دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٩١ - ارغون، خاندان
ارغون، خاندان
نویسنده (ها) :
علیرضا علاءالدینی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَرْغون، خانْدانِ، سلسلهای از فرزندان ارغون خان مغول نوادۀ چنگیزخان كه حدود دو قرن (٩-١١ق) در منطقۀ قندهار و سند فرمان راندند.
فرمانروایان این خاندان از دو تیرۀ ارغون و ترخان برخاستند. نسب ارغونیان از امیرحسن بصری و شنكل و ایكو تیمور به امیر ایلچی فرزند سلطان محمد خدابنده و از آنجا به هلاكوخان و سپس ارغون میرسد. ترخانیان نیز از میرزا عیسی ترخان و اقلمش برادر شنكل و پسر ایكوتیمور به همانجا میپیوندند (راشدی، تعلیقات، نمودارهای C بهبعد). امیر تیمور گوركانی لقب ترخان ــ مطلق العنان و معاف از خدمت ــ را به آنان داده بود (تتوی، ٤-٥؛ بخاری، ١/ ١٠٨). از این خاندان كه حكومتشان در ٣ ناحیه متمركز بود، ارغونیان تا ٩٦١ق/ ١٥٥٤م فرمان راندند و از ا¸ن پس حكومت به دست ترخانیان افتاد و آنها نیزتا ١٠٦١ق برجای ماندند.
حكومت در قندهار
امیرحسن بصری و پسرش امیر ذوالنون بیك از امرای سلطان ابوسعید كه در سمرقند بودند، پس از مرگ او در ٨٥٥ق/ ١٤٥١م بهسبب نزاعهای قبیلهای به خراسان بازگشتند (نهاوندی، ٢/ ٢٧٧) و به خدمت امرای خراسان (در هرات) درآمدند. پس از مرگ امیرحسن بصری در زمان سلطان حسین میرزا جانشین سلطان یادگار میرزا امیر هرات، امیر ذوالنون در دستگاه سلطان حسین میرزا ماند و لیاقتی نشان داد و ادارۀ مناطق غور، زمین داور و قندهار را در دست گرفت (تتوی، ٦-٧؛ نهاوندی، همانجا) و میان سالهای ٨٨٤-٨٨٨ق/ ١٤٧٩-١٤٨٣م نفوذش را تا شال و مستونگ گسترش داد (تتوی، ٧؛ نهاوندی، ٢/ ٢٧٧- ٢٧٨). او با پسرانش محمدمقیم و شاه بیك (او را شجاعالدین و شجاع بیك نیز خواندهاند: فرشته، ٢/ ٣٢١؛ قس: بكری، ١٠٢)، در اختلاف میان سلطان حسین میرزا و پسرش بدیعالزمان میرزا، جانب بدیعالزمان میرزا را گرفت و خود را به او نزدیك كرد، چندانكه بعدها دختر خود را نیز به عقد او درآورد (ابوالفضل، اكبرنامه، ٣/ ٦٣٦؛ نهاوندی، ٢/ ٢٧٩-٢٨٠). از اینرو نفوذ خاندان امیر ذوالنون تا منطقۀ سیستان همپیش رفت ( جهانگشای خاقان، ٣٢٠؛ حسینی، ٢٠؛ نهاوندی، ٢/ ٢٨٢-٢٨٣). با مرگ سلطان حسین بایقرا (٩١١ق/ ١٥٠٥م)، شیبكخان ازبك (محمدخان شیبانی) قصد خراسان كرد (روملو، ١٢٩؛ ابوالفضل، همانجا). امیر ذوالنون فرمانده لشكر بدیعالزمان جانشین سلطان حسین در ٩١٣ق/ ١٥٠٧م به مقابله رفت، اما شكست خورد و كشته شد و شیبك خان بر منطقۀ زمین داور وهرات استیلا یافت ( جهانگشای خاقان، ٣٤٠-٣٤١؛ روملو، ١٢٩-١٣٠).
بعد از آن شاه بیك پسر ذوالنون از سوی امرای هر دو تیرۀ ارغون و ترخان به حكومت نشست (بكری، همانجا؛ نهاوندی، ٢/ ٢٨٤) و خطبه به نام شیبك خان كرد و با حمایت او قندهار را مركز حكومت خود گردانید (روملو، ١٣٣- ١٣٥؛ بكری، همانجا).
در این ایام بابر امپراتور مغول هند (حك ٨٩٩ -٩٣٧ق/ ١٤٩٤- ١٥٣١م) به تلافی تصرف كابل در ٩٠٨ق/ ١٥٠٢م به دست محمدمقیم میرزا برادر شاه بیك (بابر، ١٩٥؛ بكری، ٩٨-٩٩) به قندهار تاخت و آنجا و نیز زمین داور را تسخیر كرد و بر خزاین امیر ذوالنون نیز دست یافت ( جهانگشای خاقان، ٣٤٧؛ خواندمیر، غیاثالدین، ٤/ ٣٨٩-٣٩٠؛ ابوالفضل، اكبرنامه، ١/ ٩١؛ نهاوندی، ٢/ ٢٨٤). بابر سلطان ناصرالدین میرزا را بر قندهار گمارد و ماهبیگم دختر محمد مقیم را با خود به كابل برد (خنجی، ١٨٤؛ روملو، ١٣٤- ١٣٥؛ اسكندربیك، ١/ ٩٠-٩١؛ بكری، ١٠٣).
شاه بیك و محمدمقیم به سمت شال و مستونگ متواری شدند (بابر، ٣٤٢) و بر سیوی استیلا یافتند (بكری، ١٠٤-١٠٥). شاه بیك اندكی بعد به كمك شیبكخان توانست دوباره بر قندهار دست یابد (جهانگشای خاقان، ٣٤٧- ٣٤٨؛ دوغلات، ٢٠٢). در ٩١٥ق/ ١٥٠٩م شیبكخان ازبك در جنگی كه میان او و شاه اسماعیل صفوی روی داد، كشته شد (خواندمیر، محمود، ٦٧ -٧٢؛ بكری، ١٠٧؛ تتوی، ١٢-١٣) و با مرگ او قلمرو شاهبیك میان متصرفات شاهاسماعیل و بابر قرار گرفت (نهاوندی، ٢/ ٢٨٦) و او ناچار شد تا با هر دو سوی از در صلح در آید. در ٩١٧ق با بابر صلح كرد و چون به ملاقات شاه اسماعیل رفت، به زندان افكنده شد. در ٩١٨ق وقتی شاه اسماعیل عازم سرزمین عراق عجم شد، شاهبیك از زندان گریخت و به قندهار بازگشت (بكری، ١٠٧-١٠٩؛ نهاوندی، همانجا). در این میان بابر باز قصد تسخیر قندهار كرد، ولی چون حریفی قوی پنجه چون شاه اسماعیل داشت، راه به جایی نبرد (شاملو، ٤٠-٤٧؛ تتوی، ١٤-١٦؛ نهاوندی، ٢/ ٢٨٨). این تهاجمات شاهبیك را به فكر انتقال حكومت خود به مناطق آرام انداخت (تتوی، ١٣). ازاینرو به شال آمد و سپس سیوی را تسخیر كرد و یكی از امرای خود را به حكومت آنجا گماشت و خود به قندهار بازگشت (همو، ١٣-١٤). پس از چندی بابر باز به قندهار حمله برد و اینبار محاصره را چندان ادامه داد كه شاهبیك حاضر به ترك قلعه و تحویل آن به بابر شد (جهانگشای خاقان، ٥٧١-٥٧٣؛ روملو، ٢٢٠؛ بكری، ١١١؛ بیوریج، ٤٣٢). سقوط قندهار سبب شد كه شاهبیك قصد تسخیر سرزمینهای جنوبی و تسلط بر تهته كند (بكری، ١١١-١١٧). بهعلاوه جام فیروز ولیعهد تهته نیز به سبب بیكفایتی جام ننده حاكم آنجا، شاه بیك را به تسخیر آن دیار تحریك میكرد. شاهبیك در محرم ٩٢٧ق تهته را گرفت و از كوه لكی تا آنجا را به جام فیروز داد (همو، ١١٢-١١٦؛ نسیانی، ٥٦-٥٩؛ قانع، تحفۀ...، ١٠٨-١٠٩؛ داودپوته، ١١٣٠-١١٢٩؛ تتوی، ٢٠-٢١).
از این دوره به بعد ارغونیان دست به گسترش قلمرو خود در نواحی مختلف سند زدند و شاه بیك ضمن تسخیر سیوستان اقوام آن ناحیه را مطیع خود كرد (بكری، ١١٧- ١١٨؛ تتوی، ٢١؛ قانع، همان، ١١٢) و بهكر را مقر خود قرار داد و بلوچهای آن ناحیه را هم سركوب كرد (بهكری، ١٤- ١٥؛ تتوی، ٢١-٢٢). او سرانجام در ٢٢ شعبان ٩٢٨ق/ ٢٩ ژوئیۀ ١٥٢١م درگذشت (بكری، ١٢٦-١٢٧) و پسرش میرزاشاه حسن بیك از سوی امرای ارغونی در نصرپور به حكومت برگزیده شد، اما برخلاف نظر این امرا خطبه به نام بابر كرد و او نیز حكومت شاه حسن را تأیید كرد (همو، ١٢٧؛ نهاوندی، ٢/ ٢٩٧؛ تتوی، ٢٤؛ اختر، ٣٠).
حكومتدر بهكر
چون میرزاشاه حسن بر اریكۀ قدرت نشست، جام فیروز را به گجرات گریزاند و تهته را گرفت و بهكر را مقر حكومت خود كرد (تتوی، ٢٥، ٢٦؛ نهاوندی، ٢/ ٢٩٧- ٢٩٨)؛ سپس میان سالهای ٩٣١-٩٣٣ق/ ١٥٢٥-١٥٢٧م ملتان را كه بابر چشم بدان دوخته بود، تصرف كرد و به بابر داد (همو، ١/ ٢٨٠، ٢/ ٣٠٣؛ تتوی، ٣٠-٣١؛ قانع، همان، ١١٧).
روابط حسنۀ ارغونیان با دستگاه مغولان هند تا زمان همایونشاه كه بیش از اسلاف خود میكوشید برسند چیره شود، ادامه داشت. چون همایون به حكومت رسید (٩٣٧ق)، دست به حمله زد. میرزا شاه حسن به مقابله برخاست و تا ٩٤٧ق جنگ و گریز ادامه یافت و همایون سرانجام مجبور به عقبنشینی شد (بكری، ١٦٨-١٨٠؛ نهاوندی، ٢/ ٣٠٦، ٣٠٨-٣١١؛ تتوی، ٣١-٣٦).
میرزا شاه حسن در ٩٦٢ق به مرض فلج دچار شد (كاتبی، ٧٨) و كار دولتش روی به پریشانی نهاد و چون فرزند ذكور نداشت، امرای خاندان، میرزا محمد عیسی پسر میرعبدالعلی ترخان از تیرۀ ترخانیان را (تتوی، ٤٤- ٤٥) كه از زمان پدرش در دستگاه دولت خدمت میكرد و در جنگهای مختلف در منطقۀ ملتان شركت داشت، به حكومت نشاندند (بكری، ٢٠٦-٢٠٧؛ نهاوندی، ٢/ ٣٢٢؛ تتوی، همانجا)، اما این كار با مخالفت میرزاشاهحسن و نزاع داخلی روبهرو شد، تا سرانجام سرزمین سند را تقسیم كردند و بهكر را به سلطان محمودخان سپهسالار میرزا شاه حسن، و تهته را به میرزا عیسی ترخان دادند و كوهلكی حد میان قلمرو آندو قرار گرفت (كاتبی، ٨٠؛ بكری، ١٨٩-١٩١؛ تتوی، ٤١-٤٣).
مرگ میرزا شاه حسن در ١١ ربیعالاول ٩٦٢ به حكومت شاخۀ ارغونیان پایان داد و قلمرو آنان به متصرفات ترخانهای ارغوننژاد افزوده شد (همو، ٤- ٥، ٩٧-٩٩؛ بخاری، ١/ ١٠٨).
حكومت ترخانیان در تهته: میرزا عیسی ترخان در ٩٦٢ق حكومت خود را آغاز كرد، ولی دولتش در معرض تهدید منازعان داخلی و خارجی قرار گرفت. نخست سلطان محمودخان حاكم بهكر به منازعه برخاست و میرزا عیسی برای دفع او به ناچار دروازههای تهته را بر روی پرتغالیان گشود (بكری، ٢٢٢، ٢٢٣؛ نسیانی، ١١١-١١٤؛ بلوچ، ٣٢٥-٣٢٦). افزون بر آن، میرزا صالح و میرزا محمدباقی فرزندان میرزا عیسی نیز به كشمكش با یكدیگر برخاستند و میرزا صالح كشته شد (بكری، ١٠٢-١٠٤). از آن سوی، میرزا عیسی با طغیان مردم نیز روبهرو بود، تا اینكه در ٩٧٤ق درگذشت و پسرش میرزامحمد باقی رشتۀ كارها را در دست گرفت (همو، ٢٢٥). محمد باقی برای جلب حمایت امپراتوران هند به فعالیت پرداخت و هدایایی به دربار اكبرشاه فرستاد و خواهان یاری او برای سركوب سلطان محمودخان حاكم بهكر شد (ابوالفضل، اكبرنامه، ٢/ ٢٧٨؛ نهاوندی، ١(٢)/ ٧٤٨). اما بهزودی خلق و خوی میرزا محمد باقی تغییر كرد و به كشتار مردم دست یازید و بسیاری از نزدیكان خود را نیز بكشت (تتوی، ٦١ -٦٤، ١٥١- ١٥٥) تا در ٩٩٣ق بر اثر زخمی كه به خود زد، درگذشت (بكری، ٢١٤؛ نهاوندی، ٢/ ٣٢٦).
كارهای میرزامحمد باقی سبب شد تا اكبرشاه طمع در تصرف سند ببندد. در دورۀ حكومت میرزامحمد پاینده (د ١٠٠٠ق) كه به علت اختلال روانی از كار فرومانده بود، میرزاجانی رشتۀ كارها را در دست داشت (همو، ٢/ ٣٤٣؛ نسیانی، ١٥٢-١٦١) و با فشار اكبرشاه برای حفظ قلمرو خود خطبه و سكه به نام او كرد (همو، ١٧٣؛ تتوی، ٦٦؛ قانع، تحفة، ١٥٣-١٥٤).
اكبرشاه در ٩٩٤ق/ ١٥٨٦م محمد صادقخان را به حكومت بهكر گمارد و این كار موجب جنگ ترخانیان با محمدصادق و لشكر هند شد (نهاوندی، ٢/ ٣٤٤، ٣٤٥؛ تتوی، ٦٧، ٦٩؛ بدائونی، ٢/ ٣٥٨). با اینهمه، در ٩٩٨ق/ ١٥٩٠م نیز اكبرشاه میرعبدالرحیم خان خانان لاهوری را به تسخیر تهته روانه كرد (بكری، ٢٥٠؛ قانع، مقالات...، ٢٣٣؛ عبدالرشید، ١٥٩) و پس از دو سال جنگ و گریز در محرم ١٠٠٠/ اكتبر ١٥٩١ قلاع آن نواحی به تصرف خان خانان درآمد و میرزا جانیبیك صلح خواست و غرامت داد. او سال بعد همراه خان خانان به دربار اكبر شاه رفت و از این زمان حكومت شاخۀ ترخان تحت نفوذ فرمانروایان هند در آمد (ابوالفضل، اكبرنامه، ٣/ ٦١٣-٦١٥، ٦٣٣-٦٣٤؛ بكری، ٢٥٢، ٢٥٥-٢٥٦؛ قانع، تحفة، ١٦٠-١٦١، ١٦٣). میرزا جانیبیك در نزد اكبرشاه ماند و منصب سه هزاری و ادارۀ ولایات بُست، ملتان و سند به او تفویض شد (ابوالفضل، آیین اكبری، ١/ ٢٨١، اكبرنامه، ٣/ ٦٣٧) تا در رجب ١٠٠٨ درگذشت. پس از او اكبرشاه، میرزا غازی بیك ترخان را با ارسال منشور و خلعت برجای پدر منصوب كرد (بكری، ٢٥٧؛ ابوالفضل، همان، ٣/ ٧٨٢-٧٨٣).
چون جهانگیرشاه به فرمانروایی نشست (حك ١٠١٤-١٠٣٧ق)، میرزا غازی را منصب پنج هزاری داد (جهانگیر، ٣٤- ٣٥) و در غائلۀ تصرف هرات بهدست حسینخان شاملو، او را به مقابله فرستاد و میرزا غازی با تصرف هرات زمینۀ كسب مناصب دیگری را برای خود فراهم كرد (همو، ٤٢، ٤٣، ١١٠؛ شاهنوازخان، ٣/ ٣٤٦)، چنانكه ادارۀ سرزمینهایی چون ملتان، سهوان و پنجاب نیز به وی واگذار شد (جهانگیر، ٦٣ -٦٤؛ تتوی، ٩٠-٩٢؛ قانع، همان، ١٨٢). میرزا غازی در ١٠١٧ق/ ١٦٠٨م به فرمان جهانگیرشاه به قندهار رفت و تا آخر عمر حكومت آنجا و زمین داور را عهدهدار بود (جهانگیر، ٧٣؛ نهاوندی، ٢/ ٣٥٤؛ تتوی، ٩٢).
میرزا غازی در صفر ١٠٢١/ مارس ١٦١٢ به مرض قولنج درگذشت (نهاوندی، همانجا) و چون فرزندی نداشت، حكومت سلسلۀ ترخانیان در واقع خاتمه یافت. جهانگیرشاه بازماندگان امرای ارغون و ترخان را به نزد خود خواند و هر یك را منصبی داد (تتوی، ٩٣-٩٦). از جملۀ آنان میرزا عیسی ترخان دوم بود كه از ١٠١٢ق در نزد اكبر شاه بود (همو، ٩٦؛ قانع، همان، ٣٢١) و تا عهد شاه جهان (حك ١٠٣٧- ١٠٦٨ق/ ١٦٢٨- ١٦٥٨م) حكومت قلعۀ كرنال را برعهده داشت و فرزندان وی نیز مناصبی یافتند. میرزا عیسی در ١٢ محرم ١٠٦١ق/ ٢٦ دسامبر ١٦٥٠م درگذشت (تتوی، ٩٨-٩٩).
امرای خاندان ارغون از فرمانروایان فرهیخته و ادبپرور عصر خود بودند. میرزا شاهبیك ارغون خود اهل علم بود و در مجالس علما حضور مییافت. بكری به آثاری از وی چون شرح كافیه و حاشیه بر شرح مطالع و حاشیه بر شرح فرایض میرسید شریف جرجانی اشاره كرده است (ص ١٢٧- ١٢٨؛ نیز نك : تتوی، ١٢). میرزا شاه حسن نیز علاوه بر مهارت در علوم منقول، طبع شعر نیز داشت و «سپاهی» تخلص میكرد (بكری، ١٩٤- ١٩٥؛ فخری، ٩٥-٩٦). از او ابیاتی بر جای مانده است (لكهنوی، ٣٠٠؛ سدارنگانی، ٢٠-٢٤).
در دورۀ ترخانها با شكلگیری حكومت صفویه در ایران و مغولان هند، منطقۀ سند گذرگاه شعرا و ادیبانی شد كه میان دو دربار صفوی و مغول رفتوآمد میكردند و این معنی در شكوفایی ادب و هنر در میان ترخانیان بیتأثیر نبود؛ چنانكه میرزاجانی بیك به پارسی شعر میسرود و «حلیمی» تخلص میكرد و در موسیقی نیز دستی قوی داشت (ابوالفضل، همان، ٣/ ٧٨٢؛ شاه نوازخان، ٣/ ٣١٠؛ قانع، مقالات، ١٤٠) و از وی اشعاری نیز برجای مانده است (شاه نوازخان، همانجا؛ سدارنگانی، ٢٤-٢٥).
میرزاغازی بیك ترخان مذهب شیعه داشت و در اشعارش به مدح امام رضا(ع) و امام زمان(ع) میپرداخت (نهاوندی، ٢/ ٣٥٣-٣٥٤؛ راشدی، میرزا غازی...، ١٦٥-١٦٦). در زمان وی قندهار مركز تجمع اهل ادب شد و شعرا و بزرگان عراق و خراسان نزد وی گرد آمدند و شاعرانی كه بین دربارهای ایران و هند رفت و آمد میكردند در دربار او نیز اقامت میگزیدند. كسانی چون مرشدخان بروجردی، طالب آملی و محوی اردبیلی جزو ملازمانش بودند (نهاوندی، ٢/ ٣٥١). میرزا غازی در اشعارش «وقاری» تخلص میكرد.
از اشعار وی علاوه بر ابیاتی پراكنده یك «ساقینامه» نیز برجایمانده است (همو، ٢/ ٣٥١-٣٥٣؛ قانع، تحفة، ١٩٠-١٩١، مقالات، ٨٢٨-٨٣٧؛ سدارنگانی، ٤١-٤٨). او در موسیقی نیز چیرهدست بود و به علوم ریاضی و نجوم نیز علاقه داشت (نهاوندی، ٢/ ٣٥٣).
مآخذ
ابوالفضل علامی، آیین اكبری، لكهنو، ١٨٦٩م؛
همو، اكبرنامه، بهكوشش مولوی عبدالرحیم، كلكته، ١٨٨٦م؛
اسكندربیك منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
بخاری، سلیمان، لغت چغتای و تركی عثمانی، استانبول، ١٢٩٨ق؛
بدائونی، عبدالقادر، منتخب التواریخ، بهكوشش احمد علی صاحب، كلكته، ١٨٦٩م؛
بكری، محمد معصوم، تاریخ معصومی، بهكوشش عمر داود پوته، بمبئی، ١٩٣٨م؛
بلوچ، نبی بخش، تعلیقات بر تاریخ طاهری (نك : هم ، نسیانی تتوی)؛
بهكری، یوسف، تاریخ مظهر شاهجهانی، بهكوشش حسامالدین راشدی، حیدرآباد، ١٩٦٢م؛
تتوی، میرمحمد، ترخان نامه، بهكوشش حسامالدین راشدی، حیدرآباد، ١٩٦٥م؛
جهانگشای خاقان، بهكوشش اللهدتا مضطر، اسلامآباد، ١٣٦٤ش؛
جهانگیر گوركانی، محمد، جهانگیرنامه (توزك جهانگیری)، لكهنو، ١٨٩٨م؛
حسینی، محمدعلی، تاریخ راحتافزا، حیدرآباد دكن، ١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م؛
خنجی، فضلالله، مهماننامۀ بخارا، تهران، ١٣٥٥ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، بهكوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
خواندمیر، محمود، تاریخ شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی، بهكوشش محمدعلی جراحی، تهران، ١٣٧٠ش؛
راشدی، حسامالدین، تعلیقات بر ترخان نامه (نك : هم ، تتوی)؛
همو، میرزا غازی بیك ترخان، كراچی، ١٩٧٠م؛
روملو، حسن، احسنالتواریخ، بهكوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
شاملو، ولی قلی، قصص الخاقانی، بهكوشش حسن سادات ناصری، تهران، ١٣٧١ش؛
شاهنوازخان، مآثر الامرا، بهكوشش میرزا اشرف علی، كلكته، ١٣٠٩ق؛
عبدالرشید، تذكرة شعرای پنجاب، لاهور، ١٣٤٦ش؛
فخری هروی، سلطان محمد، روضةالسلاطین، بهكوشش عبدالرسول خیامپور، تبریز، ١٣٤٥ش؛
فرشته، محمدقاسم، تاریخ، لكهنو، ١٢٨١ق؛
قانعتتوی، میرعلیشیر، تحفةالكرام، بهكوشش حسامالدین راشدی، حیدرآباد، ١٩٧١م؛
همو، مقالات الشعرا، به كوشش حسامالدین راشدی، كراچی، ١٩٥٧م؛
كاتبی، علی، مرآت الممالك، ترجمۀ محمود تفضلی و علی گنجهلی، تهران، ١٣٥٥ش؛
لكهنوی، آفتاب رای، ریاض العارفین، بهكوشش حسامالدین راشدی، پاكستان، ١٤٩٦ق؛
نسیانی تتوی، طاهر محمد، تاریخ طاهری، بهكوشش نبی بخش بلوچ، حیدرآباد، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛
نهاوندی، عبدالباقی، مآثر رحیمی، بهكوشش محمد هدایت حسینی، كلكته، ١٩٢٥م؛
نیز:
Akhtar, M. S., Sind Under The Mughuls, Karachi, ١٩٩٠;
Bābur, Z. M ., Bābur-Nāma, tr. A. S. Beveridge, Delhi, ١٩٧٠;
Beveridge, A.S., notes on Bābur-Nāma (vide: Bābur);
Daudpota, U. M., «Sind And Multan», A Comprehensive History of India, New Delhi, ١٩٨٢, vol. V;
Dughl D t, M. H., Tarikh-i-Rashidi, tr. E. Denison Ross, Patna, ١٩٧٣;
Sadaran- gani, H. I., Persian Poets of Sind, Karachi, ١٩٥٦.
علیرضا علاءالدینی