دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٧٣ - بنی اسد
بنی اسد
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٣ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَنی اَسَد، تیرهای از عرب عدنانی، موسوم به بنی اسد بن خزیمه. این تیره با اینکـه در مقایسه با دیگر قبایل بزرگ، در تاریخ سدههای نخستین هجری، ویژگی برجسته و نقشی چشمگیر نداشته است، یكی از تیرههای مهم مُضَری، از اعراب شمال عربستان، به شمار میرود. زنجیرۀ نسب بنی اسد، پس از خزیمه، از مُدركة بن الیاس به معدّبن نزار میرسد (كلبی، جمهرة...، ١٩-٢١، ١٦٨-١٦٩). چند تیرۀ مشهور دیگر عرب نیز عنوان بنی اسد داشتند كه جدا از بنی اسد بن خزیمه هستند؛ از جمله میتوان به اسد بن عبدالعزّى از قبیلۀ قریش اشاره كرد (نک : سمعانی، ١ / ٢١٤). اما معمولاً مقصود از بنی اسد در مآخذ، بنی اسد بن خزیمه است.
بنی اسد خود به چندین شاخه و عشیرۀ دیگر ــ كه در برخی مآخذ، شمار آن را به ١٤ رساندهاند ــ تقسیم میشد (نک : نویری، ٢ / ٣٥٠؛ نیز كلبی، همان، ١٦٨-١٦٩) كه از مهمترین آنها میتوان به بنی فَقْعَس، بنی صیدا، بنی نَضربن قُعَین، بنی زَنیه، بنی غاضره و بنی نعامه اشاره كرد (ابنقتیبه، المعارف، ٦٥؛ نیز نک : ابندرید، ١٨٠). بنی اسد بعدها، پس از پراكنده شدن در عراق و شام، به شاخههای دیگری نیز تقسیم شدند (نک : دنبالۀ مقاله).
بنی اسد غالباً در شبه جزیرۀ عربستان، در صحرای نجد و تهامه و در كنار منابع آب سكنا داشتند (نک : ابوالفرج، ١٥ / ٣٠٠، ٣٧٧، ١٧ / ٨٦). یاقوت حموی به گروهی از ساكنان بنی اسد در آنجاها اشاره كرده است (١ / ٢١١، ٦٠١، ٦٧٦، ٢ / ٣٠١، ٥٠٠، جم ). مشهورترین مسكن ایشان در سرزمین «فَید»، كنار دو رشته كوه مهم اجأ و سلمى (ه م) بود، اما قبیلۀ یمانی طَی آنجا را از دست بنی اسد به درآورد و موجب پراكندگی بیشتر آنان شد (نک : قلقشندی، ١ / ٣٤٩). گفتهاند كه خزیمة بن مدركه، نیای بنی اسد، نخستین مُضَریای بود كه در مكه سكنا گزید و اول كسی بود كه بت هُبَل را در جای خود نصب كرد و بدین سبب، آن را هبل خزیمه میخواندند (كلبی، الاصنام، ٢٨). فرزندان خزیمه بعدها بر اثر منازعات قبیلهای، از مكه هجرت كردند و در صحرای نجد و تهامه پراكنده شدند (نک : ابن عدیم، ١ / ٥٣٤). با این همه، از پارهای روایات چنین برمیآید كه كسانی از بنی اسد تا سالها بعد، هنگام ظهور اسلام، همچنان در مكه سكنا داشتند (نک : بلاذری، انساب ...، ١ / ٢٥٩).
كهنترین مأخذ تاریخی موجود كه نامی از بنیاسد آورده، به تقریب به اوایل سدۀ ٤م مربوط میشود. توضیح اینکـه، در سدۀ ٣م، گروه بسیاری از قبایل قحطانی جنوب عربستان، به سوی شمال هجرت كردند و در شمال شرقی عربستان، در حیره ــ جایی نزدیك كوفۀ فعلی ــ امارتی زیرنظر و نفوذ ساسانیان ایران برپا كردند كه تا سدۀ ٦م پابرجا بود. اینان را لخمیان یا آل منذر نیز میخواندند. قلمرو حكومتی اینان به تدریج گسترش یافت و به نجد و بادیةالشام رسید و بهویژه امرؤالقیس ــ فرمانروای قدرتمند آنان ــ توانست اعراب بادیهنشین آن نواحی را به اطاعت دولت حیره درآورد. در سنگنبشتهای كه از گور او در نماره ــ واقع در جنوب دمشق ــ به دست آمده، از قبیلۀ بنیاسد بهعنوان یكی از قبایل تابع آن دولت یاد شده است (نک : پیگولوسكایا، ٦٩-٧٠؛ تقیزاده، ١٢٢، حاشیۀ ١). روایات منابع اسلامی، تاریخ بنیاسد را دستكم در بخشی از عربستان و برههای از زمان، با ملوك كنده، به ویژه امرؤالقیس ــ شاعر نامبردار عصر جاهلی متفاوت با امرؤالقیس فرمانروای حیره ــ مرتبط میدانند (دربارۀ كندیان و امرؤالقیس، نک : پیگولوسكایا، ٣٣٦، ٣٤٧).
بنابر روایات، در سدۀ ٥م بخش بزرگی از قبیلۀ كنده، به شمال عربستان مهاجرت كردند و در میان قبایل معدّ ساكن شدند و اندكی بعد با یاری دولت بیزانس، حكومتی به رقابت با لخمیان تأسیس كردند (همو، ٣٠٤). بنی اسد ازجمله قبایلی بودند كه تابعیت حُجر، آخرین فرمانروای كنده و پدر امرؤالقیس را پذیرفتند (یعقوبی، ١ / ١٧٧؛ ابوالفرج، ٩ / ٨١-٨٢؛ حمزه، ١١١؛ ابن اثیر، الكامل، ١ / ٥١٣-٥١٤) و به او مالیات میپرداختند؛ بعدها از پرداخت مالیات تن زدند و یا به هر حال، بر حكومت حجر و كنده كه به سراشیب ضعف و ناتوانی افتاده بود، شوریدند و سرانجام بر آنان چیره شدند و حجر خود به دست بنی اسد از پای درآمد (نک : ابنقتیبه، الشعر...، ٤٣؛ ابوالفرج، ٩ / ٨٥-٨٦؛ ابن اثیر، همان، ١ / ٥١٥). موضوع خونخواهی امرؤالقیس از عاملان قتل پدرش، یعنی بنی اسد در اشعار منسوب به او ــ كه تاكنون بارها بررسی و نقد شده (مثلاً نک : حسین، ١٣٢ بب ) ــ انعكاس وسیع یافته است (امرؤالقیس، قطعات ١٦، ٢٣، ٩٩؛ اصمعی، ١٢٤-١٢٧؛ قس: بلاشر، ٢٩٢). بر مبنای روایاتی كه گویا بیشتر با توجه به اشعار منسوب به امرؤالقیس بازسازی شده، وی قبایل شمال را برضد بنی اسد متحد كرد و انتقام خون پدر خویش را از آنان گرفت و سرانجام شیخ بنی اسد را نیز به قتل رساند. آن گاه خود از بیم منذر ــ فرمانروای حیره كه در پی او بود ــ گریخت و به قیصر روم پناه برد. اما سرانجام امپراتور روم، به اغوای مردی از بنیاسد او را به حیله كشت (نک : كلبی، الاصنام، ٤٧؛ یعقوبی، ١ / ١٧٩-١٨١؛ ابن اثیر، همان، ١ / ٥١٦-٥١٩؛ نیز نک : پیگولوسكایا، ٣٤٦-٣٤٧).
از دیگر مسائل مربوط به تاریخ این قوم در پیش از اسلام، نزاعها و درگیریهای قبیلهای است كه به «ایام العرب» (ه م) شهرت دارد. بنابراین روایات، بنی اسد همچون دیگر قبایل، پیوسته در جنگ و گریز و حلف و صلح بود (مثلاً نک : ابوالفرج، ٥ / ٢٥ بب ، ١٠ / ١٥ بب ). به طور مشخص در دو روز مشهور به «یوم ذات الاثل» یا «یوم الكلاب» و «یوم النسار»، قبیلۀ بنیاسد نقش عمده داشت (نک : ابوعبیده، ایام العرب، ٢ / ٣٣٤ بب ، ٥٥٨ بب ، النقائض، ١ / ٢٣٩-٢٤١).
از دیگر حوادث مربوط به بنیاسد، مقارن ظهور اسلام، شركت ایشان در مجموعۀ قبایل متحد و همپیمان قریش معروف به «احابیش» است (ابنسعد،١ / ١٢٧؛ دربارۀ احابیش، نک : زریاب،٥٦- ٥٨). پیوند قبیلۀ بنی اسد با قریش تا سالها، به گونههای مختلف استوار بود.
در آغاز ظهور اسلام، كسانی از این قبیله، به ویژه آنها كه ساكن شهر مكه بودند، در میان مسلمانان اولیه دیده میشدند؛ مانند قیس بن عبدالله اسدی كه از مهاجران به حبشه بود (ابنهشام، ٤ / ٦؛ ابناثیر، اسدالغابة، ٤ / ٢٢١). در میان اصحاب مشهور حضرت رسول (ص) نیز كسانی از این قبیله مانند عبدالله بن جحش و عكاشة بن محصن را میتوان نام برد (ابنقدامه، ٥٠٦ بب )، و باید گفت كه ازدواج پیامبر(ص) با زینب دختر جحش، در حدود سال ٥ق / ٦٢٦م موجب تفاخر بنی اسد بوده است (ابن حبیب، ٨٦؛ ابن سعد، ٨ / ١٠١ بب ؛ نیز نک : بلاذری، همان، ١ / ٤٣٣ بب ). همچنین از یكی دو تن از افراد این قبیله و حلفای ایشان ــ كه در شمار مسلمانان بودند ــ در جنگ بدر نام برده شده است (نک : واقدی، ١ / ١٥٤، ١٦٤).
پس از هجرت، پیامبر(ص) چند بار به دفع افراد صحرانشین این قبیله كه برضد مسلمانان كار میكردند، برخاست (مثلاً نک : همو، ١ / ٣٤٠-٣٤١، ٢ / ٥٥٠؛ ابن سعد، ٢ / ٥٠، ٨٤-٨٥؛ قس: بلاذری، همان، ١ / ٣٧٤؛ نیز نک : حمیدالله، ٣٠٣). در غزوۀ احزاب (٥ق) نیز، بنی اسد یكی از قبایل متحد قریش برضد مسلمانان بود (نک : ابن سعد، ٢ / ٦٦). سرانجام، در ٩ق هیئتی از بنی اسد نزد حضرت رسول (ص) آمدند و اسلام آوردند (همو، ١ / ٢٩٢؛ طبری، تاریخ، ٣ / ٩٦). با این همه، گفتهاند: آیۀ شریفهای كه اسلام آوردن اعراب را ظاهری دانسته (حجرات / ٤٩ / ١٤)، در حق بنی اسد نازل شده است (نک : طبری، تفسیر، ٢٦ / ٨٩؛ قرطبی، ١٦ / ٣٤٨). به هر حال، حضرت رسول (ص)، عدی بن حاتم طایی را بر اموال (زكات) طَی و بنی اسد گماشت (نک : ابنهشام، ٤ / ٢٤٦-٢٤٧؛ بلاذری، همان، ١ / ٥٣٠). قبیلۀ بنیاسد به روزگار فتنهجویی طُلَیحه و سپس جنگهای رِدّه سر به شورش برداشتند (طبری، تاریخ، ٣ / ١٨٥)، ولی سركوب شدند (نک : بلاذری، فتوح، ٩٥-٩٧؛ طبری، همان، ٣ / ٢٥٤ بب ؛ نیز نک : ابن حبیش، ١ / ٣٢-٤٠).
بنابه نقل طبری از سیف بن عمر، بنی اسد در فتوح عراق و به ویژه قادسیه، از خود رشادتهایی نشان دادند (همان، ٣ / ٤٨٦، ٥٣٤-٥٣٩؛ نیز نک : كلبی، جمهرة، ١٧٦) و در ناحیۀ عراق و بهویژه اطراف كوفه و بصره ساكن شدند و گروههایی از ایشان نیز به سوی شام هجرت كردند (ابنعدیم، ١ / ٥٣٤). پس از بنای كوفه، بنیاسد یكی از نخستین قبایلی بود كه در یكی از «اسباع» آن شهر همراه غطفان و چند قبیلۀ دیگر سكنا گرفت (طبری، همان، ٤ / ٤٥، ٤٨؛ نیز نک : نصر، ١١٧). امام علی (ع) پس از نبرد جمل ــ كه بنی اسد هم در آن به طرفداری از امام جنگیده بود (شیخ مفید، الجمل، ٣٢١) ــ آنها را در سُبعی گنجانید كه شامل قبایل بزرگتر مضری، یعنی قریش و كنانه میشد (طبری، همان، ٤ / ٥٠٠).
كثرت بنی اسد در كوفه چندان بود كه در همان سالهای نخست، دومین قبیلۀ ساكن شهر، پس از هَمْدان، شمرده میشد (نصر، ٣١١). در حدود سال ٥٠ق / ٦٧٠م با توجه به شرایط جدیدی كه خلافت معاویه پدید آورده بود، زیاد، حاكم عراق، در ساختار قبیلهای كوفه تغییراتی داد و «اسباع» را به «ارباع» تبدیل كرد و اسد و مِذحَج در ربع چهارم جای گرفتند (طبری، همان، ٤ / ٤٨؛ نیز نک : ماسینیون، ١٥-١٦؛ خلیف، ٣١). این نظام جدید تا سالها همچنان پابرجا بود (نک : طبری، همان، ٧ / ١٨٢).
در حدود سدۀ ٣ق، گروه بزرگی از قبیلۀ بنیاسد در شهر حلب و اطراف آن ساكن شدند (نک : ابن عدیم، همانجا؛ نیز نک : زكار، ٧٠). اما منطقۀ بینالنهرین همچنان زیستگاه اصلی آنان بود، هر چند به عشیرههای دیگری تقسیم شدند و برخی به ایران نیز آمدند. مهمترین عشیرۀ بنی اسد كه بیش از یك قرن در نقاطی از خوزستان و جنوب عراق، امارت موروثی یافتند، مزیدیان هستند. بنی مزید در حكومت آل بویه (ه م) بر دیگر عشیرههای بنی اسد قدرت یافتند و به خصوص پیوند ایشان با كردان منطقه بر قدرتشان افزود، چنانکـه در حلّه و نواحی اطراف تا اهواز و هویزه امارتی بنیان نهادند و بعدها نیز در حوادث مربوط به روابط میان بركیارق و سلطان محمد، فرزندان ملكشاه، نقشی بسزا ایفا كردند (نک : كركوش، ١٣-٢٠؛ برای تفصیل، نک : ه د، مزید، بنی). در روزگار معاصر، بنی اسد در عراق، مجموعهای از عشایر را تشكیل میدهند كه به آنها «اهل الجزائر» هم گفته میشود. آنها غالباً در جنوب نهر فرات و در اطراف كربلا سكنا دارند (طاهر، ١٠٠-١٠١؛ برای نقش ایشان در حوادث معاصر، نک : بستانی، ٣ / ٤٧٣-٤٧٤).
شهرت بنی اسد در روزگار معاصر بیشتر به تشیع آنان است. بیشتر اهالی كوفه به تشیع گرایش داشتند و مركزیت یافتن این شهر در دورۀ خلافت حضرت علی (ع) در این موضوع بی تأثیر نبود. گو اینکـه، در آغاز خلافت امام علی (ع) گرایش به تشیع در میان بزرگان بنی اسد چندان رایج نبوده است (نک : ابراهیم بن محمد، ١ / ٣٢٣، ٢ / ٤٨٤)، با این همه، گروه كثیری از شیعیان برجستۀ كوفه از قبیلۀ بنی اسد یا موالی ایشان بودهاند (مثلاً نک : كشی، ٧٨-٧٩، ٤١٣، ٤٧٨؛ نجاشی، ٢٠، ٢٧). با اینکـه پارهای روایات مربوط به واقعۀ كربلا، نشان از شركت چند تن از افراد بنی اسد در لشكر كوفه دارد (بلاذری، همان، ٣ / ٢٠٥؛ طبری، همان، ٥ / ٤٤٨، ٤٦٨، ٦ / ٦٥؛ ابن اثیر، الكامل، ٤ / ٩١)، اما گروهی دیگر از ایشان كه احتمالاً اهل شهر كوفه بودند و در آبادیهای اطراف شهر سكنا داشتند، پیكر شهدای اهل بیت را دفن كردند (بلاذری، همانجا؛ طبری، همان،٥ / ٤٥٥؛ شیخ مفید، الارشاد، ٢ / ١١٤؛ ابن اثیر، همان، ٤ / ٨٠). این موضوع چندان شهرت یافته است كه در نمایش سنتی تعزیه، نمایش ویژهای به تدفین شهدا به دست افراد بنی اسد اختصاص دارد (همایونی، ١٠٠؛ شهریاری، ١ / ١١٨، ٢٦٨-٢٦٩). همچنین گروهی از راویان و اصحاب ائمه (ع) از بنی اسد یا موالیان ایشان بودهاند (مثلاً نک : نجاشی، ١٤، ٢٠، ٢٢، ٢٧، ١٢٧ جم ). از مشهورترین دانشمندان شیعی از این قبیله، میتوان به ابوالعباس نجاشی اسدی كوفی، رجالشناس بزرگ سدۀ ٥ق، اشاره كرد.
قبیله بنی اسد به سبب صحرانشینی، مورد توجه دانشمندان لغتشناس و ادیب نیز بوده، و گفتهاند كه این قبیله یكی از منابع ادبی در سدههای نخستین هجری به شمار میآمده است (نک : سیوطی، ١ / ٢١١).
از بنیاسدبن خزیمه شاعران بزرگی نیز برخاستند. مشهورترین ایشان كمیت بن زیاد اسدی، شاعر بزرگ شیعی است (ذهبی، ٥ / ٣٨٨). از دیگر شاعران ایشان، میتوان به بشر بن ابی خازم اشاره كرد كه هم دوران جاهلیت و هم اسلام را درك كرد (ابنقتیبه، الشعر، ١٤٥-١٤٧). ایمن بن خریم، ابن زبیر و اقیشر (ه م م) از دیگر شاعران مشهور این قبیلهاند.
اخبار و آثار بنی اسد را محمد بن عبدالملك فقعسی ــ كه تا پس از روزگار منصور عباسی حیات داشت ــ در كتابی با عنوان مآثر بنی اسد و اشعارها گرد آورده بود (ابن ندیم، ٥٥) كه اینک نشانی از آن در دست نیست.
مآخذ
ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٥٥ش؛
ابن اثیر، علی، اسدالغابة، قاهره، ١٢٨٠ق؛
همو، الكامل؛
ابن حبیب، محمد، المحبر، به كوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دكن، ١٣٦١ق / ١٩٤٢م؛
ابنحبیش، عبدالرحمان، الغزوات، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٤١٢ق / ١٩٩٢م؛
ابندرید، محمد، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٣٧٨ق / ١٩٥٨م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛
ابن عدیم، عمر، بغیةالطلب، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٩٨٨م؛
ابن قتیبه، عبدالله، الشعر و الشعراء، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٢م؛
همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابن قدامه، عبدالله، التبیین فی انساب القرشیین، به كوشش محمد نایف دلیمی، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابن هشام، عبدالملك، السیرة النبویة، به كوشش مصطفى سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ق؛
ابوعبیده، معمر، ایام العرب، به كوشش عادل جاسم بیاتی، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
همو، النقائض (نقائض جریر و فرزدق)، به كوشش بوان، لیدن، ١٩٠٥-١٩١٢م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالكتب المصریه؛
اصمعی، عبدالملك، تاریخ العرب قبل الاسلام، به كوشش محمدحسن آل یاسین، بغداد، ١٩٥٩م؛
امرؤالقیس، دیوان، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٩٠م؛
بستانی، بطرس، دائرةالمعارف، بیروت، ١٩٥٦م بب ؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج ١، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩م، ج ٢، به كوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م، ج ٣، به كوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ١٣٩٧ق / ١٩٧٧م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛
بلاشر، رژیس، تاریخ الادب العربی، ترجمۀ ابراهیم كیلانی، دمشق، دارالفكر؛
پیگولوسكایا، ن .، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سدههای چهارم ـ ششم میلادی، ترجمۀ عنایتالله رضا، تهران، ١٣٧٢ش؛
تقیزاده، حسن، از پرویز تا چنگیز، تهران، ١٣٤٩ش؛
حسین، طه، فی الادب الجاهلی، قاهره، دارالمعارف؛
حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوك الارض و الانبیاء، بیروت، دارمكتبة الحیاة؛
حمیدالله، محمد، مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
خلیف، یوسف، حیاة الشعر فی الكوفة، قاهره، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
زریاب، عباس، سیرۀ رسول الله (ص)، تهران، ١٣٧٢ش؛
زكار، سهیل، امارة حلب، دمشق، دارالكتب العربی؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٣٨٢ق / ١٩٦٢م؛
سیوطی، المزهر، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم و دیگران، قاهره، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
شهریاری، خسرو، كتاب نمایش، تهران، ١٣٦٥ش؛
شیخ مفید، محمد، الارشاد، قم، ١٤١٢ق؛
همو، الجمل، به كوشش علی میرشریفی، قم، ١٤١٣ق؛
طاهر، عبدالجلیل، العشائر العراقیة، بغداد، ١٩٧٢م؛
طبری، تاریخ؛
همو، تفسیر؛
قرآن كریم؛
قرطبی، محمد، الجامع لاحكام القرآن، قاهره، ١٣٨٧ق / ١٩٦٨م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
كركوش، یوسف، تاریخ الحلة، نجف، ١٣٨٥ق / ١٩٦٥م؛
كشی، محمد، معرفة الرجال، اختیار شیخ طوسی، به كوشش حسن مصطفوی، مشهد، ١٣٤٨ش؛
كلبی، هشام، الاصنام، به كوشش احمد زكی پاشا، قاهره، ١٩١٦م؛
همو، جمهرة النسب، به كوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
ماسینیون، لوئی، خِطَط الكوفة، ترجمۀ مصعبی، صیدا، ١٣٥٨ق / ١٩٣٩م؛
نجاشی، احمد، رجال، به كوشش موسى شبیری زنجانی، قم، ١٤٠٧ق؛
نصربن مزاحم، وقعة صفین، به كوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٣٨٢ق / ١٩٦٢م؛
نویری، احمد، نهایة الارب، قاهره، دارالكتب المصریه؛
واقدی، محمد، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م؛
همایونی، صادق، تعزیه و نمایش در ایران، شیراز، ١٣٦٨ش؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، نجف، ١٣٥٨ق.
علی بهرامیان