دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٣٨ - بکتوزون
بکتوزون
نویسنده (ها) :
روزبه زرین کوب
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَكْتوزون، یا بِگْتوزون، سپهسالار خراسان و از امیران ترك در پایان روزگار سامانیان (اواخر سدۀ ٤ق / ١٠م). بكتوزون نامی تركی و مركب از دو جزء بَك / بِگ (نک : ه د، بِگ، بیگلربیگی) و توزون / توذون است كه جزء دوم آن در تركی كهن، لقبی دیوانی بوده است (كلاوسن، ٤٥٧,٣٢٢؛ بازورث، ١٤٧؛ قس: كاشغری، ٣ / ١٢٨).
بكتوزون ملقب به سنانالدوله و معروف به حاجب بوده است (بیرونی، ١٣٤؛ عتبی، ٩٣، ١٢٧، ١٥٧؛ رشیدالدین، ٢(٤) / ٨٨)، و كنیۀ او را ابوالفوارس آوردهاند (نك : بیرونی، همانجا). فعالیت سیاسی و نظامی وی در خدمت آلبویه آغاز شد. چون معزالدولۀ بویهی در جمادیالآخر ٣٥٣ / ژوئن ٩٦٤، موصل را گرفت و ناصرالدولۀ حَمدانی (حك ٣١٧-٣٥٦ق / ٩٢٩-٩٦٧م) را از آنجا براند، بكتوزون و شماری از تركان و دیلمیان را برای حفاظت از موصل بر آنجا گماشت؛ اما چندی بعد ناصرالدوله موصل را باز پس گرفت و بسیاری از سپاهیان معزالدوله، از جمله بكتوزون را اسیر كرد. سرانجام، میان دو طرف صلح افتاد و بكتوزون به بغداد بازگشت (ابوعلی مسكویه، ٢ / ٢٠٣-٢٠٧؛ ابن اثیر، ٨ / ٥٥٣-٥٥٤).
پس از این وقایع، تا بیش از ٣٠ سال بعد كه از حضور بكتوزون در دربار سامانیان سخن به میان میآید، ظاهراً در منابع تاریخی خبری از وی در دست نیست. تنها آگاهی ما از سرگذشت بكتوزون در این دوره، از سیرالملوك (سیاستنامه) به دست میآید كه آورده است: در روزگار فرمانروایی منصور ابن نوح بن نصر (منصور اول) سامانی (حك ٣٥٠-٣٦٦ق / ٩٦١-٩٧٧م)، بكتوزون از امیران مقیم درگاه به شمار میرفت كه غلامان زیردست او بودند (نظامالملك، ٢٩٩، ٣٠٠). برپایۀ همین روایت، چون در اواخر فرمانروایی منصور، دعوت باطنیان (اسماعیلیان) در خراسان و ماوراءالنهر گسترش یافت و بسیاری از بزرگان دربار و دولت سامانی باطنی شدند و در نهان قصد شورش كردند، نزد منصور اول به بدگویی از مخالفان خود پرداختند؛ تا آنجا كه به فرمان امیر سامانی، ابوعلی بلعمی و بكتوزون را دستگیر و زندانی كردند. سرانجام، چون شورش باطنیان آشكار شد، منصور سامانی، بلعمی و بكتوزون را آزاد ساخت و به یاری ایشان، دشمنان خویش را سركوب كرد (برای تفصیل، نک : همو، ٢٩٩-٣٠٤). با وجود این، نظامالملك نیز از چگونگی پیوستن بكتوزون به سامانیان اطلاعی به دست نمیدهد.
هنگامیكه فایق به تشویق نوح بن منصور (نوح دوم) سامانی (حك ٣٦٦-٣٨٧ق / ٩٧٧-٩٩٧م) با ابوعلی سیمجور درافتاد و شكست یافت، به مرو رود گریخت و مدتی بعد، بدون اجازه و اطلاع دربار سامانی، با سپاهی آراسته روی به بخارا نهاد. نوح كه هراسان شده بود، بكتوزون را به سوی وی فرستاد. فایق نیز در ٣٨٦ق، به آن سوی جیحون، نزد تركان قَراخانی گریخت (عتبی، ٩٣، ١٢٧؛ گردیزی، ١٦٨؛ رشیدالدین، ٢ (٤) / ٤٣-٤٧؛ بارتولد، ٢٦٢-٢٦٣).
چون نوح بن منصور درگذشت (رجب ٣٨٧ / ژوئیۀ ٩٩٧)، پسرش منصوربن نوح (منصور دوم) سامانی (حك ٣٨٧-٣٨٩ق / ٩٩٧-٩٩٩م) به قدرت رسید؛ اما اوضاع حكومت سامانی به شدت آشفته بود و منصور نیز زمام امور را به عهدۀ بَرغشی (ه م) و فایق گذارد. چندی بعد، امیر ایلك خان قراخانی به تحریك ابومنصور اسفیجابی به سوی سمرقند راند و فایق را نزد خود خواند. امیر سامانی از بخارا گریخت و فایق كه تختگاه را تصرف كرده بود، در ظاهر وفاداری خود را به سامانیان اعلام، و منصوربن نوح را به بخارا دعوت كرد. درواقع، امور حكومتی به دست فایق افتاد و بكتوزون بهعنوان سپهسالار خراسان به نیشابور رفت. با استقرار بكتوزون در خراسان، امور آن ولایت نظم و ترتیب یافت (عتبی، ١٥٥-١٥٧؛ گردیزی، ١٧١-١٧٢؛ رشیدالدین، ٢(٤) / ٨٧- ٨٨؛ ابن اثیر، ٩ / ١٢٩-١٣٠؛ بارتولد، ٢٦٤-٢٦٥).
از آنجا كه میان بكتوزون و فایق دشمنی قدیم بود، منصوربن نوح برای جلوگیری از بروز جنگ داخلی، تلاش كرد این دو را آشتی دهد. با وجود این، فایق كه از افزایش قدرت بكتوزون به وحشت افتاده بود، سرانجام، ابوالقاسم سیمجور ــ برادرابوعلی ــ حاكم قُهستان را به جنگ با بكتوزون برانگیخت؛ اما در نبردی كه نزدیك نیشابور روی داد، بكتوزون پیروز شد (ربیعالاول ٣٨٨ / مارس ٩٩٨). وی دشمن شكست خورده را دنبال كرد، اما سرانجام، میان دو طرف صلح افتاد (رجب ٣٨٨) و ابوالقاسم سیمجور به قهستان رفت و بكتوزون به نیشابور بازگشت (عتبی، ١٥٧- ١٥٨، ١٦٥- ١٦٨؛ گردیزی، ١٧٢؛ رشیدالدین، ٢(٤) / ٨٩، ٩٤-٩٦؛ ابن اثیر، ٩ / ١٣٨؛ بارتولد، ٢٦٥).
در این ایام، محمود غزنوی از امیر سامانی، حكومت سراسر خراسان را طلب كرد. منصوربن نوح امارت بلخ، هرات، تِرمِذ و بُست را به امیر غزنوی داد، اما از واگذاردن نیشابور به وی كه نتیجۀ آن بركناری بكتوزون بود، خودداری كرد. بنابراین، محمود در ٣٨٨ق روی به نیشابور نهاد. بكتوزون كه در خود تاب مقاومت نمیدید، از آنجا گریخت و نیشابور به دست امیر محمود افتاد (عتبی، ١٦٩-١٧٢؛ منهاج، ١ / ٢١٥؛ فرشته، ١ / ٢٣؛ ابن اثیر، ٩ / ١٣٩؛ ناظم، ٤٢-٤٣). امیر سامانی كه امید داشت بتواند كار را به صلح پایان بخشد (بیهقی، ٦٤٠)، به همراه فایق از بخارا به جانب خراسان حركت كرد. بكتوزون در سرخس به امیر منصور پیوست و چون دریافت كه وی قصد سازش با محمود غزنوی دارد، فایق را با خود هم رأی ساخت و این دو به اتفاق یكدیگر در صفر ٣٨٩ / فوریۀ ٩٩٩ منصوربن نوح را دستگیر كردند، چشمانش را میل كشیدند و سپس برادر كم سالش عبدالملك بن نوح (عبدالملك دوم) سامانی را بر تخت نشاندند (عتبی، ١٧٢-١٧٣؛ صابی، ٣٤٢؛ بیهقی، ٦٤٠-٦٤١؛ منهاج، همانجا؛ رشیدالدین، ٢(٤) / ٩٨-١٠٠؛ ابن اثیر، ٩ / ١٤٥؛ بازورث، ١٣٦، به نقل از ابن بابه). از روایت بیهقی پیداست كه محمود غزنوی، عامل اصلی عزل منصوربن نوح را بكتوزون میدانسته است (ص ٦٤١؛ نیز نک : نرشخی، ١٣٧؛ عتبی، ٢٠١؛ ابن اثیر، همانجا).
به هر حال، در دورۀ عبدالملك سامانی، زمام امور در دست فایق و بكتوزون بود (زرینكوب، ٢ / ٢٢١) و امیر سامانی قدرتی نداشت. چندی بعد، محمود غزنوی به قصد تنبیه و سركوب این دو، لشكر به مرورود برد؛ اما پیش از وقوع درگیری، كار به آشتی انجامید. احتمالاً فزونی سپاهیان بكتوزون و فایق ــ كه ابوالقاسم سیمجور نیز به آنها پیوسته بود ــ امیر محمود را به صلح وا داشت و نیشابور و خراسان را در دست بكتوزون رها ساخت. اندكی بعد، پیمان صلح از سوی سپاه بخارا نقض شد. سرانجام، جنگ با پیروزی امیر غزنوی خاتمه یافت و تمام خراسان به دست وی افتاد (صابی، ٣٤٠-٣٤١، ٣٤٣-٣٤٤) و این ولایت یكسره از اختیار سامانیان خارج شد. در پایان این ماجرا، فایق و عبدالملك سامانی به بخارا گریختند و بكتوزون نیز به نیشابور و بعد به گرگان رفت و عاقبت خود را به بخارا رساند (بیهقی، ٦٤١-٦٤٢؛ فرشته، همانجا؛ ابن اثیر، ٩ / ١٤٦؛ زرینكوب، ٢ / ٢٢١-٢٢٢؛ ناظم، ٤٤-٤٣؛ بارتولد، ٢٦٦). در این ایام، فایق درگذشت و اندكی بعد ایلك خان ترك كه دربار سامانی را آشفته میدید، به سوی بخارا راند و بكتوزون و سایر امیران دربار سامانی را دستگیر، و تختگاه سامانیان را تصرف كرد (ذیقعدۀ ٣٨٩ / اكتبر ٩٩٩). عبدالملك بن نوح نیز كه گریخته بود، پس از چندی دستگیر شد و در زندان درگذشت، و بدین ترتیب، حكومت سامانیان به دست قَراخانیان به كلی برافتاد (عتبی، ١٨٣-١٨٤؛ بیهقی، ٦٤٢؛ گردیزی، ١٧٣؛ رشیدالدین، ٢(٤) / ١٠٧- ١٠٨؛ ابناثیر، ٩ / ١٤٨-١٤٩؛ ناظم، ٤٥؛ بارتولد، ٢٦٨-٢٦٦)؛ اما منابع موجود از عاقبت حال بكتوزون سخن نمیگویند.
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابوعلی مسكویه، احمد، تجارب الامم، به كوشش آمدرز، قاهره، ١٣٣٣ق / ١٩١٥م؛
بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به كوشش ادوارد زاخاو، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش قاسم غنی و علی اكبر فیاض، تهران، ١٣٢٤ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش احمد آتش، آنكارا، ١٩٥٧م؛
زرینكوب، عبدالحسین، تاریخ مردم ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
صابی، هلال، «الجزء الثامن من تاریخ»،به كوشش آمدرز و مارگلیوث، همراه ذیل تجارب الامم رودراوری، قاهره، ١٣٣٤ق / ١٩١٦م؛
عتبی، محمد، تاریخ یمینی، ترجمۀ ناصح جرفادقانی، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٥ش؛
فرشته، محمدقاسم، تاریخ، بمبئی، ١٨٦٨م؛
كاشغری، محمود، دیوان لغات الترك، استانبول، ١٣٣٥ق؛
گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛
منهاج سراج، طبقات ناصری، به كوشش عبدالحی حبیبی، كابل، ١٣٤٢ش؛
نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمدبن محمد قباوی، تلخیص محمدبن زفر، به كوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٣ش؛
نظامالملك، حسن، سیرالملوك (سیاستنامه)،به كوشش هیوبرت دارك، تهران، ١٣٥٥ش؛
نیز:
Barthold, W.W., Turkestan down to the Mongol Invasion, tr. W.W. Barthold and H.A.R. Gibb, London, ١٩٥٨;
Bosworth, C. E., The Later Ghaznavids, Edinburgh, ١٩٧٧;
Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre - Thirteenth - Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢;
Nāẓim, M., The Life and Times of Sultān Maḥmūd of Ghazna, New Delhi, ١٩٧١.