دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٣٧ - پارسیان
پارسیان
نویسنده (ها) :
عسکر بهرامی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پارْسیان، جمع پارسی، در لغت به معنای اهل پارس (ایران) است كه معمولاً برای نامیدن زردشتیان (ه م) هند به كار میرود.
پس از فتح ایران به دست مسلمانان، اسلام به جای آیین زردشتی، دین رسمی شد و به تدریج بسیاری از زردشتیان به اسلام گرویدند. شماری از آنان كه بر دین كهن مانده بودند، طی سدههای بعد، به سبب فشارهای اجتماعی و سیاسی، به سرزمین هند كوچیدند و پس از استقرار در آنجا، جامعهای موسوم به پارسیان بنیاد نهادند كه نقش قابل توجهی در حفظ دین زردشتی و تحولات اقتصادی و اجتماعی هند ایفا كرد (بویس، ١٣٤؛ كولكه، ١٣، جم ).
تنها منبع موجود دربارۀ چگونگی مهاجرت پارسیان به هند، اثر منظومی است با عنوان قصۀ سَنجان كه آن را موبدی پارسی به نام بهمن ابنكیقباد، در ١٦٠٠م سروده است (همو، ٢٥؛ هدیوالا، ٩٢). براساس این روایت، پس از فتح ایران به دست سپاه اسلام، گروهی از زردشتیان كه حدود یك قرن، در نواحی كوهستانی پناه جسته بودند، به شهر هرمزد در كرانههای جنوبی ایران رفتند و ١٥ سال در آنجا ماندند و سپس با كشتی راهی هند شدند. اینان نخست، در جزیرۀ دیو یا دیپ (در جنوب ساورشتره) پیاده شدند و پس از ١٩ سال اقامت در این جزیره و فراگیری زبان گجراتی، و احتمالاً به سبب افزایش تهدید و امكان دست یافتن مسلمانان بدانجا، بار دیگر سوار بر كشتی شدند و در ساحل غربی هند، در گجرات فرود آمدند (بهمن كیقباد، ٢٩-٣٦؛ هدیوالا، ١٠٠ ff.). پارسیان معتقدند كه نیاكان ایشان در بهمن روز (روز دوم) تیرماه ٩٩٢ ویكْرَم سَموَت هندی، برابر با ٩٣٦م به ساحل گجرات رسیدند (بویس، ١٦٦؛ هدیوالا، ٦٨-٨٤). اینان با اجازۀ راجه جادیرانا، همانجا مقام گرفتند و آنجا را به نام زادگاهشان، «سنجان» نامیدند (بهمن كیقباد، ٣٦- ٣٨؛ هدیوالا، ١٠٢-١٠٣؛ نیز نک : بویس، همانجا). روحانیان این گروه دست به كار تهیۀ آتش مقدس خود، «آتش بهرام» شدند و با برقرار ساختن ارتباط با زردشتیان ایران، اشیاء لازم را برای تهیه و تقدیس این آتش فراهم كردند (همانجا؛ پیمستر، ١٤).
بنابر آنچه در قصۀ سنجان آمده است (بهمن كیقباد، ٥٤ بب )، طی ٣٠٠ سال بعدی گروههایی از پارسیان ــ كه دیگر گجراتی زبان مادریشان شده، و ظاهری هندی یافته بودند ــ به شهرهای دیگر، بهویژه ونكانیر، بروچ، وَریاو، اَكلیسَر (انكلسار)، كهمبایت (كَمْبَی) و نوساری كوچیدند (نیز نک : كولكه، ٢٩؛ میرزا، ٢٣٣ ff.). با افزایش جمعیت و گسترش نواحی پارسینشین، سازمان روحانیت پارسی نیز شكل گرفت. این سازمان مناطق پارسینشین را به پَنْتهایی تقسیم كرد. هر پنت برای خود، روحانیان، شورا و تشكیلاتی داشت. با این حال، به سبب حضور «آتش بهرام» در سنجان، همۀ پنتها با سازمان روحانیت مستقر در این شهر در ارتباط بودند (همو، ٢٣٤؛ نیز نک : كولكه، همانجا).
یكی از اقدامات مهم پارسیان ــ كه از اواخر سدۀ ١١ یا اوایل سدۀ ١٢م آغاز شد ــ ترجمۀ متون دینی زردشتی از فارسی میانه به سنسكریت بود. نخستین كسی كه به این كار پرداخت، موبدی به نام نریوسنگ داوال بود. پس از وی، دیگران آثار متعددی را به سنسكریت و نیز گجراتی برگرداندند. پس از آن، برای جلوگیری از نابودی متون فارسی میانه، به نسخهبرداری از آنها پرداختند. از بررسی آثار نسخهبرداری شده در اوایل سدۀ ٩ق / ١٥م میتوان دریافت كه تا این زمان، فارسی میانه، جایگاه خود را كاملاً به زبان گجراتی بخشیده بود (بویس، ١٦٨-١٧١؛ نیز نک : پیمستر، ١٠٧).
تحولات سیاسی هند، طبعاً در زندگی پارسیان نیز دگرگونیها پدید آورد. در ٦٩٦ ق / ١٢٩٧ م دولت سلاطین مسلمان دهلی سپاهی برای تسخیر گجرات فرستاد كه طی آن بسیاری از اهالی منطقه، از جمله پارسیان، كشته شدند. از این پس، سختگیری دینی آغاز شد و اهالی ناچار تن به پرداخت جزیه دادند (بویس، ١٦٩). در اواسط یا اواخر سدۀ ١٥م نیز در پی لشكركشی سلطان محمود بگده (یا به روایت بهمن كیقباد، ٦٠: اَلفخان كه وزیر یا سردارِ سلطان محمود بود)، اهالی گجرات به دفاع از سرزمین خود برخاستند، اما شكست خوردند و سنجان غارت شد (بویس، ١٧١؛ كولكه، ٣٠). روحانیان پارسی برای نجات آتش بهرام آن را به خارج از شهر بردند و ١٢ سال از آن پاسداری كردند. چون اوضاع آرام گرفت، آتش را به بانسدا، از شهرهای كوچك حوزۀ سنجان بردند (بهمن كیقباد، ٨٣ بب ؛ كاراكا، I / ٤٧ ff.؛ هدیوالا، ١١٣). پس از چندی به همت نیكوكاری پارسی به نام چانگا آسا، این آتش به نَوْساری انتقال یافت و در آنجا بر نشانده شد (كاراكا، I / ٤٧-٤٨).
از این پس، نوساری كانون فعالیتهای دینی پارسیان شد. در همین زمان كه با تلاشهای چانگا آسا جامعۀ پارسی در راه توسعه و پیشرفت قدم نهاده بود، پارسیان تصمیم گرفتند در برخی مسائل از مراجع ایرانی كسب تكلیف كنند و بدینترتیب، با فرستادن پیك به ایران ارتباط خود را با آنان آغاز كردند. حاصل این پرسشها و پاسخها دربارۀ مسائل اجتماعی و به ویژه آیینها و تطهیر، متونی موسوم به «روایت» را پدید آورد كه احوال دو جامعۀ زردشتی ایرانی و هندی و مسائل ویژۀ آنان را در سدههای ١٥ تا ١٨م بازمینمایاند (بویس، ١٧٢ ff.؛ پیمستر، ٦٦ ff.). از بررسی این روایتها میتوان دریافت كه تا این زمان میان دو جامعۀ زردشتی، از لحاظ آموزهها و آداب و رسوم دینی غالباً تفاوتی وجود نداشته است: هر دو گروه همچنان آتش را زنده و فروزان نگاه میداشتند، مردگانشان را در فضای باز و دخمه مینهادند و عبادات و آیینهای دینی را انجام میدادند؛ با این حال در پارهای موارد اختلافاتی وجود داشت؛ مثلاً پارسیان، به سبب حضور در جامعۀ هندی، قربانی كردن گاو را رها كرده بودند (بویس، ١٧٣-١٧٤).
در میانههای سدۀ ١٠ق / ١٦م نواحی پارسینشین جنوب هند، نخست به دست سپاهیان همایون گوركانی و سپس به دست دریانوردان پرتغالی، غارت و ویران شد و بسیاری از اهالی این نواحی به قتل رسیدند (همو، ١٧٥-١٧٦)، اما در ٩٨١ ق / ١٥٧٣ م اكبرشاه گوركانی، پس از تسخیر گجرات، با پارسیان به مهربانی رفتار كرد و در واقع از این زمان دورۀ پیشرفت و كامیابی این گروه آغاز شد (كولكه، ٣١). اكبرشاه كه مدافع یگانگی دینی و مبتكر «توحید الاهی» بود، جزیه را برانداخت و به همگان آزادی دینی داد (نک : بویس، ١٨٢؛ كولكه، همانجا).
از آغاز سدۀ ١٦م سورات، مهمترین بندر كرانههای غربی هند، و مركز تجارت داخلی و شركتهای اروپایی شمرده میشد. از اینرو پارسیان به آنجا جذب شدند؛ چنانكه در اوایل سدۀ ١٢ق / ١٨ م، این شهر بزرگترین مركز تجمع پارسیان شده بود (همو، ٣٢). از این پس اروپاییان بسیاری با سیاحت در هند گزارشهای فراوانی دربارۀ پارسیان برجای نهادند كه اغلب آنها پارسیان را مردمانی مسالمتجو و مددكار یكدیگر وصف میكنند و از اقتدار بزرگان جامعۀ پارسی و سختگیری آنها در اجرای اصول اخلاقی و برخورد شدید با موارد تخلف خبر میدهند (بویس، ١٨٦-١٨٧).
تا سدۀ ١٨م همۀ گروههای پارسی هند، فقط یك آتش بهرام داشتند كه در نوساری بود، اما در این زمان به سبب وقوع اختلاف میان روحانیان، سنجانیها آتش خود را از آنجا به بُلسار، و سپس برای همیشه به اودوادا بردند. ازاینرو، روحانیان نوساری نیز درصدد برپایی آتش دیگری برآمدند و پس از تشریفات و آیینهای بسیار، سرانجام آتشی فراهم آوردند و آن را با نام «شاه آتشان» برنشاندند (پورداود، ٢٣؛ كاتراك، ١١٤؛ نیز نک : كاراكا، I / ٤٨؛ مُدی، ١٤٦-١٤٧).
اما اختلافات جدیتر میان پارسیان، در اوایل همان سده، در سورات پدید آمد. پارسیان برای حل این اختلافها، دستور جاماسپ ولایتی را از كرمان به هند دعوت كردند. حضور جاماسپ ولایتی، اختلاف میان گاهشماری پارسیان با ایرانیان را معلوم ساخت و همین موضوع بر شدت اختلافات افزود، چنان كه سرانجام به ایجاد انشعاب در این جامعه انجامید. گروهی از پارسیان تصمیم گرفتند گاهشماری ایرانیان را بپذیرند و آن را با عنوان گاهشماری كهن به كار گیرند. بدینترتیب، این گروه «قدیمیها» یا «قادمیها» نامیده شدند. در مقابل اینها، گروهی دیگر سرسختانه طرفدار حفظ گاهشماری سنتی یا «رسمی» خود بودند. اینان «شِنشاییها» یا «شاهنشاهیها» خوانده میشدند (بویس، ١٨٩-١٩٠؛ كاتراك، ٢٠٣ ff.).
با اوجگیری اختلافات دو گروه، به ناگزیر نهادهای دینی و آتشكدههای جداگانه بنیاد نهاده شد. از پیامدهای دیگر این جدایی، آغاز دشمنی شنشاییها با زردشتیان ایران بود كه قدیمیها از آنها پیروی میكردند، اما از آن پس دیگر برخی از روحانیان پارسی از كسب تكلیف از ایرانیان دست كشیدند. آخرین مجموعۀ «روایت» نیز متعلق به همین زمان است. این مجموعه شامل ٧٨ پرسش (به گجراتی: ایتهوتر) و مربوط به ١١٨٧ ق / ١٧٧٣ م است (هدیوالا، ٣٤٥) كه ملاكاووس، روحانی بزرگ آتش بهرام قدیمیها، به روزگار حكومت سلسلۀ زند در ایران، در دیدار با زردشتیان یزد، پرسیده، و آنها را همراه پاسخهایشان یكجا گرد آورده بود (همو، ٣٤٢؛ نیز نک : بویس، ١٩١).
در سدۀ ١١ق / ١٧م كه دولت انگلستان، بمبئی را به اجارۀ كمپانی هند شرقی داد، مهاجرت پارسیان به این شهر بیشتر شد (كولكه، ٣٣). كمپانی نیز برای تسلط بر امور، به ویژه كه منطقه میدان منازعۀ حاكمان مسلمان با شاهزادگان مراتهه و بازرگانان اروپایی شده بود، اقوام مختلف را به تشكیل انجمنهایی برای ادارۀ امور داخلیشان تشویق كرد. این انجمنها «پنچایت» نامیده شدند كه واژهای هندی است؛ و ظاهراً در ١١٤١ق / ١٧٢٨م پنچایت پارسیان نیز تشكیل شد كه در اصل همان انجمن سنتی اكابر زردشتیان بود. این پنچایت كه نخستین اعضای آن ٩ غیرروحانی بود، نظارت بر امور پارسیان در زمینههای مختلف، از جمله اصول اخلاقی، حفظ آداب و رسوم دینی و نیز امور خیریه را برعهده داشت (بویس، ١٩٢-١٩٣). پنچایت پارسی تا به امروز فعالیت دارد و با تغییراتی در ساختار، وظایف گستردهتری برعهده گرفته، و در حفظ ثبات نسبی جامعۀ پارسی همواره نقش مهمی ایفا كرده است (شهمردان، ١٣ بب ).
از دیگر عوامل تشدید اختلاف میان پارسیان، تفسیرهای غربیان از آموزههای دین زردشتی بود. پس از انتشار گزارشهای جهانگردان اروپایی دربارۀ زردشتیان، پژوهشگران به مطالعۀ این آیین گرایش یافتند و با توجه به نگرشهای شخصی خود و نیز برداشتهایشان از مجموعۀ متون دینی زردشتی، به تأیید یا تخطئۀ آموزهها و آداب آنان پرداختند.
نخست تامس هاید در ابتدای سدۀ ١٨م این دین را بر شالودۀ یكتاپرستی معرفی كرد (كاراكا، II / ٢٠٧-٢٠٨)، اما نیم سده بعد و با انتشار ترجمۀ فرانسۀ آنكتیل دوپرون از اوستا، پژوهشگران غربی خود را با دینی به ظاهر چندگانهپرست مواجه دیدند و به انتقاد از آن پرداختند. یكی از اینان جان ویلسن، مبلغ اسكاتلندی بود كه با طرح برخی مسائل از جمله ثنویت، روایتهای اساطیری بندهش و نیز احكام، به شدت بر آنها تاخت. پارسیان كه از محتویات اغلب متون دینی خود اطلاع چندانی نداشتند، از اتهامهای ویلسن در شگفت شدند و واكنشهای شتابزدهای ــ از رد بندهش به منزلۀ اثری یكسره دروغ، تا دفاع از ثنویت - نشان دادند و همین امر اختلافها را تشدید كرد. مطرح كردن كتاب مجعول دساتیرِ آذركیوان (ه م) نیز كه رمزی بودن برخی مطالب دینی زردشتی را مانع درك صحیح عوام از آنها معرفی میكرد، بعدها به صورتهای دیگر، جامعۀ پارسی را دچار تشتت و پراكندگی، و آمادۀ بروز بدعتهای مختلف كرد (بویس، ١٩٤-١٩٩).
به هر حال، این كشمكشها ضربۀ سختی بر باورهای پارسیان و به ویژه بر جایگاه روحانیان وارد ساخت. روحانیان پارسی كه به سبب پایبندی به شیوههای اجدادی خود از پیشرفت مادی دور، و ازاینرو تهیدست مانده بودند، اینك در نظر جامعۀ خویش و به ویژه دانش آموختگان، شكست خورده به نظر میرسیدند. از اینرو از احترام آنان نزد مردم و تمایل جوانان برای ادامۀ پیشۀ روحانیت به شدت كاسته شد (همو، ١٩٩). این دانش آموختگان كسانی بودند كه از دهۀ ١٨٢٠م با تأسیس مراكز آموزش عالی انگلیسی، آموختن به شیوۀ غربی را آغاز كرده بودند (كاراكا، I / ٢٨٣ ff.؛ نیز نک : كولكه، ٥٥ ff.؛ هینلز، ٤٣ ff.).
آشفتگیهای موجود، جامعۀ پارسی و بیشتر دانشآموختگان را واداشت تا به اصلاحات دینی دست زنند؛ اما این حركت با مخالفت تند محافظهكارانِ پارسی مواجه شد. این رقابت، هر دو گروهِ اصلاحطلب و محافظهكار را به آموختن بیشتر واداشت. از اینرو، در ١٢٧٠ق / ١٨٥٤م گروه قدیمیهای بمبئی، مدرسۀ ملافیروز را بنیاد نهادند و در آن به آموزش سنتی روحانیان پرداختند، اما به زودی با تلاش بازرگانی پارسی به نام خورشید جی كاما ــ بنیانگذار مؤسسـۀ خاورشنـاسی كـامـا ــ كه در غرب نزد ایرانشناسان برجسته آموزش دیده بود، آموزش به شیوۀ جدید هم آغاز شد. از طرفی، گروه مقابل، یعنی شنشاییها هم مدرسۀ زردشتی سرجمشیدجی جیجیبای را تأسیس كردند كه هدف آن آموزش زبانهای قدیم و جدید به روحانیزادگان بود تا بتوانند به درك بهتر دین نایل آیند (بویس، ٢٠١-٢٠٢؛ كولكه، ٩٥ ff.). به رغم این اختلافها، جامعۀ پارسی، حتى در بمبئی هم، از لحاظ پایبندی به آیینها، همچنان یكپارچه مانده بود و اصلاحطلبان هم عملاً به همان آداب و رسوم سنتی عمل میكردند (نک : بویس، ٢٠٧).
طی هزار سالِ نخست اقامت پارسیان در هند، بیشتر آنان با اشتغال به پیشههایی چون كشاورزی و كسب و كار در نواحی روستایی و شهرهای كوچك، زندگی نسبتاً یكنواختی داشتند و چندان وارد مسائل سیاسی و اقتصادی نمیشدند، اما با ورود انگلیسیها و گسترش بازرگانی در هند، و به ویژه پس از استقلال، نقش پارسیان روزبهروز اهمیت بیشتری مییافت (كولكه، ٢٣٨ ff.). در روزگار تسلط بریتانیا، پارسیان كه شماری از آنان از روزگار مغول در كار تجارت بودند، دستاندر كار راهاندازی كارخانههای مختلف شدند و بسیاری از صنایع مهم هند را پایهگذاری كردند (نک : بلسارا، ٢٢-٢٥؛ گنجی، ١٤٣).
تحولات جدید در زندگی و آداب پارسیان دگرگونیهایی پدید آورد: اوضاع اقتصادی جشنهای دینی موسوم به گاهانبارها را پایان داد و با ورود برق و استفاده از نفت و گاز، آتشدان خانۀ پارسیان كه همواره كانون نماز خانوادگی بود، برچیده شد (بویس، ٢٢٣)، ضمن آنكه گسترش رابطه با غیر زردشتیان و نیز لزوم سفر و دیگر فعالیتهای اجتماعی هم آنان را از رعایت برخی مسائل، از جمله تطهیر، باز داشت.
ظاهراً طی سدههای متمادی، قومیت نقش مهمی در حفظ یكپارچگی نسبی زندگی پارسیان هند داشته است. با این همه، امروزه میان آنچه پژوهشگران براساس سنت مكتوب باستانی از كیش زردشتی ارائه میكنند، با واقعیتهای جامعۀ پارسی تفاوتهایی وجود دارد و در حالی كه پژوهشهای علمی بر انسجام و شفافیت آموزههای زردشت تأكید دارند، جامعۀ پارسی امروز، از یك سو همچنان ایمان راسخ به نماز و آداب و تكالیف دینی را دارد و از سوی دیگر شاهد مباحثههایی داغ بر سر آموزههای دین زردشتی است و چنین مینماید كه این دو ویژگی دو طریق كاملاً متفاوت از درك این دین را باز مینمایند و این دو طریق در سطح جامعه و حتى در ذهن مؤمنان هم با یكدیگر همزیستی یافتهاند (كرین براك، ٢٩٣).
طی چند دهۀ اخیر كه زردشتیان در كشورهای مختلف پراكنده شدهاند، پارسیان برای حفظ ارتباط آنان با یكدیگر، به ویژه با ایران، و بررسی مسائل مشترك و یافتن راه حل برای آنها، در دهۀ ١٩٧٠ م اقدام به تشكیل اتحادیۀ انجمنهای زردشتی هند كردند. این اتحادیه برای بررسی راههای دستیابی به وحدت، با همكاری انجمنهای زردشتی ایران و دیگر نقاط جهان، تاكنون چند كنگرۀ جهانی برپا ساخته است (بویس، ٢٢٦-٢٢٧).
مآخذ
بلسارا، «پارسیان هند (٢)»، ترجمۀ فیروز آذرگشسب، هوخت، تهران، ١٣٤٨ش، س ٢٠، شم ١٠؛
بویس، مری، «دیانت زرتشتی در دوران متأخر»، دیانت زرتشتی، ترجمۀ فریدون وهمن، تهران، ١٣٤٨ش؛
بهمن كیقباد، قصۀ سنجان، حیدرآباد، ١٩٦٤م؛
پورداود، ابراهیم، ایرانشاه، بمبئی، ١٩٢٥م؛
شهمردان، رشید، «پارسی پنچایت بمبئی»، هوخت، تهران، ١٣٦٢ش، س ٣٤، ش ١٠؛
گنجی، محمدحسن، «هانتینگتون و پارسیان هندوستان»، چیستا، تهران، ١٣٦٦ش، س ٥، شم ٢؛
نیز:
Boyce, M., Zoroastrians, their Religious Beliefs and Practices, London, ١٩٧٩;
Hinnells, J. R., »Parsis and British Education, ١٨٢٠-١٨٨٠«, Journal of the K.R. Cama Oriental Institute, Bombay, ١٩٧٨, no. ٤٦;
Hodivala, Sh. H., Studies in Parsi History, Bombay, ١٩٢٠;
Karaka, D.F., History of the Parsis, London, ١٨٨٤;
Katrak, S.K.H., Who are the Parsees ?, Karachi, Herald Press;
Kreyenbroek, Ph. G., Living Zoroastrianism, Richmond, ٢٠٠١;
Kulke, E., The Parsees in India, Delhi etc., ١٩٧٤;
Mirza, H. D. K., Outlines of Parsi History, Bombay, ١٩٨٧;
Modi, J.J., »Qisseh-i Zartushtian-i Hindustan va Bayan-i Atash Behram-i Naosari«, Journal of the K.R. Cama Oriental Institute, Bombay ١٩٣٣, no. ٢٥;
Paymaster, R.B., Early History of the Parsees in India, Bombay, ١٩٥٤.
عسكر بهرامی