دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٦٢ - استرابادی
استرابادی
نویسنده (ها) :
محسن جعفری مذهب
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِسْتَرابادی، ميرزا محمد مهدی خان (د ح ١١٧٣ق/ ١٧٦٠م) فرزند محمدنصير، منشی و وقايع نگار نادرشاه افشار. استرابادی، به گفتۀ برخی از نويسندگان معاصرش، در شعر كوكب تخلص میكرده است (كشميری، ١٠، ١١١). واله داغستانی (نك: ذيل كوكب) نيز شرح حال او را با نام ميرزا مهدی كوكب آورده است (نيز نك: علیحسن خان، ٣٤٤، ٣٧٩). از اين رو، جمعی از محققان معاصر، ميرزا مهدی استرابادی و ميرزا مهدی كوكب را دو نفر دانستهاند (آقابزرگ، ٩(٣)/ ٩٢٤- ٩٢٥؛ مركزی، ٢/ ٢٧٢؛ صفا، ٥/ ١٨٠٦؛ انوار، ٣- ٥)، اما اثبات اين نكته كه ميرزا مهدی كوكب همان استرابادی نيست، به دلايل و شواهد قاطع نيازمند است.
استرابادی به روزگار شاه سلطان حسين صفوی (سل ١١٠٥- ١١٣٥ق) منصب باغبانباشیگری داشت (نك: همو، ٣؛ شعبانی، ٢/ ١٦١-١٦٢) و پس از به قدرت رسيدن اشرف افغان در شعبان ١١٣٧ برای او شعری گفت كه بر سكه زدند (كشميری، ١٠). لاكهارت (ص ٢٩٣) بر اساس نسبت استرابادی حدس زده كه ميرزا مهدی در اين ايام در خدمت فتحعلی خان قاجار (د ١١٣٩ق/ ١٧٢٧م) حاكم اين ولايت بوده است. وی پس از ورود نادر به اصفهان در ١١٤٢ق/ ١٧٢٩م از سوی خود و اهالی استراباد تهنيت نامهای برای او نگاشت (نك: منشآت، ٤٣؛ شعبانی، ٢/ ١٦٣-١٦٤)، ولی از متن بر نمیآيد كه آيا ميرزا مهدی در اين زمان خود همراه نادر بوده است، يا نه؟ در نوروز (ماه رمضان) همان سال كه نادر به فرمانروايی خراسان رسيد (استرابادی، جهانگشا...، ١١٨)، ميرزامهدی حكومت او را تهنيت گفت (همو، منشآت، ٤٦- ٤٨؛ شعبانی، ٢/ ١٦٤؛ نوايی، ١٨٨) و ظاهراً از همين زمان به بعد ملازم او بوده، و سمت وقايع نگاری و منشيگری وی را بر عهده داشته است (نك: استرابادی، مبانی اللغة، ٢).
استرابادی خود تصريح كرده كه در ذيقعدۀ ١١٤٦ در سفر نادرشاه به اصفهان در ملازمت وی بوده است ( جهانگشا، ٢٢٨) و نيز در محاصرۀ گنجه در ١١٤٧ق شركت داشت و از او به عنوان منشی ياد شده است (مروی، ١/ ٣٨٦-٣٨٧). از اين پس، بر تقرب و منزلت استرابادی نزد نادر افزوده شد؛ چنانكه در رمضان ١١٤٨/ ژانويۀ ١٧٣٦ مأمور شد تا با كالوشكين نمايندۀ دائمی روسيه در ايران، دربارۀ روابط خارجی مذاكره كند (آرونوا، ٢٣٣). نمايندگان كمپانی هند شرقی انگلستان در ايران نيز كه با او ارتباط بسيار داشتند، وی را مردی امين و كارگشا میدانستند (لاكهارت، همانجا). هنگامی كه نادر در شوال ١١٤٨ در دشت مغان تاج شاهی بر سر نهاد، استرابادی «منشی ديوان اعلی» بود (مروی، ٢/ ٤٤٧). نادرشاه دو سه ماه پس از به تخت نشستن، چون ٤ مستوفی الممالك برای فارس، عراق، خراسان و آذربايجان برگزيد، ميرزامهدی را نيز به مقام منشی الممالكی منصوب كرد (همو، ٢/ ٤٥٧). گزارش آبراهام گاتوغيگوس ارمنی كه در مراسم تاجگذاری نادرشاه در دشت مغان حاضر بوده، حاكی از آن است كه استرابادی در دشت مغان از منشی الممالكی بر كنار و مقام او به ميرزا مؤمن [ابيوردی] سپرده شد و تنها منصب وقايعنگاری برای او باقی ماند (نك: فلسفی، ٥٢؛ لاكهارت، ١٠٤). اما در اين گزارش، بايد بهديدۀ ترديد نگريست، چه افزون بر تصريح محمدكاظم مروی مبنی بر اينكه استرابادی پس از به سلطنت رسيدن نادرشاه به منشی الممالكی انتخاب شد، نيز بارها - و تا اواخر حيات نادرشاه - از وی با لقب منشیالممالكی ياد كرده است (نكـ : ٢/ ٦٧٨، ٣/ ١١٨٠-١١٨١؛ نيز نك: كشميری، ٤٢، ٧٣). حتی نمايندگان سياسی روسيه در ايران او را نخست وزير ايران میدانستند (آرونوا، ٥).
استرابادی در لشكركشی نادرشاه به هندوستان در ١١٥٢ق/ ١٧٣٩م همراه وی بود و در مذاكرات خصوصی او و محمدشاه گوركانی حضور داشت و محمدشاه الماس درخشانی به وی هديه داد كه بعدها نادر آن را از او ستاند (جونز، ٦١). به روايت عبدالكريم كشميری (ص ١١١- ١١٢)، در ١١٥٤ق ميرزا مهدی از سوی نادرشاه مأمور ترجمۀ كتب مقدس يهوديان و مسيحيان به فارسی شد (نك: هنوی، ٢٦٤- ٢٦٥؛ لاكهارت، ٢٨١ -٢٨٠ ؛ ايرانيكا، IV/ ٢١١ ؛دوكلوستر، ١٧٨-١٧٩؛ اوتر، ٢٣٠-٢٣١؛ آرونوا، ١٥٦). اگر همانگونه كه پيش از اين ياد شد، روايت كشميری درست باشد، مراد از اين ميرزامهدی كسی جز ميرزا مهدیخان استرابادی نيست؛ شگفت آنكه استرابادی خود اشارهای به اين موضوع نكرده است. در ١١٥٦ق كه نادرشاه در نجف علما را گرد آورد تا مذهب شيعۀ جعفری را به عنوان مذهب پنجم اسلامی تثبيت كند، ميرزامهدی حاضر بود و وثيقهنامۀ آن را خود نوشت (استرابادی، جهانگشا، ٣٨٨؛ مروی، ٣/ ٩٨٣ -٩٨٤).
در شعبان ١١٥٩/ اوت ١٧٤٦ هنگامی كه نظيف مصطفی افندی از سوی دولت عثمانی برای مذاكره و مصالحه با دولت ايران در ساوجبلاغ كرج به خدمت نادرشاه رسيد، استرابادی يكی از اعضای هيأت ٥ نفرهای بود كه از سوی نادر مأمور مذاكره با او شدند. اين مذاكرات به صلح انجاميد و متن فارسی صلحنامه را نيز ميرزامهدی نوشت (نظيف افندی، ١٨١-١٩٣). سپس همراه با مصطفی خان شاملو در ١٠ محرم ١١٦٠ به بغداد روانه شد تا صلحنامه را به امضای سلطان محمود اول عثمانی (سل ١١٤٣- ١١٦٨ق) برساند (استرابادی، همان، ٤١٥؛ مروی، ٣/ ١١٨١؛ اسناد...، ١٦٣). آن دو در پای طاق، مرز ايران و عثمانی با هيأت عثمانی كه قرار بود صلحنامه را نزد نادر برند، ديدار كردند و در ١٨ جمادیالا¸خر همان سال به سوی مأموريت خود رفتند (رحمیتاتار، ٢٢٠-٢٢٢). در حالی كه يك هفته پيش از آن در ١١ جمادیالا¸خر١١٦٠ نادرشاه در خبوشان بهقتل رسيده بود(استرابادی، همان، ٤٢٥-٤٢٦؛ مروی، ٣/ ١١٩٦). هيأت ايرانی در اوايل ماه رجب همان سال به بغداد درآمد (عزی، ١٣٢) و پيش از آنكه راهی استانبول شود، خبر مرگ نادرشاه به بغداد رسيد. احمد پاشا والی بغداد بر آن بود كه با مرگ پادشاه ايران مأموريت فرستادگان او نيز منتفی است؛ از اين رو هيأت ايرانی را از ادامۀ مأموريت بازداشت و هدايايی را هم كه از سوی نادرشاه برای سلطان عثمانی میبرد، ضبط كرد (نك: رياحی، ٣٧٨- ٣٧٩). با آنكه مأموريت هيأت ايرانی به انجام نرسيد، برخی سفارت را انجام يافته پنداشته، معتقدند كه هيأت هنگام بازگشت، در بغداد خبر مرگ نادر را شنيده است (سامی، ٥/ ٣٩٢٢؛ مدرس، ٥/ ١٠٥). از اين پس از زندگانی استرابادی آگاهی دقيق و روشنی در دست نيست. از دست نوشتۀ خود او در پشت مجموعهای از احكام و فرامين موجود در كتابخانۀ ملك پيداست كه در رمضان ١١٦٠ در بغداد به سر میبرده است (شهيدی، «ن»). به گفتۀ نامی (ص ٣٢)، استرابادی پس از آگاهی از مرگ نادرشاه به ايران بازگشت. گزارش برخی منابع عثمانی حاكی از آن است كه مصطفی خان شاملو و ميرزامهدی خان بار ديگر در ١١٦٢ق از سوی ابراهيم شاه افشار (حك ١١٦١-١١٦٣ق) برادرزادۀ نادر شاه به سفارت نزد سلطان عثمانی راهی استانبول شدند. استرابادی ظاهراً پس از مرگ نادر در تاريخی كه بر ما پوشيده است، به حج رفت و سپس به مازندران بازگشت (نك: رياحی، ٣٨٠).
گويا استرابادی در اواخر عمر از كارهای دولتی دوری جست و به تكميل تأليفات خود پرداخت (هدايت، ١٠/ ١٣٠؛ انوار، ٧). با آنكه واله داغستانی (نك: ذيل كوكب) تاريخ مرگ او را چند سال پيش از تأليف كتاب خود (١١٦٩ق) دانسته، اما به استناد قطعه شعری در پايان كتاب سنگلاخ، میتوان گفت كه وی تا ١١٧٣ق هنوز زنده بوده است (نك: راس، ٦ .(٥,
استرابادی كتابخانۀ بزرگی شامل كتابهای خطی فارسی، عربی و تركی و مجموعۀ مفصلی از خطوط استادان بزرگ خوشنويس در اختيار داشت، چنانكه در روزگار ما هر جا خط ميرعماد پيدا شده است، مهر ميرزا مهدی خان نيز بر پشت آن بهچشم میخورد. استرابادی اين كتابخانه را وقف فرزندان خود كرد (نوايی، ١٧٩-١٨٠) و در متن «وقفنامه» كه جزء منشآت وی به چاپ رسيده، نام بسياری از كتابهای مشهور آمده است (نك: منشآت، ١٢-٢١؛ نوايی، ١٨٠).
آثار
از استرابادی آثار برجستهای به ويژه دربارۀ لشكركشيها و كارهای نادرشاه و امور ديوانی دولت او بر جای مانده است. محمد تقی بهار (٣/ ٣١١) آثار او را بر اساس شيوۀ نگارش آنها به سه نوع تقسيم كرده است: ١. نثر بسيار پيچيده و متكلف، در درۀ نادره؛ ٢. نثر ميانه، در جهانگشای نادری؛ ٣. نثر لطيف و ساده، در ديباچۀ منشآت . استرابادی بجز تأليفات مشهوری چون جهانگشای نادری و درۀ نادره (ه م م)، آثار ديگری نيز دارد:
١. منشآت، مجموعهای است از نامهها و احكامی كه استرابادی خود نوشته، و يا برخی از آنها را تحرير كرده است. اين مجموعه با عنوانهای گوناگون مثل انشاء (آربری، ٢١٠ )، انشائات (مدرس، ٥/ ١٠٥)، انشاءالدرر (نكـ : آقابزرگ، ٢٣/ ٤٠؛ مشار، مؤلفين...، ٦/ ٤٤٨) ناميده شده است. منشآت بارها بهطور مجزايا جزو كتابهای ديگر منتشر شده است (منزوی، خطی مشترك، ٥/ ٧٣٦؛ آقابزرگ، مشار، همانجاها).
٢. مبانی اللغة، مقدمهای است بر كتاب سنگلاخ دربارۀ صرف و نحو زبان تركی جغتايی كه در ١٩١٠م/ ١٣٢٨ق به كوشش دنيسن راس در كلكته منتشر شده است. تاريخ آغاز تأليف كتاب به زمان نادرشاه باز میگردد (نك: ص ٢). در نسخهای از اين كتاب، دو قطعه شعر دربارۀ تاريخ تأليف آن آمده كه ماده تاريخهای بيتهای آخر آن، مربوط به سالهای ١١٧٢ و ١١٧٣ق است (راس، ٥-٦). اين كتاب توسط شيخ محمد صالح اصفهانی مختصر شده، و به عنوان مقدمهای بر فرهنگ تركی - فارسی او به نام آل تمغای ناصری در تهران يا تبريز به چاپ سنگی رسيده است (همو ١-٢).
٣. سنگلاخ، فرهنگی است از لغات تركی جغتايی به فارسی مشتمل بر واژههای دشوار اشعار اميرعليشيرنوايی (د ٩٠٦ق/ ١٥٠٠م) وزير معروف تيموريان (استرابادی، مبانی اللغة، ١-٢، ٤). استرابادی خود سبب ناميدن كتاب را به سنگلاخ «صلابت الفاظ و صعوبت لغات» آن ياد كرده است (همان، ٢). اين كتاب همراه مبانی اللغة و ذيلی شامل واژههای فارسی و عربی با مقدمهای به زبان انگليسی از جرارد كلاوسن در لندن (١٩٦٠م/ ١٣٣٩ش) انتشار يافت. كتاب سنگلاخ توسط ميرزا محمد بن عبدالصبور خويی، معروف به حكيم قُبُلی، خلاصه، و با نام خلاصۀ عباسی به عباس ميرزا نايب السلطنه تقديم شد (تربيت، ١٢٢؛ آقابزرگ، ١٢/ ٢٣٧).
٤. ديوان . به رغم آنكه برخی (نك: فلور، ٧٢) استرابادی را ملك الشعرای نادرشاه دانستهاند، اما اشعار اندكی از او باقی است. سامی (٥/ ٣٩٢٢-٣٩٢٣) دو منظومه به او نسبت داده است. نيز نسخهای با عنوان ديوان ميرزا مهدی منشی وجود دارد كه در آن قصايدی در ستايش پيامبر(ص) و امامان (ع) و نيز مولود نادرشاه و ورود او به مشهد آمده است (منزوی، خطی، ٣/ ٢٥٥٦). واله داغستانی (همانجا) نيز ابياتی از او را آورده است.
٥. وقايع نامه . به گزارش علی حسنخان (ص ٤٧٩)، ميرزا مهدی رويدادهای هر سال را نيز گرد آورده بوده كه اثری از آن نمانده است (ابن يوسف، ٢/ ٢٦٩؛ دايرة المعارف فارسی، ١/ ٩٧٤).
كتابی نيز با عنوان ظواهر الطبيعة در ١٨٨٨م (مشار، فهرست...، ٣/ ٣٤٧٨) يا ١٨٨٩م (همو، مؤلفين، ٦/ ٤٤٩) در حيدرآباد دكن به نام او منتشر شده است.
مآخذ
آرونوا، م.ر. و ز. اشرافيان، دولت نادرشاه افشار، ترجمۀ حميدامين، تهران، ١٣٥٦ش؛
آقابزرگ، الذريعة؛
ابن يوسف شيرازی، فهرست كتابخانة مدرسة عالی سپهسالار، تهران، ١٣١٦- ١٣١٨ش؛
استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، بهكوشش عبدالله انوار، ١٣٤١ش؛
همو، مبانی اللغة، بهكوشش دنيسن راس، كلكته، ١٩١٠م؛
همو، منشآت، چ سنگی، ١٢٥٦ق؛
اسناد و مكاتبات تاريخی ايران (دورۀ افشاريه)، بهكوشش محمدرضا نصيری، تهران، ١٣٦٤ش؛
انوار، عبدالله، مقدمه بر جهانگشای نادری (نك: هم ، استرابادی)؛
اوتر، ژان، سفرنامه، ترجمۀ علی اقبالی، تهران، ١٣٦٣ش؛
بهار، محمدتقی، سبك شناسی، تهران، ١٣٣٧ش؛
تربيت، محمدعلی، دانشمندان آذربايجان، تهران، ١٣١٤ش؛
جونز، هارفورد، آخرين روزهای لطفعلی خان زند، ترجمۀ هما ناطق و جان گرنی، تهران، ١٣٥٣ش؛
دايرة المعارف فارسی؛
دوكلوستر، آ.، تاريخ نادرشاه، ترجمۀ محمدباقر اميرخانی، تبريز، ١٣٤٦ش؛
رحمی تاتار، «سفارتنامه»، سفارت نامههای ايران (نك: هم ، رياحی)؛
رياحی، محمدامين، سفارت نامههای ايران، تهران، ١٣٦٨ش؛
سامی، شمسالدين، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣١٤-١٣١٦ق؛
شعبانی، رضا، تاريخ اجتماعی ايران در عصر افشاريه، تهران، ١٣٦٩ش؛
شهيدی، جعفر، مقدمه بر درۀ نادرة استرابادی، تهران، ١٣٤١ش؛
صفا، ذبيح الله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، ١٣٧٠ش؛
عزی، سليمان، تاريخ، قسطنطنيه، ١١٩٩ق؛
علی حسن خان، صبح گلشن، دهلی، ١٢٩٥ق؛
فلسفی، نصرالله، هشت مقالۀ تاريخی و ادبی، تهران، ١٣٣٠ش؛
فلور، ويلم، حكومت نادرشاه به روايت منابع هلندی، ترجمۀ ابوالقاسم سری، تهران، ١٣٦٨ش؛
كشميری، عبدالكريم، بيان واقع، به كوشش نسيم، لاهور، ١٩٧٠م؛
مدرس، محمدعلی، ريحانة الادب، تبريز، ١٣٣٥ش؛
مروی، محمدكاظم، عالم آرای نادری، بهكوشش محمدامين رياحی، تهران، ١٣٦٤ش؛
مركزی، خطی؛
مشار، خانبابا، فهرست كتابهای چاپی فارسی، تهران، ١٣٥٠- ١٣٥٥ش؛
همو، مؤلفين كتب چاپی فارسی و عربی، تهران، ١٣٤٠-١٣٤٤ش؛
منزوی، خطی؛
همو، خطی مشترك؛
نامی اصفهانی، محمدصادق، تاريخ گيتیگشا، به كوشش سعيد نفيسی، تهران، ١٣٦٣ش؛
نظيف افندی، «سفارتنامه»، سفارت نامههای ايران (نك: هم ، رياحی)؛
نوايی، عبدالحسين، نادرشاه و بازماندگانش، تهران، ١٣٦٨ش؛
واله داغستانی، رياض الشعرا، نسخۀ خطی كتابخانۀ ملك، شم ٤٣٠٤؛
هدايت، رضاقلی، روضة الصفای ناصری، تهران، ١٣٣٩ش؛
هنوی، جونس، زندگی نادرشاه، ترجمۀ اسماعيل دولتشاهی، تهران، ١٣٦٥ش؛
نيز:
Arberry, A. J., Catalogue of the Library of the India of ffice, London, ١٩٣٧, vol. II;
Iranica;
Lockhart, L. Nadir Shah, Lahore, ١٩٧٦;
Ross, D., introd. Mabani'l - Lughat (vide: PB, Estarābādi).
محسن جعفری مذهب