دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢٥ - احمد، سوم
احمد، سوم
نویسنده (ها) :
علی اکبر دیانت
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٦ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَد (سوم) (١٠٨٤- ١١٤٩ ق / ١٦٧٣-١٧٣٦ م)، فرزند سلطان محمد چهارم و بیست و سومین سلطان عثمانی. وی در ٣٠ سالگی به سلطنت رسید و ٢٧ سال فرمان راند.
بیشتر مآخذ تاریخ عثمانی، زندگینامۀ وی را از هنگام به سلطنت رسیدن او در ٩ ربیعالآخر ١١١٥ ق / ١٢ اوت ١٧٠٣ م (نعیما، ٢ / ٢٣-٢٤؛ اوزتونا، VIII / ١٢٦) به بعد به تفصیل یاد كرده و به دوران قبل از آن كمتر پرداختهاند. مادرش گلنوش سلطان نام داشت؛ در ایام سلطنت سلیمان دوم (١٦٨٧-١٦٩١ م) هنگامی كه ١٤ سال داشت ــ بنابر یك سنت دیرین ــ همراه پدر و برادرش، نخست در كاخ توپكاپی و سپس در ادرنه زیر نظر بود («دائرة المعارف ... »، II / ٣٤). در پی شورش ینی چریها بر ضد برادرش سلطان مصطفی دوم و خلع وی كه در تاریخ عثمانی به «واقعۀ ادرنه» معروف است (رفعت افندی، ١ / ١٠٠)، به سلطنت رسید و شورشیان خواستار مجازات ٦٠ تن از اطرافیان مصطفی از آن میان مفتی فیضالله افندی شدند (هامر پورگشتال، VII / ٨٨؛ راسم، ٢ / ٧٩١). احمد ناگزیر پذیرفت و فیضالله را كه به ارزروم تبعید شده بود، دستور داد از میان راه بازگرداندند و پس از مثله كردن به قتلش رساندند. این سومین شیخالاسلام عثمانی بود كه به این ترتیب كشته میشد (هامر پورگشتال، VII / ٨٨-٨٩؛ راسم، ٢ / ٧٩١-٧٩٢)، اما بعد از آنكه احمد بر تخت مستقر شد (هامر پورگشتال، VII / ٩٠) و استانبول را مقر دائمی سلطنت خود ساخت، به سركوب سران شورش ادرنه پرداخت. ازجمله گروهی از بستانچیان (از صنوف ینی چری) را كه خواستار افزایش مقرری خود بودند، اخراج كرد و هزار نفر از مسیحیان را به جای آنان گماشت (همو، VII / ٩١). همچنین صدر اعظم و شیخالاسلام معرفی شده از جانب شورشیان ینی چری را نیز بركنار ساخت. احمد در مدت ٨ سال از آغاز سلطنت خود، ٥ نفر را به صدارت برگزید كه بالتاچی محمد، چورلیلی علی و نعمان كوپریلیزاده از آن جملهاند (راسم، ٢ / ٧٩٣).
دوران فرمانروایی احمد، از دیدگاه مناسبات عثمانی با دولتهای اروپا و ایران و نیز اقدامات فرهنگی و نهضت نوگرایی شایان اهمیت است.
در آغاز سدۀ ١٨ م در پی شروع جنگهایی میان روسیه و سوئد بر سر مسألۀ جانشینی سلطنت لهستان، كارل دوازدهم پادشاه سوئد در جنگ پولتاوا از پتر كبیر شكست خورد و به خاك عثمانی پناهنده شد و از احمد سوم درخواست كمك كرد (هامر پورگشتال، VII / ١٣٦-١٣٧). از آن سوی پیروزی روسیه در جنگ پولتاوا آنان را به حمایت از مسیحیان عثمانی تشجیع كرد، چنانكه پناهندگی كارل را بهانه قرار داده، خواستار اخراج وی شدند (راسم، ٢ / ٨٠٦) و تدارك حمله به خاك عثمانی برآمدند. سلطان احمد نیز ارتش عثمانی را به فرماندهی صدراعظم بالتاچی محمد پاشا همراه خان كریمه روانۀ نبرد كرد. در نبرد پروت (محلی بر ساحل رودخانۀ پروت از شاخههای دانوب در رومانی)، پتر كبیر از عثمانیها شكست خورد و نزدیك بود به اسارت در آید، اما با وساطت صدراعظم، عهدنامهای در ٦ جمادیالآخر ١١٢٣ ق / ٢٣ ژوئیۀ ١٧١١ م میان روس و عثمانی منعقد شد. به موجب این عهدنامه روسیه قلعۀ آزف را به عثمانی واگذاشت و تعهد كرد كه در امور لهستان مداخله نكند و اجازه دهد كه پادشاه سوئد آزادانه به وطنش بازگردد (هامر پورگشتال، VII / ١٥٧-١٥٨؛ راسم، ٢ / ٨١٤؛ IA, I / ١٦٦). پیروزی در این جنگ برای سطلان احمد موفقیت بزرگی محسوب میشد.
عدم اجرای مفاد معاهدۀ پروت از جانب روسیه، احمد را به تدارك جنگی دیگر واداشت كه با میانجیگری سفیران انگلستان و هلند در استانبول، از وقوع آن جلوگیری شد و در تكمیل معاهدۀ پروت، قرارداد دیگری در ادرنه امضا شد كه روابط میان دولتهای روسیه و عثمانی را برای مدتی نزدیك به ٢٥ سال تنظیم كرد (هامر پورگشتال، VII / ١٦٢-١٦٦).
پس از این پیروزی، احمد سوم، به استرداد سرزمینهایی مانند جزیرۀ موره كه براساس معاهدۀ كارلوفجه (= كارلوویتس، ١٦٩٩ م) از دولت عثمانی جدا شده بود، پرداخت. وی تجاوز ونیزیها را به كشتیهای عثمانی، در دریای مدیترانه، بهویژه حمله به كشتی حامل اموال صدراعظم سابق، حسن پاشا و همچنین شورش اهالی مونتهنگرو (قرهداغ) را بهانه قرار داد و به ونیزیها حمله كرد (همو، VII / ١٧٤-١٧٥). ونیز با دولت اتریش كه این عمل دولت عثمانی را مغایر عهدنامۀ كارلوفجه میدانست، متحد شد و اتریشیها در این جنگ مداخله كردند كه سرانجام به شكست دولت عثمانی و انعقاد معاهدۀ پاساروفجه (= پاساروویتس، ١٧١٨ م) منتهی شد. اگر چه به موجب این عهدنامه، دولت عثمانی جزیرۀ موره را تصرف كرد، لیكن بلگراد، صربستان، بوسنی و افلاق (والاشی كنونی در رومانی) به اتریش و قلاع سواحل آلبانی به دولت ونیز واگذار شد (همو، VII / ٢٣٤-٢٣٥؛ اوزون چارشیلی، IV(١)١٤٣, ١٤٦). با انعقاد این عهدنامه به مخاصمات دیرین عثمانی با اتریش و ونیز خاتمه داده شد و این دولت، آسوده از جانب غرب، به مسائل شرق پرداخت (لاكهارت، ٢٤٥).
رابطه با ایران مهمترین مسألۀ سالهای آخر سلطنت احمد سوم بود. به رغم اینكه سیاست صدراعظم جدید عثمانی ابراهیم پاشا نوشهرلی (ه م) و حتی شخص سلطان براساس عدم مداخله و حسن همجواری با ایران استوار بود و مایل به جنگ نبودند، اما فشارهای داخلی ناشی از انعقاد عهدنامۀ پاساروفجه كه سرزمینهای بسیاری را از عثمانی جدا كرد از یك سو، و اوضاع نابسامان داخلی ایران مقارن سقوط صفویه از سوی دیگر، احمد سوم را بر آن داشت كه برای تلافی شكست پاساروفجه به فكر تجاوز به ایران بیفتد (آقتپه، ٢-٣). بعد از عقد قرارداد قصر شیرین (١٠٤٩ ق / ١٦٣٩ م) در زمان سلطنت شاه صفی و مراد چهارم، جنگهای طولانی میان دو دولت پایان یافته و صلحی برقرار شده بود كه نزدیك به یك سده دوام داشت (هوشنگ مهدوی، ١٠٥)؛ اما بعد از انعقاد عهدنامۀ پاساروفجه، در مناسبات طرفین دگرگونیهایی حاصل شد. مادۀ ١٩ این قرارداد به آمد و شد و روش پرداخت حقوق گمركی كالاهای ایرانی كه از طریق خاك عثمانی به اروپا حمل میشد، اختصاص داشت (آقتپه، ٤). احمد برای ابلاغ معاهدۀ مزبور و نیز آگاهی از اوضاع داخلی ایران، دری احمد افندی را به عنوان سفیر به ایران فرستاد. وی به حضور شاه سلطان حسین صفوی رسید و نامههای خود را تقدیم داشت (همو، ٧؛ ریاحی، ٧٣-٧٤). در مقابل، شاه سلطان حسین هم، مرتضی قلی خان را با مأموریت سیاسی به استانبول فرستاد كه مورد احترام عثمانیها قرار گرفت (لاكهارت، ٢٤٧؛ هامر پورگشتال، VII / ٢٩١). وی آخرین سفیری است كه از سوی سلطان حسین به عثمانی رفته است (ریاحی، ٤٤؛ هامر پروگشتال، VII / ٢٩٦).
دولت عثمانی پس از آگاهی از اوضاع ناآرام ایران كه توسط دری احمد افندی گزارش شده بود، بهمنظور جلوگیری از گسترش ناآرامیها به مرزهای خود (آقتپه، ٩-١٠)، شكایت سنیان شروان را بهانه قرار داد و به تهیۀ مقدمات حمله به ایران پرداخت و محمد قاپوچی را جهت گزارش اوضاع نزد پتركبیر فرستاد (هامر پورگشتال، VII / ٢٩٧). روسها نیز در این میان دربند و باكو را متصرف شدند (آقتپه، ١٩). احمد سوم خود را برای تسخیر نواحی شمال غربی و غرب ایران (همو، ٢٠-٢١) آماده كرد (اوزون چارشیلی، IV(١) / ١٤٧)، اما رقابت میان روسیه و عثمانی بر سر تصرف ایالات ایران حكایت از جنگ قریب الوقوعی داشت كه سرانجام با میانجیگری ماركی دوبوناك سفیر فرانسه در استانبول برطرف شد و قراردادی در ٦ ماده در ٢ شوال ١١٣٦ ق / ٢٤ ژوئن ١٧٢٤ م منعقد شد كه به عهدنامۀ استانبول و یا مقاسمهنامۀ ایران معروف است. به موجب این قرارداد نواحی واقع در غرب خطی كه از ملتقای كورا و ارس تا كرمانشاه كشید شده بود، به عثمانی، و سواحل غرب دریای خزر به روسها واگذار میشد (نك : آقتپه، ٢٩-٣٢؛ هامر پورگشتال، VII / ٣٠٧-٣٠٨؛ لاكهارت، ٢٦٩-٢٧٠). پس از انعقاد این عهدنامه، عثمانیها ایران را از ٣ جبهه مورد حمله قرار دادند و كرمانشاه، همدان، آذربایجان و مركز آن تبریز را كه طهماسب دوم شخصاً از آن دفاع میكرد و نیز ایروان را به تصرف درآوردند (آقتپه، ٣٢-٣٣؛ مروی، ٣ / ١٠٥٠). اشرف افغان بعد از تسلط بر اصفهان، عبدالعزیز خان را به استانبول روانه ساخت (هامر پورگشتال، VII / ٣٣١) و برگرداندن ایالات تسخیر شده را خواستار شد (همو، VII / ٣٣٣) و نیز فتاوای مفتیان اهل سنت مبنی بر ناروا بودن جنگ دو هم مذهب را یادآوری كرد، اما جنگ درگرفت و سردار عثمانی، در نزدیكی همدان از اشرف شكست خورد و مصالحهای در ١٦ صفر ١١٤٠ ق / ١٣ اكتبر ١٧٢٧ م امضا شد و احمد سوم حكومت اشرف را به رسمیت شناخت (همو، VII / ٣٣٤, ٣٣٨-٣٣٩).
با ظهور نادر اوضاع تغییر یافت. احمد از ترس حملۀ نادر، سپاهی مركب از ١٥٠ هزار نفر روانۀ ایران كرد (مروی، ٣ / ١٠٥٢)، اما شكست خورد و نادر شهرهای اشغال شده را پس گرفت (شعمدانیزاده، I / ٢-٣؛ هوشنگ مهدوی، ١٥٤؛ اوزون چارشیلی، IV(١) / ١٩٧-١٩٩). انتشار خبر شكست عثمانیان از نادر، تدارك سپاهی جدید برای جبران این شكست از سوی ابراهیم پاشای صدر اعظم، وضع مالیاتهای سنگین برای تأمین هزینۀ این لشكركشیها، ناامنی در مرزهای شرقی و جز آن، موجب شورش بر ضد احمد شد كه رهبری آن را خلیل پاترونه (پادرونه) بر عهده داشت. شورشیان كه ابراهیم پاشای صدراعظم را مسبب این اوضاع نابسامان میدانستند، خواستار عزل و قتل او شدند. احمد نیز او را عزل و فرمان قتلش را صادر كرد (نك : ه د، ابراهیم پاشا نوشهرلی؛ مروی، ٣ / ١٠٥٠-١٠٥٣؛ هامر پورگشتال، VII / ٣٨١-٣٨٦) و خودش نیز یك روز بعد، از سلطنت استعفا كرد (مروی، ٣ / ١٠٥٣؛ IA, I / ١٦٨) و به شرط تضمین امنیت خود و فرزندانش، به نفع برادرزادهاش محمود كناره گرفت (هامر پورگشتال، VII / ٣٨٦-٣٨٧). احمد كه با شورشی بر تخت نشسته بود، با قیامی دیگر از تخت فرو افتاد (همو، VII / ٣٩٠) و چون درگذشت، در آرامگاه پدر بزرگ مادری خود در ینیجامع به خاك سپرده شد (شعمدانیزاده، I / ٤٤).
دوران سلطنت او بهویژه دوران ١٢ سالۀ صدراعظمی دامادش ابراهیم پاشا، یكی از پرافتخارترین ادوار تاریخ عثمانی محسوب میشود. وی با همكاری ابراهیم پاشا به اصلاح اوضاع اجتماعی و فرهنگی جامعۀ عثمانی همت گماشت. این دوره كه به سبب كشت و پرورش گل لاله به عصر لاله مشهور است، آغاز گرایش عثمانیان به تمدن اروپایی محسوب میشود. سلطان برای آشنایی با فرهنگ و تمدن اروپایی نمایندهای به نام چلبیزاده محمد، معروف به ییرمیسكیز (بیست و هشت) به كشورهای اروپایی فرستاد (یوردآیدین، ١٤٠-١٤١). در نواحی مختلف به ویژه در محلۀ كاغذ خانۀ استانبول، كاخهای با شكوهی ساخته شد (جودت پاشا، ١ / ٦٤). مهمترین واقعۀ فرهنگی دورۀ سلطنت احمد سوم تأسیس چاپخانه در عثمانی است كه به همت ابراهیم متفرقه (ه م) و با فتوای شیخالاسلام عبدالله افندی در استانبول دایر شد و كتابهای متعددی (همو، ١ / ٧٤) در آن چاپ گردید. تأسیس كارخانههای كاغذسازی در شهر یالووا، پارچهبافی و چینیسازی، احداث چشمهای در میدان ایاصوفیه، دایر كردن قرنطینه برای مسافرانی كه از راه دریا وارد میشدند و ایجاد صنف خمپارهچی در قشون عثمانی از اقدامات زمان احمد سوم است. همچنین وی در مجموعۀ كاخ توپكاپی، ساختمانی مخصوص كتابخانه ساخت و كتابهایی را كه در جاهای مختلف پراكنده بودند، در آنجا گردآوری كرد («دایرةالمعارف»، II / ٣٧-٣٨). امروز نیز همین كتابخانه به نام كتابخانۀ احمد ثالث در همان مجموعه موجود است.
احمد، مردی هنر دوست و ادبپرور بود، خط نیكو مینوشت و برخی از كتیبهها ازجمله لوحۀ چشمهسرای همایون از اوست و مرقعی نیز از وی در كتابخانهاش محفوظ است (همان، II / ٣٧). شاعرانی مانند: ندیم، سید وهبی، نحیفی، و مورخانی نظیر عثمانزاده تائب و راشد كه مورد حمایت مادی و معنوی پادشاه و صدراعظم بودند، در این دوره میزیستند (اوزون چارشیلی، IV(١) / ١٥٢). احمد خود با تخلص «نجیب» شعر میسرود. در همین دوره كتابهای بسیاری از عربی مانند عقدالجمان فی تاریخ اهل الزمان اثر عینی، حبیب السیر و مطلع السعدین از فارسی و نیز برخی از آثار ارسطو از یونانی، به تركی ترجمه شد (همو، IV(١) / ١٥٢, ١٥٥). همچنین كتابهایی نیز از تركی به زبان فرانسوی ترجمه شد («دایرةالمعارف»، II / ٣٧).
مآخذ
جودت پاشا، احمد، تاریخ، استانبول، ١٣٠٩ ق؛
راسم، احمد، عثمانلی تاریخی، استانبول، ١٣٢٨ ق؛
رفعت افندی، احمد، لغات تاریخچه و جغرافیه، استانبول، ١٢٩٩ ق؛
ریاحی، محمدامین، سفارتنامههای ایران، تهران، ١٣٦٨ ش؛
لاكهارت، لارنس، انقراض سلسلۀ صفویه، ترجمۀ مصطفی قلی عماد، تهران، ١٣٤٣ ش؛
مروی، محمد كاظم، عالم آرای نادری، به كوشش محمد امین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
نعیما، مصطفی، تاریخ، استانبول، ١٢٨٣ ق؛
هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، تاریخ روابط خارجی ایران، تهران، ١٣٦٤ ش؛
نیز:
Aktepe, Münir, ١٧٢٠-١٧٢٤ Osmanlı-İran Münâsebetleri, Istanbul, ١٩٧٠;
Hammer-Purgstall, J., Geschichte des osmanischen Reiches, Graz, ١٩٦٥;
IA;
Öztuna, Yılmaz, Büyük Türkiye tarihi, Istanbul, ١٩٨٨;
Şem’dânî-Zâde, Süleyman, Mür’i’t-tevârih, Istanbul, ١٩٧٦;
Türkiye dianet vak f ı Islâm Ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٨٩;
UzunçarŞılı,İ. H., Osmanlı tarihi, Ankara, ١٩٨٣;
Yurdaydın, Hüseyin, Islam tarihi dersleri, Ankara, ١٩٨٢.
علیاكبر دیانت