دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٤٧ - احمد بن محمد بن عبدالصمد شیرازی
احمد بن محمد بن عبدالصمد شیرازی
نویسنده (ها) :
ابوالفضل خطیبی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدُالصَّمَدِ شیرازی، خواجه ابونصر (د ح ٤٣٤ق/ ١٠٤٣م)، وزیر سلطان مسعود و مودود غزنوی.
مهمترین مأخذ دربارۀ زندگی او، تاریخ ابوالفضل بیهقی مورخ معاصر اوست. پدر احمد، ابوطاهر محمد، دبیر و نویسندهای چیرهدست بود و ریاست دیوان رسایل حسامالدوله ابوالعباس تاش، سپهسالار سامانیان را در خراسان برعهده داشت (عتبی، ٦١) و در نویسندگی با صاحب بن عباد برابری میکرد (همانجا). احمد عبدالصمد نزد پدرش پرورش یافت و سپس در دیوان آلتونتاش (ه م) که از سوی غزنویان در خوارزم فرمان میراند، به کار پرداخت و دیری نپایید که به مقام وزارت (کدخدایی به تعبیر بیهقی، ٨٦، ٣١٧) وی رسید (عتبی، ٦٤؛ ناصرالدین، ٤٥). احمد عبدالصمد در این منصب و نیز در مأموریتهای نظامی شایستگی بسیار از خود نشان داد. چنانکه در ٤٢٢ق وقتیکه منجوق ــ یکی از فرماندهان سپاه خوارزم ــ به قصد قتل آلتونتاش، شورشها به راه انداخت، به فرمان احمد که پیشتر از توطئۀ او آگاهی یافته بود، کشته شد (بیهقی، ٣١٦-٣١٧، ٣٢٣-٣٢٤).
احمد عبدالصمد در جنگ آلتونتاش با علی تکین، پادشاه قراخانی بخارا و سمرقند (رویداد دبوسیه: ٤٢٣ق/ ١٠٣٢م)، پیوسته در میدان نبرد همراه آلتونتاش بود و تدبیر و رشادت نشان میداد. چه وقتی آلتونتاش در این جنگ زخم مهلکی برداشت، احمد خود با علی تکین قرار صلح نهاد و از این راه توانست سپاه غزنوی را از مهلکه نجات دهد. اندکی پس از این رویداد، آلتونتاش درگذشت و احمد پیش از آنکه سپاه دشمن از این حادثه آگاه شود، باقیماندۀ سپاه را به سلامت به خوارزم رساند (همو، ٣٤٥-٣٥٤؛ نیز نک : ابناثیر، ٩/ ٥٠٤-٥٠٥). او پس از مرگ آلتونتاش و جانشینی پسرش هارون نیز در مقام خود باقی ماند (بیهقی، ٣٥٥).
پس از مرگ احمد بن حسن میمندی (٤٢٤ق)، سلطان مسعود، احمد عبدالصمد را به وزارت نشاند. پسر او عبدالجبار نیز از سوی سلطان مسعود کدخدای هارون شد و روانۀ خوارزم گردید (همو، ٣٦٧-٣٦٨، ٣٧٣-٣٧٤، ٣٧٦؛ گردیزی، ٤٢٧).
در جمادیالآخر ٤٢٥ احمد عبدالصمد از سوی سلطان مسعود برای سرکوب شورشی روانۀ ختلان شد (بیهقی، ٤٠٣-٤٠٤). در این هنگام هارون در خوارزم شورید و عبدالجبار پسر احمد گریخت و دشمنان احمد نزد سلطان چنین نمایاندند که وی هارون را به عصیان وا داشته، و فرزندش عبدالجبار را پنهان کرده است (ابناثیر، ٩/ ٥٠٥). سلطان نیز وزیر را سرزنش کرد که «خوارزم در سرِ پسرت شد و وزیر را جز خاموشی روی نبود» (بیهقی، ٦٨١)، اما آنگاه که هارون به تدبیر احمد عبدالصمد ــ که در این زمان در بلخ و تخارستان به سر میبرد ــ هلاک شد، بدگمانی سلطان مسعود نیز ازمیان رفت (همو، ٤٣٧، ٤٦٧، ٦٨٤-٦٨٥). احمد عبدالصمد پس از آرامکردن شورشهای نواحی ختلان و تخارستان در صفر ٤٢٦ به غزنین بازگشت و مورد استقبال سلطان قرار گرفت (همو، ٤٤٠). اما در رجب همینسال خبر قتل عبدالجبار و دیگر بستگان احمد به دست اسماعیل خندان، برادر هارون در خوارزم (همو، ٤٧٤) و سرپیچی او از فرمان سلطان و تبدیل خطبه به نام خلیفۀ عباسی در رسید (همو، ٥٠٠). از این تاریخ خوارزم از دست غزنویان بیرون شد و تلاشهای احمد نیز در بازپسگیری خوارزم ثمری نبخشید (دربارۀ رویدادهای خوارزم، نک : همو، ٦٨٦-٦٩٠).
احمد عبدالصمد تا پایان حیات سلطان مسعود همچون برخی از دولتمردان برجسته، مانند ابونصر مشکان (ه م) که به بقای دولت غزنوی میاندیشیدند، تدبیرها و نظریات خود را آشکارا بیان میداشت. بهویژه بارها بر سیاست سلطان در برابر ترکمانان سلجوقی خرده میگرفت. مثلاً سلطان مسعود در ٤٢٦ق پس از آنکه بیتوجه به اندرزهای احمد عبدالصمد، از اهالی آمل مالی گزاف ستاند و موجب شورش آنان شد (همو، ٤٦٠-٤٦٣، ٤٦٨)، خواست برای گرفتن مال خراج به گرگان و طبرستان رود. وزیر بدان سبب که خراسان در معرض تهدید ترکمانان بود، سلطان را از این کار باز داشت، ولی سلطان بدانجا روانه شد و ترکمانان به خراسان تاختند (همو، ٤٤٤-٤٤٧). از آنجا که ترکمانان سلجوقی به سبب پیشینۀ آشنایی با احمد عبدالصمد در خوارزم، مستقیماً با او مکاتبه میکردند، مخالفان وی در نیشابور، نزد سلطان سعایت کردند که او سلجوقیان را به هجوم به خراسان برانگیخته است. افزون بر آن، جدایی خوارزم از قلمرو سلطان نیز سبب بدگمانی مسعود به احمد عبدالصمد شد، اما به پایمردی ابونصر مشکان و خاصه پس از صلح مسعود با پسران علی تکین به تدبیر احمد، بدگمانی سلطان برطرف شد (همو، ٤٦٩-٤٧٤، ٤٧٧-٤٨٠، ٤٩٦-٤٩٧). سپس در ربیعالاول ٤٢٨ او را برای سرکوب شورشی به هرات فرستاد (همو، ٥١٨-٥١٩، ٥٢١-٥٢٣).
احمد عبدالصمد که به خوبی از اهمیت خراسان برای بقای دولت غزنوی در برابر تهدید ترکمانان سلجوقی آگاه بود، هر بار که سلطان میخواست آنجا را ترک گوید، با مخالفت وزیر و برخی دیگر از دولتمردان حکومت مواجه میشد، اما سلطان در ٤٢٨ق بهرغم مخالفت وزیر به هند لشکر کشید و وی را همراه پسر خود مودود برای مقابله با ترکمانان به بلخ گسیل کرد (همو، ٥٣٠-٥٣٥).
پس از جنگ دندانقان و شکست سپاه غزنوی از ترکمانان سلجوقی (برای تفصیل، نک : همو، ٦١٣-٦٣٦) و هزیمت آلتونتاش حاجب در بلخ از برابر ترکمانان، مسعود در اوایل ٤٣٢ق پسر خود مودود را همراه با احمد عبدالصمد ــ در مقام «کدخدایی» این شاهزاده ــ به یاری آلتونتاش به هُپیان (قس: بیهقی، ٦٥٢: هیبان، منطقهای در شمال کابل) روانه کرد. احمد عبدالصمد که از لجاجت سلطان به ستوه آمده بود، با آنکه تمایلی بدین مأموریت نداشت، با او شرط و پیمان کرد تا لشکر به یاری آلتونتاش برد (همو، ٦٤٣-٦٤٤، ٦٥٠-٦٥٧؛ نیز نک : گردیزی، ٤٣٧؛ ابنبابه، گ ١٦٢ ب؛ حسینی، ٤٩؛ ابناثیر، ٩/ ٤٨٤-٤٨٥).
سلطان مسعود در غیاب احمد عبدالصمد در کارها با ندیم مشهور خود، ابوسهل حمدوی (ه م) رأی میزد. ابوسهل نیز پیوسته جانب احمد را نگاه میداشت و خود از ابراز رأی تن میزد. یکبار که مسعود خواست بلخ و تخارستان را به پورتکین (بوریتکین قراخانی) واگذارد، ابوسهل حمدوی نامهای به احمد نوشت و او با این کار مخالفت کرد (بیهقی، ٦٥٨-٦٥٩). هنگامی که سلطان خواست با درباریان و خزاین و حرم خود به هندوستان رود، به احمد نامهای نوشت که برای مقابله با هجوم ترکمانان به بلخ و تخارستان عزیمت کند. سپهسالاران و دولتمردان حکومت با این تصمیم سلطان سخت به مخالفت برخاستند، اما کاری از پیش نبردند. سرانجام در نهان به احمد متوسل شدند و خواستند تا «این پیر ناصح نامهای مشبع نویسد و این خداوند را بیدار کند». احمد عبدالصمد نیز طی نامهای به مسعود، او را از این کار بازداشت، اما سلطان راه هندوستان پیش گرفت.
پس از قتل سلطان مسعود، پسرش مودود در غزنه بر تخت سلطنت نشست و او نیز احمد عبدالصمد را به وزارت خود برگزید (گردیزی، ٤٤٠-٤٤١؛ قس: ابنبابه، گ ١٦٣ الف؛ ابناثیر، ٩/ ٤٨٨؛ نیز نک : بازورث، ٢/ ٣٢-٣٥). احمد عبدالصمد در این دوره دوسال وزارت کرد (ناصرالدین،٤٥)، تا اینکه به گفتۀ بیهقی (ص ٣٧٥-٣٧٦) ارتکین، سپهسالار سلطان مودود او را نسبت به وزیر بدگمان کرد و همین امر موجبات قتل او را فراهم آورد (نیز نک : ایرانیکا). به روایت ناصرالدین منشی کرمانی (همانجا) او را به زندان افکندند و مسمومش کردند (قس: فصیح، ٢/ ١٦٥، که درگذشت او را در ٤٣٦ق آورده است).
مورخان کفایت احمد عبدالصمد را در امر وزارت بسیار ستودهاند (نک : بیهقی، ٣٧٥؛ گردیزی، ٤٢٧). ناصرالدین منشی کرمانی (همانجا) وی را «دستور وزرای جهان و قانون مدبران زمان» دانسته، و منوچهری دامغانی (ص ٩) او را شمسالوزرا خوانده است؛ همچنین به شجاعت و دلاوری احمد عبدالصمد در نبردها نیز اشاره کردهاند (بیهقی، همانجا؛ عقیلی، ١٩٣). گفتهاند که پس از وزارت یافتن «اندک مایه روزگار بزیست و درگذشته شد» (بیهقی، ٣٣١). او در ادب عرب دستی قوی داشت، عتبی قطعهای شیوا از نامهای که وی به عربی به یکی از دوستانش نوشته، آورده است (ص ٦٥-٦٦؛ نیز نک : بیهقی، ٣٧٥). از میان شاعران عصر غزنوی، منوچهری دامغانی در چندین قصیده او را ستوده است (ص ٧-١١ جم ). عبدالحمید، پسر او نیز سالها به روزگار ابراهیم بن مسعود و جانشینش مسعود سوم وزارت راند (ناصرالدین، ٤٦-٤٧).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنبابه، احمد، رأس مال الندیم، نسخۀ خطی کتابخانۀ نور عثمانیه، شم ٣٢٩٦؛
بازورث، ادموند کلیفورد، تاریخ غزنویان، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٥٦ش؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش قاسم غنی و علیاکبر فیاض، تهران، ١٣٢٤ش؛
حسینی، علی، اخبارالدولة السلجوقیة، به کوشش محمد اقبال، لاهور، ١٩٣٣م؛
عتبی، محمد، «تاریخ یمینی»، ضمن شرح الیمینی (فتح الوهبی) از احمد منینی، قاهره، ١٢٨٦ق؛
عقیلی، حاجی بن نظام، آثار الوزراء، به کوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٢٧ش؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ش؛
گردیزی، عبدالحی، تاریخ، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
منوچهری، احمد، دیوان، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ش؛
ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار، به کوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٦٤ش؛
نیز:
Iranica.
ابوالفضل خطیبی