دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٥٧ - آصف الدوله
آصف الدوله
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٦ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آصِفُالدَّوله، عبدالوهاب بن محمد جعفرخان بن بَدِرْخان (١٢٤٢-١٣٠٤ق / ١٨٢٦-١٨٨٧م)، سیاستپیشۀ روزگار ناصرالدینشاه قاجار. جد او بدرخان در زمان کریمخان وکیلالرعایا، رئیس جبه خانۀ شیراز بود. چون در ١٢٠٦ق / ١٧٩١م شیراز توسط آقامحمدخان تسخیر شد، بدرخان به اطاعت شاه قاجار درآمد و تا پایان عمر در مقام خود باقی ماند و پس از او، پسر ارشدش حاجی محمدحسینخان، بدین سمت انتخاب گردید.
میرزا عبدالوهابخان، سالهای نخستین زندگی را در زادگاه خود شیراز به تحصیل مقدمات زبان فارسی و عربی گذراند. سپس در ادب شهرتی یافت و با تخلص «یزدانی» شعر سرود. در ١٢٦٦ق / ١٨٤٩م هنگامی که امیرکبیر، حاجی محمدحسینخان را برای تصدی ریاست جبه خانۀ دولتی به تهران فرا خواند، میرزا عبدالوهابخان ٢٤ ساله، برای تکمیل معلومات همراه عموی خود به تهران آمد و در پایتخت به یاری همشهری خود، میرزاحبیب قاآنی، به علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، پسر فتحعلیشاه که وزیر علوم بود، معرفی شد و در ١٢٦٨ق / ١٨٥١م که همزمان با دورۀ صدارت میرزا آقاخان نوری بود، به معلمی پسر ١٥ سالۀ وی میرزا داودخان که لقب «وزیر لشکر» داشت، برگزیده شد و به مرور با میرزا سعیدخان مؤتمنالملک، وزیر امور خارجه که خود اهل ادب و سخن بود، آشنا شد و در شمار منشیان و مستوفیان وی درآمد و یک سال بعد در ٣١ سالگی به مقام معاونت وزارت خارجه (نایلب الوزاره) منصوب شد و خلعت شاهانه یافت. در ١٢٧٨ق / ١٨٦١م که مظفرالدین میرزا، با سمت ولیعهدی در تبریز بهسر میبرد، چون ادارۀ امور خارجیان در استان آذربایجان مهم تشخیص داده شد، میرزا عبدالوهابخان را با حفظ سمت نایبالوزاره، برای «انتظام امور مَهام خارجه» به تبریز گسیل داشتند. وی ٨ سال در آن شهر بهسر برد و ضمن انجام وظیفۀ دولتی، از راههای گوناگون ثروت بسیار فراهم آورد. سپس در ١٢٨٦ق / ١٨٦٩م که امور حکومت گیلان نیز پس از برکناری امیر اصلانخان مجدالدوله (دایی ناصرالدین شاه)، ضمیمۀ مشاغل میرزا سعیدخان وزیر خارجه شد، میرزا عبدالوهاب خان را با حفظ مقامهای پیشین، در سمت « مباشر» میرزا سعیدخان برای حل مشکلات گیلان بدان خطّه گسیل داشتند. وی با هوشمندی، اوضاع گیلان را سر و سامان داد و در ١٢٨٨ق / ١٨٧١م از سوی ناصرالدینشاه به «نصیرالدوله» ملقب شد. چون میرزا حسینخان سپهسالار به مقام صدارت ایران رسید (١٢٨٨ق / ١٨٧١م)، میرزا عبدالوهابخان صلاح در این دید که از میرزا سعیدخان مؤتمنالملک بِبُرد و به صدراعظم تازه که با وی خویشاوندی داشت، بپیوندد و در دستگاه وی محرم اسرار شود. از این طریق، در ١٢٩٠ق / ١٨٧٣م، ریاست «گمرکخانه» را که شغل پردرآمدی بود، به دست آورد و در ١٢٩١ق / ١٨٧٤م وزیر تجارت و عضو «دارالشورای کبرای ناصری» گردید و از درآمد «عُشریّه» باز هم بر ثروت خود افزود. نصیرالدوله زمانی که متوجه شد ستارۀ اقبال سپهسالار در افول است، به دشمنان وی پیوست. در سال ١٣٠١ق / ١٨٨٤م چون بر اثر اغتشاشات مرزی ایران و روسیه، شاهزاده رکنالدوله، برادر ناصرالدین شاه، از ولایت خراسان برکنار شد، میرزا عبدالوهابخان با لقب جدید «آصفالدوله» والی خراسان و سیستان گشت و نزدیک به ٢ سال در این سمت باقی ماند. در آنجا نیز به املاک گستردۀ ابوالقاسمخان پسر محمدخان قرایی چشم طمع دوخت. اما وی پس از واگذاردن آن املاک به علیمردانخان نصرتالملک، رئیس ایل تیموری، در آستان حضرت رضا(ع) تحصن اختیار کرد. لیکن او را به فرمان والی از بست بیرون کشیدند. این پیشامد، کار آصفالدوله را که به سبب رفتار خودکامانه در خراسان دچار دشواریهایی شده بود، سختتر کرد. شیخالرئیس میرزا، نوۀ فتحعلیشاه که از زمان رکنالدوله مخالفت خود را با ادغام کار «ولایت» و «تولیت» اعلام کرده بود، در شمار مخالفان سرسخت آصفالدوله در آمد. مردم مشهد که رفتار آصفالدوله را بر ضد مذهب و مایۀ هتک حرمت آستان قدس رضوی(ع) میدانستند، بازارها و دکانها را بستند و بر آصفالدوله شوریدند. قوای نظامی خراسان نیز از تیراندازی به مردم سرپیچی کرد. این اوضاع که احتمالاً از دخالت خارجیان خالی نبود، به عزل و بازگشت آصفالدوله به تهران انجامید. با اینهمه، شاه وی را خلعت بخشید و در زمرۀ «وزرای حضور» جای داد، اما او هیچگاه مقبولیت پیشین را به دست نیاورد. موضوع دیوانگی او که چندی بعد در تهران شایع شد، چندان روشن نیست. برخی میگویند او خود به دیوانگی تظاهر کرد تا از مصادرۀ اموالش جلوگیری شود. گروهی نیز برآنند که مخالفان، از بیم آنکه مبادا شاه او را به صدارت برگزیند، چنین شایعهای پراکندند.
دربارۀ شخصیت و اخلاق آصفالدوله داوریهای گوناگونی شده است. نخستین وزیر مختار آمریکا،، بنجامین، او را «با کفایت و درایت» میداند. حاج سیاح محلاتی او را «حقدوست و عدلجو و علمخواه و راستگو» که «با پول و تملق مخالف» است، معرفی میکند. ناصرالدینشاه از او بهعنوان «هتاک» نام میبرد. اما بههرحال وی مردی زیرک بود، به نماز و روزه پایبندی نشان میداد، از بادهخواری سخت پرهیز میکرد و در مجالس بزرگان جانب وقار و اعتبار خود را فرو نمینهاد، ولی به قمار علاقهمند بود. صراحت لهجه، تندخویی، سوءظن، مالدوستی و ثروتاندوزی او، حسادت همگنانش را برمیانگیخت. نامههایی از آصفالدوله باقیمانده که یادآور نامههای امیرکبیر به ناصرالدینشاه است. تقریباً همۀ آشنایان، به سواد و فضل او اعتراف داشتهاند، اما هنوز نوشته یا شعری از او به چاپ نرسیده است. آصفالدوله به دنبال چند ماه اختلال حواس در ٦٢ سالگی در تاریخ ٦ جمادیالاول ١٣٠٤ق / ٣١ ژانویۀ ١٨٨٧م در اثر سکته درگذشت و از او یک پسر به نام میرزا احمدخان نصیرالدولۀ بَدِر و ٢ دختر و نیز ثروتی هنگفت باقی ماند که ناصرالدین شاه، معادل «صدهزار تومان» آن را به عنوان مالیات برای خود ضبط کرد.
مآخذ
اعتمادالسلطنه، محمدحسنخان، روزنامۀ خاطرات، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، ١٣٤٥ش، جمـ ؛
اقبال، عباس، «میرزا عبدالوهابخان آصفالدوله»، یادگار، س ٥، شمـ ٦، ٧ (بهمن ـ اسفند ١٣٢٧ش)، صص ٣٧-٣٨؛
امینالدوله، میرزاعلیخان، خاطرات سیاسی، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، دانشگاه تهران، ١٣٤١ش، ص ٨١؛
بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران، تهران، زوار، ١٣٤٧-١٣٥٣ش، ٢ / ٣٠١-٣١٧؛
سپهر، محمدتقی، ناسخالتواریخ (تاریخ قاجاریه)، به کوشش جهانگیر قائممقامی، تهران، ١٣٣٧ش، صص ٣٦٤-٣٦٥؛
سعادت نوری، حسین، «میرزا عبدالوهابخان آصفالدوله»، یغما، س ١٥، شمـ ٨، (آبان ١٣٤١ش، صص ٣٧٩-٣٨٣)؛
سیاح، محمدعلی، خاطرات یا دورۀ خوف و وحشت، به کوشش حمید سیاح و سیفالله گلکار، تهران، ١٣٤٦ش، صص ٦٩-٧٠، ٨٠-٨٣، ٢٧٦-٢٧٨، ٢٨٣-٢٨٦؛
صفایی، ابراهیم، رهبران مشروطه، تهران، جاویدان، ١٣٦٣ش، صص ١٠٠، ٥٦٩-٥٧١؛
ظلالسلطان، مسعود میرزای قاجار، تاریخ مسعودی، تهران، یساولی، ١٣٦٢ش، صص ٢٨٨-٢٨٩؛
مجدالملک، حاجمیرزا محمدخان سینکی، رسالۀ مجدیّه، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٢١ش، ص ٥٨؛
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، زوار، ١٣٤١ش، ١ / ١٣٩؛
ملکآرا، عباس میرزا، شرح حال، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، انجمن نشر آثار ایران، ١٣٣٥، صص ٨٨-٨٩؛
هدایت، مهدیقلیخان، خاطرات و خطرات، تهران، زوار، ١٣٣٠ش، ص ٦٣.
بخش تاریخ