دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٠٦ - ابراهیم خان ظهیرالدوله افشار
ابراهیم خان ظهیرالدوله افشار
نویسنده (ها) :
سید علی آل داوود
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْراهیمْ خانِ ظَهیرُالدّولۀ افشار (مق شعبان ١١٥١ ق / نوامبر ١٧٣٨ م)، برادر نادرشاه و یكی از سرداران سپاه او كه مدتی فرمانروای خراسان بود، سپس حاكم و سپهسالار آذربایجان شد و سرانجام در یكی از جنگهایی كه در داغستان میكرد، به هلاكت رسید. به گفتۀ محمدكاظم مروی (١ / ١٠)، نادرشاه در ١٠٩٩ ق / ١٦٨٨ م تولد یافت و ابراهیم خان مدتی پس از او زاده شد. پدرش امام قلی بیك كه در ١١٢٣ ق / ١٧١١ م درگذشت، به نادر سفارش كرده بود كه در همه حال نسبت به ابراهیم حرمت برادری نگاه دارد (همو، ١ / ١٣). از آن پس ابراهیم خان در خدمت نادر بود و همانند او در آغاز كار به طهماسب دوم صفوی پیوست. چون كار نادر در دستگاه تهماسب رونق گرفت، ابراهیم خان نیز كه بسیار مورد اعتماد نادر بود، به مقاماتی دست یافت. نخستین بار در جنگی كه در ١١٣٦ ق / ١٧٢٤ م میان ملك محمود سیستانی و نادر در حوالی نیشابور روی داد، شركت جست و مجروح گردید، ولی نادر با كفایت خود توانست سرانجام نیروی دشمن را درهم كوبد (گلستانه، ٣٦٠-٣٦١). در نبرد دیگری نیز ابراهیم خان مجروح گردید، ولی این بار شكست نصیب نادر شد (هدایت، ٨ / ٥١٥). ظاهراً نخستین مأموریت هنگامی بر عهدۀ او گذاشته شد كه تركمانان علی ایلی در بلوك نسا شورش كرده بودند و نادر پیش از عزیمت برای سركوب آنان، ابراهیم خان را در رأس گروهی از افراد در سر قلعۀ قورغان به نگهبانی برجای گذاشت (مروی، ١ / ٥٤).
ابراهیم خان در ١١٣٩ ق برای سركوب تاتارهایی كه به مرو هجوم آورده بودند، رهسپار آن سرزمین گردید و در نبردی كه روی داد، آنان را درهم شكست و گروهی را هلاك كرد و در ١١٤٠ ق پس از اندكی توقف در آن حوالی به قلعۀ سید عباسآباد آمد و از آنجا به مشهد رفت (مروی، ١ / ٧٠-٧١). دیری نگذشت كه برای سامان دادن به اوضاع خبوشان (قوچان) و ایجاد آرامش در میان كردهای آن سامان با ٠٠٠‘١٠ سپاهی به آنجا رفت، ولی از عهدۀ دفع آنان برنیامد و چون نزدیك بود كاملاً شكست یابد، از نادر یاری خواست و او به سرعت خود را به محل جنگ رسانید. این بار در آغاز به سبب فزونی عدّۀ كردها نادر نیز در آستانۀ شكست بود، ولی با پایداری و همپشتی توانستند نیروهای كرد را تارانده گروهی را به هلاكت رسانند (مروی، ١ / ١٠٣-١٠٧؛ استرابادی، جهانگشای نادری، ٦٨- ٦٩). پس از این واقعه، ابراهیم خان به فرمانروایی خراسان منصوب شد و مأمور گردید كه در غیاب نادر آن سرزمین وسیع را اداره كند و شورشگران را از میان بردارد (مروی،١ / ١٠٨، ١٥٠-١٥١). بنا به روایت استرابادی، یكی از این نبردها با اكراد در محلی به نام «گرمهخان» صورت گرفت. همو افزوده است كه نادر به سبب سستی ابراهیم خان در این جنگ بر وی خشم گرفت و دستور داد تا او را زندانی كنند، اما چون به سوی مشهد به راه افتاد در میان راه ابراهیم را آزاد ساخت (جهانگشای نادری، ٨٢-٨٤).
هنگامی كه نادر در نواحی مركزی و غربی ایران به سر میبرد و ایالت خراسان در دست ابراهیم خان بود، افغانها از فرصت استفاده كرده، به سرداری ذوالفقارخان ابدالی فرمانروای شهر فراه به مشهد حمله كردند. نادر چون بر وقوع این حادثه مطلع گردید، به ابراهیم خان دستور داد كه در قلعۀ شهر جای گیرد و از درگیری مستقیم با افاغنه بپرهیزد. او هم تا ١٥ روز از حصار بیرون نیامد، ولی پس از این مدت به تحریك گروهی از جوانان از شهر بیرون رفت و در ١٣محرم ١١٤٣ ق / ١٨ ژوئیۀ ١٧٣٠ م در كوه سنگی با افاغنه درآویخت، اما نیروی زیادی از دست داد و پس از شكست در داخل شهر متحصن شد (همان، ١٣١-١٣٤؛ گلستانه، ٣٧١؛ هدایت، ٨ / ٥٢٨). نادر، ابراهیم خان را برای این شكست سرزنش كرد، اما پس از اندكی به پایمردی اللهیارخان افغان او را بخشید (استرابادی، همان، ١٣٧- ١٣٩). در اواخر همین سال نادر كه در هرات بود، ابراهیم خان را با ٠٠٠‘٢ سپاهی نزد خود خواست و چون به آنجا رسید، وی را به تنبیه و سركوب امام وردی خان و شورش تركمانان كوكلان مأمور كرد (همان، ١٥٤-١٥٥؛ مروی، ١ / ١٨٢، ١٨٤). ابراهیم چندی پس از آن در ١١٤٤ق قلعۀ فراه را تسخیر كرد و در هرات به اردوی نادر پیوست (استرابادی، همان، ١٦٨؛ مروی، ١ / ١٩٩، ٢٠٠؛ هدایت، ٨ / ٥٢٩، ٥٣٠).
در ٧ محرم ١١٤٥ ق نادر دیگر بار ابراهیم خان را به مقام فرمانروایی خراسان تعیین كرد و خود به سوی عراق (ایالات مركزی ایران) رفت (مروی، ١ / ٢٢٦). خراسان از نظر نادر مركز سیاسی و نظامی دولت جدید بود. ازاینرو حكومت آنجا در تمام مدت فرمانروایی پیوسته در دست نزدیكان و افراد مورد اعتماد وی، از جمله ابراهیم خان قرار داشت (آرونوا، ١٢١-١٢٢)؛ اما نادر برای شركت در مراسم تاجگذاری خود (٢٤ شوال ١١٤٨ ق / ٢٦ فوریۀ ١٧٣٦ م) ابراهیم خان را از خراسان احضار و با دادن لقب ظهیرالدوله به حكومت آذربایجان، از حد قپلان كوه تا آرپاچایی و انتهای داغستان و گرجستان، منصوب كرد (حدیث نادرشاهی، ١٠-١١؛ باكیخانوف، ١٤٩؛ مینورسكی، ٥٧- ٥٨) و نظر به اهمیتی كه این منطقه داشت، سپهسالاری آنجا را نیز به او سپرد. محمد مؤمن بیگقوللر آقاسی مروی كه از رجال سالمند و صاحب تجربه بود، به نیابت وی برقرار شد. فرمانروایان و امرای آن حدود نیز موظف شدند كه زیر فرمان او انجام وظیفه كنند (مروی، ٢ / ٤٥٨؛ حدیث نادرشاهی، ١٥؛ هدایت، ٨ / ٥٤٥). در همان اوان نصرالله میرزا فرزند نادر مأموریت یافت كه زیر نظر ابرهیم خان، طایفۀ كُرد یزیدی و دیگر سركشان را تنبیه كند. آنان این كار را با پیروزی به انجام رسانیدند و ابراهیم خان به محل حكمرانی خود (تبریز) بازگشت (استرابادی، همان، ٢٧٦؛ مروی، ٢ / ٤٥٨- ٤٥٩).
ظهیرالدوله در دوران حكومت ٣ سالۀ خود در آذربایجان چند مأموریت را كه از جانب نادر به او واگذار شده بود، به انجام رساند: به گزارش محمدكاظم مروی كه در حدود ١١٥٠ ق در دستگاه او میزیسته، ابراهیم خان در این سال، به فرمان نادر، گروهی از مرویان را كه در خدمت او بودند، به مرو باز گرداند كه از جملۀ آنان یكی خود مروی و دیگری محمد مؤمن خان قوللر آقاسی بوده است (٢ / ٦١٢، ٦٣١). از كارهای دیگر او، همچنان به فرمان نادر، به قتل رساندن گروهی از سران طایفۀ دربندی به جرم كشتن مهدی خان بیگلربیگی شیروان (همو، ٢ / ٦٤٧، ٦٥٠)، و نیز لشكركشی به قراباغ بود. در آن شهر نیز به فرمان نادر، دختر تهمورث میرزا والی گرجستان را برای فرزند خود علیقلی خان خواستگاری كرد و چون آن دختر به عقد فرزندش درآمد از قراباغ بیرون آمد و به گنجه و سپس به تبریز بازگشت (همو، ٢ / ٦٥٤، ٦٥٧).
از حوادث دوران فرمانروایی او در آذربایجان، شیوع طاعون گستردهای در این منطقه بود كه گروه زیادی از مردم را به هلاكت رساند. ابراهیم خان خود از ترس این بیماری با سپاهیانش از تبریز بیرون رفت، نخست در اسكو و بعد در قراچمن اردو زد. چون نشانههای بیماری در آن حوالی نیز پدید آمد ناگزیر روانۀ سراب و سپس اردبیل شد و همانجا ماند تا طاعون از میان رفت. آنگاه به تبریز بازگشت (همو، ٢ / ٦٦٤-٦٦٥).
درهمان هنگام در رقابت و همچشمی با رضا قلی میرزا، فرزند نادر ــ كه دست به فعالیتهایی زده بود ــ آهنگ تسخیر داغستان كرد. در این لشكركشی، هرچند در آغاز پیشرفتهایی كرد و مهاجمات طایفۀ لزگی را ــ كه در جنگلها و كوهستانهای داغستان اقامت داشتند و در بیباكی مشهور بودند ــ درهم شكست، لیكن سرانجام در یكی از این درگیریها هدف تیر یكی از افراد طایفۀ لزگی جاروتله قرار گرفت و از پای درآمد. این حادثه در شعبان ١١٥١ ق / نوامبر ١٧٣٨ م روی داد. پس از كشته شدن او افرادش روی به گریز نهادند، ولی محمدكریم بیك افشار گروهی از آنان را گردآورد و به كنارۀ ارس رسانید (استرآبادی، همان، ٣١٧؛ مروی، ٢ / ٦٦٧، ٦٧٢، ٦٧٥، ٦٧٦؛ حدیث نادرشاهی، ٢١؛ باكیخانوف،١٥٠؛ افشار محمودلو، ٨٤، ٨٥؛ هدایت، ٨ / ٥٤٧). خبر كشته شدن او را در ١١٥٢ ق در پیشاور به نادر رساندند. نادر از فرط ناراحتی و خشم قصد داشت كه بیدرنگ انتقام خون برادر را بگیرد، اما تأمل كرد و نخست امیر اصلان خان قرخلو را به سپهسالاری و حكومت آذربایجان برگماشت تا ضمن حفظ حدود آنجا در ایجاد آرامش بكوشد (استرابادی، همان ٣٤٦؛ مروی، ٢ / ٦٨٠). خود نیز در محرم ١١٥٤ ق برای سركوبی لزگیها عازم داغستان گردید امّا پس از كشمكشهای طولانی سرانجام نتوانست بر آنها پیروز گردد (مروی، ٢ / ٨٣٣ و ٨٦٨؛ استرابادی، همان، ٣٤٦، ٣٦٢؛ همو، درۀ نادره، ٥٠٨؛ باكیخانوف، ١٥٠-١٥١؛ سایكس، ٣٨٤، ٣٨٥).
ابراهیم خان مردی رشید و قوی هیكل بود. نادر به او علاقۀ بسیار داشت. گفتهاند كه حتی از رضاقلی میرزا فرزند محبوب نادر نیز به او نزدیكتر بود (گاتوغی گوس، ٣٠، ٣٨، ٤١، ٤٧، ٩٧). به اشارۀ مورخان، ظهیرالدوله از شجاعت و تهور نادر چندان بهرهای نداشت و در پارهای از جنگها شكست میخورد. وی مردی طماع و مالدوست بود. هنگامی كه در آذربایجان بود، محمدمؤمن خان را به فرمانروایی شیروان فرستاد، اما چون هدایا و پیشكشهای او را ناقابل دانست، آنقدر نزد نادر از او سعایت كرد تا از كار بركنارش كرد (مروی، ٢ / ٦٦٣-٦٦٤؛ استرابادی، دُرّۀ نادره، ٢٤٤).
از كارهای قابل ذكر ظهیرالدوله یكی نقره گرفتن دو در صحن مقدس حضرت رضا (ع) (مروی، ١ / ٢٠٣-٢٠٤) و دیگری ایجاد سدی در مرو جهت تأمین آب ساكنان آنجا بود. وی در ١١٤٧ ق / ١٧٣٤ م هنگامی كه حكومت خراسان را بر عهده داشت، از سوی نادر به ساختن این سد مأمور شد و برای انجام آن از همكاری محمد مؤمن خان قوللر آقاسی نیز بهره برد. آنان بند مشهور ملك شاه سلجوقی را كه ویران شده بود، بازسازی كردند و برای بازسازی آن هر قسمت از مصالح مورد نیاز را از گوشهای فراهم آوردند. چون كار به اتمام رسید، ظهیرالدوله در مرو نماند و به مشهد بازگشت (مروی، ١ / ٣٦٧- ٣٦٨، ٤٣١-٤٣٤).
ابراهیم خان ظهیرالدوله زنان متعدد داشته است (اوتر، ٥٣، ٥٨). نخستین زن او، دختر توحید خان سلطان افشار بود كه نادر وی را در قلعۀ ابیورد به عقد ازدواج برادر درآورد (مروی، ١ / ٦٢). ابراهیم خان از این زنان دارای ٥ فرزند پسر گردید: علیقلی خان (علیشاه و عادلشاه بعدی كه از همسر اول او بود)، رحیم خان، محمدعلی خان (ابراهیم شاه بعدی نادر پس از كشته شدن برادرش، نام ابراهیم خان و لقب ظهیرالدوله را بر او نهاده بود)، حسن خان و كاظم خان (مرعشی، ٨٥).
مآخذ
آرونوا و اشرافیان، دولت نادر شاه افشار، ترجمۀ حمید امین، تهران، ١٣٥٢ ش؛
استرابادی، محمد مهدی بن محمد نصیر، جهانگشای نادری، به کوشش عبدالله انوار، تهران، ١٣٤١ ش؛
همو، دُرّۀ نادره، به كوشش جعفر شهیدی، تهران، ١٣٤١ ش؛
افشار محمودلو، عبدالرشید بن محمد شفیع، تاریخ افشار، به كوشش محمود رامیان و پرویز شهریار افشار، تبریز، ١٣٤٥، ١٣٤٦ ش؛
اوتر، ژان، سفرنامه، ترجمۀ علی اقبالی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
باكیخانوف، عباسقلی آقا، گلستان ارم، به كوشش عبدالكریم آقازاده و دیگران، باكو، ١٩٧٠م؛
حدیث نادرشاهی، به كوشش رضا شعبانی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
سایكس، پرسی، تاریخ ایران، ترجمۀ محمدتقی فخر داعی گیلانی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
گاتوغی گوس، آبراهام، تاریخ، ترجمۀ عبدالحسین سپنتا و استفان هانانیان، تهران، ١٣٤٧ ش؛
گلستانه، ابوالحسن، مجمل التواریخ، به كوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
مرعشی صفوی، محمدخلیل، مجمع التواریخ، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٦٢ ش؛
مروی، محمدكاظم، عالم آرای نادری، به كوشش محمد امین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
مینورسكی، ولادیمیر، تاریخچۀ نادرشاه، ترجمۀ غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ١٣١٣ ش؛
هدایت، رضاقلی بن محمدهادی، روضة الصفای ناصری، تهران، ١٣٣٩ ش.
سید علی آلداود