دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٩ - احمد بن طولون
احمد بن طولون
نویسنده (ها) :
ابوالحسن دیانت
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدِ بْنِ طولون، ابوالعباس (٢٢٠-٢٠ ذیقعدۀ ٢٧٠ ق / ٨٣٥-٢٠ مۀ ٨٨٤ م)، بنیانگذار سلسلۀ طولونیان مصر. پدرش طولون از تركان طغزغز یا طغرغر و از غلامان نوح بن اسد سامانی بود كه امیر سامانی او را جزو خراج نزد مأمون فرستاد (بلوی، ٣٣؛ ابن جوزی، ٥ / ٧١؛ ابن خلدون، ٤(٣) / ٦٣٧). طولون در بغداد و سامرا برآمد و چون كفایت و لیاقتی نشان داد، به فرماندهی محافظان خلیفه منصوب شد و لقب امیرالسر گرفت. او در روزگار مأمون و معتصم تا متوكل عباسی عهدهدار مقامات عالی در دستگاه خلافت بود (ابن تغری بردی، ٣ / ١؛ زیود، ١٧).
احمد در سامرا زاده شد (ابن خلكان، ١ / ١٧٤؛ قس: ابن كثیر، ١١ / ٤٥؛ ابن تغری بردی، همانجا، كه تولد احمد را در ٢١٤ ق در بغداد گفتهاند). بعضی او را فرزند بلنج ترك دانسته و گفتهاند مادرش كنیزی بود به نام قاسم یا ناسم یا هاشم، و احمد خود را به طولون نسبت میداد (ابن خلكان، ابن خلدون، همانجاها؛ ابن تغری بردی، ٣ / ١-٢؛ قس: بلوی، همانجا).
احمد از عراق به طوسوس رفت و به تحصیل علوم دینی پرداخت (همو، ٣٥) و چون پدرش درگذشت، متوكل عباسی مشاغل او را به احمد داد (ابنتغری بردی، ٣ / ٤) و خلیفه مستعین نیز او را بسیار گرامی میداشت (نك : بلوی، ٣٧- ٣٨؛ ابن جوزی، ٥ / ٧١-٧٢؛ كوربه، ٥٢٩)؛ چنانكه وقتی مستعین در ٣ محرم ٢٥٢ از خلافت كناره گرفت، به درخواست وی ابن طولون را به مصاحبت و مراقبت او گماشتند. چون معتز دستور قتل مستعین را داد، احمد از شركت در این كار خودداری كرد (بلوی، ٣٩-٤٠؛ ابن جوزی، همانجا).
ابن طولون در رمضان ٢٥٤ از سوی بایكباك، حاكم مصر، نایب او در آن دیار گردید و در ٢٣ رمضان همان سال (زیود، ٢٠) وارد فسطاط، مقر حكومت خود شد (یعقوبی، ٢ / ٥٠٣؛ طبری، ٩ / ٣٨١). احمد پشت گرمی خاصی به تركان داشت (ابن تغری بردی، همانجا) و اول كسی بود كه ممالیك ترك را به مصر برد. پیش از آن بیشتر سپاهیان مصری از سودانیان بودند (قلقشندی، ١ / ٢٤٧). چون احمد به مصر رفت، ابن مدبّر، مستوفی و عامل خراج آن دیار بود. او مردی كاردان و حیلهگر بود كه رفتاری مستبدانه داشت و بداعتهایی در مصر نهاد كه مدتها سنت گردید (بلوی، ٤٣؛ ابن اثیر، ٧ / ١٨٧؛ مقریزی، ١ / ٣١٤) و به همین سبب موجبات نارضایی و كینۀ مردم مصر را فراهم ساخته بود (EI٢). احمد پس از استقرار در محل حكومت به پشتیبانی بایكباك ــ كه در خلیفه نفوذ داشت ــ دست ابن مدبر را از كارها كوتاه كرد و به زندانش انداخت (٢٥٤ ق) و محمد بن هلال از سوی خلیفه معتز به جای ابن مدبر نشست (یعقوبی، ٢ / ٥٠٣-٥٠٤؛ ابن اثیر، همانجا). چون مهتدی به خلافت نشست، دستور داد ابن مدبر شغل سابق را بازیابد، ولی ابن طولون به پشت گرمی بایكباك بدین فرمان وقعی ننهاد، اما به روزگار معتمد و پافشاری این خلیفه، ناچار ابن مدبر را در ذیقعدۀ ٢٥٦ از زندان به در آورد و او را مستوفی و عامل خراج مصر و سپس شام گردانید (یعقوبی، ٢ / ٥٠٥- ٥٠٩). در همین ایام عیسی بن شیخ عامل فلسطین و اردن بر دمشق استیلا یافت و ارسال خراج را به بغداد قطع كرد. ابن طولون به دستور خلیفه مأمور دفع او شد و به تقویت سپاه و ازدیاد نفرات خود پرداخت، اما خلیفه سپس ماجور را امارت شام داد و به دفع عیسی فرستاد. از این رو سپاه ابن طولون همچنان برجای ماند و مایۀ نیرومندی بیش از پیش او شد؛ چندانكه ماجور از او هراسناك شد و خلیفه را به احضار ابن طولون به بغداد برانگیخت. اما ابن طولون به پایمردی یارجوخ، پدر زن خود كه در خلیفه نفوذ داشت، و ارسال هدایا و اموال به بغداد، خلیفه را از آن رأی بازداشت و در مصر بماند (بلوی، ٥٠-٥٢، ٥٦-٥٧؛ كندی، ٢١٤، ٢١٥؛ یعقوبی، ٢ / ٥٠٥؛ ابن خلدون، ٤(٣) / ٦٣٩).
بایكباك در آغاز تنها نیابت حكومت مركز مصر، جز اسكندریه و اطراف آن را به ابن طولون داده بود (بلوی، ٤٢؛ ابن اثیر، ٧ / ١٨٧). پس از قتل بایكباك، خلیفه معتمد در ٢٥٧ ق / ٨٧١ م حكومت مصر و توابع آن را به یارجوخ سپرد (بلوی، ٤٥؛ خضری، ٣١١؛ ابن اثیر، ٧ / ١٨٧، ٢٤٩) و یارجوخ نیز با موافقت معتمد، نیابت حكومت تمام سرزمین مصر، ازجمله اسكندریه و صعید و برقه و نواحی مرزی را به احمد واگذارد و مسئولیت خراج را هم بر عهدۀ او نهاد (بلوی، ٤٦-٤٧؛ یعقوبی، ٢ / ٥٠٨؛ ابن خلدون، ٤(٣) / ٦٣٨- ٦٣٩). یارجوخ اندكی بعد در ٢٥٨ ق درگذشت و احمد بن طولون به استقلال حكومت مصر یافت (ابن اثیر، ٧ / ٢٥٧). او تا چند سال پس از آن به ثبیت قدرت خود و سركوب مخالفان پرداخت. در ٢٥٩ ق ابراهیم، معروف به ابن صوفی را كه پیش از آن هم قیام كرده و شكست خورده بود، باز در هم شكست (بلوی، ٦٢-٦٦؛ كندی، ٢١٣-٢١٤؛ ابن اثیر، ٧ / ٢٣٨- ٢٣٩، ٢٦٣-٢٦٤). در ٢٦٠ ق نیز مردی به نام سكن، ملقب به ابوروح را كه در مصر به طغیان پرداخته بود، سركوب كرد (همو، ٧ / ٢٧٣).
در ٢٦١ ق / ٨٧٥ م مردم برقه بر ابن طولون شوریدند (بلوی، ٧٠). وی سپاهی به فرماندهی غلام خود لؤلؤ، به آنجا فرستاد. لؤلؤ آنان را گوشمالی داد و آرام كرد (ابن اثیر، ٧ / ٢٨٣). در این ایام اغتشاشات سیاسی و آشوبهای داخلی در قلمرو شرقی خلافت ــ چون قیام زنگیان ــ امور بازرگانی و اقتصادی عراق را عملاً فلج كرده بود و موفق بردار خلیفه معتمد، برای مقابله با این قیام و سامان دادن به مشكلات مالی، ناگزیر طی نامهای از ابن طولون كه اموال و در آمد بیتالمال مصر را، پنهان از موفق، به وسیلۀ ماجور به خلیفه میفرستاد، كمك مالی خواست (بلوی، ٧٩-٨٠؛ ابن خلدون، ٤(٣)٦٤١؛ حسن، ١٤) و ابن طولون اموالی نزد او فرستاد، اما موفق آن را كافی ندانست و ابن طولون را تهدید به عزل كرد. ابن طولون او را پاسخ تندی داد(نك : بلوی، ٨١-٨٥؛ ابن اثیر، ٧ / ٣٠٥)؛ موفق هم سپاهی گران به فرماندهی موسی بن بغا به سركوب او به رقه فرستاد. ابن طولون در شهر موضع گرفت و به استحكام آنجا كوشید. ابن بغا ١٠ ماه در رقه ماند و سرانجام به سبب نارضایی و شورشی كه میان لشكریان پیدا شده بود، بینتیجه به عراق بازگشت (همانجا؛ كندی، همانجا؛ بلوی، ٨٥-٨٧).
پس از آن ابن طولون دفاع از مرزهای آسیای صغیر در برابر رومیان را بهانه كرد و به سوی شام رفت (ابن خلدون، ٤(٣) / ٦٤٢-٦٤٣). پیش از رسیدن او به شام، ماجور حاكم آنجا، در شعبان ٢٦٤ درگذشت (مسعودی، مروج ... ، ٤ / ١٢٣؛ ابن خلدون، همانجا) و فرزندش علی به اطاعت از ابن طولون گردن نهاد و تهیۀ ملزومات سپاه را بر عهده گرفت (بلوی، ٩١-٩٢؛ كندی، ٢١٩). سپس احمد وارد دمشق شد (مسعودی، همانجا؛ غزنوی، ٣ / ٣٦) و بدینترتیب اول كسی بود كه حكومت شام را نیز در دورۀ اسلامی بر حوزۀ حكومتی مصر افزود (قلقشندی، ١ / ٢٥١).
ابن طولون پس از مصادرۀ تمام اموال و خزاین ماجور، به حمص و از آنجا به سوی انطاكیه رفت و آنجا را به محاصره گرفت و در محرم ٢٦٥ با همدستی و راهنمایی عدهای از ساكنان شهر، آنجا را گشود (طبری، ٩ / ٥٤٣؛ مسعودی، همان، ٤ / ١٢٣-١٢٤؛ كندی، ٢٢٠؛ نیز نك : بلوی، ٩٣-٩٥).
در ربیعالاول ٢٦٥ خبر رسید كه عباس، پسر ابن طولون به نیابت از پدر در مصر حكم میراند و به تحریك جمعی از اطرافیان، قسمتی از خزاین و اموال و سلاح را برداشته و به برقه رفته است. احمد به مصر بازگشت و سپاهی به سركوب او فرستاد. عباس شكست خورد و احمد ابن طولون عدهای را كه در این كار دست داشتند، به دست خود عباس شكنجه داده، به قتل رسانید و فرزندش را هم به دست خود شلاق زد و در خانۀ خود بازداشت كرد تا در ٢٦٨ ق بمرد (نك : همو، ٢٤٤- ٢٤٨، ٢٦٦-٢٧١؛ ابن اثیر، ٧ / ٣٢٤-٣٢٥؛ عمون، ٩٩).
در ٢٦٨ ق / ٨٨٢ م لؤلؤ، سردار لشكر ابن طولون قیام كرد (طبری، ٩ / ٦١١؛ ابن اثیر، ٧ / ٣٧٢) و در رفیقه (حومۀ رقه) سكه به نام خود زد (لین پول، I / ٦٨، حاشیۀ ١). او كه امارت حمص و حلب و قنسرین و سرزمین مُضر را از سوی ابن طولون در دست داشت، پس از مكاتبه با موفق، در ٢٦٩ ق با شروطی به او پیوست (طبری، ٩ / ٦١٤؛ ابناثیر، ٧ / ٣٩٣؛ نیز نك : ٢٧٦، ٣٠١-٣٠٢).
در این میان خلیفه معتمد كه جز نامی از خلافت نداشت و برادرش موفق بر او چیرگی تمام یافته بود، با استفاده از غیبت موفق كه سرگرم جنگ با زنگیان بود، نامهای به ابن طولون نوشت و در آن از رفتار و نفوذ موفق شكایت كرد. ابن طولون برای تحقق بخشیدن به نیت خود دربارۀ جمع كردن قدرت و نفوذ خلافت در مصر، خلیفه را نزد خود دعوت كرد و وعده یاری داد. معتمد در جمادی الاول ٢٦٩ ظاهراً به عنوان شكار به سوی ابن طولون حركت كرد و وی لشكری به استقبال او فرستاد. چون معتمد به قلمرو اسحاق بن كنداجیق، عامل موصل و جزیره رسید، اسحاق بزرگان و همراهان او را به دستور موفق بازداشت كرد و اموال و مركبهایشان را گرفت و پس از مذاكره با معتمد او را به سامرا بازگردانید (طبری، ٩ / ٦٢٠-٦٢١؛ ابن اثیر، ٧ / ٣٩٤-٣٩٥). پس از آن معتمد به اصرار موفق ــ كه بر منابر قلمرو ابن طولون او را لعن میكردند ــ حكومت مصر و تمام قلمرو ابن طولون را تا دورترین نقاط افریقا و نیز ریاست نگهبانان مخصوص را به اسحاق بن كند اجیق سپرد و دستور داد ابن طولون را در منابر لعن كنند (طبری، ٩ / ٦٢٧؛ كندی، ٢٢٦، ٢٢٩؛ ابن اثیر، ٧ / ٣٩٧). ابن طولون چند ماه پس از این واقعه در انطاكیه درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد (همو، ٨ / ٤٠٨- ٤٠٩؛ ابن خلكان، ١ / ١٧٤).
او را از جملۀ حافظان قرآن و مردی بخشنده، شجاع و متواضع شمردهاند كه از ضعیفان و مسكینان نیز حمایت میكرد (بلوی، ١٨٤، ١٩٧؛ ابن خلكان، ١ / ١٧٣؛ ذهبی، ١٣ / ٩٤-٩٥)، اما بر دشمنان سختگیر و خونریز بود (ابنایاس، ١(١) / ١٦٨) و شاعرانی در مدح و هجو او شعر سرودهاند (كندی، ٢٢٧-٢٣٢). او همچنین به آبادانی و احداث مؤسسات عام المنفعه در قلمرو خود اهتمام تمام داشت. تعمیر منارۀ اسكندریه، احداث شهر قطایع و قلعۀ یافا در فسطاط و فلسطین (مسعودی، التنبیه ... ، ٤٧؛ بلوی، ٥٣-٥٥، ١٨٤؛ ابن اثیر، ٧ / ٤٠٩؛ ابن ایاس، ١(١) / ١٦٢)، بنای جامع معروف به ابن طولون و جامع التنور (عمون، ١٠١؛ بلوی، ٥٦) از جملۀ آنهاست. مشهورترین اثر او بیمارستانی است كه در ٢٥٩ ق دستور بنای آن را داد. بعضی معتقدند كه این اولین بیمارستانی بود كه در مصر احداث گردید و بعداً به نام بیمارستان العتیق یا بیمارستان الاعلی مشهور شد. بیمارستان مذكور كه در كنار جامع ابن طولون بنا شد، دارای بازار و قسمتهای مختلفی برای پذیرش و مداوای بیماران، داروخانه، غذاخوری و حمام زنانه و مردانه بود (همو، ١٨٠؛ نیز نك : ابن ایاس، همانجا؛ ابن حبیب، ١ / ٢٩٨- ٢٩٩). دیگر آثار او چاههای آب است كه از آن جمله میتوان چاه عفصه را نام برد (همانجا؛ عمون، همانجا) كه در نزدیكی بركة الحبش و جنوب شرقی فسطاط واقع شده و آب آن توسط راه آبهای زیر زمینی به مسجد منتقل شده است (كوربه، ٥٣١؛ نیز نك : ه د، ابن طولون، جامع).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن ایاس، محمد، بدائع الزهور، به كوشش محمد مصطفی، قاهره، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
ابنتغری بردی، النجوم؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباد دكن، ١٣٥٧ ق؛
ابنحبیب، حسن، تذكرة النبیه، به كوشش محمد محمدامین، قاهره، ١٩٧٦ م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن كثیر، البدایة؛
بلوی، عبدالله، سیرة احمد بن طولون، به كوشش محمد كردعلی، دمشق، ١٣٥٨ ق؛
حسن، حسن ابراهیم، تاریخ الاسلام، قاهره، ١٩٦٥ م؛
خضری بك، محمد، محاضرات تاریخ الامم الاسلامیة، بیروت، دارالمعرفه؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط وعلی ابوزید، بیروت، ١٤٠٥ ق؛
زیود، محمد احمد، العلاقات بین الشام و المصر، دمشق، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٩ م؛
طبری، تاریخ؛
عمون، اسكندر، تاریخ مصر، قاهره، ١٣١٤ ق / ١٩٢٣ م؛
غزی، كامل، نهر الذهب فی تاریخ حلب، حلب، ١٣٤٥ ق؛
قلقشندی، احمد، مآثرالانافة، به كوشش عبدالستار احمد فراج، بیروت، عالم الكتب؛
كندی، محمد، الولاة، به كوشش روون گست، بیروت، ١٩٠٨ م؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، ترجمۀ ابوالقاسم یابنده، تهران، ١٣٦٥ ش؛
همو، مروج الذهب، بیروت، ١٣٨٥ ق؛
مقریزی، احمد، الخطط، بیروت، ١٩١١ م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ / ١٩٦٠ م؛
نیز:
Corbet, Eustace, «The Life and Works of Aḥmad ibn Ṭūlūn», JRAS, ١٨٩١;
EI٢;
Lane-Poole, Stanley, A History of Egypt, Karachi, ١٩٧٧.
ابوالحسن دیانت