دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩١٩ - بشر بن مروان
بشر بن مروان
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِشْرِ بْن مَرْوان (د ٧٤ یا ٧٥ق / ٦٩٣ یا ٦٩٤م)، مُكنّی به ابومروان، حاكم عراق در دورهای از خلافت عبدالملك بن مروان اموی.
بشر یكی از فرزندان مروان بن حكم (د ٦٥ق / ٦٨٥م)، سر سلسلۀ خلیفگان مروانی بود و مادرش نیز از طایفۀ امویان به شمار میرفت (نك : بلاذری، ٥ / ١٦٦؛ ابن حزم، ٨٧). سال تولد او به تحقیق روشن نیست، اما از آنجا كه گفتهاند به هنگام مرگ، بیش از ٤٠ سال داشته است، با توجه به تاریخ مشهور وفات او (نك : خلیفه، ١ / ٣٤٩؛ ابن عساكر، ٣ / ٣٥٧؛ ذهبی، سیر...، ٤ / ١٤٦)، میتوان تولد وی را میان سالهای ٣٠ تا ٣٥ق / ٦٥١ تا ٦٥٥م دانست.
بشر به احتمال بسیار در دمشق زاده شد و هم در آنجا اقامت داشت و دِیری نیز در یكی از نواحی دمشق به او، یا پدرش مروان منسوب بوده است (ابن عساكر، ٣ / ٣٥١؛ ابن كثیر، ٩ / ٧؛ یاقوت، بلدان، ٢ / ٦٤٧).
نخستین فعالیت بشر كه از آن در مآخذ یادی شده است، به واقعه «مَرْج راهِط» مربوط میشود: وی در این جنگ كه مدعیان گوناگون اموی بر سر اشغال كرسی خلافت با یكدیگر در نبرد بودند، شركت داشت و گفتهاند كه پرچمدار سپاه پدر خویش بود و هم در این نبرد یكی از سركردگان سپاه مقابل را به قتل رساند (بلاذری، ٥ / ١٤٠، ١٦٦؛ طبری، ٥ / ٥٣٩)؛ چون پدرش در ٦٤ق مصر را نیز گشود (ابن اثیر، ٤ / ١٥٤)، حكمرانی آن ناحیه را به فرزند دیگرش عبدالعزیز سپرد و بشر را نیز برای یاری او در مصر نهاد (نك : كندی، ٤٧؛ ذهبی، تاریخ...، ٤٢؛ نیز نك : بلاذری، ٥ / ١٦٧).
وقتی سپاهیان عبدالله بن زبیر در عراق بر سپاهیان مختار بن ابی عبید ثقفی پیروز شدند، عبدالملك بن مروان در شام برای جنگ با سپاه ابن زبیر با یاران خود رأی زد و بشر بن مروان او را به نبرد خواند (دینوری، ٣١٠). چون در ٧١ق عبدالملك بن مروان عراق را به تصرف خویش درآورد، برادر خود، بشر را بر كوفه گمارد و در خطبهای به كوفیان گفت كه به برادر خود توصیه كرده است تا با مطیعان نرمخویی كند و بر عصیانگران سخت گیرد (بلاذری، همانجا؛ طبری، ٦ / ١٦٤). اما كوفه در این زمان دستخوش آشوبها و كشاكشهای بسیار بود و به ویژه باید به فتنه ازارقه (ه م) از خوارج اشاره كرد كه تحركات ایشان، ساكنان كوفه و بصره و دیگر شهرهای اطراف را بیمناك كرده بود. بشربن مروان به اطاعت از توصیه خلیفه با مخالفان سختگیر بود، چنانكه دستور داد یكی از ایشان را كه به حاكم توصیه رعایت جانب تقوا كرده بود، چندان تازیانه زدند كه بر اثر آن درگذشت (نك : بلاذری، ٥ / ١٦٩، به نقل از كلبی)؛ در مقابل، تا آنجا كه میتوانست به اطرافیان خویش بذل و بخشش میكرد (همو، ٥ / ١٦٩- ١٧٠؛ نیز نك : دنباله مقاله).
در طول مدت حكمرانی بشر بر كوفه، عبدالملك چندین بار از او خواست تا لشكری گردآورد و به یاری خالد بن عبدالله قَسْری كه سرگرم نبرد با ازارقه بود، گسیل دارد (طبری، ٦ / ١٧١، ١٧٣). در ٧٣ق، یا ٧٤ق عبدالملك چنین صلاح دید كه ولایت بصره را نیز به برادر خویش سپارد (بلاذری، ٥ / ١٧١، ١٧٨؛ ابن قتیبـة، المعارف، ٣٥٥؛ طبری، ٦ / ١٩٤). بشر، عمرو بن حُرَیث مخزومی را به جای خویش در كوفه گمارد و به سوی بصره به راه افتاد (بلاذری، طبری، همانجاها؛ ابن اعثم، ٦ / ٣١٤). در بصره، نامه عبدالملك رسید كه فرمان میداد تا بشر مهلب بن ابی صُفْره را به سركوب ازارقه گسیل كند. بشر نیز بدان كار پرداخت و عبدالرحمان بن مِخنَف ــ از بزرگان كوفه ــ را نیز گفت تا به گردآوری سپاهی به همین منظور اقدام كند (طبری، ٦ / ١٩٦). به روایت ابن اعثم، بشر چندان تمایلی به مهلب نداشت و در این خصوص با اشراف عراق همچون اسماء بن خارجه فَزاری - كه دختر او هند را به زنی گرفته بود (نكـ: بلاذری، ٥ / ١٧٣-١٧٤) - و عِكرِمه بن ربعی رأی زد و سرانجام، مهلب را از سپهسالاری جنگ با ازارقه عزل كرد. همین امر موجب دستاندازی بیشتر ازارقه تا نواحی اهواز شد، چنانكه بشر سرانجام به فرماندهی مهلب رضا داد (ابن اعثم، ٦ / ٣١٥، ٣١٨- ٣١٩).
حكمرانی بشر بر بصره، دیری نپایید و گویا دو یا ٤ ماه پس از ورود به شهر، بیماری او ــ كه گویا از كوفه آغاز شده بود ــ شدت گرفت؛ مداوای او مؤثر نیفتاد و درگذشت و در بصره مدفون شد (بلاذری، ٥ / ١٧٩-١٨٠؛ طبری، ٦ / ١٩٣؛ ابن عساكر، ٣ / ٣٥٧- ٣٥٨؛ ذهبی، سیر، ٤ / ١٤٦؛ نیز نك : ابن اعثم، ٦ / ٣١٩). گفتهاند كه عبدالملك بر مرگ او سخت محزون شد و شعرا را به مرثیه گویی واداشت (ابن كثیر، ٩ / ٧؛ ذهبی، همانجا).
به موجب روایت نه چندان مشهوری، بشر خواهان انضمام حكومت حجاز و یمن به قلمرو خود بود و عبدالملك نیز پذیرفت، اما بیماری و سپس مرگ به او امان نداد (همانجا). به گزارش ابن اعثم، مرگ بشر ابن مروان در روحیه ازارقه، به رهبری قَطَری بن فُجائه، تأثیری بسزا بخشید و ایشان را در نبرد با عراقیان استوار كرد (٦ / ٣١٩-٣٢١).
بشر را به صفاتی همچون خوشرویی و گشادهدستی ستودهاند (مثلاً نك : بلاذری، ٥ / ١٦٧؛ ذهبی، همان، ٤ / ١٤٥) و گویا همین موضوع همراه شوقی كه در كار جست و جو و جلب شاعران داشت، موجب شد كه شاعران بر گرد او فراهم آیند، چندانكه بیشتر مطالب مآخذ، به معاشرت وی با شاعران و مدایح ایشان در حق او اختصاص دارد. مجالست بشر با شاعران و ظریفان كه غالباً ایشان را در مجالس بزم و شادخواری خود به ندیمی و همراهی برمیگزید، با فضای آشفته عراق آن عهد، شگفتی برانگیز است و به نظر میرسد كه خلیفه در دفع فتنههای گوناگون و به ویژه فتنه ازارقه، ناچار بوده است كه بر اشراف عراق تكیه كند، تا آنكه سرانجام، خشونت و سطوت حجاج عراق را برای امویان به آرامش درآورد. اما به هر حال، روابط بشر بن مروان، با شعرا و ظریفان، برای مؤلفان سدههای نخست هجری دستمایه نگارش تاریخ آمیخته به ادب بوده است، چنانكه در اخبار وی، كتابی خاص به ابوالحسن مدائنی (د ٢٢٥ق / ٨٤٠م) منسوب شده است (نك : ابن ندیم، ١١٤) وبه نظر میرسد غالب اخبار بلاذری، درباره بشر ــ كه در مواردی صریحاً از مدائنی نقل شده است (مثلاً نك : ٥ / ١٧٨-١٧٩) ــ مأخوذ از این كتاب باشد.
برپایه برخی گزارشها، بشر خود شعر نیز میسرود (نك : همو، ٥ / ١٧١-١٧٢؛ صفدی، ١٠ / ١٥٣؛ نیز نك : ابن اعثم، ٦ / ٣١٥)، اما از اشعار او در منابع موجود، جز یكی دو قطعه نقل نشده است. در میان گروه شاعرانی كه از بخششهای بشر برخوردار میشدند و مدایح بسیار درحق او میسرودند، بزرگترین شاعران سده نخست هجری، همچون فرزدق و اخطل و جریر حضور دارند (نك : بلاذری، ٥ / ١٦٨، ١٧٩؛ ابن قتیبه، عیون...، ٤ / ٣٤). بخشهایی از مناقضات ادبی میان جریر و فرزدق، در حضور، و به تشویق بشر بوده است (ابوالفرج، ٨ / ٣٧). دیگر شاعران چون اعشی ربیعه، اعشی بنی شیبان، اَیمن بن خُرَیم و ابن عَبدَل نیز با بشر روابط گرمی داشتند و در مدح او شعر میسرودند (نك : بلاذری، ٥ / ١٦٩؛ ابن قتیبه، الشعر...، ٣٤٥-٣٤٦، عیون، ٤ / ٦٦؛ یاقوت، ادبا، ١٠ / ٢٣٩).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن اعثم كوفی، احمد، الفتوح، حیدرآباد دكن، ١٣٩٢ق / ١٩٧٢م؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، به كوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٩٨٣م؛
ابن عساكر، علی، تاریخ مدینة دمشق، عمان، دارالبشیر؛
ابن قتیبه، عبدالله، الشعر و الشعراء، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٢م؛
همو، عیون الاخبار، قاهره، دارالكتب المصریه؛
همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابن كثیر، البدایة؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالكتب المصریه؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به كوشش گویتین، بیتالمقدس، ١٩٣٦م؛
خلیفة بن خیاط، تاریخ، بهكوشش سهیل زكار، دمشق، ١٩٦٠م؛
دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٥٩م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث سالهای ٦١ - ٨٠ق، به كوشش عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١٠ق / ١٩٩٠م؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش ژاكلین سوبله و علی عماره، بیروت، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
طبری، تاریخ؛
كندی، محمد، الولاة و القضاة، به كوشش ر. گست، بیروت، ١٩٠٨م؛
یاقوت، ادبا؛
همو، بلدان.
علی بهرامیان