دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٠٠ - باره سادات
باره سادات
نویسنده (ها) :
مجید سمیعی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بارهسادات، یا بارهه سادات، عنوان خاندانی برجسته در شبهقارۀ هند که در دستگاه سیاسی و نظامی گورکانیان نقش مهمی داشتند. دربارۀ معنی باره نظریات گوناگونی ابراز شده است و رایجترین آنها، این واژه را هندی، و به معنای دروازه میداند (هیگ، ٧٤؛ بلوخمان، I/ ٤٢٩، نیز ﻧﻜ : ١٢٦، S،EI٢ ).
نسب این خاندان به ابئالفرج واسطى، از مردم عراق میرسد که مانند بسیاری از سادات ایران و عراق، درپی هجوم هولاکوخان به بغداد در ٦٥٦ق/ ١٢٥٨م با ١٢تن از پسرانش به هند رفت. اینان نخست در سرهند و پس از آن در مظفرنگر ساکن شدند و نام ٤ شاخۀ باره سادات همه برگرفته از نام مواضعی است که اینان در آنجا سکنى گزیدند: سادات تهنپوری، سادات چاتراروری، سادات کوندلی وال و سیادات جگنیری (بلوخمان، I/ ٤٢٨-٤٣١، هالیستر، ١٣٧؛ «روزنامه ...»، XVIII/ ٨٥).
باره سادات ازسدۀ ٩ق زیر حمایت خضرخان از امرای نامدار عصر قرار گرفتند و پیشوای آنان، سید سلیم حاکم سهارنپور شد (همان، نیز هالستر، همانجاها). از دورۀ اکبرشاه گورکانی نفوذ و قدرت باره سادات رو به افزایش نهاد و به اقطاعداران و زمیندارانی بزرگ تبدیل شدند و مناصب مهم نظامی یافتند و در تحولات سیاسی دستگاه امپراتوری نقش مهمی برعهده گرفتند (لاهوری، ٢/ ٤٣-٤٤؛ ابوالفضل، ٣/ ٧٧؛ نظامالدین، ٢/ ٢٥٢؛ هیگ، ١٥٢، توزک ...، ٣٨). اینان به سبب حمایت از سلطنت بهادرشاه اول، پس از مرگ اورنگ زیب، به دولتمردانی تبدیل شدند که امپراتوران هند را عزل و نصب میکردند و ازاینرو، برخی از آنها را «پادشاهگر» میخواندند (I/ ١٠٢٥، EI٢؛ هالیستر، ١٣٨-١٣٧؛ ایروین، ٣٤، I/ ٣١، مالک، ٦٤، ٥٨-٥٧؛ بلوخمان، I/ ٤٢٧)؛ اما در عهد محمدشاه (١١٣١-١١٦١ق/ ١٧١٩-١٧٤٨م) خشم شاه و امرای پرنفوذ را برانگیختند و آخرین پیشوای بزرگ آنان، سید حسینعلی کشته شد و برادرش سید حسنعلی در جنگ شکست خورد و در زندان به قتل رسید (١١٣٥ق) و در یک قتلعام دیگر در مظفر نگر، به کلی منقرض گردیدند (عبرت، ٢٠٧-٢١٤؛ خافیخان، ٣/ ٨١٣-٨١٥، ٩٠١-٩٠٤؛ مالک، ٧٣-٦٨، ٦٠-٥٦؛ هالیستر، ١٣٩؛ «روزنامه»، XIV/ ٦٢).
نویسندگانی که علل انقراض این خاندان را بررسی کردهاند، برآندد که تمایل بارهسادات به هندوان و کوشش برای قطع جزیۀ راجپوتها و تفویض مشاغل مهم به آنان که موجب گردید اختلالاتی در نظام اداری شد، و سرانجام انتسابشان به تشیع، موجب برانگیختن دربار گورکانیان و امرای آنان برضد ایشان گردید (خافیخان، ٣/ ٨٩٧؛ ماهاجام، ٢٩٤-٢٩٣؛ هالیستر، همانجا؛ مالک، ٧٤). دربارۀ گرایش بارهسادان به تشیع نیز نظریاتی ابراز شده است (ﻧﻜ : هالیستر، همانجا؛ ماهاجان، ٢٩٤؛ بلوخمان، I/ ٤٢٩-٤٣٢؛ رضوی، I/ ٢٣٨).
مآخذ
ابوالفضل علامی، اکبرنامه، به کوشش عبدالرحیم، کلکته، ١٨٨٦م؛
توزک جهانگیری، به کوشش محمدهاشم، تهران، ١٣٥٩ش؛
خافیخان نظامالملکی، محمدهاشم، منتخب اللباب، به کوشش ولزلی هیگ، کلکته، ١٩٢٥م؛
عبرت، لاهوری، محمدقاسم، عبرتنامه، به کوشش ظهورالدین احمد، ١٩٧٧م؛
لاهوری، عبدالحمید، پادشاهنامه، به کوشش کبیرالدین احمد و عبدالرحیم، کلکته، ١٨٦٨م؛
نظامالدین، احمد، طبقاتاکبری، کلکته، ١٩٣١م، نیز:
Blochmann, H., notes on the Āʿin-I akbari by abdū’l- faẓel ʿAllāmī, new delhi, ١٩٧٧;
EI٢;
EI٢, S;
haig, w., «akbar, ١٥٥٦-١٥٧٣», the cambridge history of india, new delhi, ١٩٨٧, vol. IV;
hollister, J.N., the Shi ʿa of india, new delhi, ١٩٧٩;
the impreial gazetteer of india, new delhi, ١٩٨٨;
irvine, W., later mughlas, new delhi, ١٩٧١;
mahajan, V. D., Muslim rule in india, new delhi;
١٩٧٥;
malik, Z., the reign of muhammad shah, new york, ١٩٧٧;
rizvi, A. A., A Socio- intellectual history of isnāʾ Asharī shīʾīs in india, canberra, ١٩٨٦.
مجیدسمیعی