دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧١٢ - ابن مخلد
ابن مخلد
نویسنده (ها) :
عبدالامیر سلیم
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ مَخْلَد، لقب دو تن از ديوانسالاران و وزيران ايرانی نژاد عهد عباسی در سدههای ٣ و ٤ق / ٩ و ١٠م و شاخهای از خاندان ابن جرّاح (ه م) كه اصلاً از ديرقُنّی نزديك بغداد برخاستند:
١. ابومحمد حسن بن مخلد بن جراح
(٢٠٩- ٢٦٨ق / ٨٢٤-٨٨١م)، كاتب و وزير چند تن از خلفای عباسی. از آغاز و چگونگی پيوستن حسن به دستگاه خلافت اطلاعی در دست نيست. در منابع نخستين بار از او به عنوان جانشين ابراهيم بن عباس رئيس ديوان ضياع ياد شده كه پس از مرگ ابراهيم، از سوی متوكل در ٢٤٣ق به رياست آن ديوان گماشته شد (طبری، ٩ / ٢٠٩). ابن طقطقی (ص ٣٤٤) او را كاتبی چيرهدست خوانده است كه به جهت ثبت جزئيات اموال مناطق مختلف قلمرو خلافت و آنچه به ديوان میرسيد، نسبت به همۀ آنها احاطه و آگاهی كاملی داشت. حسن تا اواخر خلافت معتزّ (مق ٢٥٥ق / ٨٦٩م) رئيس ديوان ضياع بود. در اين تاريخ صالح بن وصيف او را همراه با چند تن ديگر از ديوانيان، به اتهام سوء استفاده از بيت المال دستگير كرد و به زندان افكند و اموال و ضياع آنان را، پس از شكنجۀ فراوان، مصادره كرد و خليفه نيز پس از اين واقعه معزول شد (يعقوبی، ٢ / ٥٠٤؛ طبری، ٩ / ٣٨٧- ٣٨٨) و حسن بن مخلد نيز از زندان آزاد گرديد (طبری، ٩ / ٣٩٨، ٣٩٩). او مدتی كاتب الموفق پسر متوكل بود (صفدی، ١٢ / ٢٦٧). خليفه معتمد عباسی در ذيقعدۀ ٢٦٣، پس از مرگ وزير عبيدالله بن يحيی بن خاقان وزارت را در سامرا به وی سپرد (طبری، ٩ / ٥٣٢). چون موسی بن بغا چند روز بعد به سامرا آمد، ابن مخلد به بغداد گريخت و سليمان بن وهب از طرفداران الموفق در ٦ ذيحجۀ همان سال به درخواست موسی به وزارت نشست و كس به بغداد فرستاد تا ابن مخلد را گرفتند و يك ميليون دينار از اموالش را مصادره كردند. پس از مرگ موسی بن بغا كه كار سليمان به ضعف گراييد، ابن مخلد باز نيرو يافت و سليمان او را در امور وزارت شركت داد (صفدی، ١٢ / ٢٦٧، ٢٦٨). پس از گرفتار شدن سليمان (٢٧ ذيقعدۀ ٢٦٤)، ابن مخلد دوباره به وزارت منصوب شد (طبری، ٩ / ٥٤٠). وزارت او اين بار نيز چندان دوام نيافت و الموفق برای پيشبرد مقاصد خود به سامرا رفت و با اصرار و تهديد او، سليمان آزاد شد و به وزارت بازگشت (٨ ذيحجۀ ٢٦٤) و حسن بن مخلد گريخت و اموال او و اطرافيانش را مصادره كردند، با اينهمه ظاهراً (همو، ٩ / ٥٤١) يك بار ديگر (٢٦٥ق) مدتی به وزارت برگزيده شد (ابن عساكر، ٤ / ٢٤٩) و پس از عزل به مصر تبعيد شد و ابن طولون او را به نيكی پذيرفت و امور نظارت در اقليم را در برابر سالی يك ميليون دينار به وی واگذار كرد، ولی در اثر دسيسههای عاملان ابن طولون و متهم شدن ابن مخلد به جاسوسی به نفع الموفق، به انطاكيه تبعيد شد. ابن طولون به نايب خود در انطاكيه دستور شكنجۀ او را داد كه در اثر آن درگذشت (صفدی، ١٢ / ٢٦٨؛ ذهبی، ١٣ / ٨). از او اشعاری به جای مانده است.
٢. ابوالقاسم سليمان بن حسن بن مخلد بن جراح
(د ٣٣٢ق / ٩٤٤م). از آغاز كار او اطلاعی در دست نيست. با توجه به آنكه گفتهاند در ٧١ سالگی (صفدی، ١٥ / ٣٦٣) درگذشت، بايد در ٢٦١ق متولد شده باشد. چون ابن فرات نخستين بار به وزارت رسيد (٢٩٦ق / ٩٠٩م)، سليمان كه متصدی بخشی از ديوان خاصه بود، به رياست آن ديوان منصوب شد. وی مدت ٢ سال در اين مقام ماند و چون به ضديت با ابن فرات برخاست او را به زندان افكندند و اموالش را مصادره كردند، اما ابن فرات به سبب دوستی كه با پدر او حسن بن مخلد داشت و نيز به سبب آنكه مادرش مشرف به مرگ بود و آرزوی ديدار فرزند داشت، او را رها كرد و رسيدگی به محاسبات اعمال دشت ميشان را در ٢٩٨ق و بقايای مالياتی سالهای قبل را به او واگذاشت (تنوخی، ٢ / ١٤١-١٤٢؛ صابی، ٣٣، ١١٧). وی در ٣٠١ق در زمان مقتدر متولی ديوان الدار و كاتب دايی مقتدر شد (قرطبی، ٤٢)، اما در ٣١١ق به شيراز تبعيد شد (قرطبی، ١١٣) و يك سال بعد آزاد گرديد (همدانی، ١ / ٤٧). پس از بركناری ابن مقلۀ وزير در ٣١٨ق / ٩٣٠م، مقتدر با صلاحديد علی بن عيسی بن جراح، ابن مخلد را به وزارت برگزيد و مقرر داشت كه بیتأييد علی بن عيسی كاری انجام ندهد (قرطبی، ١٥٠؛ ابن اثير، ٧ / ٢١٨)، ولی او نتوانست در آن دوران پرآشوب بر مشكلات چيره شود. در رجب ٣١٩، خليفه او را بركنار كرد و عبيدالله كلوذانی را به وزارت برگزيد (قرطبی، ١٦١). همدانی اين حادثه را در ٣١٨ق ضبط كرده كه درست به نظر نمیرسد (١ / ٦٣). سليمان در دوران خلافت الراضی (٣٢٢- ٣٢٩ق) بار ديگر به وزارت رسيد و چون خليفه ناتوانی او را در انجام كارها ديد، ابن رائق را مقام اميرالامرائی داد و كارها را بدو سپرد و برای سليمان چيزی جز نام و عنوان وزارت نماند (ابن طقطقی، ٣٨٣). وی هنگام مرگ الراضی (٣٢٩ق) همچنان وزير بود و چون متقی عباسی به خلافت رسيد، او را مدت ٤ ماه در همان مقام ابقا كرد (همو، ٣٨٥).
ذهبی (١٥ / ٣٢٧- ٣٢٨) او را كاتبی چيرهدست و وزيری بزرگ خوانده، حال آنكه ابن طقطقی (ص ٣٧٢) گويد: وی بیكفايت و بیخرد بود و صاحب مقام بودنش از بخت و اقبال او بوده است.
مآخذ
ابن اثير، الكامل؛
ابن طقطقی، محمدبن علی، الفخری، به كوشش درنبورگ، پاريس، ١٨٩٤م؛
ابن عساكر، علی بن حسن، التاريخ الكبير، به كوشش عبدالقادر افندی بدران، دمشق، ١٣٣٢ق؛
تنوخی، محسن بن علی، الفرج بعد الشدة، به كوشش محمود شالجی، بيروت، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش علی ابوزيد و ابراهيم الزيبق، بيروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
صابی، هلال بن محسن، الوزراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٥٨م؛
صفدی، خليل بن ایبک، فوات الوفيات، به كوشش رمضان عبدالتواب، بيروت، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
طبری، تاريخ؛
قرطبی، عريب بن سعد، صلة تاريخ الطبری، ليدن، ١٨٩٨م؛
همدانی، محمدبن عبدالملک، تكملة تاريخ الطبری، به كوشش البرت يوسف كنعان، بيروت، ١٩٥٨م؛
يعقوبی، احمدبن اسحاق، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ق / ١٩٦٠م.
عبدالامیر سلیم