دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٠٦ - ابدال بیگ
ابدال بیگ
نویسنده (ها) :
سید علی آل داوود
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١٥ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبْدالْ بِیْگ (د پس از ٩١٧ ق / ١٥١١ م)، از صوفیان هفتگانه و از یاران سلطان حیدر و سلطان علی صفوی که صفویان را در رساندن به پادشاهی یاری فراوان کرد. نام او در منابع دورۀ صفویه به صورتهای ابدال بیگ، ابدال علی بیگ، ابدال بیگ قورچیباشی، ابدال بیگ دده، دده بیگ طالش و دده بیگ قورچیباشی آمده است، اما به درستی روشن نیست که ابدالبیگ و دده بیگ یکی باشند. در مآخذ آن دوره گاهی این دو نام برای یک فرد و گاهی بهعنوان دو شخصیت مستقل به کار رفته است. در جهانگشای خاقان که یکی از مآخذ مهم است، در یکی دو مورد صریحاً اشاره شده که دده بیگ طالش و ابدال علی بیگ هر دو یکی هستند (صص ٥٣، ٢٣٨)، اما گاهی این دو نام به دو شخص جداگانه اطلاق شده است (همان، ٥٧، ١٧٠).
نخستین بار از او در جنگ سلطان علی (پسر سلطان حیدر و برادر شاه اسماعیل) مرشد صفویان (مق ٨٩٨ ق / ١٤٩٣ م) با سلطان فرخ شیروان شاه و بایسنقر میرزا یاد شده است. در این جنگ ابدال بیگ فرماندهی جناح چپ سلطان علی را بر عهده داشت و دلیرانه جنگید (همان، ٥٣-٥٤). در ٨٩٨ ق/١٤٩٣ م در جنگی که میان رستمخان آق قویونلو و سلطان علی رخ داد، سلطان علی به هلاکت رسید و جسد او را در اردبیل به خاک سپردند. وی پیش از مرگ، اسماعیل را به جانشینی خود برگزید، و او را به ابدالبیگ و دیگر سرداران لشکر خود سپرد و از آنان خواست که به وی یاری رسانند (همان، ٥٥- ٥٨؛ عالم آرای شاه اسماعیل، ٣٢-٣٣). پس از پایان نبرد، ابدال بیگ و دیگر صوفیان به همراه اسماعیل و برادرش سلطان ابراهیم راهی اردبیل شدند، اما در آن هنگام سکونت دائم در آن شهر را روا ندانستند و با ٢٠٠ تن از یاران خود به سوی گیلان شتافتند تا وقت قیام فرا رسد. پس از چند روز توقف در رشت، رهسپار لاهیجان شدند. سلطان ابراهیم پس از توقفی کوتاه در آن شهر به اردبیل بازگشت، اما اسماعیل و یاران او در لاهیجان منتظر فرصت ماندند (همانجا؛ خواندمیر، ٤ / ٤٤١؛ اسکندر منشی، ٢٥). پس از چندی رستم رسولانی نزد کارکیا میرزا علی، والی لاهیجان فرستاد و فرزندان سلطان حیدر را از وی خواست، اما او از این کار طفره رفت (جهانگشای خاقان، ٧٣-٧٤). اسماعیل نیز همراه با صوفیان هفتگانه که امرای لشکر او محسوب میشدند، از لاهیجان بیرون آمد و به سوی دیلمان و از آنجا به طارم رفت. در این سفر ابدال بیگ از یاران و مشاوران نزدیک اسماعیل بود (همان، ٨٩-٩٠). در ٩٠٥ ق / ١٥٠٠ م که فرخ یسار پادشاه شیروان آهنگ دستگیری اسماعیل را داشت، ابدالبیگ از سوی اسماعیل مأموریت یافت که باه استقبال و مقابلۀ عامل او میرزا محمد بشتابد (همان، ٩٤-٩٥؛ روملو، ٤٥).
در ٩٠٧ ق که میان اسماعیل و علاءالدولۀ ذوالقدر جنگی روی داد، ابدال بیگ فرماندهی جناح راست او را بر عهده داشت. در این جنگ اسماعیل پیروز گردید (عالم آرای صفوی، ١١٣، ١٣٣ به بعد؛ عالم آرای شاه اسماعیل، ٢٠٣). در همین سال اسماعیل صفوی بر تخت نشست و حسین بیگللۀ شاملو و ابدال بیگ دده را منصب امیرالامرائی داد، آنگاه آهنگ تسخیر کامل آذربایجان و جنگ با الوند میرزا آق قویونلو کرد. در این جنگ نیز ابدال بیگ فرماندهی بخشی از سپاه را بر عهده داشت و به سختی جنگید. الوند میرزا در این نبرد شکست خورد و راه فرار در پیش گرفت (قزوینی، ٣٩٤؛ روملو، ٨٢-٨٤؛ قاضی احمد قمی، ١ / ٦٩، ٧٧؛ جهانگشای خاقان، ١٣٨). در جنگ میان شاه اسماعیل و سلطان مراد آق قویونلو (٩٠٨ ق / ١٥٠٢ م) ابدال بیگ از سرداران شاه اسماعیل بود و دلیرانه جنگید (همان، ١٧٠؛ روملو، ٩١- ٩؛ قاضی احمد قمی، ١ / ٧٧- ٧٨). در محرم ٩١١ ق / ژوئن ١٥٠٥ م شاه اسماعیل در تخت سلیمان بود و زمستان همان سال به طارم رفت و بر آن شد که مخالفان پدر خود سلطان حیدر و کسانی را که با او جنگیده بودند کیفر دهد. این مأموریت را به ابدال بیگ که در این هنگام قورچی باشی بود سپرد و او گروه زیادی را به قتل رسانید (جهانگشای خاقان، ٢٣٨؛ غفاری، ٢٦٩؛ قزوینی، ٤٠١-٤٠٢). به گفتۀ حسینی استرابادی، در ٩١٤ ق / ١٥٠٨ م هنگامی که شاه اسماعیل در خوی اقامت داشت، ابدال بیگ را به سبب تقصیری که کرده بود، به مجازات رساند (ص ٤٠). ابدال بیگ، مدتی کوتاه حکومت شهرهای قزوین، ری، ساوجبلاغ و خوار را بر عهده داشت، اما شاه صفوی در صفر ٩١٥ ق بر او خشم گرفت و از کار برکنارش ساخت و منصب او را به زینل خان شاملو واگذار کرد (غفاری، ٢٧٢؛ قاضی احمد قمی، ١ / ١٠٠؛ روملو، ١٤٥). حسینی استرابادی وقوع این حادثه را برخلاف نوشتۀ دیگر مورخان در ٩١٧ ق / ١١٥١ م دانسته است (ص ٤٣). در جنگ میان شاه اسماعیل و ازبکان (٩١٦ ق)، ابدال بیگ از جمله امیران سپاه بود و چون ازبکان شکست خوردند و شیبک خان کشته شد، اسماعیل حکومت مرو را به او داد. ابدال بیگ به قلعۀ شهر وارد شد و در مسجد آنجا خطبه به نام ائمۀ اطهار خواند و سکه به نام شاه اسماعیل زد (خواندمیر، ٤ / ٥١٥؛ قاضی احمد قمی، ١ / ١١٢-١١٣؛ غفاری، ٢٧٤؛ قزوینی، ٤١٠؛ جهانگشای خاقان، ٣٨٣). در همان سالها شاه اسماعیل، یکی از امیران لشکر خود، امیر نجم ثانی، را برای جنگ با ازبکان و انتظام امور خراسان با لشکری به آن حدود فرستاد. ابدال بیگ دده چون خبر ورود امیر نجم را شنید، همراه با سپاهیان خود از مرو بیرون آمد و به استقبال وی شتافت و با نیروهای خود به سپاه امیر نجم پیوست. پس از چندی چون ابدال بیگ در امور محوله کوتاهی کرده بود، امیر نجم قصد هلاک او کرد، اما سرانجام با وساطت ظهیرالدین بابر از گناهش درگذشت (همان، ٤٢٠-٤٢١؛ عالمآرای صفوی، ٣٦٧- ٣٦٩). در جنگ دیگری که میان ازبکان با این سپاه روی داد ابدال بیگ (که از این پس در بیشتر منابع به نام دده بیگ قورچیباشی خوانده شده) نتوانست مقاومت کند و راه گریز در پیش گرفت. امیر نجم ثانی در ادامۀ این نبردها کشته شد و شاه اسماعیل خود به سوی خراسان حرکت کرد. در این هنگام ابدال بیگ از ترس ازبکان مرو را رها کرد و راه فرار در پیش گرفت و خود را به اردوی شاه اسماعیل رساند. شاه صفوی بر او خشم گرفت و برای عبرت دیگران فرمان داد تا لباس زنانه بر او پوشانده بر خری سوارش کردند و گرداگرد لشکر گرداندند، اما اندکی بعد از تقصیر او درگذشت و او را مشمول الطاف خود کرد (خواندمیر، ٤ / ٥٣٨؛ جهانگشای خاقان، ٤٢٩، ٤٣٣، ٤٥٠؛ غفاری، ٢٧٦). به نوشتۀ عالم آرای صفوی شاه اسماعیل او را از همۀ مناصب خود عزل کرد، ولی به پاس خدمات گذشتۀ وی فرمان داد که به اردبیل بازگردد و آنجا همانند فردی معمولی زندگی کند (صص٤١٧- ٤١٨). ازین پس از زندگانی او اطلاعی در دست نیست.
مآخذ
اسکندر منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
جهانگشای خاقان، به کوشش الله دتا مضطر، اسلامآباد، ١٣٦٤ ش؛
حسینی استرابادی، حسن، از شیخ صفی تا شاه صفی، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
روملو، حسن بیک، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوائی، تهران، ١٣٥٧ ش؛
عالم آرای شاه اسماعیل، به کوشش اصغر منتظر صاحب، تهران، ١٣٤٩ ش؛
عالم آرای صفوی، به کوشش یدالله شکری، تهران،١٣٥٠ ش؛
غفاری، قاضی احمد، تاریخ جهان آرا، تهران، ١٣٤٣ ش؛
قاضی احمد قمی، شرفالدین حسین، خلاصة التواریخ، تهران، ١٣٥٩ ش؛
قزوینی، یحیی بن عبداللطیف، لب التواریخ، تهران، ١٣٦٣ش.
سید علی آلداود