دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٨٣ - حمویه
حمویه
نویسنده (ها) :
عبدالحمید مرادی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَمّویه، ابوجعفر حمویة بن علی، معروف به حمویۀ کوسه، از سرداران نامدار سامانیان و سپهسالار خراسان در روزگار امیر نصر دوم سامانی (٣٠١-٣٣١ ق/ ٩١٣-٩٤٢ م). وی نقش مهمی در تثبیت قدرت این امیر داشت. آگاهی بسیار اندک ما از جزئیات زندگی وی حاکی از آن است که او از روستای فریمان اسفراین بود (نک : حاکم، ٢١٦؛ ثعالبی، ٤/ ٤٣٧).
از حمویه نخستین بار در حوادث مربوط به منازعۀ امیر نصر اول سامانی با برادر کهتر خود، امیر اسماعیل بن احمد در ٢٧٢ ق/ ٨٨٥ م یاد شده است. ظاهراً پس از آن بود که با ابراز تدبیر و دارایت، نزد امیر اسماعیل تقرب یافت. در همین سال نصر اول در پی اختلاف با برادر خود امیر اسماعیل بر سر خراج بخارا، با لشکری انبوه از سمرقند آهنگ بخارا کرد. در این هنگام امیر اسماعیل از جانب امیر نصر، امیر بخارا بود. وی برای دفع برادر از رافع بن هرثمه ــ حاکم خراسان ــ مدد خواست و او هم به اسماعیل پیوست. اما حمویه فرستادۀ امیر اسماعیل به سوی رافع، از امکان قدرت یافتن رافع پس از این نبرد و استیلای او بر ماوراءالنهر اندیشناک شد. از این رو برای آنکه رافع را از ماوراءالنهر دور کند، نهانی او را از احتمال اتحاد دو برادر بر ضد وی ترساند و از او خواست تا میان دو برادر میانجیگری کند. بدین سان رافع پای در میان نهاد و کار دو برادر به صلح انجامید. امیر اسماعیل هم تدبیر او را پسندید (ابن اثیر، ٧/ ٢٨١-٢٨٢؛ میرخواند، ٤/ ٣١؛ خواندمیر، ٢/ ٣٥٣).
حمویه پس از مرگ امیر اسماعیل، در زمان دو امیر بعدی همچنان موقعیت خود را نزد امیران سامانی حفظ کرد. در ٢١ جمادیالآخر ٣٠١ ق/ ٢٢ ژانویۀ ٩١٤ م نصر بن احمد ملقب به نصر دوم که پس از کشته شدن پدرش ــ احمد بـن اسماعیل ــ در ٨ سالگی بر تخت نشست، با عصیان عموی پدرش، اسحاق بن احمد، امیر سمرقند مواجه شد. حمویه که به سپهسالاری نصر منصوب شده بود، به سوی اسحاق تاخت و در نبردی سخت، نیروهای او را درهم کوبید. اسحاق به سمرقند عقب نشست و سپاهی به سرکردگی فرزندش الیاس به نبرد با حمویه گسیل داشت. این بار نیز سپاه اسحاق هزیمت یافت حمویه به تعقیب او پرداخت و بر سمرقند تسلط یافت، اسحاق را فراچنگ آورد و به بخارا فرستاد (نرشخی، ١٢٩-١٣٠؛ گردیزی، ١٥٠-١٥١؛ ابناثیر، ٨/ ٨٠؛ خواندمیر، ٢/ ٣٥٧؛ میرخواند، ٤/ ٣٩-٤٠؛ منهاج، ١/ ٢٠٨).
در حدود سال ٣٠٦ ق/ ٩١٨ م نیشابور دستخوش شورش یکی از سرداران نصر به نام احمد بن سهل شده بود. حمویه برای دفع او از بخارا به مرو شتافت، اما چون ورود به مرو را که حصاری بلند داشت، دشوار یافت، از سرداران خویش خواست تا به نیرنگ با احمد بن سهل مکاتبه و به او اعلام وفاداری نمایند. بدین سان احمد بن سهل با این پندار که سرداران حمویه پیش از هر منازعهای وی را تحویل خواهند داد، با لشکری نه چندان آماده از مرو بیرون آمد و از سپاه حمویه شکست خورد و پس از تسلیم به بخارا فرستاده شد (گردیزی، ١٥٢؛ ابن اثیر، ٨/ ١٢٠؛ خواندمیر، ٣٥٨؛ میرخواند، ٤/ ٤٠-٤١).
در این ایام نواحی خراسان به خصوص نیشابور، علاوه بر شورشهای گاه و بیگاه سرداران سامانی، صحنۀ هجوم سرداران داعی علویان طبرستان نیز بود. در ٣٠٨ ق/ ٩٢٠ م یکی از این سرداران به نام لیلی بن نعمان بر نیشابور چیره شد و به نام داعی حسن بن قاسم خطبه خواند. حمویه برای سرکوب او با سپاهی انبوه راهی نیشابور شد و پس از نبرد با او در ناحیۀ طوس، شکست خورد و به مرو عقب نشست، اما با تدبیر سرکردگان سپاهش در نبردی دیگر بر او غلبه یافت و پس از دستگیری سرش را بریده، بر نیزه زدند. سپاه او با دیدن سر بریدۀ لیلی تسلیم شدند (ابن فضلان، ٧٥؛ ابن اثیر، ٨/ ١٢٤-١٢٥؛ ابن اسفندیار، ١/ ٢٧٨؛ میرخواند، ٤/ ٤١). گویا حمویه در این دوران علاوه بر سپهسالاری خراسان، از طرف امیر نصر حاکم نیشابور هم بود (نک : مقدسی، ٢٣٨؛ خواندمیر، ٢/ ٣٥٨؛ میرخواند، ٤/ ٤١-٤٢).
هرچند ثعالبی به گونهای مبالغهآمیز از ٤٠ نبرد فاتحانۀ حمویه یاد کرده، با این حال وی را به عنوان فردی عادل و خیّر ستوده است (٤/ ٤٣٧). نیز به سبب نقش مؤثر او در حوادثِ حساس بوده است که به گفتۀ نرشخی (ص ١٢٠) وی را «صاحب وجود خراسان خواندندی».
گفتنی است که پسر حمویه، احمد، و نیز نوهاش ابوالفضل بن احمد نیز پس از او نقش مهمی در بسیاری از حوادث بعدی خاندان سامانی ایفا کردند.
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن اسفندیار، محمد، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٠ ش؛
ابن فضلان، احمد، رسالة، به کوشش سامی دهان، دمشق، ١٤٠٩ ق/ ١٩٨٨ م؛
ثعالبی، عبدالملک، یتیمة الدهر، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٦٦ ق/ ١٩٤٧ م؛
حاکم نیشابوری، محمد، تاریخ نیشابور، ترجمۀ محمد بن حسین خلیفۀ نیشابوری، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ١٣٧٥ ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٣ ش؛
گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش محمد مخزوم، بیروت، ١٤٠٨ ق؛
منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، کابل، ١٣٤٢ ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ ش؛
نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمد بن محمد نصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٣ ش.
عبدالحمید مرادی