حافظهای قوی كه ابن قاضی در ٩٩٨ق در مراكش به خط خود او از او اجازۀ روايت گرفت (همان، ٢ / ١٦٤-١٦٥، ١٨٧) و در مشرق: سالم بن محمد سنهوری مالكی، فقيه و محدث و راويه كه ابن قاضی در ٩٨٦ق در قاهره شاگرد او بود (همان،٣ / ٣١٤)؛ راشد بن عبدالله بغدادی شافعی، استاد معقول و نحو كه ابن قاضی در قاهره در ٩٨٦ق از او منطق فراگرفت (همان، ١ / ٢٧٦)؛ ابراهيم بن عبدالرحمن علقمی شافعی اشعری (د ٩٩٧ق)، محدث و راويه كه ابن قاضی در ٩٨٦ در قاهره از وی بهره جست (همان، ١ / ٢٠٣)؛ عبدالرحمن بن عبدالقادر بن فهد علوی شافعی (د ٩٩٥ق در مكه) كه ابن قاضی در مسجدالحرام چندين كتاب از او فراگرفت و در ٩٨٧ق به خط خود او از او اجازه دريافت داشت (همان، ٣ / ٩٩).
با توجه به اشتغال زياد ابن قاضی به تدريس و تعليم، شمار بسياری از دانشطلبان عصر از او علم آموختند يا اجازۀ روايت گرفتند. از اين جملهاند: شهابالدين ابوالعباس احمد بن محمد مَقّری (د ١٠٤١ق / ١٦٣١م)، مؤلف نفح الطيب (مقری، ٧ / ٢٥٠؛ كتانی، ١ / ٧٧) و ابومالك عبدالواحد بن احمد اندلسی فاسی (د ١٠٤٠ق)، فقيه اصولی و متكلم (ابوالنور، ١ / ٢٠).
آثـار
ابن قاضی آثار متعددی در رشتههای مختلف پديد آورد. او خود در ديباچۀ جذوة الاقتباس (ص ١٠) به عناوين ٤ اثر خويش كه پيش از اين كتاب تأليف و همه به سلطان احمد منصور اهدا شده، اشاره كرده است. شمار آثار او را ١٨ (مخلوف، ٢٩٧) يا حدود ١٥ (ازهری، ٢٤) گفتهاند. آثار برجای ماندۀ او را ١٤ شمردهاند (EI٢) كه عبارتند از:
١. جذوةالاقتباس فی ذكر من حَلَّ من الاعلام مدينة فاس. اين اثر پس از تأليفات معروف ديگر ابن قاضی نوشته شده است. جذوة تاريخ شهر فاس، آموزشگاهها، آب انبارها، بناها، فرمانروايان، دانشمندان و آثار علمی و ادبی آنان است. اين كتاب براساس حروف مرتب شده و در ذيل هر حرف انواع موضوعهای مزبور را به ترتيبی مشخص، مطرح كرده است: نخست فرمانروايان، بعد فقهای بومی شهر، سپس دانشمندانی كه از جاهای ديگر به آنجا وارد شدهاند. در ديباچۀ كتاب، مؤلف مانند مقدمههای ديگر آثارش مراتب قدردانی خود را از منصور، فرمانروای شريفی مغرب، به عنوان آزاد كنندۀ خود از اسارت بيگانه ابراز داشته است (١ / ٩-١٠). پيش از آغاز تقسيمات حروفی كتاب، نويسنده در مقدمهای از بنای فاس، جغرافيا، محاسن و ويژگيهای آن شهر، مخصوصاً جامع قرويين سخن میگويد (١ / ١٠-٨٢). مؤلف اين مقدمه را از نوشتههای پيشين مربوط به تاريخ فاس، مانند جِنا زَهْرة الآس اثر علی جَزنائی و الاَنيس المطرب بروض القِرطاس ابن ابی زرع گرفته است (دارالمنصور، ١ / ٥؛ GAL, S, II / ٦٧٩). گويا مؤلف بر آن بوده كه تأليفی جداگانه در احوال رجال سرشناس غيربومی آن خطه بپردازد و احوال معاصران بومی و غيربومی را به صورت خاتمهای در پايان كتاب قرار دهد (جذوةالاقتباس، ١ / ١٠، ٥٦٥)، اما به انجام آن كامياب نشده است. قسمت تراجم كتاب شامل احوال كسانی است كه ميان ٣٧٧ق / ٩٤٩م تا اوايل سدۀ ١١ق / اواخر سدۀ ١٦م درگذشتهاند. بيان مؤلف به تبع استفاده از مآخذ گونهگون و كتاب پر از كلمات و تعبيرات زمانهای مختلف است. ملاك درازی و كوتاهی تراجم مشخص نيست و ترتيب منطقی در موضوعات آنها رعايت نشده است (دارالمنصور، ١ / ٦). با اينهمه، اين نوشته مرجعی مهم در بررسی تاريخ اجتماعی مغرب و فاس تلقی میشود، به خصوص كه بعضی مآخذ آن اكنون در دست نيست (همانجا). جذوة، چشم اندازی كلی از سير ادبی مراكش در زمان مرينيان و سعديان ارائه میكند (EI٢). اين كتاب اول بار در ١٣٠٩ق / ١٨٩١م در فاس به صورت سنگی چاپ شد (سركيس، ٢١٠). چاپ نوين اين كتاب با مطابقت نسخۀ چاپی پيشين با چند نسخۀ خطی، با بعضی تصرفات، به وسيلۀ دارالمنصور رباط در ١٩٧٣-١٩٧٤م در دو جلد منتشر شده است.
٢. دُرَّة الحِجال فی غُزَّة اسماء الرجال. تأليف اين كتاب در اوايل رجب ٩٩٩ق آغاز شده است. مؤلف اين كتاب را چون ذيلی بر وفيات ابن خلكان تلقی كرده و تراجم بزرگان را از وفيات ابن خلكان (٦٨١ق / ١٢٨٢م) تا اوايل سدۀ ١١ق به ترتيب حروف مغربيان آورده است (درة الحجال، ١ / ٥). از اين رو اين كتاب در رديف ذيلهای متعددی قرار دارد كه بر اثر مشهور ابن خلكان نوشتهاند. مؤلف دليل عدم ترتيب تراجم را برحسب سالهای وفات چنين آورده كه چون اين تراجم را از روی يادداشتهايش نقل كرده، چنان ترتيبی برای او دشوار بوده است (همان، ١ / ٦). در اين اثر ٥٢٢‘١، فقره ترجمۀ حال از فقها، اديبان، شاهان و امرا و ديگر ناموران گردآوری شده است. بعضی تراجم كتاب در نهايت كوتاهی و در چند كلمه است، در حالی كه برخی ديگر مشتمل بر صفحاتی چند میشود. تفصيل در تراجم معمولاً همراه با ذكر جنبههای ادبی و شعری صاحب ترجمه است. از اين حيث و از لحاظ تكميل نواقص المنتقی، درة را ملحقی بر آن اثر میتوان پنداشت (ابوالنور، ١ / ٩). وقايع تاريخی و سياسی در اين اثر در جاهای اندكی مورد توجه قرار گرفته است و در آنجاها تنها واسطۀ پيوند وقايع با ترجمۀ متصل بدان، ذكر تاريخ فوت صاحب ترجمه است. درازی و كوتاهی ترجمهها چه بسا نسبتی با ميزان اشتهار صاحب ترجمه ندارد و گاه بعضی تراجم تكرار میشود، مانند ابوبكر احمد بن محمد جُزَیّ كلبی (١ / ٢٦-٢٧، ٥٩). به نظر میرسد ابن قاضی حوصله يا فرصت كافی برای تنظيم يادداشتهای خود نداشته و موارد مكرر و عدم ترتيب تاريخی يا الفبايی دقيق و درست تراجم همه معلول آن وضع بوده است. اين اثر اول بار به وسيلۀ ی. س. عَلّوش با يك مقدمه و سه فهرست در دو جلد در رباط (١٩٣٤ و ١٩٣٦م) چاپ شد و بار ديگر محمد احمدی ابوالنور آن را از روی نسخۀ خطی مصر و تونس و تطبيق با نسخۀ چاپی با مقدمه و فهرست در ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م در سه مجلد در تونس منتشر كرد. رنهباسه، قسمت «محاصرة المرية» را از متن درة الحجال استخراج و به زبان فرانسه ترجمه كرده و همراه با متن عربی به چاپ رسانده است. علوش همان قسمت را از روی نسخههای خطی ديگر از نو به فرانسه ترجمه و با متن عربی چاپ كرده است (فولتون، ١١٤).
٣. الاكسير فی صناعة التكسير (تازی، ٢ / ٥١٧).
٤. تقاييد علی جداول الحوفی، (ابوالنور، ١ / ٢١)، يا شرح جداول الحوفی (طوقان، ٤٨٤).
٥. درة السلوك فی من حَوَی المُلك من الملوك (ازهری، ٢٤)، منظومهای است به عنوان ذيل بر رَقَم الحُلَل ابن خطيب در مورد سلسلههای حكومتی مسلمانان از پيامبر (ص) تا شرفای سعدی (GAL, S, II / ٦٧٩). نسخههايی از اين اثر در رباط وسلا (در ١١ صفحه) موجود است (فهرست، ٢(٤) / ١٧٤؛ حجی، ٤١٥). نسخههايی در شرح اين اثر با عنوان شرح درة السلوك فيمن حوی المُلك من الملوك يا الدرّ الحلوك المُشْرِق بدُرَّة السلوك فيمن حوی الملك من الملوك در تونس و رباط نگهداری میشود (فهرس، كويت، ١ / ١٢٧؛ فهرست، ٢(٤) / ١٦٦). ابن قاضی اين شرح را در رجب ١٠٠٠ق نوشته است (همانجا). احتمالاً همين اثر است كه تازی (ص ٥١٧) آن را به صورت الدر الملوك آورده است.
٦. رائد الفلاح بعَوالی الاسانيد الصِحاح، فهرستی است از مشايخ ابن قاضی، كه مؤلف در ١٠١٠ق با نوشتن آن به زيدان، پسر و وليعهد منصور اجازۀ روايت داد. نسخهای از اين اثر در آكادمی سلطنتی تاريخ در مادريد شناسايی شده است (زمامه، ٦٣٢). اين اثر با عنوان فهرسة (ابوالنور، ١ / ٢١) نيز ياد شده است.
٧. غُنيةَ الرائض فی طبقات اهل الحساب و الفرائض (بغدادی، ١ / ١٥٤). از اين اثر نسخهای در ضمن مجموعهای با عنوان نقول ثلاثة فی حساب الفرائض در سلا وجود دارد و باتوجه به حجم اندك مجموعه (٧ ص) اثری بسيار موجز است (حجی، ٢١٤).
٨. الفتح النَبيل لما تَضَمنَّه من اسماء العدد التنزيل (ازهری، ٢٤)، كه ظاهراً نسخهای از آن در دست نيست.
٩. فی الرواية، در قرائت قرآن. نسخهای از آن در فاس وجود دارد (GAL, S, II / ٦٧٩).
١٠. لَقْطَة الفَرائد فی تحقيق الفوائد يا لقط الفرائد من لُفاظة حُلْو الفوائد (بغدادی، همانجا؛ GAL, S، همانجا)، تكملهای است بر كتاب الطبقات يا شرف (شرح) الطالب فی اَسْنَی المَطالب ابن قُنْفُذ، و در آن هر قرن را به ده بخش كرده و هر بخش شامل ده ترجمۀ كوتاه است (دائرة المعارف الاسلامية، ١ / ٣٦٧). نسخههايی از اين اثر در مغرب ( فهرست، ٢(٤) / ٢٥٩؛ مجلۀ معهد، ٥(١) / ١٧٧) و مصر (فهرس، قاهره، ٢ / ٢٢٤) وجود دارد. محمد بن شنب ( دائرة المعارف الاسلامية، همانجا) و زركلی (١ / ٢٣٦) نسخهای خطی از اين اثر داشتهاند. اين اثر ٤٨ صفحه دارد (فهرست، همانجا).
١١. المدخل فی الهندسة (بغدادی، همانجا)، كه نسخۀ شناختهای ندارد.
١٢. المُنْتَقی المَقْصور علی مآثر خليفة المنصور، يا محاسن الخليفة ابی العباس المنصور (درة الحجال، ١ / ٤؛ بغدادی، GAL, S، همانجا)، نوشتهای است ستايشآميز برای سلطان و بيشتر به يك مجموعۀ ادبی میماند تا به يك كتاب تاريخی (EI٢). سلاوی در استقصاء (٥ / ٢٠، ٦٩، ١١٨، ١٩٠) و اِفرانی (وَفْرانی) در نُزْهة الحادی به منتقی استناد كردهاند (GAL, S;
EI٢، همانجا). از اين اثر، تاكنون نسخهای به دست نيامده است.
١٣. نظم تلخيص ابن البناء (بغدادی، همانجا).
١٤. نظم منطق السعد (ازهری، ٢٤).
١٥. نيل الامل فيما (مما) به جری بين المالكية العمل (ابوالنور، ١ / ٢١) يا نيل الامل فيما به بين المالكية جری العمل (مخلوف، ٢٩٧). از سه اثر اخير نيز نسخهای در دست نيست.
مآخذ
ابن خلدون، العبر؛
ابن قاضی، احمدبن محمد، جذوة الاقتباس، رباط، ١٩٧٣م؛
همو، درّة الحجال، به كوشش محمد احمدی ابوالنور، قاهره / تونس، ١٣٩٠ق، ابوالنور، محمد احمدی، مقدمه بر درةالحجال (نك : ابن قاضی در همين مآخذ)؛
ازهری، محمد بشير ظافر، اليواقيت الثمينة فی اعيان مذهب عالم المدينة، قاهره، ١٣٢٤ق؛
باباتنبكتی، احمد، «نيل الابتهاج»، در حاشيۀ الديباج المذهب ابن فرحون، قاهره، ١٣٥١ق؛
بغدادی، هديه؛
تازی، عبدالهادی، جامع القرويين، بيروت، دارالكتاب اللبنانی؛
حجی، محمد، فهرس الخزانة العلمية الصُبَيحية بسلا، كويت، معهد المخطوطات العربية؛
دارالمنصور، مقدمه بر جذوةالاقتباس (نك : ابن قاضی در همين مآخذ)؛
دائرةالمعارف الاسلامية؛
زركلی، اعلام؛
زمامة، عبدالقادر، «ابن القاضی مورخ فاس»، مجلة مجمع اللغة العربية بدمشق، ذيحجۀ ١٣٨٦ / آوريل ١٩٦٧، ج ٤٢(٢)؛
سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية و المعربة، قاهره، ١٣٤٦ق / ١٩٢٨م؛
سلاوی، احمدبن خالد ناصری، الاستقصاء، به كوشش جعفر و محمد ناصری، دارالبيضاء، ١٩٥٥م؛
طوقان، قدری حافظ، تراث العرب العلمی فی الرياضيات و الفلك، قاهره، ١٣٨٢ق؛
فهرس المخطوطات المصورة، كويت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٤م؛
فهرس المخطوطات المصورة، به كوشش لطفی عبدالبديع، قاهره، ١٩٥٦م؛
فهرست المخطوطات المصورة، به كوشش مختار وكيل، قاهره، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
كتانی، عبدالكبير بن محمد، فهرس الفهارس و الاثبات و معجم المعاجم و المشيخات و المسلسلات، فاس، ١٣٤٦ق؛
گنون، عبدالله، النبوغ المغربی فی الادب العربی، بيروت، ١٣٩٥ق؛
مجلة معهد المخطوطات العربية، ذيقعدۀ ١٣٧٨ / مۀ ١٩٥٩، ج ٥(١)؛
مخلوف، محمدبن محمد، شجرة النور الزكية، بيروت، ١٣٤٩ق؛
مقری تلمسانی، احمدبن محمد، نفح الطيب، به كوشش يوسف محمد بقاعی، بيروت، دارالفكر؛
نيز:
EI٢;
Fulton and Lings, Second Supplementary Catalogue of Arabic Printed Books in the British Museum, London, ١٩٥٩;
GAL, S.
یوسف رحیملو