دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٥٤ - آصف خان
آصف خان
نویسنده (ها) :
بخش ادبیات
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٦ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آصِفْ خان، ابوالحسن فرزند اعتمادالدوله غیاثبیگ و برادر بزرگتر نورجهان همسر جهانگیر (د ١٠٥١ق/١٦٤١م)، از درباریان قدرتمند و متنفذ روزگار پادشاهی جهانگیر (د ١٠٣٧ق/ ١٦٢٨م) و پسرش شاهجهان (د ١٠٦٩ق/١٦٥٩م). آصِفْخان از خانوادهای ثروتمند و بانفوذ بود. پدرش غیاثبیگ تهرانی در ١٠١٤ق/١٦٠٥م از جهانگیر لقب اعتمادالدوله گرفت و ازدواج دختر او، خواهر ابوالحسن آصفخان ـ نور جهان ـ با جهانگیر در ١٠٢٠ق/١٦١١م، قدرت و نفوذ خانوادهاش را افزونی بخشید. در همین زمان دختر ابوالحسن خان، ارجمند بانو ممتاز محل (د ١٠٤٠ق/١٦٣٠م)، با شاهزاده خرّم، ولیعهد جهانگیر (شاهجهان)، ازدواج کرد و در پی آن ابوالحسنخان نخست لقب اعتقادخان و مقام «خانْسامانی» گرفت و سپس در ١٠٢٣ق/١٦١٤م عنوان «آصف خان» و منصب ششهزاری به او داده شد (صمصامالدوله، ١/١٥٢).
در دوران سلطنت جهانگیر، قدرت واقعی میان آصفخان و خواهرش نورجهان تقسیم شده بود، اما بر سر جانشینی جهانگیر میان وی و بَیْگُمِ جاهطلب و قدرتمند اختلاف نظر پیدا شد (١٠٣١ق/١٦٢٢م) و سعایت اطرافیان بدان دامن میزد (خافیخان، ٣٣٢). در این منازعه آصفخان جانب شاهزاده خرم (شاهجهان)، پسر جهانگیر و داماد خود را گرفت و بیگم نورجهان به سلطنت شهریار، پسر کوچکتر جهانگیر که دامادش (شوهر دختر او از شوهر اولش) بود تمایل داشت، اما این رقابت تا زمان مرگ جهانگیر به مرحلۀ حاد و دشمنیِ علنی منجر نشد. آصفخان در ١٠٢٥ق/١٦١٦م به سرپرستی شاهزاده خسرو، بزرگترین پسر و فرزندِ مغضوب جهانگیر که همان سال از زندان پدر آزاد شده بود، منصوب شد و در ١٠٣١ق/١٦٢٢م استانداری بنگاله به او محول گردید. در ١٠٣٥ق/١٦٢٥م فرماندهی سپاه جهانگیر را در نبرد با مهابتخان، بر کنارۀ رود بْهَتْ، به عهده گرفت. این ماجرا که ذکر آن در کتابهای تاریخی این دوره به تفصیل آمده است، در نتیجۀ بیتدبیری و تفتین آصفخان رخ داد و به سبب سهلانگاری او به شکست لشکریانش و اسارت جهانگیر انجامید (جهانگیرگورکانی، ٤٨٥-٤٩٥؛ خافی خان، ٣٦٠-٣٧٣؛ صمصامالدوله، ١/١٥٣). پس از این شکست، نورجهان از اردوگاه گریخت و به برادر خود، آصف خان، پیوست و بهرغم توصیۀ شاهِ اسیر، همراه آصفخان از رود بهت گذشت و برای آزاد کردن جهانگیر به مقابلۀ مهابتخان آمد، ولی این لشکرکشی هم به شکست انجامید (٢٩ جمادیالثانی ١٠٣٦ق/ ٨ مارس ١٦٢٧م) و آصفخان با پسر خود ابوطالب و ٠٠٠‘٢٥٠ سوار به قلعۀ اَتَک گریخت. بهروز، پسر مهابتخان، به تعقیب وی پرداخت و پس از محاصرۀ قلعۀ اتک، آصفخان و همراهانش را به بند کشید. بسیاری از ملازمان و دوستان آصفخان در این واقعه کشته شدند (خافیخان، ٣٧٢). چندی بعد لشکریان جهانگیر به چارهاندیشی نورجهان، راجپوتهایی را که مهابتخان در اطراف جایگاه جهانگیر گماشته بود، غافلگیر کرده، با درهم شکستن پایداری آنان شاه را از اسارت بیرون آوردند. چون آصف خان، زندانیِ مهابتخان بود، برای آنکه آسیبی به او نرسد، جهانگیر و نورجهان با مهابتخان از در مسالمت درآمدند و در نتیجه آصفخان نیز آزاد شد، ولی پسرش ابوطالب مدتی در اسارت باقی بود تا جهانگیر مهابتخان را از جانب خود آسودهخاطر ساخت و ابوطالب در پی آن خلاص گردید (جهانگیر گورکانی، ٤٩٧). پس از این واقعه آصفخان به حکومت پنجاب و منصب والای وکالت و منصب هفت هزاری منصوب شد (جهانگیر گورکانی، ٤٩٨؛ صمصامالدوله، ١٥٣؛ خافیخان، ٣٨٣). با مرگ جهانگیر، آصفخان با زبردستی و چالاکیِ تمام بر اوضاع مسلط شد و برای آنکه تا رسیدن شاهزاده خرم (شاهجهان) از دَکَن، تخت شاهی خالی نماند، شاهزاده داوربخش نوۀ جهانگیر و پسر خسرو را بر تخت پادشاهی نشاند. این شاهزادۀ نگونبخت که خود میدانست «گوسفند قربانی» است (صمصامالدوله، ١٥٤)، از قبول این مقام سر باز زد. آصفخان وی را با سوگند آسودهخاطر گرداند، اما او در باطن راه را برای حکومت شاهجهان هموار ساخته بود. چون نورجهان مراسم تدفین جهانگیر را در لاهور به پایان رساند، آصفخان با زیرکی ارتباط او را با امرا قطع و دست او را از توطئههای درباری و دخالت در امور کوتاه کرد (جهانگیرگورکانی، ٥١٠؛ فدایی، ٤٦١). آنگاه سپاه را برای مقابله با شاهزاده شهریار که رقیب شاهجهان و مدعی سلطنت بود، آماده ساخت و در کنار لاهور لشکری را که او با شتابزدگی گرد آورده بود، شکست داد. شهریار به قلعۀ ارک گریخت (خافیخان، ٣٩٠)، اما در این محل به محاصره افتاد و اسیر شد. آصفخان به اشارۀ شاهجهان قبل از رسیدن او به پایتخت، شهریار را کور کرد (جهانگیرگورکانی، ٥١١؛ صمصامالدوله، ١٥٥) و در ٢٢ ربیعالثانی ١٠٣٧ق/٢١ دسامبر ١٦٢٧م داوربخش را دستگیر کرد و به نام شاهجهان خطبه خواند (جهانگیرگورکانی، ٥١٤؛ صمصامالدوله، ١٥٦) و سرانجام در جمادیالاول ١٠٣٧ق/ ژانویۀ ١٦٢٨م (صمصامالدوله، ١٥٦؛ خافیخان، ٣٩٤) هر دو شاهزاده ـ داوربخش و شهریار ـ را به قتل رساند.
شاهجهان به پاس این خدمات او را به «یمینالدوله آصفخان» ملقب ساخت و در محاورات او را «عمو» خطاب کرد و در ٢ رجب ١٠٣٧ق/٢٧ فوریۀ ١٦٢٨م منصب هشت هزاری و مقام وکالت و مهر اوزک (مهر انگشتری شاه) را بدو تفویض کرد (صمصامالدوله، ١/١٥٦؛ عبدالحمید، ١/٤٠٦) و در همین سال حکومت پنجاب و مُلتان به فرمان شاهجهان به نام منصوبان او مسلم گردید (خافیخان، ٣٩٨).
در دوران سلطنت شاهجهان، آصفخان به اقتداری بیش از پیش دست یافت، گرچه گاهی سعایتهای اطرافیان کدورتهایی در روابط آن دو فراهم میآورد (صمصامالدوله، ١٥٧). در ١٠٤٠ق/ ١٦٣٠م به فرمان شاهجهان برای مقابله با شورش محمد عادلشاه به سوی قلعۀ بیجاپور لشکر کشید (خافیخان، ٤٦٤؛ فدایی اصفهان، ٤٥٣-٤٨٣). عادلشاهیۀ بیجاپور و قطبشاهیۀ گلکنده هردو دولتهایی شیعی بودند که خود را وابسته به دربار شاهان صفوی ایران میدانستند و این امر از موجبات تعارض آنان با حکومت دهلی شده بود. در جنگی که درگرفت، محمد عادلشاه شکست خورد و در قلعۀ بیجاپور به محاصره درآمد. وی به قصد دفع وقت و فرسوده کردن قوای آصفخان، پیامهای صلح میفرستاد و کسانی را مأمور میکرد که با او از در سازش درآیند و اظهار همدستی کنند. سرانجام در ١٠٤١ق/ ١٦٣١م، سپاه آصفخان چنان به تنگی آزوقه افتاد که ناگزیر دست از محاصره برداشت و در راه بازگشت به دهلی، بهرغم قحطی شدید آن نواحی، به چپاول و غارت فراوان و تخریب مزارع و آبادیها پرداخت (خافیخان، ٤٦٤-٤٦٧؛ صمصامالدوله، ١/١٥٧؛ فدایی اصفهانی، ٢/٤٨٣). پس از وفات مهابتخان در سال هشتم سلطنت شاهجهان (١٠٤٤ق/١٦٣٤م)، لقب خانخانی و سپهسالاری نیز به آصفخان رسید. آصفخان روز پنجشنبه ١٧ شعبان ١٠٥١ق/ ١١ نوامبر ١٦٤١م به بیماری استسقاء در لاهور درگذشت و در کنار آرامگاه خواهرش نورجهان به خاک سپرده شد. عبارت «زهی افسوس آصفخان» مادۀ تاریخ مرگ اوست (صمصامالدوله، ١/ ١٥٨؛ عبدالحمید، ١/٢٥٧).
وی در دولتمداری و حکومت استعداد فراوان داشت و از ثروت سرشاری که اندوخته بود، برای کسب قدرت و نفوذ سیاسی بهره میگرفت (عبدالحمید، ١/١٨٤، ١٨٦، ١٨٩، ١٩٣، ٢٠٤، ٢٣٠). در شاعری صاحب ذوق بود (صبا، ١٠) و خطی خوش داشت. در علوم عقلی و حکمت اشراق و مشاء دست داشت (صمصامالدوله، ١/١٥٨). با وجود مشاغل دیوانی و حکومتی فراوان، در ادارۀ املاک وسیع خود محتاج پیشکار و محاسب نبود و خود به انتظام امور شخصی میپرداخت. وی به معماری توجه خاص داشت و ذوق هنری و اطلاع وی در این زمینه در طرح ریزی و ساختمان بسیاری از بناهای آن دوره آشکار است.
مآخذ
جهانگیر گورکانی، نورالدین محمد، جهانگیرنامه (توزک جهانگیری)، به کوشش محمدهاشم، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٩ش؛
خافیخان نظامالملکی، محمدهاشم، منتخباللباب، کلکته، کالج پرس، ١٨٦٩م؛
صاعد شیرازی، نظامالدین احمد بن عبدالله، حدیقةالسلاطین، به کوشش علیاصغر بلگرامی، حیدرآباد دکن، ادارۀ ادبیات اردو، ١٩٦١م، صص ٧٣، ٧٤، ١١٨-١٢٢؛
صبا، محمدمظفر، تذکرۀ روز روشن، تهران، رازی، ١٣٤٣ش؛
صمصامالدوله، شاهنوازخان، مآثرالامراء، کلکته، ١٨٨٨م؛
فدایی اصفهانی، نصرالله، داستان ترکتازان هند، بمبئی، ١٣١٠ق؛
قانع تتوی، میرعلی شیر، تحفةالکرام، به کوشش سیدحسامالدین راشدی، حیدرآباد، انجمن ادبی سند، ١٩٧١م، ص ٤١٣؛
گنبو، محمدصالح، شاهجهاننامه، ١٩٦٦م، ١/١٦٢-١٦٣، ١٧٣-١٧٦؛
ملاعبدالحمید لاهوری، پادشاهنامه، کلکته، ١٨٦٧م.
بخش ادبیات