دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٥٠ - پسیان
پسیان
نویسنده (ها) :
رضا آذری شهرضایی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢٢ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پِسْیان، كلنل محمدتقی خان (١٣٠٩-١٣٤٠ق / ١٨٩٢-١٩٢١م)، از افسران ژاندارمری در اواخر دوران قاجار و رهبر یك شورش نظامی در خراسان. او در خانوادهای ایرانی مهاجر از قفقاز، در تبریز به دنیا آمد و در مدرسۀ لقمانیه به تحصیل پرداخت. وی در ١٥سالگی با توجه به پیشینۀ نظامیگری پدرانش، وارد مدرسۀ نظام تهران شد (آذری، ٢٥٠). زندگانی نظامی، سیاسی او را به دو دوره میتوان تقسیم كرد: دورۀ اول با ورود به ژاندارمری و نقشی كه این نیرو در سركوب راهزنان و اشرار ایفا كرد، شروع میشود و سپس با وقوع جنگ جهانی اول و نقش مهم او در مقابله با لشكركشی روسها؛ آنگاه مهاجرت به آلمان برای ارتقای آموزش نظامی و فرهنگی خود، ادامه مییابد. دورۀ دوم زندگی محمدتقی خان با ورودش به ایران در اوایل بهمن ١٢٩٨ و استخدام مجدد در ژاندارمری آغاز میشود و با رفتن به خراسان و سرانجام نافرمانی در برابر دولت مركزی و مرگش در ١٠مهر ١٣٠٠ به پایان میرسد.
دورۀ اول زندگی نظامی محمدتقی خان پس از ٥سال آموزش در مدرسۀ نظام و پیش از اختتام دوره، در ١٣٢٩ق با احراز رتبۀ نایب دومی آغاز شد (همانجا). نخستین مأموریت او در رژیمان (هنگ) پنجم قزوین، فرماندهی گروهان سیراب در باطالیان (گردان) همدان در ١٣٣٠ق بود (افسر، ١١٧، ١٢١). آنگاه محمدتقی خان مسئولیت ایمنی راه قزوین ـ همدان را بر عهده گرفت و توانست امنیت روستاهای اطراف را نیز تأمین كند. سلطانعلی و برادرش رضاعلی از اشرار توابع درجزین همدان كه در غارت دهات و گاریهای پستی، مسافرتی و تجارتی نقشی داشتند، از جملۀ اشراری بودند كه وی طی چندین مرحله عملیات آنها را از میان برداشت. از دیگر اشرار آن حدود عباس شاخدار و برادرش آزادخان بود. محمدتقی خان آنها را كه در حوزهای از اراك و قم شرارت میكردند، سركوب كرد و به مناسبت اعادۀ امنیت آن منطقه موفق به دریافت مدال طلای نظامی از سوی وزارت جنگ شد (همو، ١٢٢-١٢٦) و یالمارسن فرمانده سوئدی ژاندارمری ایران در گزارش خود به وزیر داخله او را مورد تشویق قرار داد ( سند شم ٢٩٣٠٠٤٦٩٣).
محمدتقیخان از ١٤ ذیقعدۀ ١٣٣١ تا ١١ ربیعالآخر ١٣٣٢ به مدت چند ماه دورهای را در مدرسۀ صاحب منصبان ژاندارمری گذراند و پیش از اختتام دوره برای اعادۀ انتظام بروجرد و مضافات كه عرصۀ تاخت و تاز عشایر لر شده بود، راهی آن ناحیه گردید. وی در خلال زد و خوردهای این منطقه مجروح شد و پس از بهبود در ١٧ جمادی الآخر ١٣٣٢ق / ١٣مۀ ١٩١٤ كه هم زمان با جنگ جهانی اول است، به فرماندهی گردان همدان منصوب گردید (آذری، ٢٥١-٢٥٢).
با توسعۀ دامنۀ جنگ به خاك ایران كه به آمدن نیروهای روسی به ایران انجامید و یك ائتلاف سیاسی و نظامی میان آلمان و عثمانی و گروهی از ملّیون ایرانی شكل گرفت، محمدتقی خان پسیان نیز وارد عرصۀ جدیدی از فعالیتهای نظامی و سیاسی گردید. یكی از نخستین موارد رویارویی میان ملیون ایرانی و متحدان آنها از یك سو و قوای روسیه از سوی دیگر، هنگامی روی داد كه ماژور دماره، فرمانده ژاندارمری غرب به وسیلۀ تلگراف رمز به فرماندهی گردان همدان، یاور محمد تقی خان پسیان، دستور خلع سلاح قزاقان همدان را صادر كرد. ابتدا محمدتقی خان از فرمانده قزاقان درخواست كرد تسلیم شوند و سلاح خود را تحویل دهند و به تهران بازگردند. سرتیپ محمود آقا، فرمانده قزاقان كتباً درخواست محمدتقی خان را رد كرد و قزاقان با سنگربندی و تقویت استحكامات در تپۀ مصلا آمادۀ جنگ شدند (قائم مقامی، ٦٥). نیروهای محمدتقی خان صبح ١٤ محرم ١٣٣٤ با محاصرۀ قزاقان آنان را خلع سلاح كرد و كسانی را كه مایل بودند در صف ژاندارمها در برابر روسها بایستند، در میان خود پذیرفت و كسانی هم كه عذر آوردند، جیرهای برای برگشت در اختیارشان گذاشت (افسر، ١٣٠، ١٣١).
در این میان با پیشامد وقایع محرم ١٣٣٤ در تهران كه به مهاجرت و تعرض گستردۀ نیروهای روسیه منجر شد، ژاندارمری برای جلوگیری از پیشروی نیروهای روسیه، به همراه واحدهای چریك و داوطلب در نقاط مختلف غرب كشور نیروهایی را مستقر كرده بود. محمدتقی خان فرماندهی نیروهای دفاعی مستقر در گردنۀ بیدسرخ را عهدهدار بود. نیروهای روسی در كنگاور میبایست برای پیشروی به سمت همدان و كرمانشاه از این گردنه بگذرند. وی برای جلوگیری یا ایجاد تأخیر در پیشروی روسها ٣ بار مبادرت به حمله و تصرف كنگاور كرد و خساراتی به نیروهای مهاجم وارد آورد (همو، ١٧٦، ١٧٧). در صفر ١٣٣٤ نیروهای روسی جنگ را به همدان كشاندند و محمدتقی خان با نیروهای پیاده نظام در ارتفاعات گردنۀ اسدآباد به مقاومت ادامه داد و بر اثر فشار سنگین نیروهای روسی، عقبۀ هنگ پیادۀ او مسدود شد. از این رو عقبنشینی ــ كه پیشتر از سوی ماژور دماره به او ابلاغ شده بود ــ امكان پذیر نبود، اما وی به سرعت خود را از این مهلكه نجات داد (همو، ١٣٦) و سرانجام با پیشروی نیروهای روسی، محمدتقی خان و نیروهایش مجبور به ترك همدان و ورود به كرمانشاه شدند. استقرار نیروهای مهاجر در كرمانشاه و حكومت موقتی كه به سرپرستی نظامالسلطنۀ مافی در آن حدود تشكیل شد، و ادامۀ حملات روسها، موجب شد تا نیروهای ژاندارمری عقب نشینی كنند و شیرازۀ مقاومت از همگسیخته شود. محمدتقی خان نیز در سربازخانۀ كرمانشاه قوای پیادۀ خود را سازماندهی كرد و به طرف ماهیدشت عقب نشست. ماهیدشت محل استقرار ایلات سنجابی و گوران بود و وی به همراه آنان به آخرین نبردها ــ به رغم نابرابری قوا و امكانات ــ دست زد (همو، ٢٥٨-٢٦٧). این نبرد با آنكه منجر به شكست محمدتقی خان و عقب نشینی او به سوی زهاب شد، اما تلفات وی بسیار نبود (همو، ٢٦٨).
آخرین نبرد نیروهای روسی در خاك ایران با نیروهای محمدتقی خان در قریۀ پاطاق رخ داد و وی پس از جنگ خونینی آنجا را ترك كرد (همو، ٢٧٨) و همراه ٣ هزار ژاندارم وارد سلیمانیه شد و پس از ٤٠ روز استراحت، به علت هجوم قوای روسی به طرف سلیمانیه، در محلی به نام پنجوین در نزدیكی مرز ایران و عثمانی با آنان روبهرو شد و روسها را درهم شكست و گریزاند (افسر، ١٧٩).
نشریۀ كاوه در گزارشی دربارۀ اقدامات محمدتقی خان و تقدیر ستاد نیروهای آلمانی از او خبر داده است (شم ١١، ص ٦). محمدتقی خان پس از شكست نهضت مهاجران، شرایط را برای مقاومت مهیا ندید و مصمم شد به آلمان برود. او در تنها مقالهاش در نشریۀ كاوه كه با عنوان «ژاندارمری ایران» به چاپ رسیده، اقدامات ژاندارمری را شرح داده، و از آن دفاع كرده است (نک : شم ٢٣، ص ٧- ٨). وی در نوشتهای دیگر نیز از عدم امكانات داخلی و فقدان اسلحه سخن گفته است (آذری، ٢٥٢). به رغم این سرخوردگیها، وقتی محمدتقی خان دریافت كه روسها دوباره (١٣٣٥ ق) به طرف رود دیاله و سلیمانیه حمله كرده، و بسیاری از ژاندارمهای ایرانی را كشتهاند و رودخانۀ دیاله اجساد را برده است (افسر، ١٧٩، ١٨٠)، متأثر و نگران شد و در ٦ شعبان ١٣٣٥ از برلین حركت كرد و در ٢٥ ذیحجۀ ١٣٣٥ خود را به موصل رساند. اما رسیدن او به آنجا بیفایده بود و وی در ٢٠ محرم ١٣٣٦ به برلین بازگشت. علت سرخوردگی او رفتار نیروهای مهاجران و شاید نفوذ گستردۀ عثمانیها در تمام تصمیمگیریها بود كه او را از ادامۀ همكاری ناامید كرد (همانجا؛ دیوان بیگی، ٧٠).
كلنل به هنگام اقامت در آلمان، به تكمیل اطلاعات نظامی خود و نیز آموختن موسیقی و ادبیات پرداخت (آذری، ٢٥٣) و همچنین با كمیتۀ ملیون ایرانی در برلین به رهبری سیدحسن تقی زاده ارتباط یافت و در فعالیتهای آنان مشاركت جست. محمدتقی خان در ٢٩ ربیعالآخر ١٣٣٨ وارد ایران شد و در اول ذیقعدۀ همان سال به فرماندهی ژاندارمری خراسان منصوب گردید (همو، ٢٥٤-٢٥٥؛ افسر، ٢١٧). پس از این انتصاب، دورۀ دوم حیات محمدتقی خان پسیان آغاز شد و با قیام وی به نقطۀ اوج رسید و سرانجام با قتل وی در ١٠ مهر ١٣٠٠ پایان یافت.
مأموریت كلنل محمدتقی خان در خراسان مصادف با مرحلهای از تحولات سیاسی كشور بود كه در آن ایران از جنگهای داخلی و خارجی ١٥ سالۀ ٣ قدرت همسایه، یعنی روسیه، عثمانی و انگلیس آسوده شده، به سوی نظم و امنیت و ثبات میرفت. با این همه، دولت مركزی و نیروهای مسلح در نهایت ضعف و سستی به سر میبردند و در همۀ نقاط ایران ناامنی و پریشانی دیده میشد. اوضاع خراسان همانند دیگر نقاط ایران اسفبار بود و مردم مشهد و خراسان بارها از دولت مركزی خواستند تا حاكمی مقتدر به این ولایت بفرستد (رعد، شم ١٤ و ١٨). با ورود قوام السلطنه به خراسان وضعیت ارزاق عمومی، امنیت، عدلیه، صحیه و بلدیه رو به بهبود نهاد (همان، شم ١٠٨). قوام السلطنه خود ازجمله بانیان و حامیان سازمان ژاندارمری در ایران بود؛ در این مرحله برای گسترش امنیت، از انتصاب پسیان به فرماندهی ژاندارمری خراسان حمایت میكرد (عاقلی، ٩٥).
پس از ورود كلنل پسیان به مشهد ظاهراً میان قوام و او روابط خوبی ایجاد شد (بهار، ٩٨) و حتى گزارش شده كه در اواسط زمستان ١٢٩٩ ش، زمانی كه تأخیر در پرداخت مواجب سه ماهۀ ژاندارمری، كلنل محمدتقیخان را در وضعیت دشواری قرار داده بود، وی در دیدار با قوامالسلطنه موضوع را مطرح كرد و گفت استعفا خواهد كرد، بیدرنگ اعتبار لازم از سوی قوامالسلطنه تأمین، و در اختیار او گذاشته شد ( جنبش ... ، ٣٥). به گزارش خود پسیان، وی تلاش بسیاری برای اصلاح امور ژاندارمری كرد (آذری، ٢٥٦).
با كودتای سوم اسفند ١٢٩٩ به رهبری سیدضیاءالدین طباطبایی و رضاخان سردار سپه، اوضاع به كلی دگرگون شد. پس از یك ماه قوامالسلطنه نیز مانند بسیاری از دیگر حاكمان قدرتمند محلی دستگیر شد. ظاهراً دستور توقیف قوام السلطنه به محمدتقی خان پسیان، تلگرام رمز وزارت امور خارجه به معتصم السلطنه فرخ، كارگزار وزارت خارجه در خراسان بود (آذری، ٢٠٢، ٢٠٣). سیدضیاء نیز در فروردین ١٣٠٠ طی حكمی كلنل را به حكومت خراسان منصوب كرد (بیات، ١١).
كلنل در عرض دوماه دست به اصلاحاتی زد: در حوزۀ نظامی نفرات كادر ژاندارمری را افزایش داد و چند كمیسیون نظامی برای بهبود كیفیت سازمانی ژاندارمری ایجاد كرد و فرمانداری شهرهای مهم مانند قوچان، نیشابور و تربت حیدریه در دست صاحبمنصبان ژاندارمری قرار گرفت. در حوزۀ اقتصادی، سیاسی، مالیات عقب ماندۀ زمینداران را گرفت و بر كارهای نیابت تولیت آستان قدس كه دچار سوء مدیریت شده بود، نظارت كرد (كرونین، ١٨٣- ١٨٥) و برخی از اشرار همچون خداوردی خان و برادرش الله وردی را به مجازات رساند.
دو ماه پس از دستگیری قوام السلطنه، در ٤ خرداد ١٣٠٠، حكومت سید ضیاءالدین سقوط كرد و قوام السلطنه كه در تهران در حالت بازداشت بود، رئیس الوزراء شد. از اسناد و مدارك موجود چنین برمیآید كه قوام السلطنه پس از دریافت حكم رئیس الوزرایی، نامهای به محمدتقی خان نوشت و از او خواست اگر مایل به ادامۀ خدمت در فرماندهی ژاندارمری خراسان نیست، شغل دیگری در هر جای ایران پیشنهاد كند تا به او تفویض گردد (عاقلی، ١٣٨). با این همه، احمدشاه طی تلگرامی ادامۀ خدمت او را در فرماندهی ژاندارمری خراسان تأیید كرد، ولی متذكر شد كه در امور دیگر مداخله نكند (همو، ١٥٣). حاج حسین آقا ملك، از بزرگان و ثروتمندان خراسان و میرزا جواد خان سینكی، از رجال وزارت خارجه كه پسردایی قوام السلطنه بود، برای اصلاح میان طرفین دست به اقداماتی زدند و قوام نیز روی خوش نشان داد (همو، ١٥٤، ٢٥٥). با این همه، محمدتقی خان تصمیم گرفته بود از اطاعت دولت مركزی سرپیچی كند؛ و چون دولت نجدالسلطنه را به كفالت ایالت تعیین كرد، این انتصاب با مخالفت آشكار هواداران ابقای كلنل محمدتقی خان در مقام فرمانروایی خراسان مواجه شد. آنان با انفجار دو بمب، یكی در محل اقامت نجدالسلطنه و دیگری در باغ تولیت ــ كه منجر به مرگ یك كودك گردید ــ نجدالسلطنه را مجبور به استعفا كردند ( جنبش، ٧٣). اقدامات دیگری كه به بهانۀ حكومت نظامی صورت گرفت، مانند بستن روزنامههای مخالف، سانسور تلگرافها، ابعاد گستردۀ تبلیغات برضد رئیس الوزراء و حكومت مركزی، از چشم دولت تهران دور نماند و به نظر میرسد كه كلنل محمدتقی خان در جلب افكار عمومی هم توفیقی به دست نیاورد (بهار، ٩٨، ١٥٠؛ ایران، شم ٩٩٠؛ آذری، ٤٥٢).
قوامالسلطنه با استناد به رفتار كلنل تصمیم به سركوب او گرفت و شوكت الملك علم و شجاعالملك هزاره و تمام حكمرانان و سران عشایر و ایلات خراسان را بر ضد او شوراند ( انقلاب...، ٨٣، ٨٤، ٩٦، ٩٧). شجاعالملك و نیروهایش بیدرنگ به جنگ نیروهای ژاندارمری رفتند و شكست خوردند (همان، ١٧٣). سردار معزز بجنوردی در ابتدا به نوعی سیاست بیطرفی و به انتظار چرخشها و نوسانهای دولت مركزی و كلنل پسیان اكتفا كرد ( جنبش، ٨٠) و امیر شوكت الملك علم سیاست نصیحت و گفت و گو را پیش گرفت و برای جلوگیری از درگیری دولت و كلنل پسیان بیشترین تلاشها را كرد. از مضمون مكاتبات میان شوكت الملك با كلنل پسیان چنین برمیآید كه وی دغدغۀ حفظ تمامیت ارضی و امنیت ملی را داشته است؛ علاوه بر این سعی داشت به كلنل تفهیم كند كه بهبود اوضاع ایران با قیام برضد دولت مركزی حل نخواهد شد. وی یادآور شد كه برای حفظ تمامیت ارضی باید به هر چه از مركز حكم میشود، تمكین كرد. به نظر او هر گونه مخالفت در شرایط فعلی مخالف مصالح ملی است (همان، ١٢٠، ١٢١)، و این دغدغهها برای ایرانی كه تازه از تعدی روسیۀ تزاری خلاص شده، كاملاً قابل درك است. كلنل نه تنها از میانجیگری شوكت الملك برای بیرون رفتن از این وضع استفاده نكرد، بلكه كوشید از حمایت بلشویكها برای حفظ خود بهرهمند شود (همان، ٩٨، ١٠٠؛ امیراحمدی، ١٨٧). بر اساس اسناد روس، نمایندهای از طرف شورشیان خراسان برای كمك خواهی به تاشكند آمد و از مقامات محلی شوروی در آنجا درخواست كمك فوری برای ادامۀ شورش كرد. این درخواست به مسكو منتقل شد و قرار بود سوكولینكُف، رئیس دفتر تركی كمیتۀ مركزی حزب كمونیست روسیه مسئولیت بهرهبرداری از این موقعیت و ایجاد جمهوری شوروی خراسان را در بهار ١٣٠١ بر عهده گیرد (پرسیتس، ١٠٤، ١٠٥)، ولی با مرگ كلنل پسیان این موضوع منتفی شد.
پس از حكم دولت مركزی مبنی بر مقابله و مبارزۀ ایلات و عشایر بر ضد كلنل پسیان و نیروهای ژاندارمری، نیروهای كلنل در چندین جبهه مشغول جنگ با عشایر مختلف بودند و این امر باعث تحلیل رفتن روحیۀ نیروهای ژاندارم و مخالفت پنهانی با كلنل پسیان شد. همچنین عدم توافق كلنل با دولت مركزی باعث شد كه ایلات و عشایر جسارت بیشتری برای مقابله با نیروهای ژاندارمری به دست آورند و بازوی نظامی حكومت مركزی در ولایات را تضعیف كنند. از اینرو، كردهای شمال خراسان پس از تسخیر قوچان و قلع و قمع ژاندارمری، به سوی مشهد حركت كردند؛ كلنل پسیان كه تازه از گناباد به مشهد مراجعت كرده بود، با دیدن نیروهای شكست خورده و پراكنده، به سازماندهی نیروهای فراری و موجود در مشهد دست زد و به جنگ كردها در قوچان رفت. در جعفرآباد جنگی شدید درگرفت. كلنل شكست خورد و نیروهایش گریختند (١٠ مهر ١٣٠٠) و خود نیز به قتل رسید (آذری، ٣٣٥-٣٤٩، ٣٧٤- ٣٧٨).
مآخذ
آذری، علی، قیام كلنل محمد تقی خان پسیان، تهران، ١٣٥٢ش؛
افسر، پرویز، تاریخ ژاندارمری ایران، قم، ١٣٣٢ش؛
امیراحمدی، احمد، خاطرات نخستین سپهبد ایران، به كوشش غلامحسین زرگری نژاد، تهران، ١٣٧٣ش؛
انقلاب خراسان، به كوشش كاوه بیات، تهران، ١٣٧٠ ش؛
ایران، تهران، ١٣ مهر ١٣٠٠ ش / ١٣٤٠ ق، شم ٩٩٠؛
بهار، محمدتقی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران، ١٣٦٣ ش؛
بیات، كاوه، مقدمه بر انقلاب خراسان (هم )؛
پرسیتس، مویسی، بلشویكها و نهضت جنگل، ترجمۀ حمید احمدی، تهران، ١٣٨٠ش؛
جنبش كلنل محمدتقی خان پسیان، به كوشش غلامحسین میرزا صالح، تهران، ١٣٦٦ ش؛
دیوان بیگی، رضاعلی، سفر مهاجرت در نخستین جنگ جهانی، تهران، ١٣٥١ ش؛
رعد، تهران، شم ١٤ و ١٨، صفر ١٣٣٦، شم ١٠٨، جمادی الاول ١٣٣٧؛
سند شم ٢٩٣٠٠٤٦٩٣، ٧١٥ غ ٤ ب الف، سازمان اسناد ملی؛
عاقلی، باقر، میرزا احمدخان قوام السلطنه، تهران، ١٣٧٦ ش؛
قائممقامی، رضا قلی، وقایع نظامی غرب ایران، اراك، ١٣٣٤ش؛
كاوه، آلمان، شم ١١، شوال ١٣٣٤، شم ٢٣، ذیقعدۀ ١٣٣٥؛
كرونین، استفانی، ارتش و تشكیل حكومت پهلوی در ایران، ترجمۀ غلامرضا علی بابایی، تهران، ١٣١٨ش.
رضا آذری شهرضایی