دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٠ - ابومعشر سندی
ابومعشر سندی
نویسنده (ها) :
بخش تاریخ
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١٨ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
ابومَعْشَرِ سِنْدی (د رمضان ١٧٠ / مارس٧٨٧)، محدث، راوی برخی اخبار تاریخی و یكی از نخستین راویان سیرۀ پیامبر (ص). دربارۀ ابومعشر آگاهی چندانی در دست نیست. برخی اطلاعات پراكندۀ ضد و نقیض در مآخذ كهن نیز، بدون تغییر به مآخذ بعدی راه یافته و دستیابی به اطلاعی درست هر چند كوتاه در مورد او را دشوارساخته است. در بیشتر منابع نام او را نجیح گفتهاند (ابن سعد، ٥ / ٣٠٩؛ یحیی بن معین، ٣ / ٢٠٤؛ بخاری، ٤(٢) / ١١٤؛ مسلم، ١٨٣)، اما یكی از نوادگان او گفته است كه نام و نسب نیایش، نخست عبدالرحمن بن ولید بن هلال بوده و سپس نجیح نامیده شده است (خطیب، ١٣ / ٤٢٨؛ قس: ذهبی، ٧ / ٤٣٥، كه نام پدر او ابومعشر را عبدالرحمن آورده است).
دربارۀ خاستگاه ابومعشر نیز اختلاف است و ظاهراً چنین اختلاف و ابهامی در زمان خود او نیز وجود داشته است. برپایۀ گفتۀ یكی از نوادگان او (نك : خطیب، ١٣ / ٤٢٧- ٤٢٨)، وی اصلاً یمنی بود و در «واقعۀ یزید بن مُهلّب در یمامه و بحرین» به اسارت گرفته شد. نخست گروهی از قبیلۀ بنیاسد وی را به غلامی گرفتند و سپس امموسی، همسر مهدی خلیفۀ عباسی، او را خرید و آزاد كرد (ابن قتیبه، ٥٠٤). گفته شده كه ابومعشر خود مدّعی انتساب به حنظلة بن مالك، تیرۀ بزرگی از تمیم (نك : كحاله، ١ / ٣١٠) بوده، اما ولایش را در بنیهاشم بیشتر میپسندیده است (خطیب، ١٣ / ٤٢٨)؛ چنانكه او را مولای بنی هاشم نیز خواندهاند (نك : ابنعدی، ٧ / ٢٥١٦). برخی محققان (هرویتس، ٩٧)، با توجه به تناقض میان نسبت سندی و یمنی، حدس زدهاند كه پدر ابومعشر از سند به یمن مهاجرت كرده است، ولی باید به این نكته توجه داشت كه در مآخذ تاریخی، به «واقعه»ای منسوب به یزیدبن مهلب در یمامه و بحرین اشاره نشده است (نك : ﻫ د، آل مهلب). نسب «مدنی» وی نیز ظاهراً به سبب اقامت طولانی او در مدینه است (نك : ابن عدی، همانجا؛ نجاشی، ٤٥٧). گفته شده كه وی، ابوامامه اسعدبن سهل بن حنیف (د ١٠٠ ق) را كه احتمالاً از صحابیان بود، درك كرد (خطیب، ١٣ / ٤٢٧؛ ذهبی، ٣ / ٥١٧- ٥١٨، ٧ / ٤٣٥)، اما روایت او از سعید بن مسیب (د ح ٩٥ ق: همو، ٤ / ٢٤٦) كه در صحیح ترمذی آمده (همو، ٤ / ٢١٧، ٢١٩)، بعید به نظر میرسد (نیز نك : ابن حجر، لسان، ٧ / ٤٨٤)، از اینرو میتوان تولد او را در حدود ٩٠ ق تخمین زد.
ابومعشر را پس از آنكه به مدینه آوردند، چنانكه خود گفته، در دكان خیاطی به شاگردی مشغول شد و چون برخی بزرگان تابعی همچون محمد بن کعب قرظی، محمد بن قیس و سعید مقبری به آنجا آمد و شد میكردند، وی به كمك حافظۀ نیرومند خود، از آنـان احادیث و اخبار میشنید (نك : ابوزرعه، ١ / ٥٨١؛ خطیب، ١٣ / ٤٢٨). اگرچه گفته شده كه وی تنها احادیثی را كه شنیده بود، بازگو میكرد و دیگران مینوشتند و به همین سبب او را «امّی» خواندهاند (ابنعدی، همانجا)، ولی از یك گفتۀ خود او چنین برمیآید كه حتی در خردسالی هم نوشتن میتوانسته است (احمد بن حنبل، العلل، ٣ / ٤٨٧). از اینرو بعید نیست كه نسبت امی بودن وی طعن باشد. به هر روی وی آن اندازه مشهور بود كه وقتی در ١٦٠ ق مهدی خلیفۀ عباسی اندكی پس از آغاز خلافتش به مدینه آمد، او را با خود به عراق برد و گرامی داشت و به ادامۀ فعالیت علمی تشویق كرد (نك : خطیب، ١٣ / ٤٢٧، ٤٢٨؛ ذهبی، ٧ / ٤٣٩).
ابومعشر در بغداد درگذشت و گفته شده است كه پیش از مرگ به اختلال حواس و ناتوانی شدید دچار شده بود (ابنسعد، ٥ / ٣٠٩؛ عقیلی، ٤ / ٣٠٨؛ خطیب، ١٣ / ٤٢٩). هارونالرشید كه چند ماهی بیش، از خلافت او نمیگذشت، بر پیكر ابومعشر نماز گزارد. او را در گورستان بزرگ بغداد به خاك سپردند (ابنحبّان، ٣ / ٦٠).
ابومعشر به جز محمد بن كعب قرظی ومحمد بن قیس، از نافع مولای ابنعمر، محمد بن منكدر و هشام بن عروة حدیث روایتی كرد (بخاری، ٤(٢) / ١١٤؛ بحشل، ١٤٢؛ ابن ابی حاتم، ٤(١) / ٤٩٤؛ خطیب، ١٣ / ٤٢٧؛ ذهبی، ٥ / ٩٥، ٩٧) و فرزندش محمد و نیز یزید بن هارون و محمد بن عمرواقدی و برخی دیگر از او روایت كردهاند (خطیب، همانجا). با اینهمه، رجالشناسان بسیاری او را به سهلانگاری در اسناد متهم كرده و در روایتِ حدیث «ضعیف» دانستهاند (نك : ابنسعد، همانجا؛ نسائی، ٢٤٢؛ عقیلی، همانجا؛ ابنحجر، الاصابة، ٤(٧) / ٢١٦؛ نیز نك : جورقانی، ٢ / ٨٩) و رجالشناس مشهوری همچون یحیی بن معین او را در روایت موثق نمیدانسته است (٣ / ١٦٠؛ نیز نك : ابنعدی، ٧ / ٢٥١٦)، ولی برخی دیگر، بهرغم ایرادی كه به سهلانگاری در اسناد بر او داشتهاند، بر «صدوق» بودن وی صحه گذاردهاند (ابنشاهین، ٣٣٦). طوسی (ص ٣٢٥) ابومعشر را ظاهراً بیشتر به سبب تقارن زمانی، در زمرۀ اصحاب حضرت صادق (ع) نام برده است. بعدها نسبتِ «معشری» به چند نفر از اعضای خاندان ابومعشر اطلاق شد (سمعانی، ٢ / ٣٤٩).
آثـار
١. المغازی (ابنندیم، ١٠٥). در حقیقت آنچه موجب شهرت ابومعشر شده، روایتهایی است كه او در سیرۀ پیامبر اكرم (ص) نقل كرده است. وی یكی از نخستین كسانی است كه بدین كار دست زده، اما ظاهراً شهرت سیرۀ ابن اسحاق (ﻫ م)، مانع رواج بیشتر روایات ابومعشر در این باب شده و این امر البته نمیتواند با عدم اعتمادی كه رجالشناسان به روایتهای او ابراز میداشتهاند، بیارتباط باشد. با اینهمه، احمد بن حنبل دانش او را در «مغازی»
ستوده است (ابن ابی حاتم، همانجا). بیشترین نقلها را در باب روایات مغازی ابومعشر، میتوان در اثر واقدی (١ / ١٤٩، ١٩٩، ٢ / ٤٤١، ٥٧١، ٧٣١، ٣ / ٨٨٥، ٩٢٢، جم ) یافت. بلاذری نیز چندبار به او استناد كرده (١ / ١١١، ٤٥٨، ٥٥٨، ٥٦٨) و چند نقل ارزشمندِ دیگر همو (١ / ٢٠٥، ٢١٢، ٢١٥، ٢٢٢، ٢٢٣) دارای جنبۀ مقایسهای است، میان روایات ابناسحاق و ابومعشر. فرزند او محمد، المغازی پدرش را روایت كرد (نك : ذهبی، ٧ / ٤٣٦) و خطیب بغدادی نیز بر اجازۀ روایت این كتاب دست یافت (GAS, I / ٢٩٢). ابوالعلاء معری (ص ٥١٠) از كتاب المبعث ابومعشر نام برده و به آن استناد كرده است كه میتوان آن را جزئی كوچكتر از المغازی وی در سیرۀ پیامبر (ص) دانست.
٢. التاریخ یا تاریخ الخلفاء، كه خطیب بغدادی اجازۀ روایت این كتاب را نیز دارا بوده است (GAS، همانجا؛ نیز نك : خطیب، ١ / ١٤٣). در مآخذ كهن از انتساب چنین كتابی به او یاد نشده، ولی در نقل حوادث تاریخی بسیاری، به ابومعشر استناد شده است (مثلاً نك : احمد بن حنبل، مسند، ١ / ٧٤؛ جاحظ، ١ / ٣٠٩؛ اخبار، ١٥٩). معمولاً این اخبار را اسحاق بن عیسی از ابومعشر نقل كرده و خاصه بسوی (١ / ١١٦، ١١٨، ١٥٨، جم )، طبری (٥ / ١٣٢، ١٣٦، ١٤٣، جم ) و ازدی (٤، ٥، ٥٠، ١٦٠، جم )، از این طریق از آگاهیهای تاریخی ابومعشر سود بسیار بردهاند. البته این نقلها تنها مشتمل بر برخی اطلاعات جزئی دربارۀ رویدادهایی مانند خلافت یافتن یا مرگ یكی از خلفاء یا امارت حج در هر سال است (مثلاً: نک : طبری، ٦ / ٤١٨، ٤٢٦، ٦١٧، ٧ / ٢١، ٣٥، ٢٠٠، ٢٢٨). ظاهراً همین اطلاعات را واقدی نیز در كتابهای تاریخی خود آورده است كه در برخی موارد، نشان از اعتبار بیشتر ابومعشر دارد (مثلاً: نك : همو، ٧ / ٩١، ٤٢٠). در این موارد، اطلاعات تاریخی ابومعشر یكی از مهمترین مآخذ طبری بوده است. واپسین مورد از این اطلاعات به چند ماه پیش از مرگ ابومعشر (ربیعالاول ١٧٠)، در مرگ هـادی، خلیفۀ عباسی بازمیگردد (نك : بسوی، ١ / ١٦١؛ طبری، ٨ / ٢١٣؛ ازدی، ٢٥٩). نجاشی (ص ٤٥٧) كتابی در واقعة حرّه به ابومعشر نسبت داده كه نوادۀ وی داوود بن محمد ابی معشر از او نقل كرده است و اكنون نشانی آن دردست نیست.
مآخذ
ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمّد، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دكن، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٣ م؛
ابن حبان، محمد، المجروحین، به كوشش محمود ابراهیم زاید، بیروت، ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ ق؛
همو، لسان المیزان، حیدرآباد دكن، ١٣٣١ ق؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، به كوشش زاخاو و دیگران، لیدن، ١٩٠٥ م؛
ابن شاهین، عمر بن احمد، تاریخ اسماء الثقات، به كوشش عبدالمعطی امین قلعجی، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن عدی، عبدالله، الكامل فی ضعفاء الرجال، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوزرعه، عبدالرحمن بن عمرو، تاریخ، به كوشش شكرالله قوچانی، دمشق، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
ابوالعلاء معر، احمد بن عبدالله، رسالة الغفران، به كوشش عایشه عبدالرحمن، قاهره، ١٩٧٧ م؛
احمد بن حنبل، العلل و معرفة الرجال، به كوشش وصیاللـه عباس، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
همو، مسند، قاهره، ١٣١٣ ق؛
اخبارالدولة العباسیة، به كوشش عبدالعزیز دوری و عبدالجبار مطلبی، بیروت، ١٩٧١ م؛
ازدی، یزید بن محمد، تاریخ الموصل، به كوشش علی حبیبه، قاهره، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
بحشل، اسلم بن سهل، تاریخ واسط، به كوشش كوركیس عوّاد، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
بخاری، محمد بن اسماعیل، التاریخ الكبیر، حیدرآباد دكن، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
بسوی، یعقوب بن سفیان، المعرفة و التاریخ، به كوشش اكرم ضیاء عمری، بغداد، ١٩٧٤ م؛
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، به كوشش محمد حمیداللـه، قاهره، ١٩٥٩ م؛
جاحظ، عمرو بن بحر، البیان و التبیین، به كوشش حسین سندابی، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
جورقانی، حسین بن ابراهیم، الاباطیل و المناكیر، به كوشش عبدالرحمن عبدالجبار فریوائی، بنارس، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٣ م؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
سمعانی، عبدالكریم بن محمد، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
طبری، تاریخ؛
طوسی، محمد بن حسن، رجال، به كوشش محمد كاظم كتبی، نجف، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
عقیلی، محمد بن عمرو، الضعفاء الكبیر، به كوشش عبدالمعطی امین قلعجی، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
كحاله، عمررضا، معجم قبائل العرب، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
مسلم بن حجاج نیشابوری، الكنی و الاسماء، به كوشش مطاع طرابیشی، دمشق، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
نجاشی، احمد بن علی، رجال، به كوشش موسی شبیری زنجانی، قم، ١٤٠٧ ق؛
نسائی، احمد، كتاب الضعفاء و المتروكین، به كوشش محمود ابراهیم زاید، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
واقدی، محمد بن عمر، المغازی، به كوشش مارسدن جوئز، لندن، ١٩٦٦ م؛
هرویتس، یوسف، المغازی الاولی و مؤلفوها، ترجمۀ حسین نصّار، قاهره ،١٣٦٩ ق / ١٩٤٩ م؛
یحیی بن معین، التاریخ، به كوشش احمد محمد نورسیف، مكه، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛
نیز:
GAS.
بخش تاریخ