دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٧٤ - آقوش اشرفی
آقوش اشرفی
نویسنده (ها) :
عباس زریاب خویی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٧ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آقوش اَشرفَی، یا آقُشِ اَشْرَفی، جمالالدین فرزند عبدالله معروف به «نایبالْکَرَک» (د ٧٣٦ق / ١٣٣٥م)، از امرای بزرگ ممالیک مصر در دهههای نخستین قرن ٨ ق / ١٤م. ابن حجر عسقلانی (١ / ٤٧٠) نام او را «آقُش الاشرفی جمالالدین البُرناق» نوشته است. او از ممالیک سلطان ملک منصور سیفالدین قَلاوون اَلفی نجمی (د ٦٨٩ ق / ١٢٩٠م) بود. نسبت «اشرفی» به جهت انتساب او به سلطان ملک اشرف صلاحالدّین خلیل (مق ٦٩٣ ق / ١٢٩٣م) پسر سیفالدین قلاوون بوده است.
ملک اشرف صلاحالدین خلیل در ٦٩٠ ق / ١٢٩١م امیر بَیْبَرْس دَوادار منصوری مورخ را از «نیابت کرک» معزول ساخت و امیر جمالالدین آقوش را به جای او برگماشت و از اینجاست که امیر جمالالدین آقوش به «نایب کرک» معروف گشته است.
پس از آنکه ملک منصور حسامالدین لاچین در ٦٩٦ ق / ١٢٩٦م به سلطنت رسید، ملک ناصر محمد پسر سیفالدین قلاوون را با امیر جمالالدین آقوش (استاددارِ ملک منصور) به کرک فرستاد. ملک منصور لاچین در ٦٩٨ ق / ١٢٩٩م کشته شد و ٢ تن از امیران (الحاج آل ملک و سنجر الجاوِلی) از قاهره به کرک رفتند تا این خبر را به ملک ناصر که به حال تبعید در آنجا بهسر میبرد، برسانند. جمالالدین آقوش نخستین کسی بود که این مژده را به مادر ملک ناصر داد.
ملک ناصر دومینبار به سلطنت مصر رسید و در ٧٠٩ق / ١٣٠٨م برای رهایی از تحکمات دو تن از امیران خود به قصد حج از مصر بیرون رفت و خود را به کرک رسانید. جمالالدین آقوش نایب کرک از سلطان فراری پذیرایی کرد و شهر را آذین بست و پلی را که سالها عاطل مانده بود، برای عبور سلطان و همراهانش بر روی خندق قلعه انداخت، اما پل که بسیار فرسوده شده بود، زیر پای اسب سلطان و همراهان درهم شکست و عدهای به خندق افتادند، اما ملک ناصر توانست خود را وا رهاند. آقوش از این واقعه شرمسار گردید و با آنکه ضیافت عظیمی ترتیب داده بود، ملک ناصر بدو توجهی نکرد. ملک ناصر در کرک انصراف خود را از زیارت حج و عزم خود را به اقامت در کرک اعلام کرد و آقوش را به مصر فرستاد.
آقوش حاصل غلات خود را به ملک ناصر بخشید و روی به مصر نهاد و در مصر در معرض خطاب و عتاب بیبرس و سَلّار، دو امیر حاکم بر امور مصر قرار گرفت که چرا ملک ناصر را به قلعۀ کرک راه داده است. او نامۀ ایشان را دربارۀ اجازۀ این کار نشان داد و معلوم شد که آن دو، نامۀ دومی دایر بر جلوگیری از راه دادن ملک ناصر به قلعه فرستاده بودهاند که به دست آقوش نرسیده است.
بیبرس در شوال ٧٠٨ق / مارس ١٣٠٩م با عنوان «ملک مظفر» بر تخت مصر نشست و در رجب ٧٠٩ق / دسامبر ١٣٠٩م سپاهی برای جنگ با ملک ناصر به فرماندهی ٥ تن از امیران تجهیز کرد که یکی از ایشان همین جمالالدین آقوش بود. این گروه از قاهره بیرون رفتند، ولی بعد بازگشتند. بیشتر امیران مصر به ملک ناصر پیوستند، ولی آقوش به ملک مظفر وفادار ماند و جزو آخرین کسانی بود که به ملک ناصر ملحق شدند. با پیوستن وی و آخرین امیر از امیران و لشگریان باقیمانده به ملک ناصر، ملک مظفر نومید گردید و به زوال دولت خود یقین حاصل کرد. در جمادیالثانی ٧١١ق / سپتامبر ١٣١١م امیر جمالالدین آقوش از سوی ملک ناصر به نیابت دمشق منصوب گردید. در ٧١٢ق / ١٣١٢م که آقوش به قاهره آمده بود، به دستور ملک ناصر گرفتار شد و در قلعۀ قاهره زندانی گردید، زیرا با قَرا سُنْقُر، یکی از مخالفان ملک ناصر، مناسباتی پیدا کرده بود. آقوش در رجب ٧١٥ق / اکتبر ١٣١٥م از زندان آزاد گردید و منصب امارت به او باز گردانده شد. سپس با دادن اقطاعی بدو، بر وی انعام کردند. در ٧١٩ق / ١٣١٩م ملک ناصر مقام آقوش را بالاتر برد و هنگام ورود او از کرسی خود بلند شد. گویا وی این پایگاه را پیشتر نیز داشته و پس از زندانی شدن از دست داده بوده است. ملک ناصر در ٧٣٢ق / ١٣٣٢م به حج رفت و آقوش را در «قلعه» نایب خود کرد و دستور داد تا بازگشت او از قلعه پایین نیاید.
سرانجام پایگاه و مرتبۀ آقوش روی به تنزل نهاد و او را به نامهنویسی و همدستی با یکی از مخالفان ملک ناصر متهم ساختند. گفتهاند که سلطان تحکمات او را بر نمیتافت و برای اینکه وی را از قاهره دور کند، او را به نیابت طرابلس فرستاد. در ٧٣٥ق / ١٣٣٤م ملک ناصر آقوش را به اتهام دستاندازی بر کشتیهای بازرگانی و اموال تجار فرنگ از نیابت طرابلس عزل کرد و او را در قلعۀ «صَرْخَد» یا در «صَفَد» زندانی ساخت و بعد به زندان اسکندریه منتقل کرد. وفات او به گفتۀ مقریزی (٢ (٢) / ٤٠٥) روز یکشنبه ٧ جمادیالاول ٧٣٦ق / ٢٣ دسامبر ١٣٣٥م روی داد.
او را مردی مهیب، سنگدل و سخی توصیف کردهاند. در مدرسۀ صالحیه منبری برای اقامۀ نماز جمعه تأسیس کرد و فقها به جواز آن رأی دادند. ظاهراً به علت بزرگی شهر قاهره، این مدرسه به عنوان محل دوم برای اقامۀ نماز جمعه در نظر گرفته شد و این کار احتیاج به فتوای قضات و فقها داشته است. او مدتی ریاست و تولیت بیمارستان قاهره را نیز داشته است.
برخی گفتهاند که نیابت او بر کرک مربوط به دورۀ دوم سلطنت ملک ناصر بوده است و ابن تَغْری بِرْدی این قول را اقوی دانسته است (٩ / ٣١٠).
مآخذ
ابن تغری بردی، یوسف، النجوم الزاهرة، قاهره، وزارة الثقافة والارشاد، ١٩٦٣م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الدّررالکامنة، به کوشش محمد عبدالمعیدخان، حیدرآباد دکن، ١٣٩٢ق / ١٩٧٢م؛
مقریزی، احمد بن علی، السلوک، به کوشش محمد مصطفێ زیادة، قاهره، مطبعة لجنة التألیف والترجمة، ١٩٤٢م ٢ (٢) / ٣١٧.
عباس زریاب