دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٢٧ - ابن رشیق، عبدالرحمن
ابن رشیق، عبدالرحمن
نویسنده (ها) :
سعیدالله قره بگلو
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِرَشیق، عبدالرحمن قشیری (د پس از ٤٨١ ق/ ١٠٨٨ م)، فرمانروای مُرسیه. از سال تولد و مرگ او اطلاعی در دست نیست، در مورد نام و كنیۀ وی نیز اختلاف هست. ابن قاسم شِلْبی كه ابن ابار (٢/ ١٢٣) سخن او را نقل و سپس رد كرده است نام ابن رشیق را عبدالله دانسته، اما دیگر مآخذ او را عبدالرحمن نامیدهاند، و كنیۀ وی نیز به صورتهای گونهگون ابوحفص (ابن ظافر، ٣٧٦)، ابومحمد (ابن اثیر، ٩/ ٢٩١)، ابوجعفر (مقری، ٣/ ٣١٨)، خوانده شده است. پدر ابن رشیق در مُرسیه به سپاهیگری اشتغال داشت (مراكشی، ١٢٢) و خود وی كوتوال قلعۀ بَلْج بود (ابنابار، همانجا).
در ٤٧٤ ق معتمد بن عباد (المعتمد علی الله) فرمانروای اشبیلیه (سویل) وزیر خود محمد بن عمار را به تسخیر مُرسیه گسیل كرد. ابن رشیق او را برای استراحت به قلعۀ بَلْج فرود آورد و چنان به خدمت وی میان بست كه ابن عمار او را به سپهسالاری خود برگزید (ابنابار، همانجا؛ قس: ابن اثیر، همانجا). پس از آنكه مُرسیه به دنبال محاصره و حملههای پیاپی ابن رشیق گشوده شد، ابن عمار سر از فرمان معتمد پیچید و خود به استقلال حكومت آغاز كرد، اما ابنرشیق بهتدریج دژهای اطراف را از چنگ غلامان ابنعمار بیرون آورد و به خویشان خود سپرد (ابن ابار، ١٤٢) و عاقبت در غیبت ابن عمار شهر را تصرف كرد، و ابن عمار پس از چندی سرگردانی سرانجام به بنی هود در سَرقُسطه (ساراگوسا) پناه برد (ابن خطیب، ١٦٠).
در این دوران مسیحیان بارها به شهرهای اندلس میتاختند و آلفونسوی ششم پادشاه قشتاله (كاستیل) چنان اقتداری داشت كه تمام ملوك اندلس به وی باج میدادند (مراكشی، ١٣٣). و با آنكه ابن رشیق نیز با فرستادن هدیه نظر آلفونسو را به خود جلب كرده بود تا آنجا كه وی به ابن عمار پناه نداد (ابن ابار، ١٤٦)، اما بارها دژِلییَّط را كه در دست مسلمانان بود به محاصره گرفت. ازاینرو معتمد در ٤٧٩ ق/ ١٠٨٦ م از امیر یوسف بن تاشفین یاری جست و چون امیر یوسف بهاندلس آمد، از ابن رشیق به وی شكایت برد، اما ابن رشیق مُرسیه را فرمانبر امیر یوسف شمرد و خطبه به نام او كرد (ابن خطیب، ٢٥٧؛ قس: مراكشی، ١٣٢، كه از آشتی معتمد و ابنرشیق سخن گفته است)، با اینهمه پس از نبرد زلاّقه كه به پیروزی امیریوسف و معتمد و شكست آلفونسوی ششم انجامید، ابن رشیق پذیرفت كه به معتمد خراج بپردازد (ابن خطیب، همانجا). پیداست كه این وضع چندان نپایید زیرا وقتی امیریوسف در پی تاختوتازهای السید و سقوط بالنسیا برای بار دوم بهاندلس آمد (ابن عذاری، ٤/ ١٤١) و همۀ فرمانروایان اندلس را به یاری خواند. معتمد، ابن رشیق را به خراج پرداختن به آلفونسو و در حقیقت خیانت و همكاری با مسیحیان متهم كرد. امیر یوسف از مفتیان داوری خواست و چون ابن رشیق محكوم شد، او را گرفت و به معتمد سپرد، اما از او خواست كه خون وی را نریزد ( الحلل الموشیة، ٦٩، ٧٠). بدینسان فرمانروایی ابن رشیق در ٤٨١ ق به پایان رسید (قس: زامباور، ٩٠). او مدتی در لورقه و سپس اشبیلیه زندانی معتمد بود، اما از این پس سرنوشت او روشن نیست. عبدالله زیری (EI٢) نوشته است كه معتمد او را كشت، اما ابن خطیب (همانجا) گفته است كه وقتی مرابطون اشبیلیه را گرفتند (٤٨٤ ق/ ١٠٩١ م) ابن رشیق آزاد شد. با اینهمه ابن خفاجه شاعر در دیوان خود (ابن ظافر، ٣٧٦، ٣٧٧) آورده است كه ابنرشیق در ٤٨٣ ق/ ١٠٩٠ م در یكی از دژهای مُرسیه پایگاهی داشته و به نفاقافكنی و راهزنی میپرداخته است. ازجمله شاعرانی كه ابن رشیق را ستودهاند. ابوالعلاء ادریس ابن ازرق است (مقری، ٣/ ٥٧٢).
مآخذ
ابن ابار، محمد بن عبدالله، الحلة السیراء، به كوشش حسین مؤنس، قاهره، ١٩٦٣ م؛
ابناثیر، الكامل؛
ابن خطیب، محمد بن عبدالله، اعمال الاعلام، به كوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦ م؛
ابن ظافر ازدی، علی، بدائع البدائة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٧٠ م؛
ابن عذاری، احمد بن محمد، البیان المغرب، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٧ م؛
الحلل الموشیة فی ذكر الاخبار المراكشیة، به كوشش سهیل زكار و عبدالقادر زمامه، دارالبیضاء، ١٩٧٩ م؛
زامباور، نسبنامۀ خلفاء و شهریاران، ترجمۀ محمدجواد مشكور، تهران، ١٣٥٦ ش؛
مراكشی، عبدالواحد، المعجب، به كوشش محمد سعید العریان و محمد العربی العلمی، قاهره، ١٩٤٩ م؛
مقّرْی، احمد بن محمد، نفح الطیب، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٨ م؛
نیز:
EI٢.
سعیدالله قرهبگلو