دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٠ - ابونصر فارسی
ابونصر فارسی
نویسنده (ها) :
ابوالفضل خطیبی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١٨ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبونَصْرِ فارسی، قوامالملك نظامالدین هبةالله (د بین ٥٠٩-٥١١ ق / ١١١٥-١١١٧ م)، وزیر، سپهسالار، دبیر و شاعر اواخر دورۀ غزنویان. عمدهترین منبع دربارۀ زندگانی ابونصر، خصوصاً اواخر عمر او، دیوان مسعود سعد سلمان، شاعر همعصر، مدیحهسرا و كارگزار اوست. تاریخ دقیق ولادت ابونصر دانسته نیست، ولی مسعود سعد ضمن قصیدهای كه در مدح ملك ارسلان بن مسعود سروده، به صراحت درگذشت ابونصر را در زمان حكومت همین سلطان غزنوی و در ٦٣ سالگی دانسته است (ص ٧٧). از آنجا كه ملك ارسلان بین سالهای ٥٠٩-٥١١ ق حكومت داشته است (نك : قزوینی، ج ١٩٠٥ م، ٧٣٩)، ولادت ابونصر میبایست بین سالهای ٤٤٦- ٤٤٨ ق / ١٠٥٤-١٠٥٦ م بوده باشد. چنانكه از نسبت «فارسی» ابونصر برمیآید، اصل او از ولایت فارس بوده و امین احمد رازی نیز در كتاب هفت اقلیم (ص ١٨٨- ١٨٩) وی را در زمرۀ شاعران آن سامان آورده است.
از زندگانی ابونصر پیش از ورود به دربار غزنویان اطلاعی در دست نیست. وی چندی در دوران حكومت سلطان ابراهیم بن مسعود غزنوی (٤٥١-٤٩٢ ق / ١٠٥٩- ١٠٩٩ م) وزارت داشت (عوفی، ١ / ٧١؛ مسعود سعد، ٣٥٧)، اما تاریخ تصدی این منصب و مدت اشتغال وی بدان دانسته نیست. عوفی كفایت و درایت ابونصر را در امر وزارت ستوده است و نیز از گفتههای وی چنین برمیآید كه ابونصر در اوایل دوران وزارتش در گذشته است (همانجا) كه بیگمان درست نیست.
مسعود سوم (حك ٤٩٢- ٥٠٨ ق / ١٠٩٩-١١١٤ م)، پسر و جانشین ابراهیم، هنگامی كه فرزند خود عضدالدوله شیرزاد را به حكومت متصرفات غزنوی در هند برگزید، ابونصر فارسی را نیز در مقام سپهسالار و نایب وی روانۀ آنجا كرد (مسعود سعد، ٥٦٥؛ نیز نك : باسورث، ٦٧). مسعود سعد در اشعار خود از جنگاوری، شجاعت و فتوحات ابونصر سخنها گفته است (ص ١٦٩-١٧٦، جم ). وی در قصیدهای ضمن شرح یكی از لشكركشیهای ابونصر به نواحی هند، گفته است كه او پس از آنكه امیر محلی سیرا (منطقهای در نزدیكی رود زاوه) را شكست داد و او و بسیاری از سپاهیانش را در رود زاوه غرق ساخت، ولایت چالندر یا جالندر (در شمال شرق پنجاب) را تسخیر و به متصرفات غزنویان منضم كرد. مسعود سعد كه گویا خود در این لشكركشی حضور داشت، پس از فتح چالندر از ابونصر خواست كه حكومت آنجا را به او واگذار تا به گفتۀ خود نظام بتپرستی را از آنجا براندازد. ابونصر نیز چنین كرد (همو، ١٧٤، ٥٧١؛ رشید یاسمی، «لج ـ لد»؛ قس: باسورث، ٦٤-٦٥).
چنین مینماید كه درباریان مسعود سوم در غزنه و خدمتگزاران شیرزاد در لاهور نتوانستند نفوذ و ترقی روزافزون ابونصر فارسی را تحمل كنند. ازاینرو نزد شیرزاد به سعایت از اوپرداختند و سرانجام سلطان مسعود به عزل او فرمان داد (رشید یاسمی، «له»؛ باسورث، ٦٨؛ نك : مسعود سعد، ٥٠٥، ٦٣٥). در پی آن مسعود سعد نیز به سبب ارتباط نزدیك با او، دستگیر و روانۀ زندان شد (نظامی عروضی، ٤٥؛ نیز نك : قزوینی، همان، ٧٣٨-٧٣٩).
مسعود سعد در قصیدهای دو كس را با نسبتهای مرغزی و رازی، خصم ابونصر ذكر كرده (ص ٥٠٥) و در جایی دیگر ابوالفرج نامی را سبب برافتادن وی و حبس خود دانسته است (ص ٦٣٥). دربارۀ شخص اخیر دو احتمال ذكر كردهاند؛ نخست آنكه وی همان ابوالفرج رونی (ه م)، شاعر مشهور عصر غزنوی و از دست پروردگان ابونصر بوده (نك : رشید یاسیمی، «یز، له») كه محمد قزوینی (ج ١٩٠٦ م، ٢٣) شركت او را در این ماجرا بعید دانسته است. احتمال دیگر آنكه این شخص، ابوالفرج نصر بن رستم، ملقب به خواجه عمید حكمران لاهور بوده است (نك : رشید یاسمی، «له ـ لو»). از این پس از زندگانی ابونصر تا واپسین سالهای مرگش در حكومت ارسلان بن مسعود هیچ آگاهی در دست نیست.
به ابونصر فارسی بنای خانقاهی را در لاهور نسبت دادهاند (عوفی، همانجا). وی علاوه بر امور سپاهی و دیوانی، دوستدار شعر و ادب نیز بود و شاعران را گرامی میداشت. از اشعار ابونصر جز ابیاتی اندك كه عوفی از وی نقل كرده، چیزی برجای نمانده است (١ / ٧٢)، اما همین ابیات كه ابونصر ظاهراً در سوگ فرزند خود سروده، از ذوق ادبی او حكایت میكند. ابوالفرج رونی (ص ٥٨) نیز در قصیدهای كه در مدح ابونصر سروده، نظم و نثر او را «سحر حلال و دُرّثمین» گفته است. مسعود سعد سلمان در اشعار خود بارها فضایل او را ستوده است (ص ٣٠-٣١، ٥٣، جم ). وی در یكی از این قصاید، از دوستی ٤٠ سالۀ خود با ابونصر یاد كرده (ص ٧٧) و او را سبب ارجمندی مقام خود نزد عضدالدولۀ شیرزاد دانسته است (ص ٥٧٠-٥٧١). ابونصر یك بار در مجلسی در حضور شیرزاد، یك سوم شاهنامۀ فردوسی را از بر خواند (همو، ٥٦٥) و ظاهراً این عشق و علاقۀ وافر ابونصر به شاهنامه بود كه مسعود سعد به پیروی از ولی نعمت خود، بر آن شد تا اشعار برگزیدهای از این كتاب را با عنوان اختیارات شاهنامه تدوین كند (نك : رشید یاسمی، «لب ـ لج»).
مآخذ
ابوالفرج رونی، دیوان، به كوشش محمود مهدوی دامغانی، مشهد، ١٣٤٧ ش؛
رازی، امین، احمد، هفت اقلیم، به كوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ ش؛
رشید یاسمی، غلامرضا، مقدمۀ دیوان مسعود سعد (نك : هم ، مسعود سعد)؛
عوفی، محمد، لباب الالباب، به كوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٦١ ش؛
مسعود سعد سلمان، دیوان، به كوشش رشید یاسمی، تهران، ١٣١٨ ش؛
نظامی عروضی، احمد بن عمر، چهارمقاله، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٧ ق / ١٩٠٩ م؛
نیز:
Bosworth, C. E., The Later Ghaznavids: Splendour and decay, New York, ١٩٧٧;
Qazwini, Muḥammad, «Mas‘ud-i-Sa‘d-i-salman», JRAS, tr. E.G, Browne, October ١٩٠٥ & January ١٩٠٦.
ابوالفضل خطیبی