دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٩٢ - آل بنجیر
آل بنجیر
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٢٩ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آل بُنْجیرْ، خاندانی از سادات حسینی شیراز که بیشتر افراد آن عارف، دانشمند، شاعر، قاضی و پیر طریقت بودهاند. منابع پژوهش دربارۀ این خاندان اندک است. مهمترین این منابع تذکرۀ عرفات العاشقین و عرصاتالعارفین از تقیالدین محمد حسینی اوحدی بلیانی اصفهانی است که میان سالهای ١٠٢٢-١٠٢٤ق / ١٦١٣-١٦١٥م تدوین شده است (دربارۀ نسخههای خطی این کتاب نک: نقوی، ١٥١، ١٦٢). مؤلف عرفات با استفاده از کتاب مقالة الابرار یا رسالة الابرار نگارش رکنالدین یحیی بن محمد حسینی شیرازی یکی از افراد همین خاندان، اطلاعات گرانبهایی دربارۀ برخی از افراد آل بنجیر به دست داده است. منبع معتبر دیگر کتاب شَدّالازار از معینالدین ابوالقاسم جُنید شیرازی است که در ٧٩١ق / ١٣٨٩م نوشته شده است.
واژۀ بنجیر، که این خاندان منسوب به آن است، نام ابوحفص بنجیر بن عبدالله بن یقظان خوزی است. این واژه در منابع قدیمی به صورتهای گوناگون و نادرستی چون: بنجره، بانجیر، بنکیر، پنجره، بیخبر بهکار رفته است. به عقیدۀ علامۀ قزوینی، این واژه از اعلام دیلمیان همانند وشمگیر، گورگیر و شیرگیر است ــ مرکب از دو جزء بُن و گیر ــ که به مرور معرّب شده و به صورت بنجیر درآمده است (جنید، شدالازار، حواشی قزوینی، ٥٢٩-٥٣٧). بنابراین، سخن سعید نفیسی که میگوید: «چون نخست در روستای بنجیر در ٣ فرسنگی مشرق گاوکان در ناحیۀ کربال فارس میزیستهاند، بدین نام معروف شدهاند» (تاریخ نظم و نثر در ایران، ١ / ١)، درست به نظر نمیرسد، بلکه «بنجیر در نام این قریه مانند بسیاری از قراء و قصبات دیگر، مأخوذ از نام اشخاصی است که مالک یا بانی آن قریه بوده یا یکی از مشاهیر آنجا بودهاند. بعدها خود قریه نیز به اسم او معروف شده است» (جنید، شدالازار، حواشی قزوینی ٥٣٦). از آنجا که روستای بنجیر در ناحیۀ کربال فارس واقع بوده، در پارهای از مآخذ، افراد این خاندان به سادات بنجیری کربالی شهرت یافتهاند (فسایی، ٢ / ٢٥٧). افراد سرشناس و برجستۀ این خاندان بدین شرحند:
١. شیخالاسلام، عبدالله بن یقظان ایذجی خوزی. نخستین فرد شناخته شدۀ این دودمان است که از مشایخ زمان خود بوده و به گفتۀ مؤلف رسالةالابرار «نسبت مشیخت از شیخ عالم جنید بغدادی» داشته است (گلچین، ١٩٧). شهرت «ایذجی خوزی» که در پی نام این شخص آمده است، نشان میدهد که اصل این خاندان از ناحیۀ ایذج یا ایذه واقع در سرزمین بختیاری، میان خوزستان و فارس، است و ظاهراً از سدۀ ٥ ق / ١١م به بعد است که این دودمان در کربال فارس و سپس در شیراز متوطن شده است. عبدالله بن یقظان طبع شعر داشت. در عرفات دو بیت عربی و دو بیت فارسی از او نقل شده است. همچنین کتابی در تصوف به نام اَمَد اقصیالحَمد به وی نسبت دادهاند که «مقبول اهل معقول و منقول شده» و شیخ جنید، تحسینی «عقب آن کتاب به خط ید خود نوشته» است (گلچین، ١٩٧). این جنید کیست؟ ظاهراً نباید ابوالقاسم بن محمد بغدادی (د ٢٩٧ق / ٩١٠م)، صوفی معروف باشد، زیرا هرچند سالِ وفات عبدالله معلوم نیست، اما باتوجه به سال درگذشت فرزندش ابوحفص بنجیر (٧٤٢ق / ١٠٧٩م) مشکل میتوان پذیرفت که با جنید بغدادی معاصر بوده و به چنان شهرتی رسیده باشد که جنید بر کتاب او تقرینط بنویسد.
٢. عفیفالدین، ابوحفص بنجیر بن عبدالله بن یقظان (٣٧٨-٤٧٢ق / ٩٦٦-١٠٧٩م). در ابتدای حال تجارت میکرد و مردی امین و متدین بود (جنید، تذکره، ٣٣٩). پس از مرگ پدر، به سفارش او، نزد ابوعبدالله بن عبدالرحمان مقاریضی (د ٤١١ق / ١٠٢٠م) رفت و از دست وی خرقه پوشید. بعد از درگذشت مقاریضی در سلک اصحاب ابوحیان علی بن محمد توحیدی بغدادی (د ٤١٤ق / ١٠٢٣م) درآمد و همراه استاد به زیارت کعبه رفت، سپس دختر او را به زنی گرفت و سرانجام از سوی پیر اجازۀ ارشاد و سفر یافت. ضمن این سفرها در نیشابور به دیدار ابوسعید ابوالخیر (٣٥٧-٤٤٠ق / ٩٦٨- ١٠٤٨م) نایل آمد و در بازگشت به شیراز، گروه بسیاری را هدایت کرد. از ارادتمندان و مصاحبان او قاضی ابوطاهر محمدبن عبدالله حسینی فزاری (د ٤٩١ق / ١٠٩٨م) و ابوعبدالله احمد بن علی مُقْری حریصی (د ٤٦٧ق / ١٠٧٥م) و محمد بن عبدالله باکوی مشهور به باباکوهی (د ٤٢٠ یا ٤٣٠ق / ١٠٢٩ یا ١٠٣٩م) را نام بردهاند.
نوشتهاند ابوحفص بنجیر در دوران اعتکاف خود در مدینه و کربلا، بیش از ٢٠٠ بنده و اسیر آزاد ساخت که برخی از آنان در زمرۀ فاضلان و قاضیان درآمدند. ابوحفص طبع شعر داشت و مؤلف عرفات چند رباعی و غزلی با تخلص «بنجیر» به وی نسبت داده است، کتاب کنوزالقلوب و رموزالغیوب در علوم غریبه از آثار اوست. همچنین بنای مدرسۀ بانجیر خوزی و رباط خوزی را در شیراز از او دانستهاند (جنید، شدالازار، حواشی قزوینی، ٢٩٦، ٥٣٥؛ همو، تذکره، ٣٤١).
٣. ابوعبدالله بنجیر ثانی (د ٤٨٠ق / ١٠٨٧م). فرزند ابوحفص، صوفی و شاعر؛ در ٣٠ سالگی در حوالی یزد درگذشت.
٤. عبدالغالب بن ابی عبدالله بنجیر ثانی. شاعر، صوفی و از مشایخ طریقت. به گفتۀ مؤلف عرفات، معاصر و مصاحب ابن عربی بوده و «شیخ محییالدین عربی طایی حاتمی در شأن وی مدح گفته» است و او نیز اشعاری در مدح ابن عربی دارد؛ اما از آنجا که این شخص فرزند بنجیر ثانی است، باتوجه به سال درگذشت پدر (٤٨٠ق / ١٠٨٧م)، معاصر بودن او با ابن عربی (٥٦٠- ٦٣٨ ق / ١١٦٥-١٢٤٠م) قابل تأمل است. هدایت ذیل «غالب خوزستانی» از عبدالغالب نام میبرد و چند رباعی نقل میکند، ازآثار اوست: الطراز المُذَهَّب فی احراز المذهب، در منقبت ائمۀ اثناعشر.
٥. ابوالمحامد جلالالدین محمد (د ٦٠٢ ق / ١٢٠٦م). فرزندزادۀ بنجیر ثانی، از مشایخ طریقت. افزون بر عرفان و حکمت، خطی به غایت خوش داشت و در هندسه و ریاضیات متبحر بود. تقسیم آب قناتهای حومۀ شیراز را که به قانون «تختهواره» موسوم بوده است، از ابتکارهای او دانستهاند. چندین کتاب در علوم گوناگون به وی نسبت دادهاند: منهاجالعابدین فی بیانالدین، در اصول و فروع دین؛ الافراح فی بابالالواح، ظاهراً در باب قانون تختهواره؛ مرصادالمنجمین؛ حدیقةالمهندسین؛ اسرارالمتألهین؛ الرسالةالعجیبة فیالعلومالغریبة. ابوالمحامد در ٦٠٢ ق / ١٢٠٦م یعنی یک سال پس از مرگ فرزندش که در کربلا اتفاق افتاده بود، معتکف بارگاه حسینی شد و همانجا درگذشت (گلچین، ٢٠٦-٢٠٧).
٦. شرفالدین، عبدالله بن ابی تراب بهرام بن زَکی بن عبدالله بن یقظان بنجیری (د ٦٧٩ ق / ١٢٨٠م). پیر طریقت، شاعر و معاصر اتابک سعد (٥٩١-٦٢٣ ق / ١١٩٥-١٢٢٦م). از دانشمندان نامی زمان خود بهشمار میرفت و قاضی ناصرالدین بیضاوی (د ٦٧٥ ق / ١٢٧٦م) و قطبالدین محمود شیرازی (د ٧١٠ق / ١٣١٠م) و شیخ ظهیرالدین عبدالرحمان بُزغشی (د ٧١٦ق / ١٣١٦م) از شاگردان او بودند. قطبالدین شیرازی کلیات قانون ابنسینا را نزد وی خواند. وی در دیباچه کتاب شرح کلیات قانون بدین مطلب اشاره کرده و استاد خود را ستوده است (جنید، شدالازار، حواشی قزوینی، ٢٩٨). همچنین گفتهاند که اصول تصانیف قاضی بیضاوی در اصل از عبدالله زکی بوده که قاضی در آن تصرفاتی کرده است (جنید، تذکره، ٣٤٢). به عبدالله زکی کراماتی نسبت دادهاند؛ به سبب یکی از همین کرامات است که گاه او را به لقب «ذوالموتین» خواندهاند. سال درگذشت او را ٦٨٠ ق / ١٢٨١م (جنید، تذکره، ٢٩٨) و ٦٧٧ ق / ١٢٧٨م (زرکوب، ١٨٣) نوشتهاند که به نظر درست نمیآید، زیرا معاصران وی مادهتاریخ «هدیً للمتّقین» (= ٦٧٩ ق / ١٢٨٠م) را تاریخ وفات او ذکر کردهاند (گلچین، ٢١٠). آرامگاه این دانشمند در صفّۀ جنوبی مدرسۀ بنجیر خوزی قرار داشته است (جنید، شدالازار، حواشی قزوینی، ٢٩٨؛ زرکوب، ١٨٣).
٧. نصیرالدین ابوالمعالی بنجیری. از مصاحبان شیخ نجیبالدین علی بزغشی شیرازی (د ٦٧٨ ق / ١٢٧٩م) بوده و برخی از سخنان شیخ را به نظم آورده است.
٨. روحالدین ابوطاهر بن ابیالمعالی بنجیری (د ٧٥٣ق / ١٣٥٢م). فرزند نصیرالدین ابوالمعالی، مردی عارف، انساندوست و حاکم شرع بود. در دوستی پیامبر(ص) و ائمۀ اطهار(ع) مبالغه داشت چنان که نام تمام فرزندان خود را محمد نهاد. کتاب الغایةالقصوی اثر قاضی بیضاوی را به نیکویی شرح کرد. در ٧٥٣ق / ١٣٥٢م (جنید، شدالازار، ٣٩٢) و یا به احتمال ضعیفتر در ٧٥٠ق / ١٣٤٩م درگذشت.
٩. ابوالمکارم امامالدین حسن بن عضدالدین ابوالمحاسن بن ابیالمعالی بنجیری (د ٧٧٠ق / ١٣٦٩م). شاعر و پیر طریقت، عمری دراز یافت و در مصلّای شیراز مدفون گردید.
١٠. اصیلالدین محمد بن طاهر بن ابیالمعالی. دانشمند و پیر طریقت، ٣٠ سال در زمان سلطان ابواسحاق (د ٧٥٨ق / ١٣٥٧م)، محمد مظفر (د ٧٥٩ق / ١٣٥٨م) و شاه شجاع (د ٧٨٦ق / ١٣٨٤م) قاضیالقضاة شیراز بود. به علت دادگری و نیکویی و صداقت، به ابوالبرکات ملقب گردید.
١١. ابومحمد شمسالدین عبدالله بنجیری (د ٧٨٢ق / ١٣٨٠م). از نوادگان روحالدین ابوطاهر، پیر طریقت، دانشمند، شاعر، محدث و مفسر بود. بسیاری از بزرگان زمان مانند قوامالدین ابواسحاق، سیدعلاءالدین احمد حسینی، مبارزالدین محمد مظفر، جلالالدین تورانشاه بن ابیالقاسم، خواجه شمسالدین محمد حافظ و شیخ علی کلاه را (که با حافظ مباحثاتی داشته)، در شمار شاگردان و ارادتمندان او یاد کردهاند. شیخ علی کلاه اشعاری در مدح استاد سروده است. ابومحمد عمری دراز یافت و گفتهاند که صحبت شرفالدین عبدالله زکی را درک کرد.
١٢. قوامالدین ابواسحاق بن ابیطاهر بن ابیالمعالی بنجیری (د ٧٩١ق / ١٣٨٩م). پسرعم شمسالدین عبدالله، دانشمند علوم دینی، شاعر، پیر طریقت و سخنور. مؤلف مقالةالابرار اشاره میکند که خواجه حافظ شیرازی شاگرد قوامالدین ابواسحاق بوده و کشفالکشاف را نزد وی خوانده و در شعر از او تأثیر پذیرفته است. سپس ٣ غزل و ٤ رباعی از وی نقل میکند که حافظ از آنها استقبال کرده است (گلچین، ٢١٩). از سوی دیگر، از مقدمۀ دیوان حافظ چنین برمیآید که او کشاف و مفتاح را نزد قوامالملّة والدین عبدالله خوانده است. از اینرو گلچین احتمال میدهد که این قوامالدین عبدالله، همان قوامالدین ابواسحاق بنجیری باشد (ص ٢٢١).
١٣ و ١٤. ابوسلیمان محمدالمورّخ الحسینی الشیرازی. مؤلف اخبارالاخیار در احوال بزرگان این خاندان، و فرزندش رکنالدین یحییٰ (آغاز سدۀ ٩ق / ١٥م) که بعدها آن کتاب را تلخیص و تهذیب کرد و مقالةالابرار نامید.
١٥. محمد بن تقی بن عضدالعلوی بنجیری شیرازی. فرزند امامالدین محمد بن عبدالله، آخرین فرد شناختهشدۀ این خاندان است. وی به دستور شاه طهماسب صفوی کتابی به نام چهارده معصوم در تاریخ زندگانی پیامبر(ص) و ائمۀ(ع) نوشت (افشار، ٢٨١؛ نفیسی، ٢ / ٨١٣).
از افراد دیگر منسوب به این خاندان، نجمالدین محمود بن رکنالدین است که «درجۀ نسبت و وجه ارتباطش با این خاندان» معلوم نیست (گلچین، ٢٢٢). نجمالدین مردی شاعر، صوفی و بخشنده بود. بسیاری از اموال و املاک موروثی خود را صرف بینوایان و یتیمان و تهیدستان کرد. پدر او رکنالدین محمد بن عبداللهبن حسن مشهور به صاحب اللوح نیز مردی سخاوتمند بود. بسیاری از قناتهای اطراف شیراز را احیا کرد و سرانجام در جنگ میان شاه شجاع و شاه منصور در پای قلعۀ اصطخر کشته شد.
مآخذ
ابن بلخی، فارسنامه، به کوشش گای لسترنج و رینولد نیکلسون، کمبریج، ١٩٢١م، صص ١٢٨، ١٥١؛
افشار، ایرج «بنجیری»، راهنمای کتاب، س ١٠، شم ٣ (شهریور ١٣٤٦ش)؛
جنید شیرازی، ابوالقاسم، تذکرۀ هزار مزار، ترجمۀ عیسی بن جنید شیرازی، به کوشش نورانی وصال، شیراز، احمدی، ١٣٦٤ش، جمـ؛
همو، شدالازار، به کوشش محمد قزوینی، تهران. وزارت فرهنگ، ١٣٢٨ش، جمـ؛
زرکوب شیرازی، احمد، شیرازنامه، به کوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٠ش، ٢١٤؛
فخرالزمانی قزوینی، ملاعبدالنبی، تذکرۀ میخانه، به کوشش احمد گلچین معانی، تهران، اقبال، ١٣٦٢ش، ٣ / ٩١، ٩٣٧-٩٤٣؛
فسایی، میرزاحسن، فارسنامۀ ناصری، تهران، ١٣١٣ق؛
گلچین معانی، احمد «آل بنجیر»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی مشهد، س ٥، شم ٢ (تابستان ١٣٤٨ش)، صص ١٩٢-٢٢٣؛
مستوفی، حمدالله، نزهةالقلوب، به کوشش گای لسترنج، لیدن، ١٩١٥م، صص ١١٤-١١٥، ١٣٣، ١٨٧- ١٨٨؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، فروغی، ١٣٦٣ش، جمـ؛
نقوی، علیرضا، تذکرهنویسی فارسی در هند و پاکستان، تهران، علمی، ١٣٤٣ش، ١٥٦، ١٥٧؛
هدایت، رضاقلی خان، مجمعالفصحاء، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، امیرکبیر، ١٣٣٦-١٣٣٩ش، ١ / ١٤٤، ٦٩٥، ٢ / ١٨.
بخش تاریخ