دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٠٨ - آل حسنویه
آل حسنویه
نویسنده (ها) :
پرویز اذکایی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٥ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آلِ حَسْنَوَیْهْ، یا حَسْنویه، خاندانی شیعهمذهب از کردان بَرْزَکانی ایران که حدود نیمۀ دوم سدۀ ٤ق / ١٠م بر قسمتهایی از جبال و کردستان و لرستان و خوزستان فرمان راندند.
سابقۀ تاریخی
دورۀ پریشانی خلافت عباسی در ایران زمین (سدۀ ٣- ٥ ق / ٩- ١١م) مجالی برای پیدایش امارتهای ایرانی پیش آورد. ازجملۀ آنها، دیلمیان و کردان و لران در شمال و غرب ایرانزمین بودند، مورخان قدیم همچون مسعودی (ص ٧٨) تیرههای کردان ایران ازجمله برزکانی، شاذنجان (شادگانی) و جورقان (گورانی) را یاد کردهاند. از تیرۀ کردان برزکانی (یا بَرزینی) هم به سان تیرۀ مروانی (نیاکان ایوبیان) امیرانی پدید آمدند که در سدۀ ٧ق / ١٠م نیرویی یافتند. حسنویه فرزند حسین برزکانی رئیس آن تیره، بخشی مهم از کردستان ایران، شامل دینوَر، نهاوند، شاپور خواست، یزدگرد و اسدآباد همدان را بهتدریج تصرف کرد (ح ٣٤٨ق / ٩٥٩م) و قلعۀ سَرْماج را نزدیک بیستون بر فراز کوهی بنا کرد و تختگاه خود ساخت. نفوذ و اقتدار این خاندان تا حدود خوزستان و آذربایجان رسید و حکمرانی آنان بیش از ٦٠ سال پایید.
فرمانروایان
از خاندان حسنویه ٣ تن به حکومت رسیدند:
١. امیر حَسْنَوَیْهِ بن حسین کردی برزکانی (٣٤٨- ٣٦٩ق / ٩٥٩- ٩٧٩م)، سر دودمان این خاندان که رسماَ ٢٠ سال بر کردستان فرمان راند. پیشتر، داییهای او وَنْداد و غانِم، پسران احمد عیشانی (یا عیسانی، تیرهای دیگر از کردان) در نواحی مذکور نزدیک به ٥٠ سال نفوذ و چیرگی داشتند تا آنکه هر دو در سالهای ٣٤٩- ٣٥٠ق / ٩٦٠- ٩٦١م درگذشتند و حسنویه بر همۀ املاک و اقطاعات ایشان تملک یافت و کار وی بالا گرفت و فرمان او بر شهرهای مهم کردستان و جبال تا حدود خوزستان نافذ گردید. رکنالدولۀ دیلمی (٣٢٨- ٣٦٧ق / ٩٤٠- ٩٧٨م) بهسبب آنکه وی دیلمیان را در پیکار با سامانیان یاری میکرد، نسبت به اعمالش چشمپوشی داشت، اما هنگامی که حسنویه با سَهْلان بن مُسافِر کارگزار آل بویه بر سر تصرف جبال اختلاف پیدا کرد و او را گرفتار ساخت، رکنالدوله ناگزیر وزیر خود ابوالفضل بن عمید را با سپاه بدان سوی فرستاد. اما آن وزیر در همدان مرد (٣٥٩ق / ٩٧٠م) و پسرش ابوالفتح بن عمید در برابر ٠٠٠’٥٠ دینار و تعداد بسیاری چهارپا و هدایای دیگر که بهای مجموع آنها به ٠٠٠’١٠٠ دینار میرسید، با حسنویه صلح کرد و کار جمعآوری مالیات را به وی وا گذاشت و مآلاً نوعی استقلال مالی به او داد (٣٦٠ق / ٩٧١م) (ابوعلی مسکویه، ٢ / ٢٧٤). عضدالدوله پسر رکنالدوله (٣٣٨- ٣٧٢ق / ٩٤٩- ٩٨٢م) در برخورد با کردان سختگیر بود. وی پس از چیرگی بر پسر عم خود عزالدوله بختیار، و نیز پس از پیروزی بر حمدانیان و کردستان عراق (٣٦٨ق / ٩٧٩م)، به تسخیر جبال ایران عزم کرد. حسنویه طبیعتاً میبایست از دیلمیان جبال و از آن جمله بختیار جانبداری کند، اما با زیرکی خاصی از دخالت مستقیم خودداری ورزید، در همان زمان، حسنویه در یکشنبه ٣ ربیعالاول ٣٦٩ق / ٢٨ سپتامبر ٩٧٩م در قلعۀ سرماج درگذشت. وی امیری شکوهمند و نیکخوی و سیاستمدار بود و همراهان خود را از دستبرد به اموال مردم باز میداشت. او آثاری از خود بر جای نهاد که از آن جمله مسجد جامع دینور بود. او را ٧ فرزند بود: ابوالعلاء، عبدالرزاق، ابوالنجم بدر، عاصم، ابوعدنان، بختیار و عبدالملک. از ایشان برخی به عضدالدوله روی آوردند و برخی به برادرش فخرالدولۀ دیلمی (٣٧٣- ٣٨٧ق / ٩٨٣- ٩٩٧م) حکمران جبال، روی نهادند، اما از آن میان تنها ابوالنجم پدر فرجامی نیک یافت.
٢. بَدْر بن حسنویه، ملقب به ناصرالدین (٣٦٩- ٤٠٥ق / ٩٧٩- ١٠١٤م). هنگامی که عضدالدوله از بغداد به سوی همدان آمد (محرم ٣٧٠ق / ژوئیۀ ٩٨٠م) ٤ تن از فرزندان حسنویه یعنی عبدالرزاق، ابوالعلاء، ابوعدنان و بختیار را بازداشت کرد و ٣ تن دیگر یعنی ابوالنجم بدر، عاصم و عبدالملک را بنواخت و بدر حسنویه را سرکردگی کردان داد. لیکن هنگامی که وی به ساماندهی امور جبال و کارگزاری آنجا و واگذاری آن ایالت به برادر خود امیر مؤیدالدولۀ دیلمی (٣٦٦- ٣٧٣ق / ٩٧٧- ٩٨٣م) اشتغال داشت، عاصم آغاز سرکشی کرد. عضدالدوله لشکری فرستاد که او را گرفتار کردند و هنگام بازگشت خود به بغداد (ربیعالثانی ٣٧٠ق / اکتبر ٩٨٠م) همۀ پسران حسنویه را بجز پدر بهگونهای خشونتبار کشت و همۀ قلاع و ذخایر ایشان را گرفت. تنها بدر را که مردی خردمند و دوراندیش بود، بر سر کار خویش بازگذارد و امارت او را بر کردستان به رسمیت شناخت و او را بنواخت، برای آنکه در کشمکشهای میان مؤیدالدوله و فخرالدوله جانب اولی را بگیرد. چون عضدالدوله و مؤیدالدوله درگذشتند (٣٨٣٠٣٧٢ق / ٩٨٢- ٩٩٣م)، فخرالدوله پادشاهی یافت و دوستی و همدستی وی با بدر که یگانه وارث پدری بود، تا به آخر پایید. بدر با کاردانی تمام فرمانروایی خود را در میان نیروهای متخالف دیلمی عراق و ایران مستقر ساخت، چندان که از همه سوی خواهان اتحاد با او میبودند، یا به دربار وی پناه میبردند. در ٣٧٦ق / ٩٨٦م شرفالدوله پسر عضدالدوله که عراق را تسخیر کرده بود، قَراتَکینِ جَهْشَیاری را برای سرکوبی بدر حسنویه اعزام کرد. در آن پیکار، جهشیاری شکستی فاحش یافت و گریخت و بدر بر سراسر جبال ایران چیره گشت. آنگاه با درگذشت شرفالدوله (٣٧٩ق / ٩٨٩م) و آغاز امارت برادر کوچکش بهاءالدوله پسر عضدالدوله (٣٧٩- ٤٠٣ق / ٩٨٩- ١٠١٢م) فخرالدوله به تحریک وزیر خود صاحب بن عباد (د ٣٨٥ق / ٩٩٥م) با خیال تسخیر عراق، روی به خوزستان نهاد و در این سفر بدر حسنویه همراه او بود. گرچه این لشکرکشی کامیابی نداشت، اما موجب برخی پیوندهای خانوادگی میان آل بویه و خاندان حسنویه شد. در ٣٨٧ق / ٩٩٧م فخرالدولۀ دیلمی درگذشت و کشور او میان دو فرزند خردسالش مجدالدوله (٣٨٧- ٤٢٠ق / ٩٩٧- ١٠٢٩م)، (ری و پیرامون آن) و شمسالدوله (٣٨٧- ٤١٢ق / ٩٩٧- ١٠٢١م)، (همدان تا کرمانشاه) تقسیم شد. مادر ایشان سیده شیرین اُمالملوک (د ٤١٩ق / ١٠٢٨م) دختر سپهبد شَرْوین بن مرزبان طبرستانی نیابت پادشاهی آنان را یافت.
کار بدر در این سالها بیش از پیش بالا گرفت. بهاءالدوله در تسخیر خوزستان و فارس از وی یاری خواست (٣٨٨ق / ٩٩٨م) و هم در این سال از سوی خلیفه برای وی درفش امارت بسته شد و لقب «ناصرالدین والدوله» بدو اعطا گردید. امیران و وزیران گریخته از دربارها به نزد او پناه میبردند و یاری میجستند. در عین حال عقل معاش بدر حسنویه کم از سیاستدانی او نبود. او تجارت فرآوردههای حوزۀ حکمرانی خود را با تأسیس فروشگاهی در همدان به امارت و اقطاعداری خود افزود. عاقبت، اتحاد بدر با بهاءالدوله به سبب یاری سران سرکش و مخالفان او در پیکارهای ٣٩٦- ٣٩٧ق / ١٠٠٦- ١٠٠٧م به هم خورد. یک بار نیز گروهی از امیران جبال و فارس به تحریک بدر و رهبری ابوجعفر حجاج، شهر بغداد را در حصار گرفتند، تا آنکه ابوعلی عمیدالجیوش سردار بهاءالدوله پس از فیصلۀ کار خوزستان روی به ایشان آورد و شکستشان داد، اما بدر حسنویه با اعزام دستههای کردان، همۀ نواحی شرقی دجله را از دست رافع بن مقن گرفت و غارت کرد. پس عمیدالجیوش با سپاهی به مقابلۀ وی آمد و سرانجام بدر با پرداخت مالی با امیر مصالحه کرد. از این سوی، چون کار مجدالدوله با مادرش سیده خاتون در امر پادشاهی به منازعت کشید، سیده از بدر یاری خواست (٣٩٧ق / ١٠٠٧م). بدر، ابوعیسی شادی بن محمد حکمران اسدآباد همدان را همراه با سپاهیانی به ری فرستاد که بر اثر این لشکرکشی شمسالدوله را به پادشاهی برداشتند و مجدالدوله زندانی شد. لیکن پس از یک سال، سیده از فرزندش شمسالدوله روی برتافت و باز مجدالدوله را به پادشاهی برداشت. شمسالدوله از بدر مدد خواست. بدر که با فرزند خود هلال درگیر شده بود، نتوانست به نحو مؤثری او را یاری دهد. قلمرو بدر حسنویه در اوج قدرت او، شاپورخواست، دینور، نهاوند، اسدآباد، بروجرد، چندین شهر و قریه در استان اهواز، و گاهی هم قَرْمیسین و حُلْوان و شَهْرِزور را شامل میشد.

٣. هلال بن بدر ابوالبدر ملقب به قطب المعالی (٤٠٠- ٤٠٥ق / ١٠١٠- ١٠١٤م). چنین مینماید که بدر حسنویه به فرزند خود هلال که مادرش از تیرۀ شادیگان بود و به دور از او به بار آمد، علاقهای نداشت و تنها فرزند دیگرش «ابوعیسی» را دوست میداشت که هیچ خبری از او دانسته نیست. کشمکش آن دو وقتی بالا گرفت که هلال برخلاف امر پدر به شهرزور تاخت و آنجا را از همدست پدر خود ابن قاضی گرفت و او و خانوادهاش را کشت. بدر به پیکار با وی برخاست. آن دو در دروازۀ دینور روبهرو شدند که بر اثر خیانت کردان، بدر گرفتار پسر گردید و به خواست خود در قلعۀ درازینه اقامت گزید (٤٠٠ق / ١٠١٠م). بدر از آنجا به تحریک امیران اطراف (شمسالدوله، ابوعیسێ شادی، ابوبکر رافع، ابوالفتح عناز) بر ضد هلال برخاست و حتی از بهاءالدوله یاری خواست و نیز کردان گورانی را بر ضد برزکانیها برانگیخت. از سوی بغداد فخرالملک ابوغالبِ وزیر و از سوی شمسالدولۀ همدانی، ابوبکر رافع به یاری بدر شتافتند. نخست، هلال سپاهیان جبال و دیلمیان را در نهاوند شکست داد و کشتاری سخت به راه انداخت که طی آن ٩٠ امیر (و ازجمله ابوعیسێ شادی اسدآبادی) کشته شدند، اما وی در مقابله با لشکریان عراق شکست خورد و خود اسیر گردید و در بغداد به زندان افتاد.
بدر حسنویه از نو به امارت خویش بازگشت، اما دیگر اقتدار و اعتبار و بسیاری از اموال و اعمال وی از دست رفته بود و انحطاط خاندانش فرا رسیده بود. شهرزور در تصرف سپاهیان بهاءالدوله قرار داشت، که ناگاه طاهر بن هلال نوادۀ بدر حسنویه بر نیای خود شورید و آن شهر را باز گرفت (٤٠٤ق / ١٠١٣م). بدر نیز پس از سرکوب برزکانیان همراه با گورانیان روانۀ تسخیر ناحیت حسین بن مسعود کردی شد، اما طی محاصرۀ طولانی قلعۀ کوشخد در کنار سپیدرود، بر اثر شورش امیران گورانی، در رمضان یا شوال ٤٠٥ق / فوریه یا مارس ١٠١٤م به دست ایشان کشته شد. پیکرش را به نجف روانه کردند و در آنجا به خاک سپردند.
پس از آن، طاهر بن هلال به طلب امارت موروث برخاست، اما شمسالدوله او را اسیر کرد و بر برخی از شهرهای خاندان حسنویه چیره گشت. سلطانالدولة بن بهاءالدوله که از این امر ناخرسند شده بود، هلال بن بدر را آزاد کرد و با لقب «قطب المعالی» در رأس سپاهی از عراق به سوی جبال روانه کرد. جنگ آن دو گروه در نزدیکی همدان به اسارت هلال انجامید که پس از اندکی به کین خونهای ریخته، کشته شد (٤٠٥ق / ١٠١٤م). آنگاه بیشتر سرزمین خاندان حسنویه بهرۀ شمسالدولۀ همدانی گردید و او قلاع و اموال ایشان را گرفت، اما وی در همین سال، طاهر بن هلال را رها کرد و برخی از تیرههای کرد بر او گرد آمدند و او به جنگ با ابوالشوک، پسر ابوالفتح بن عناز حاکم کرمانشاه و حلوان شتافت، و سرانجام به دست آنان کشته شد (٤٠٦ق / ١٠١٥م). از وی فرزندی به نام بدر بن طاهر به جای ماند که در ٤٣٨ق / ١٠٤٦م از سوی سلجوقیان به حکومت کرمانشاه و دینور رسید و گویا در ٤٣٩ق / ١٠٤٧م در قلعۀ سرماج درگذشت.
آل حسنویه کمابیش، ٦٠ سال بر بخشهایی مهم از کردستان، لرستان و جبال عملاً فرمانروایی داشتند. با برافتادن آن امارت، تبارشان از میان نرفت زیرا تا دو سه دهه بازماندگان آن خاندان دستکم در ناحیتی محدود که مرکز آن همان قلعۀ سرماج بود فرمان راندند، اما قلمرو ایشان چند پاره شد: ناحیت غربی آن را عنازیان متصرف شدند که در واقع جانشینان بلافصل ایشان بودند. ناحیت شرقی را آل بویه تصرف کردند که پس از ایشان همراه با ناحیۀ جنوبی یک چند بهرۀ کاکویان گردید، تا آنکه در نیمۀ سدۀ ٥ ق / ١١م همۀ آنها جزو قلمرو حکومت طغرل بک سلجوقی شد.
مآخذ
ابن اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، دارصادر، ١٣٨٥ق / ١٩٦٥م، ٨ / ٦٠٥- ٦٠٦، ٦٧١- ٦٧٣، ٧٠٥- ٧٠٦، ٧٠٨، ٩ / ٦، ٣١، ٥٢- ٥٣، ٦٤، ١٤١، ١٤٤، ١٥١، ١٧٨، ١٩٢، ١٩٧، ٢٠٣- ٢٠٤، ٢١٣، ٢١٦، ٢٤٥- ٢٤٨، ٢٥٠، ٢٦١؛
ابن خلدون، عبدالرحمنٰ، العبر، دمشق / بیروت، ١٩٥٦م، ٤ / ٤٤٥، ٤٥٤، ٥١٢ به بعد؛
ابن فوطی، عبدالرزاق بن احمد، تلخیص مجمعالآداب، به کوشش مصطفێ جواد، دمشق، وزارة الثقافة، ١٩٦٢- ١٩٦٧م، ٤ / ٧٢٩- ٧٣٠؛
ابودلف خزرجی، الرسالة الثانیة، عکسی، آستانقدس رضوی، پیوستالبلدان، نوشتۀ ابن فقیه همدانی، برگ ١٩٠؛
همو، سفرنامه، به کوشش ولادیمیر مینورسکی، ترجمۀ ابوالفضل طباطبایی، تهران، فرهنگ ایران زمین، ١٣٤٢ش، صص ٦٤، ١٢٦؛
ابوعلی مسکویه، احمد بن محمد، تجاربالامم، به کوشش آمدروز، مصر، شرکة التمدن الصناعیة، ١٣٣٢- ١٣٣٧ق / ١٩١٤- ١٩١٦م، صص ٣٦٤، ٤١٢- ٤١٦؛
اشپولر، برتولد، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمۀ جواد فلاطوری، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٩ش، صص ١٧٩- ١٨٠، ١٨٥، ١٨٨؛
اقبال، عباس، تاریخ مفصل ایران، تهران، خیام، صص ١٦١- ١٨٥؛
بدلیسی، امیر شرف خان، شرفنامه تاریخ مفصل کردستان، به کوشش محمد عباسی، تهران، علمی، ١٣٤٣ش، صص ٣٩- ٤١؛
دایرةالمعارف اسلام؛
زامباور، ادوارد ریتر، معجم الانساب و الاسرات الحاکمة، قاهره، ادارة الثقافة، ١٩٥١م، صص ٣٢١- ٣٢٧؛
غفاری، احمد، تاریخ جهانآرا، تهران، حافظ، ١٣٤٣ش، ص ١٦٨؛
لین پول، استانلی، طبقات سلاطین اسلام، ترجمۀ عباس اقبال، تهران، مهر، ١٣١٦ش، صص ١٢٤- ١٢٨؛
مجمل التواریخ والقصص، به کوشش ملکالشعرای بهار، تهران ١٣١٨ش، صص ٣٩٣- ٤٠١؛
مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، ١٣٣٦- ١٣٣٩ش، ص ٤٢١؛
مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، به کوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، دارالصاوی؛
همو، مروج الذهب، به کوشش محمد یحییالدین عبدالحمید، قاهره، المکتبة التجاریة، ١٣٧٧ق / ١٩٥٨م، ٢ / ١٢٢- ١٢٣؛
منینی، احمد ابن علی، الفتح الوهبی فی شرح تاریخ العتبی، بولاق، ١٢٨٨ق، ١ / ٣٩١- ٣٩٢؛
یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجم البلدان، به کوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیک، ١٨٦٦- ١٨٧٠م، ٣ / ٨٢.
پرویز اذکایی