دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٢٣ - ابراهیم بن هشام
ابراهیم بن هشام
نویسنده (ها) :
علی رفیعی علامرودشتی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْراهیمِ بْنِ هِشام، ابن اسماعیل بن هشام بن ولید بن مغیرۀ مخزومی (د ١٢٥ ق / ٧٤٣ م)، از امیران دولت اموی و دایی هشام بن عبدالملک بن مروان خلیفۀ اموی که از ١٠٦ تا ١١٤ ق / ٧٢٤ تا ٧٣٢ م بر شهرهای مدینه، مکه و طایف فرمان راند. از زادگاه و تولد و زندگانی وی پیش از امارت بر حجاز چندان چیزی نمیدانیم، جز اینکه خلیفة بن خیاط (٢ / ٤٩٣)و ابن عساکر (٢ / ٣٠٥) نوشتهاند که در ١٠٥ ق امارت حج را به عهده داشته است. وی در ١٠٦ ق از سوی هشام بن عبدالملک به امارت حجاز گمارده شد و در ١٧ جمادیالثانی همان سال به مدینه درآمد و حکومت را به دست گرفت و سپس محمد بن صَفوان جُمَحی را به قضای مدینه گمارد، اما پس از چندی وی را برکنار کرد و صَلت بن زُبیدبن صَلت کندی را به جای وی برگماشت (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٥٤٤؛ ابن حیان، ١ / ١٦٨، ١٦٩). ابراهیم در دوران حکومت خود بر حجاز به کارهایی دست یازید که مایۀ اعتراض بزرگان آن خطه شد و عبداللـه بن عروة بن زبیر از وی به هشام بن عبدالملک شکایت کرد که چشم طمع به اموال مردم دوخته است (زبیری، ٢٤٦). گویا این موضوع سبب شد که ابراهیم کینۀ زبیریان را در دل گیرد و عروة و فرزندان وی را به جرم بادهگساری تازیانه زند (بغدادی، ٥٠٢). براساس روایت جاحظ (١ / ٢٥٥)، یحیی بن عروة که مردی شاعر و عالم به انساب بود در زیر تازیانه درگذشت. بیاعتنایی عامر بن عبداللـه بن زبیر (که مردی پرهیزکار و پارسا بود) نسبت به ابنهشام اسماعیل بن ارقم مخزومی را نیز تازیانه زد (بغدادی، ٥٠٢) و جعفر بن علبۀ حارثی، شاعری از اهل نجران را به اتهام کشتن مردی از بنیعقیل به زندان افکند و سپس در زندان او را به قتل رسانید (ابوالفرج، ١١ / ١٤٩).
در ١٠٨ ق / ٧٢٦ م ابراهیم بن هشام به فرمان هشام بن عبدالملک به جنگ رومیان رفت و یکی از دژهای آنان را گشود (ابن اثیر، ٥ / ١٤٠). ابراهیم در دوران حکومت خود بر حجاز چند سال متوالی امارت حاجیان را نیز به عهده داشت (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٤٩٣، ٥٤٠). یک بار در ١٠٩ ق / ٧٢٧ م، در ایام حج ضمن خطبهای گفت: هر چه میخواهید از من بپرسید، زیرا از من داناتر نمییابید. مردی از میان جمع برخاست و پرسید: قربانی کردن واجب است یا مستحب؟ ابن هشام از جواب درماند و از منبر فرود آمد (نویری، ٦ / ٣٤٢). بخاری نوشته است که جداسازی مردان از زنان در طواف خانۀ کعبه در دوران امارت ابن هشام بر حجاز انجام گرفت (٢ / ١٦٣-١٦٤). ابراهیم در ١١٤ ق / ٧٣٢ م به فرمان هشام بن عبدالملک از امارت مدینه برکنار شد و خالدبن عبدالملک بن حارث بن حکم بن ابیالعاص به جای او منسوب گردید. ابراهیم از حکومت مکه و طایف نیز برکنار شد و برادرش محمد بن هشام به جای او گماشته شد (ابن حیان، ١ / ١٧١؛ یعقوبی، ٢ / ٣٣١؛ ابن اثیر، ٥ / ١٧٩). در ١٢٥ ق / ٧٤٢ م ولید بن یزید بن عبدالملک (د ١٢٦ ق / ٧٤٤ م) به خلافت رسید. وی با ابراهیم و برادرش محمد دشمنی دیرینه داشت. گویند انگیزۀ دشمنی او آن بوده که ابراهیم و برادرش، هشام بن عبدالملک را تشویق کرده بودند که ولید را خلع کند و فرزند خود را به ولایتعهدی برگزیند (طبری، ٧ / ٢٠٩-٢١٠). چون ولید به خلافت رسید، دایی خود یوسف بن محمد ثقفی را به امارت مدینه برگماشت و به وی فرمان داد که محمد و ابراهیم ابن هشام را دستگیر کند و به نزد وی فرستد. خلیفة بن خیاط (٢ / ٥٤٦) گوید ولید بن یزید به یوسف بن عمر والی کوفه نوشت که ابراهیم و محمد را بکشد، یوسف نیز آنان را زیر شکنجه به قتل رسانید. ابوالفرج اصفهانی (٦ / ١٠٨) نوشته است که ابراهیم و محمد را زمانی بازداشت کردند که ابراهیم به آرامگاه یزیدبن عبدالملک در مدینه پناه برده بود. چون ولید بن یزید از این کار آگاه شد، گفت ابراهیم نجات یافت، اما یحیی بن عروة بن زبیر و عبداللـه بن عروة، ولید را تشویق کردند تا ابراهیم را دستگیر کند. به فرمان وی آن دو برادر را دستگیر کردند و نزد یوسف بن عمر فرستادند و او آن دو را در زیر شکنجه کشت، ولی ابن اثیر (٥ / ٢٧٣-٢٧٤) نوشته است که آنان را پس از دستگیری، به شام نزد ولید فرستادند و ولید، پس از آنکه هر دو را تازیانه زد، دستور داد آنان را به کوفه باز گردانند.
ابن هشام را در دوران امارت بر حجاز، شاعرانی چون ذوالرَّمة و فرزدق، ابو محجن نصیب، ابوزید اسلمی و ابنمیّادة مدح گفتهاند (ذوالرمه، ٦٠٣؛ جمحی، ١ / ٣٦٤-٣٦٥؛ مبرد، ١ / ٢٨؛ ابوالفرج، ١ / ١٤٥، ١٤٧، ١٤٨؛ مرزبانی، ٩٣-٩٤). شاعرانی چون عبداللـه بن عمر بن عثمان بن عفان عرجی، پسر عم ولید بن یزید، و یحیی ابن عروة بن زبیر وی را هجو گفتند (زبیری، ٢٤٧؛ ابن قتیبه، المعارف، ٢٠؛ همو، الشعر و الشعرا، ٢ / ٤٧٨؛ بلاذری، ٥ / ١١٢-١١٤).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل، بیروت، ١٩٦٥ م؛
ابن حبان، محمدبن خلف، اخبار القضاة، به کوشش مصطفی مراغی، قاهره، ١٣٦٦ ق؛
ابن عساکر، علیبن حسن، التاریخ الکبیر، به کوشش عبدالقادر افندی بدران، دمشق، ١٣٣٠ ق؛
ابن قتیبه، عبداللـهبن مسلم، الشعر و الشعراء، بیروت، ١٩٦٤ م؛
همو، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٩ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، به کوشش صلاح یوسف الخلیل، بیروت، ١٩٧٠ م؛
بخاری، محمدبن ابیالحسن، صحیح، استانبول، ١٤٠١ ق؛
بغدادی، محمد بن حبیب، المنمّق فی اخبار قریش، به کوشش خورشید احمد فاروق، حیدرآباد دکن، ١٣٨٤ ق؛
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ١٩٧٧ م؛
جاحظ، عمروبن بحر، البیان و التبیین، به کوشش حسن السندوبی، قاهره، ١٩٣٢ م؛
جمحی، محمد بن سلام، طبقات فحول الشعراء، به کوشش محمود محمد شاکر، قاهره، ١٣٩٤ ق؛
خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٨ م؛
ذوالرمة، غیلان بن عقبة، دیوان، به کوشش کارلایل هنری هیس مکارتنی، لندن، ١٣٣٧ ق / ١٩١٩ م؛
زبیری، مطلب بن عبداللـه، نسب قریش، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، ١٩٥٣ م؛
سخاوی علی بن محمد، سفر السعادة و سفیر الافادة، به کوشش محمد امین الدالی، دمشق، ١٤٠٣ ق؛
طبری، تاریخ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٦ م؛
قلقشندی، احمد بن علی، صبح الاعشی، قاهره، ١٩٦٣ م؛
مبرد، محمد بن یزید، الکامل فی اللغة و الادب، به کوشش زکی مبارک، قاهره، ١٩٣٦ م؛
مرزبانی، محمد بن عمران، الموشح، به کوشش محبالدین خطیب، قاهره، ١٣٨٥ ق؛
نویری، شهابالدین احمد، نهایة الارب، ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
یعقوبی، احمد بن واضح، تاریخ، بیروت، ١٩٦٠ م.
علی رفیعی