دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٦١ - آصف الدوله
آصف الدوله
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٦ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آصِفُالدّوله، حاج غلامرضاخان شاهسون اینانلو، فرزند حاج حسینخان شهابالملک (د ١٣٢٧ق / ١٩٠٩م) سپاهی و سیاستپیشۀ روزگار قاجاری. در سال ١٢٩١ق / ١٨٧٤م حاج حسینخان لقب نظامالدوله گرفت و لقب شهابالملک به فرزندش رسید و از این پس او نیز وارد مشاغل نظامی شد. بعد از فوت نظامالدوله، شهابالملک جوان، از سوی ناصرالدینشاه به حکومت کرمانشاه منصوب گردید و پس از چندی که فرمانروایی آن منطقه پیوستِ مشاغلِ ظلّالسّلطان شد، وی به مرکز احضار، و به دنبال اغتشاش کرمان در زمان وکیلالملک دوم (١٢٩٥ق / ١٨٧٨م) به جای او حاکم کرمان شد، اما با آنکه پدرش بر آن دیار سابقۀ حکومت داشت، او خود کامیابی نیافت و چون مردم بر اثر شدت قحطی و بیدادگری دولتیان شوریدند و یحییٰخانِ کلانتر هم کشته شد، به مرکز احضار گردید. در ١٢٩٨ق / ١٨٨١م، چند ماهی مجدداً حاکم کرمانشاه شد و در همان سال به سوی طبرستان (مازندران) اعزام گردید تا در مقام «مباشر حضرت والا»، حکومت یکی از ١٧ منطقۀ ابوابجمعی کامران میرزا نایبالسلطنه را برعهده گیرد.
کامران میرزا در ١٣٠٢ق / ١٨٨٥م، در مقام وزارت جنگ، سواران ابوابجمعی را از شهابالملک که عنوان سرتیپی داشت گرفت. وی به تهران آمد و در خانۀ امینه اقدس همسر ناصرالدینشاه چندان بست نشست تا به خواستهاش رسیدگی شد. در ١٣٠٥ق / ١٨٨٨م مستقلاً به حکومت مازندران رسید و ٣ سال بعد حکومت خوزستان به او تفویض شد. ناصرالدینشاه در سال ١٣١٣ق / ١٨٩٥م فرزند کوچک خود، نصرتالدین میرزا سالارالسلطنه را در سیزده سالگی به حکومت خراسان منصوب کرد و شهابالملک را ــ پس از دریافت رشوهای کلان از وی ــ با لقب جدید «آصفالدوله» که پس از مرگ عبدالوهابخان بیصاحب مانده بود، به سمت پیشکاری وی برگزید و لقب شهابالملک را به پسر وی محمد ناصرخان داد. در ١٣١٥ق / ١٨٩٧م مظفرالدینشاه او را از خراسان به تهران خواند و مجدداً در همان سال به حکومت کرمان و بلوچستان برگماشت.
در این دوره، آصفالدوله در برقرار ساختن امنیت در منطقه و مرمت سیمهای تلگراف که مورد تقاضای دولت بریتانیا بود، کارهایی انجام داد. با این همه، نواحی کرمان و بلوچستان دستخوش قحط و گرانی و آشوب باقی ماند. آصفالدوله در صفر ١٣١٧ق / ژوئن ١٨٩٩م به تهران فرا خوانده شد و به سمت وزارت خالصهجات و حکمرانی تهران و سرپرستی ایلات و عشایر منصوب گردید. به دنبال وام گرفتن مظفّرالدّینشاه از روسیه و سفر او به خارج و حیف و میل وجوه قرضه در ١٣١٨ق / ١٩٠٠م، مردم تهران در برابر رژیم به پا خاستند. بخشی از پرخاش مردمِ پایتخت متوجه آصفالدوله گردید و از همینرو، او از کار برکنار شد.
وی در ١٣٢٠ق / ١٩٠٢م، به حکمرانی فارس منصوب گشت. پس از چند ماه، قرار شد لرد کرزن سیاستمدار معروف بریتانیا و فرمانفرما و نایبالسلطنۀ هندوستان ضمن بازدید از خلیجفارس، در بندر بوشهر اقامت گزیند. دولت مرکزی که به آدابدانی آصفالدوله اعتماد نداشت، او را به تهران خواند. آصفالدوله در ١٣٢٢ق / ١٩٠٤م به فرمانفرمایی خراسان و سیستان منصوب شد. وی در این مأموریت ستمگری را از حد گذراند و گذشته از اتهاماتی چون احتکار گندم و گوشت که بر وی وارد آمد، آنچه بیش از همه مایۀ بیآبرویی او شد، داستان ١٦٠ دختر قوچانی بود که یا پدران تنگدستشان آنان را برای فراهم کردن وجه مالیات به ترکمانان فروختند و یا ترکمانان خود به تحریک سالار مفخَّم بجنوردی آنان را از خانوادههاشان ربودند.
اهالی مشهد به عنوان اعتراض، به اجتماع و تظاهر پرداختند. تفنگداران حمله آوردند و ٤٠ تن را کشتند و گروهی را زخمی کردند. سرانجام اخبار شورش خراسان به تهران رسید و سیدمحمد طباطبایی، با اندوه و گریهای که مایۀ تحریک مردم شد، ماجرا را از فراز منبر تعریف کرد. طباطبایی در اینباره نامهای نیز به مظفرالدین شاه نوشت و برخی از ستمهای آصفالدوله را برشمرد. فاجعۀ مشهد در میان مردم بازتابی گسترده یافت و در جراید نیز مطرح گردید، آنچنان که برخی آن را از عوامل عمدۀ نهضت مشروطیت بهشمار آوردند. پس از تشکیل مجلس اول، نمایندگان برگزیدۀ مردم، برکناری آصفالدوله و محاکمۀ وی و همکارانش، از آن میان حاکم بجنورد سالار مفخم بجنوردی را خواستار شدند. آصفالدوله در اوایل ١٣٢٥ق / ١٩٠٧م برکنار شد و به تهران آمد. وی و سالار مفخم به دیوانخانۀ عدلیه احضار شدند، اما از محاکمه نتیجهای به دست نیامد و آصفالدوله به ناگاه در ١٨ رمضان ١٣٢٥ق / ٢٥ اکتبر ١٩٠٧م در کابینۀ ناصرالملک، به عنوان وزیر داخله معرفی شد و در کابینۀ بعدی که پس از یک ماه و چند روز به ریاست حسینقلیخان نظامالسلطنه تشکیل یافت، باز در این سمت باقی ماند. مجلس شورای ملی نتوانست در برابر اینگونه «پاداش» یافتن و ترقی آصفالدوله بیتفاوت بماند. از اینرو در ١٣ محرم ١٣٢٦ق / ١٦ فوریۀ ١٩٠٨م پس از انتقاد سخت تقیزاده از وی و رفتارهایش، مجلس از آصفالدوله «سلب اعتماد» کرد. پس از بسته شدن مجلس در دورۀ استبداد صغیر، با روی کار آمدن کابینۀ مشیرالسلطنه، آصفالدوله به استانداری فارس منصوب شد. در این هنگام، در همۀ ایالات بر ضد بیدادگریهای محمدعلیشاه، شورشهایی برپا بود، ازجمله در فارس که مشروطهخواهان قدرت فراوان داشتند. آصفالدوله که سرد و گرم روزگار را چشیده بود، سود خود را در تأیید آنان دانست. از اینرو تا فتح تهران توسط انقلابیون در سِمَت خود باقی ماند. اما در ٢٨ جمادیالثانی ١٣٢٧ق / ١٧ ژوئیۀ ١٩٠٩م برکنار گشت و به تهران فراخوانده شد و دیگر به منصبی نرسید و اندکی بعد درگذشت. وی مردی تندخوی و متظاهر به دینداری بود. برخی از مشروطهخوهان به علت نفوذ او در ایلات شاهسون و سوابق سیاسی، گهگاه ملاحظاتی از او میداشتند.
مآخذ
اعتمادالسلطنه، محمدحسنخان، روزنامۀ خاطرات، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، ١٣٤٥ش، صص ٢٠٩، ١١٥٨؛
همو، المآثر والآثار، تهران، ١٣٠٧ق، ص ٣٣؛
همو، منتظم ناصری، تهران، ١٣٠٠ق، ٣ / ٣٤٦، ٣٧٠؛
بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران، تهران، زوار، ١٣٤٧-١٣٥٣ش، ٣ / ١٤-١٦؛
براون، ادوارد، انقلاب ایران، ترجمۀ احمد پژوه، تهران، معرفت، ١٣٣٨ش، ص ١١٠؛
بهار، محمدتقی، «بعضی مطالب هرگز فراموش نمیشود ـ آصفالدوله» یغما، س ٢٣، شمـ ٧ (مهر ١٣٤٩ش)، ص ٤٠٦؛
سعادت نوری، حسین، «آصفالدولهها»، یغما، س ١٦، شمـ ٢ (اردیبهشت ١٣٤٢ش)، صص ٨٣-٨٧؛
کسروی، احمد، تاریخ مشروطۀ ایران، تهران، امیرکبیر، ١٣٤٩ش، صص ٢٠٤، ٢٢٦-٠٢٢٧، ٢٧٨؛
همو، تاریخ هیجده سالۀ آذربایجان، تهران، امیرکبیر، ١٣٤٦ش، ص ١٥؛
محیط مافی، هاشم، تاریخ انقلاب ایران، تهران، فردوسی، ١٣٦٣ش، صص ٨٥، ٢٢٧-٢٢٨، ٢٨٤-٢٨٥؛
معاصر، حسن، تاریخ استقرار مشروطیت ایران، تهران، ابنسینا، ١٣٥٣ش، صص ١٤١، ٢٩٩، ٣٠٦، ٣٥٣، ٣٩٤، ٥٣٠-٥٣٢؛
ناظمالاسلام کرمانی، محمد، تاریخ بیداری ایرانیان، به کوشش علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران، لوح، ١٣٥٧ش، ٢ / ٣٩٧-٤٠١، ٥ / ٦٤، ٦٨، ٩٢، ١٠٣-١٠٦، ٤٢٥-٤٢٦؛
وقایع اتفاقیه (مجموعۀ گزارشهای خفیهنویسان انگلیس)، به کوشش علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران، نوین، ١٣٦٣ش، صص ٦٦٧-٦٩٩؛
هدایت، مهدیقلی مخبرالسلطنه، خاطرات و خطرات، تهران، زوار، ١٣٦٣ش، صص ١٥٩ به بعد.
بخش تاریخ