دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٩٣ - برکه (برکت) همدانی
برکه (برکت) همدانی
نویسنده (ها) :
محمدجواد شمس
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَرَکۀ (بَرَکَتِ) هَمَدانی، از عارفان و پیران طریقت در سدههای ٥-٦ق/ ١١-١٢م و از استادان عینالقضات همدانی (د ٥٢٥ق/ ١١٣١م).
عدم وابستگی و تعلق برکۀ همدانی به سلسله و نظام خانقاهی خاصی، و نیز امّی بودن و دوربودنش از پایگاه اصلی عرفان و تصوف آن عصر ــ یعنی خراسان ــ را میتوان از عوامل شناخته ماندن او بهشمار آورد، نام و نشان این شیخ پرجاذبه که بزرگانی چون عین القضات همدانی ــ و شاید شیخ احمدغزالی (د ٥٢٠ق/ ١١٢٦م) ــ را به سلک ارادتمندان خود کشید، تنها در نامههای عین القضات آمده است (ﻧﻜ : ١/ ٤٥ ﺑﺒ). پس از آن در میان تذکرهنویسان صوفیه تنها جامی در نفحاتالانس برخی از مطالب عینالقضات را نقل کرده است (ص ٤١٩-٤٢٠).
عینالقضات همدانی که از مریدان و تربیت یافتگان این شیخ امی بوده، در نامههای خود، گزارشهای مختصر و پراکندهای دربارۀ او به دست داده است که برآن اساس میتوان به دورنمایی از زندگانی و شخصیت عرفانی او دست یافت. وی در یکی از نامههایش ــ که به احتمال در فاصلۀ سالهای ٥٢١ تا ٥٢٢ق نوشته شده ــ از سیرو سلوک عرفانی شیخ برکه تا ٨٠سالگی او سخن به میان آورده است (٢/ ٤٥٧-٤٥٨) که با توجه به آن میتوان ولادت او را در دهۀ ٤٤٠ق حدس زد (ﻧﻜ : پورجوادی، ٥٠٥-٥٠٦؛ نیز قس: منزوی، ٣/ ٣٧). عین القضات در این نامه ضمن نقل حکایت دخترک بغدادی که «از خاطر خلق خبر میدهد»، گفته است که «شیخ برکت... از آن سالکان بود که قبل الشعریت بر امثال این مطلع شده بود... و تا ٨٠سالگی سلوک کرد» (همانجا). بنابراین، چنین به نظرمیرسد که وی پیش از ٢٠سالگی به تصوف روی آورده بوده است.
هرچند برکه امی بود و از علوم ظاهری بهرهای نداشت، گویا پس از دهها سال سلوک و طی مراحل به حکمت الٰهی و سرچشمههای اصیل معرفت دست یافته بود، تا آنجا که عین القضات او را «اهل القرآن» خوانده، و گفته است: «من میدانم که قرآن او داند درست، و من نمیدانم الابعضی از آن. و آن بعض هم نه از راه تفسیر و غیرآن بدانستهام، از راه خدمت او دانستهام» (٢/ ٥٠-٥١).
شیخ برکه پس از طی مراحل سلوک، خود در همدان به تربیت سالکان همت گماشت، و بیشتر مریدان او را، چنانکه عین القضات میگوید، جماعتی که «قال یقول» نمیدانستند، تشکیل میدادهاند. و او به سلوک عملی آنان توجه داشته است. در نامههای عین القضات در این باره آمده است: «من هرگز ندانستم که پیری و مریدی چه بود! تا برکت... مرا به تربت فتحه بفرستاد. دیگران میروند، اما مراد او فرستاد» (٢/ ٤٥٩، ٣/ ٣٩٥).
عینالقضات پیش از ٢٤سالگی به جمع مریدان برکۀ همدانی راه یافت و این مصادف با سالهای پایانی عمر شیخ برکه بوده است. با وجود آنکه عین القضات در آن سالها در علم باطن و تصوف منزلتی داشت، همواره خود را از دیگر مریدان شیخ ــ که به گفتۀ او بهرهای از علوم متداول نداشتند ــ کمتر میدید و حتى پس از درگذشت برکه، حدود ٧سال «زهره نداشت که دست فراکفش او کند» (١/ ٤٦؛ عسیران، ٦٠-٦١). عینالقضات در همان سالهای نخستین آشنایی با شیخ برکه (ح ٥١٤ تا ٥١٦ق) کتاب زبدةالحقایق را به مدد معنوی او تألیف کرد (زرینکوب، ١٩٢؛ عسیران، همانجا؛ پورجوادی، ٥٠٦، ٥١٢-٥١٣).
شخصیت عرفانی و معنوی برکه که چنان عین القضات را مجذوب خویش ساخت که پس از درگذشت او، عین القضات، چنانکه خود مینویسد، تا مدتها دست به قلم نبرد و چیزی ننوشت (٢/ ١١٣). نامهای که وی در آن به وفات شیخ اشاره کرده، ظاهراً بعد از ٥٢١ق نوشته شده است، و ازاینرو برخی تاریخ درگذشت شیخ برکه را در فاصلۀ سالهای ٥٢٠ تا ٥٢٤ق تخمین زدهاند (ﻧﻜ : پورجوادی، ٥٠٥-٥٠٦؛ عسیران، ٦١-٦٢).
مهمترین و برجستهترین اندیشۀ شیخ برکه، نظریۀ او دربارۀ ابلیس است. دفاع از ابلیس و تقدیس و تکریم او به عنوان غیرتمندترین عاشق و شیفتۀ درگاه احدیت، سالها پیش از آن، توسط حلاج (د ٣٠٩ق/ ٩٢١م) مطرح شده بود، و از آن پس، برخی از مشایخ تصوف، جسته و گریخته آن را تأیید کردند. در نامههای عین القضات در دو جا دیدگاه شیخ برکه دربارۀ ابلیس مطرح شده است: نخست مطلبی است که شیخ برکه به نقل از فتحه آورده، و گفته است: «شنیدم که فتحه گفتی که ابلیس گفت: در عالم از من سیه گلیمتر فتحه بود. و بس. این سخن بگفت و بگریست و کسی نداند که چیست» (١/ ٩٦). شیخ برکه درجایی دیگر با صراحت از ابلیس دفاع کرده، و ضمن تأیید گفتۀ شیخ ابوالقاسم گرگانی (د ٤٦٥ق/ ١٠٧٣م)، که ابلیس را «خواجۀ خواجگان و سرور مهجوران» خوانده، گفته است: «سرو مهجوران به است از خواجۀ خواجگان» (همو، ١/ ٩٧). باتوجه به این عبارت، او «عاشقی ابلیس و مهجوری او را از معشوق ازل» میپذیرد، اما مقام خواجگی و خواجۀ خواجگان ــ و معلم فرشتگان ــ بودن را در خور یک عاشق نمیداند (ﻧﻜ : پورجوادی، ٥٢٢-٥٢٣).
گفتهها و سخنان شطحآمیز برکه هر چند ظاهراً موجب تکفیر یا آزار او نشد، اما چنانکه برخی از معاصران احتمال دادهاند، شاید آنچه سبب بدگمانی و سوءظن نسبت به عین القضات شد و سرانجام نیز به شهادتش انجامید، ارتباط او با مشایخی چون شیخ برکه و یاران او بوده باشد (ﻧﻜ : زرین کوب، ١٩٦).
از ویژگیهای مکتب عرفانی برکه، شاید بتوان به جنبۀ عملی تعالیم وی و ارتباط مرید و مرادی اشاره کرد. او هرچند شیخی امی بود، اما چنان شخصیت پرجذبه و باهیبتی داشت که بزرگی چون عینالقضات همدانی، پس از گذشت ٧سال که در خدمت او بود، هنوز خود را شایستۀ مریدی او نمیدید (عینالقضات، ١/ ٤٥-٤٦). عین القضات در نامههای خود، اثر تربیتی و تعلیمی شیخ را تحت عنوان «خدمت» بارها گوسزد کرده است. او همچنین از فرمان خاص برکه مبنی بر زیارت قبر شیخ فتحه؛ یادکرده، و آن نیکبختی را، از برکت اطاعت فرمان شیخ دانسته است (٣/ ٣٩٥؛ نیز ﻧﻜ : پورجوادی، ٥١٣، ٥١٨-٥١٩).
مآخذ
پورجوادی، نصرالله، «برکۀهمدانی، استاداُمّی عینالقضاة»، معارف، تهران، ١٣٦٥ش، دورۀ ٣، ﺷﻤ ٣؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ش؛
زرینکوب، عبدالحسین، جستوجو در تصوف ایران، تهران، ١٣٥٧ش؛
عسیران، عفیف، مقدمه برتمهیداتِ عین القضات همدانی، تهران، ١٣٤١ش؛
عین القضات همدانی، نامهها، ج ١و٢، به کوشش علینقی منزوی و عفیف عسیران، تهران، ١٣٦٢ش، ج ٣، به کوشش علینقی منزوی، ١٣٧٧ش؛
منزوی، علینقی، مقدمه بر ج ٣ نامهها (ﻧﻜ : ﻫﻤ، عین القضات).
محمدجواد شمس