دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٩٦ - اسماء بن خارجه
اسماء بن خارجه
نویسنده (ها) :
محمدمهدی امینی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَسْماءِ بْن خارِجه (د ٨٢ق/ ٧٠١م)، از اشراف و بزرگان كوفه. آگاهيهاي مربوط به خاندان اسماء براي درك سرگذشت و مواضع او در برابر حوادث كوفه در سالهاي ميانی سدۀ ١ ق بسيار مهم است. وي از قبيلۀ بنی فزاره بود (كلبی، جمهرۀ...، ٤٣٤). پدرش خارجۀ بن حِصن در ٩ق/ ٦٣١م پس از غزوۀ تبوك در شمار بزرگان بنی فزاره به خدمت پيامبر(ص) درآمد (ابن سعد، ١/ ٢٩٧؛ طبري، ٣/ ١٢٢). عم وي عيينۀ ابن حصن نيز از بزرگان و دليران عرب بود و به دشمنی با پيامبر شهرت داشت (براي تفصيل، نك : ابن سعد، ٢/ ٦٦؛ واقدي، ١/ ٤٤٣؛ طبري، ٢/ ٥٦٦، ٥٩٥)، اما در فتح مكه نزد پيامبر آمد و اسلام آورد (واقدي، ٢/ ٨٠٣؛ ابن سعد، ٢/ ١٥٣). در ماجراي معروف به «ردّه»، بنی فزاره جزو قبايلی بود كه از اطاعت خليفه سرپيچيدند و كاروانی از مسلمانان را غارت كردند (بلاذري، فتوح...، ١/ ١١٥؛ ابن اعثم، ١/ ١٤).
در مآخذ موجود از سالزاد و نيز ديگر وقايع زندگانی اسماء تا ٥١ق/ ٦٧١م يادي نشده است، اما با توجه به اينكه وفات او را در ٨٠ سالگی گفتهاند (ابن حبان، الثقات، ٤/ ٥٩؛ صفدي، ٩/ ٦١؛ ابن حجر، ١/ ١٠٤)، میتوان تولد او را در ٢ ق/ ٦٢٣م تخمين زد.
طرحی كه اينك مآخذ از زندگی اسماء به دست میدهند، وي را به عنوان فردي پرنفوذ تا حد بسياري طرفدار بنیاميه نشان میدهد، چنانكه او را صريحاً «اموي الهوي» خواندهاند (ابوالفرج، ١٣/ ٣٨)، اما چنين مینمايد كه وي غالباً به عنوان عامل والی شهر، در حوادث مداخله میكرده است (نك : دنبالۀ مقاله).
نخستين آگاهی ما از زندگی وي، به روزگار معاويه باز میگردد. در ٥١ق/ ٦٧١م اسماء به درخواست «زياد» همراه تنی چند از بزرگان و اشراف كوفه به فتنهانگيزي و دشمنی حجر بن عدي با خليفه و حتی كفر او گواهی داد و معاويه با همين دستاويز حجر و يارانش را در مرج عذراء به قتل رساند (بلاذري، انساب...، ٤/ ٢٥٤؛ ابن قتيبه، ٤/ ٩٤؛ ابوالفرج، ١٦/ ٨). همچنين ازدواج عبيدالله بن زياد، والی عراق، باهند دختر اسماء كه در زمان حكومت او بر بصره انجام گرفت (بلاذري، همان، ٤/ ٣٨١؛ ابن قتيبه، ٤/ ٩٧؛ ابوالفرج، ١٨/ ١٢٩)، نيز میتواند نشاندهندۀ جايگاه اسماء و خاندان او در كوفه باشد.
در شرح حوادث عراق به هنگام قيام امام حسين(ع)، اگرچه گاه به نام اسماء برمیخوريم، اما جز يكی دو مورد نقش او در حوادث به روشنی دانسته نيست. گفته شده كه وي همراه با محمد بن اشعث به دستگيري هانی بن عروه مأمور شد (بلاذري، همان، ٢/ ٨٠؛ دينوري، ٣٣٦؛ طبري، ٥/ ٣٦٤)، اما بعد كه به رفتار ابن زياد با هانی اعتراض كرد، به دستور او تنبيه شد (همو، ٥/ ٣٦٧) و شايد به سبب همين شركت اسماء در حوادث نزديك به واقعۀ كربلا و پس از آن بوده كه ابونصر سهل بخاري (ص ٥٠) به حضور او در كربلا اشاره كرده، و يا آنكه ديگري نامش را در ميان دعوت كنندگان امام حسين(ع) به كوفه نهاده است (ولهاوزن، ١٦٥، حاشيۀ ١)، حال آنكه در ديگر مآخذ به حضور او در كربلا تصريح نشده است. همچنين میدانيم كه اندكی پيش از واقعۀ كربلا، اسماء، مختار را از مخالفت با ابن زياد برحذر داشت (بلاذري، همان، ٤/ ٣٨٥)، با اينهمه، مختار همچنان از عبيدالله بدگويی كرد تا به دستور او دستگير و زندانی شد (همانجا؛ طبري، ٥/ ٥٧٠).
در ٦٧ق/ ٦٨٦م به هنگام استيلاي مختار بر كوفه و محاصرۀ عبدالله ابن مطيع در دارالامارۀ شهر، اسماء هم از جملۀ همراهان ابن مطيع بود و او را به امان خواهی از مختار براي خود و ديگر اشراف كوفه ترغيب كرد (بلاذري، همان، ٥/ ٢٢٧؛ طبري، ٦/ ٣١). در حملۀ ازارقه به كوفه نيز او و شَبَث بن رِبعی بودند كه ابراهيم بن اشتر را، چنانكه گفتهاند، «از سر حسادت» از جنگ با خوارج بازداشتند (همو، ٦/ ١٢٤). شايد با توجه به اينگونه مسائل و نيز به سبب روابط صميمانۀ اسماء با عبيدالله بن زياد بود كه مختار طوايف عرب را به ويران كردن خانۀ اسماء برانگيخت (ابوالفرج، ١٣/ ٣٧؛ نيز نك : نشوان، ١٨٣). گفتهاند كه در همين دوره، اسماء دوبار از كوفه به باديه گريخت و يا بنابر چند روايت ديگر به شام رفت: يك بار پس از آنكه مختار در خطبهاي سوگند ياد كرد تا خانۀ او را ويران كند (بلاذري، همان، ٥/ ٢٤١؛ دينوري، ٣٠٣؛ ابوالفرج، همانجا) و بار ديگر از بيم مصعب بن زبير (همو، ١٣/ ٣٨).
پس از پيروزي عبدالملك بن مروان بر مصعب بن زبير و هنگام ورود او به كوفه، اسماء به گماشتن حميد بن حُرَيث كلبی بر اموال بنی فزاره اعتراض كرد و همين ناخشنودي بنی فزاره به جنگ ميان بنی قيس و بنی كلب انجاميد كه به «يوم بنات قين» شهرت يافت (كلبی، نسب...، ٢/ ٥٩٦؛ بلاذري، همان، ٥/ ٣١٠؛ ابوالفرج، ١٧/ ١١٥). فرزند او، عيينه، در اين آشوبها شركت داشت (ابن اثير، ٤/ ٣١٥) و حتی گفتهاند كه بعد از اين وقايع به دستور حجاج زندانی شد (ابوالفرج، ١٧/ ١١٧).
در ٧٢ق/ ٦٩١م بشر بن مروان كه از سوي عبدالملك به حكومت كوفه گماشته شده بود، هند دختر اسماء را به زنی گرفت (بلاذري، انساب، ٥/ ١٧٣؛ ابوالفرج، ١٨/ ١٢٩) و در حملۀ ازارقه به كوفه با او و ديگر اشراف كوفه رايزنی كرد (مبرد، ٣/ ١٢٩٨).
در مآخذ گاه به حضور اسماء در مجالس حجاج اشاره شده است (ابوالفرج، ١٠/ ٨١). بنابر يك روايت، اسماء كسی را كه متهم به شركت در شورش بر ضد عثمان بود، در روزهاي نخست حكومت حجاج، به وي شناساند و او نيز دستور داد تا وي را گردن زدند (طبري، ٤/ ٤٠٤). پس از مرگ بشر بن مروان، حجاج باهند دختر اسماء ازدواج كرد (ابوالفرج، ١٦/ ٤١). برخی منابع نيز به ديدارهاي او با عبدالملك بن مروان اشاراتی كردهاند (ابن قتيبه، ١/ ٢٢٦؛ تنوخی، ٢٢٢؛ ابن عساكر، ٣/ ١؛ يغموري، ٢٨٩).
دربارۀ تاريخ مرگ اسماء اختلاف است. بيشتر مورخان همچون خليفۀ بن خياط (١/ ٣٣٣)، مرگ او را در ٦٥ يا ٦٦ق/ ٦٨٤ يا ٦٨٥م دانستهاند (نيز نك : ابن حبان، مشاهير...، ٧٥؛ ابن حجر، ١/ ١٠٤)، اما با توجه به تأكيد منابع ديگر بر ديدارهاي اسماء با حجاج بن يوسف (بلاذري، همان، ٥/ ٣٣٠؛ طبري، ٤/ ٤٠٣-٤٠٤) و نيز سخن اسماء بعد از مرگ عمير بن حباب كه در ٧٠ق/ ٦٨٩م كشته شد (ابن اثير، ٤/ ٣١٧)، اين روايات درست به نظر نمیرسند (نك : بلاذري، همان، ٥/ ٣٢٧)، زيرا چندان بعيد نيست كه ميان اين اسماء و اسماء بن حارثۀ اسلمی (د ٦٦ق/ ٦٨٥م)، از اصحاب حضرت رسول(ص) (ابن سعد، ٤/ ٣٢١) خلطی صورت گرفته باشد (نك : ابونعيم، ٣/ ٧- ٨؛ قس: ابن حبان، الثقات، ٤/ ٥٩). بنابراين، از ميان روايات موجود، تنها گفتۀ صفدي كه با ترديد مرگ اسماء را در ٨٢ق/ ٧٠١م آورده است، دقيقتر به نظر میرسد (٩/ ٦١).
در برخی مآخذ نام اسماء در شمار تابعانی آمده كه از امام علی(ع) (مسلم، ١٠٤) و عبدالله بن مسعود (ابن ابی حاتم، ١(١)/ ٣٢٥؛ قس: ابن حبان، مشاهير، همانجا) حديث روايت كردهاند. محمد بن اسماعيل بخاري نيز او را در شمار كوفيان آورده است (١(٢)/ ٥٥؛ نيز نك : ابن عساكر، همانجا؛ سمعانی، ١٠/ ٢١٣؛ ذهبی، ٣/ ٥٣٦)، اما گفتنی است كه در برخی مآخذ به شخصيت ديگري به نام اسماء بن حكم فزاري هم اشاره شده است؛ وي در نبرد صفين از ياران امام علی(ع) بود (نصر بن مزاحم، ٣٢١) و از آن حضرت نيز روايت كرده است (ابن ابی حاتم، سمعانی، همانجاها). از اين رو، دور نيست در پارهاي نكات كه اشاره شد، اسماء بن خارجه با دو اسماء ديگر كه همزمان با او میزيستهاند، در مآخذ متقدم و پس از آن خلط شده باشد.
در برخی مآخذ سخنان حكيمانهاي به اسماء نسبت دادهاند (مبرد، ١/ ٣٢٠؛ جاحظ، ٣/ ٩٦، ١١٥؛ ابن قتيبه، ٣/ ٥٦، جم؛ ابوالفرج، ١٨/ ١٢٨- ١٢٩؛ يغموري، ٢٨٩-٢٩٠). ابن نديم نيز ضمن بر شمردن كتابهاي افسانهاي كه دربارۀ سرگذشت عشاق نوشته شده، از اثري با عنوان كتاب اسماء بن خارجۀ الفزاري نام میبرد كه نوع مطالب آن اينك بر ما پوشيده است (ص ٣٦٦). چندين شاعر همچون قطامی (ابن سلام، ١٢٢)، اخطل (ابن عساكر، ٣/ ٣؛ صفدي، ٩/ ٦٠)، اعشی بن ابی ربيعه (ابوالفرج، ١٦/ ١٦٢) و فرزدق (همو، ١٩/ ٣٥؛ يغموري، ٢٩٠)، اسماء را به بزرگ منشی ستودهاند. در اين ميان، حمايتهاي بیدريغ اسماء از عبدالله بن زبير اسدي كه به شاعريِ بنیاميه شهره بود (ابوالفرج، ١٣/ ٣٣-٣٤) و اشعار مشهور وي در مدح اسماء (همو، ١٣/ ٣٤- ٣٥) درخور توجه است. گشاده دستی اسماء سبب شد تا وي را در زمرۀ بخشندگان كوفه بشمارند (ابن حبيب، ١٥٤؛ ابن عبدربه، ١/ ٢٩٤؛ ابن قدامه، ١١٦). حتی حجاج نيز پس از مرگ اسماء، وي را به نيكی ستود (جاحظ، ١/ ٢١٥؛ ابن عبدربه، ٣/ ٢٩٠).
از فرزندان اسماء تنی چند را میشناسيم كه همگی در برخی حوادث همان سالها نقش داشتهاند: نخست مالك بن اسماء است كه از جملۀ بزرگان قوم خود بود و مدتی هم از سوي حجاج به ولايت اصفهان گماشته شد، اما به سبب خيانت در اموال دستگير و زندانی شد (جاحظ، ٢/ ١٨١؛ ابوالفرج، ١٦/ ٤١). پس از آن حسّان بن اسماء است كه طبري (٥/ ٣٦٥) به هنگام ذكر دستگيري هانی بن عروه از او نام برده است (ابن عساكر، ٣/ ١؛ ذهبی، ٣/ ٥٣٥، ٤/ ٣٥٧). فرزند ديگر اسماء عيينه است كه به هنگام قيام مختار در سپاه ابن زياد بود (طبري، ٦/ ٩٠؛ براي تفصيل، نك : ابوالفرج، ١٧/ ١١٧). از ديگر فرزندان او هند است كه به سبب ازدواج با ابن زياد و سپس بشر بن مروان و حجاج بن يوسف مشهور بود و ابوالفرج اصفهانی داستانهايی از زندگی او نقل كرده است (١٨/ ١٢٨). همچنين برخی مآخذ از اعقاب اسماء چون افلح بن مالك ابن اسماء ياد كردهاند كه از بزرگان خراسان بود و با ابومسلم دوستی داشت (مقريزي، ٦٨).
مآخذ
ابن ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧١ق/ ١٩٥٢م؛
ابن اثير، الكامل؛
ابن اعثم، احمد، الفتوح، حيدرآباد دكن، ١٣٩٥ق/ ١٩٧٥م؛
ابن حبان، محمد، الثقات، حيدرآباد دكن، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛
همو، مشاهير علماء الامصار، به كوشش فلايشهمر، قاهره، ١٣٧٩ق؛
ابن حبيب، محمد، المحبر، به كوشش ايلزه ليشتن اشتتر، حيدرآباد دكن، ١٣٦١ق/ ١٩٤٢م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، الاصابۀ، قاهره، ١٣٢٨ق؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري، بيروت، دارصادر؛
ابن سلاّم جمحی، محمد، طبقات الشعراء، ليدن، ١٩١٣م؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٣م؛
ابن عساكر، علی، تاريخ مدينۀ دمشق، عمان، دارالبشير؛
ابن قتيبه، عبدالله، عيون الاخبار، قاهره، ١٣٤٣ق/ ١٩٣٥م؛
ابن قدامۀ مقدسی، عبدالله، التبيين فی انساب القرشيين، به كوشش محمد نايف دليمی، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
ابن نديم، الفهرست؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بولاق، ١٢٨٠ق؛
ابونعيم اصفهانی، احمد، معرفۀ الصحابۀ، به كوشش محمد راضی حاج عثمان، مدينه / رياض، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
بخاري، سهل، سرّ السلسلۀ العلويۀ، نجف، ١٣٨١ق/ ١٩٦٢م؛
بخاري، محمد، التاريخ الكبير، حيدرآباد دكن، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٢م؛
بلاذري، احمد، انساب الاشراف، ج ٢، به كوشش محمد باقر محمودي، بيروت، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م، ج ٤، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٤٠٠ق/ ١٩٧٩م، ج ٥، به كوشش گويتين، بيتالمقدس، ١٩٣٦م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش صلاحالدين منجد، قاهره، ١٩٥٦م؛
تنوخی، محسن، المستجاد من فعلات الاجواد، به كوشش محمد كردعلی، دمشق، ١٩٧٠م؛
جاحظ، عمرو، البيان و التبيين، به كوشش حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ق/ ١٩٣٢م؛
خليفۀ بن خياط، تاريخ، به كوشش سهيل زكّار، دمشق، ١٩٦٧م؛
دينوري، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٥٩م؛
ذهبی، احمد، سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
سمعانی، عبدالكريم، الانساب، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛
صفدي، خليل، الوافی بالوفيات، به كوشش يوزف فان اس، ويسبادن، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛
طبري، تاريخ؛
كلبی، محمد، جمهرۀ النسب، به كوشش ناجی حسن، بيروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛
همو، نسب معدواليمن الكبير، به كوشش ناجی حسن، بيروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
مبرد، محمد، الكامل، به كوشش محمد احمد دالی، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
مسلم بن حجاج، الكنی و الاسماء، به كوشش مطاع طرابيشی، دمشق، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
مقريزي، احمد، النزاع و التخاصم فيما بين بنی اميۀ و بنی هاشم، قاهره، ١٩١٣م؛
نشوان حميري، الحور العين، به كوشش كمال مصطفی، قاهره، ١٣٦٧ق/ ١٩٤٨م؛
نصر بن مزاحم، وقعۀ صفين، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ق؛
واقدي، محمد، المغازي، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م؛
ولهاوزن، يوليوس، الخوارج و الشيعۀ، ترجمۀ عبدالرحمان بدوي، قاهره، ١٩٥٨م؛
يغموري، احمد، نورالقبس، مختصر المقتبس محمد بن عمران مرزبانی، به كوشش رودلف زلهايم، ويسبادن، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م.
محمدمهدي امينی