دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٢٩ - اصفر
اصفر
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣٠ شهریور ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَصْفَر، واژهای عربی است به معنی زرد. لغتشناسان عرب آن را از اضداد (ابوطیب، ١ / ٤٢٤) و یا شبیه به اضداد (ابن انباری، ١٦٠) شمرده، و ازاینرو گاه آن را به معنی سیاه گرفتهاند. مفسران قرآن نیز در تفسیر آیاتی كه این واژه در آن به كار رفته (بقره / ٢ / ٦٩؛ مرسلات / ٧٧ / ٣٣)، هر دو معنی را به اختلاف گفتهاند. در شعر كهن عرب نیز این واژه گاه به معنی سیاه آمده است (نك : ابنانباری، ١٦٠-١٦١؛ طبرسی، ١ / ٢٦٨- ٢٦٩، ١٠ / ٦٣٤؛ بغدادی، ٥ / ٤٢٤).
این كلمه به صورت تركیب اضافی بنو الاصفر یا بنات الاصفر در اشعار جاهلی و اسلامی مانند اشعار عدی بن زید، ابوتمام و ابونواس (نك : ابوتمام، ١ / ٧٩؛ ابن قتیبه، عیون ... ، ١ / ٤٨؛ ابن معتز، ١٩٦؛ مسعودی، مروج ... ، ٢ / ٢٩٤؛ شابشتی، ١٠٠؛ همدانی، ١٦٧، ٢٠٠) و متون تاریخی (نك : ابن هشام، التیجان، ٢٢٠؛ طبری، ٢ / ٦٤٨؛ بلعمی، ١ / ٢٦٣؛ مسعودی، اخبار ... ، ٩٣؛ ابناثیر، الكامل، ١ / ١٢٦)، بارها تكرار شده است كه همه جا مقصود از بنی اصفر رومیان یا یونانیان بودهاند. همچنین در احادیث نبوی از ستیز بنی اصفر با مسلمانان در جنگ تبوك و وعدۀ دستیابی بر خزاین كسرى و بنی اصفر سخن رفته است (احمد بن حنبل، ٢ / ١٧٤، ٦ / ٢٢، جم ؛ ابن ماجه، ٢ / ١٣٧١؛ واقدی، ٣ / ٩٩٢، جم ؛ ابن هشام، السیرة ... ، ٤ / ١٥٩؛ علی، ٢ / ٥٢٧).
گاه مردم اسپانیا را نیز در زمرۀ بنی الاصفر برشمردهاند (ابن قتیبه، المعارف، ٣٩؛ طبری، ١ / ٣١٧). از این رو، این نام بعداً بر همۀ اروپاییان خاصه مردمان اندلس اطلاق شده است. گلدسیهر تسمیۀ تاریخ اسپانیا را به تاریخ الصُّفْر از این باب دانسته است (EI١).
زبیدی گوید (٣ / ٣٣٨) اكنون بنواصفر را مسقوولیه (به اقرب احتمال، مسكوی: اهل مسكو؛ برای شكل موسقوه به صورت مسكو، نك : مثلاً سامی، ٦ / ٤٤٧٣) خوانند. لامنس كه در اواخر سدۀ ١٩ م در میان نُصیریان بوده است، میگوید كه آنان امپراتور روسیه را ملك الاصفر میخوانند (EI١).
برخی نسبشناسان اصفر را لقب عیسو پسر اسحاق (نك : ابن هشام، التیجان، همانجا؛ خطیب، ١ / ٧٩؛ هوار، ١٩٠) و بعضی دیگر لقب روم (رومیل) پسر یا نوادۀ عیسو دانستهاند (ابن قتیبه، همان، ٣٨؛ یعقوبی، ١ / ١٤٦؛ طبری، همانجا). گروهی نیز اصفر (در ترجمۀ سبعینیۀ سفر تكوین، ١١:٣٦؛ نیز حمزه، ٤٦: صوفر؛ نك : EI١) را نام نوۀ عیسو و پدر رومیل (ترجمۀ سبعینیۀ سفر تكوین، ١٠:٣٦: رئوئیل؛ نك : EI١) نیای رومیان دانسته (مسعودی، مروج، همانجا؛ EI١؛ قس: زبیدی، همانجا) و به همین سبب، رومیان را بنوالاصفر خواندهاند؛ اما بعضی این تسمیه را به گونهای دیگر توجیه كردهاند: مثلاً از زردرویی روم یا گندمگونی عیسو (ادوم) و فرزندان آنان یاد كرده (ابن قتیبه، همانجا؛ طبری، ١ / ٣١٨- ٣١٩؛ بلعمی، ١ / ٢٦٣) و یا به افسانهسرایی در این باب پرداختهاند (نك : خطیب، همانجا؛ ابن خلكان، ٦ / ١٢٦؛ زبیدی، همانجا).
از آن سوی، برخی درعین اینكه بنواصفر را از نسل عیسو دانستهاند، اما تطبیق آن بر رومیان را نپذیرفته، و منكر انتساب آنان به عیسو شدهاند (ابنحزم، ٥١١؛ نیز نك : حمزه، همانجا؛ قس: ابن خلدون، ٢(٢) / ٤٣٢). به گفتۀ ابن حزم (همانجا) بقایای نسل عیسو (بنواصفر) در جبـال شراة ــ نـاحیهای میان شام و حجاز ــ مسكن داشته، و هدف پیامبر (ص) در غزوۀ تبوك همانها بودهاند كه بعداً دستخوش انقراض گشتهاند.
براساس تفسیر دوساسی كه اردمان نیز آن را پذیرفته، اصفر ترجمۀ تحت اللفظی نام خاندان فلاوین از امپراتوران روم است كه سپس به همۀ ملتهای اروپایی تعمیم یافته است (نك : اردمان، EI١; ٢٣٧-٢٤١).
به هر حال در مقابل این تسمیه، از عجم (به طور خاص، ایرانیان) با عنوان احمر، و از عرب با عنوان اسود یا اخضر یاد شده است (نك : بلاذری، ٢٨٠؛ ابن اثیر، مبارك، ١ / ٤٣٧؛ گلدسیهر، ٢٦٨). چنانكه بنا به روایتی، پیامبر اكرم (ص) از مردمان عرب و همسایگان آن روز آنان با عنوان اخضر، احمر و اصفر یاد كرده است (ابن اثیر، اسدالغابة، ١ / ٢٧٤).
مآخذ
ابن اثیر، علی، اسد الغابة، تهران، المكتبة الاسلامیه؛
همو، الكامل؛
ابن اثیر، مبارك، النهایة، به كوشش طاهراحمد زاوی و محمود محمد طناحی، قاهره ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛
ابن انباری، محمد، الاضداد، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، كویت، ١٩٦٠ م؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن قتیبه، عبدالله، عیون الاخبار، بیروت، ١٣٤٣ ق / ١٩٢٥ م؛
همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابن ماجه، محمد، سنن، استانبول، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
ابن معتز، طبقات الشعراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٦ م؛
ابن هشام، عبدالملك، التیجان، حیدرآباد دكن، ١٣٤٧ ق؛
همو، السیرة النبویة، به كوشش مصطفى سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ ق / ١٩٣٦ م؛
ابوتمام، حبیب، دیوان، همراه با شرح خطیب تبریزی، به كوشش محمد عبده عزام، قاهره، ١٩٥١ م؛
ابوطیب لغوی، عبدالواحد، الاضداد فی كلام العرب، به كوشش عزت حسن، دمشق، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٣ م؛
احمد بن حنبل، مسند، استانبول، ١٩٨٢ م؛
بغدادی، عبدالقادر، خزانة الادب، قاهره، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥ م؛
بلعمی، محمد، تـاریخ، بـه كوشش محمدتقی بهـار، تهران، ١٣٥٣ ش؛
خطیب تبریزی (نك : هم ، ابوتمام)؛
حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوك الارض و الانبیاء، برلین، ١٣٠٤ ق؛
زبیدی، محمدمرتضى، تاج العروس، بولاق، ١٣٠٦ ق؛
سامی، شمسالدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ ق؛
شابشتی، علی، الدیارات، به كوشش كوركیس عواد، بغداد، ١٣٨٦ ق / ١٩٦٦ م؛
طبرسی، فضل، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، به كوشش هاشم رسولی محلاتی و فضلالله طباطبایی، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
طبری، تاریخ؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد، ١٩٦٩ م؛
قرآن مجید؛
كتاب مقدس؛
مسعودی، علی، اخبار الزمان، بیروت، ١٣٨٦ ق / ١٩٦٦ م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش دُمنار، پاریس، ١٩١٤ م؛
واقدی، محمد، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦ م؛
همدانی، محمد، تكملة تاریخ الطبری، به كوشش البرت یوسف كنعان، بیروت، ١٩٦١ م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م؛
نیز:
EI١; Erdmann, F.,«Über die Sonderbare Benennung der Europäer, Benu-l-asfar », ZDMG, ١٨٤٨, vol. II; Goldziher, I., Muslim Studies, tr. C. R. Barber & S. M. Stern, New York, ١٩٧٧; Huart, Cl., «Nouvelles et Mélanges», JA, Paris, ١٩٠٨, vol. XII.
محمدرضا ناجی