دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٠ - ابوالقاسم مغربی
ابوالقاسم مغربی
نویسنده (ها) :
یوسف رحیم لو
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١١ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْقاسِمِ مغْربِی، حسین بن علی بن حسین، معروف به ابن المغربی و وزیر مغربی (١٣ ذیحجۀ ٣٧٠-١٣ رمضان ٤١٨ ق / ١٩ ژوئن ٩٨١-١٧ اكتبر ١٠٢٧ م)، مورخ، ادیب، لغتشناس و سیاستمدار شیعی و پسر ابوالحسن مغربی علی). وزیر و دیوانسالار حمدانیان و فاطمیان (نك : ﻫ د، ابوالحسن مغربی علی). مادرش فاطمه دختر ابوعبدالله محمد ابن ابراهیم نعمانی، عالم شیعی و مؤلف الغیبة بوده است (نجاشی، ١ / ١٩١) هارون بن عبدالعزیز اوارجی ــ كه متنبی او را در قصیدهای مدح گفته است ــ دایی ابوالقاسم یادایی پدرش بوده است (ابن خلكان، ٢ / ١٧٢).
زادگاه او را مصر (ابنجوزی، ٨ / ٣٢؛ ابناثیر، ٩ / ٣٣١) و خانوادهاش را اصلاً از بصره، دانستهاند (ذهبی، ١٧ / ٣٩٥)، اما احسان عباس به دلایلی حلب را مسقط الرأس او میداند (ص ١٨).
تاریخ ولادت و تحصیلات وی در خردسالی كه از نوشتۀ پدرش در پشت كتابی نقل شده، نشان میدهد كه او تا ١٤ سالگی قرآن و مبانی دانشهای رایج زمان را از نحو و لغت و حساب و جبر و مقابله به خوبی فراگرفته و پیش از ١٧ سالگی كتاب اصلاح المنطق را تلخیص و تهذیب كرده بوده است (ابن خلكان، ٢ / ١٧٣). ابن مغربی نیز چون پدر از مقربان الحاكم فاطمی شد (ابن صیرفی، ٤٨). آنگاه كه الحاكم دست به كشتار امرای دولت زد (مقریزی، ٢ / ١٥٧)، یكی از مدعیان نصرانی خاندان مغربی موفق شد كه خشم خلیفه را برضد ابن مغربی و خانوادهاش برانگیزد (ابن قلانسی، ٦٢). در این جریان پدر، عمو و دو برادر وی گرفتار و كشته شدند (٤٠٠ ق / ١٠١٠ م)، اما خود او گریخت (ابن ظافر، ٤٨). ظاهراً الحاكم پس از فرار ابن مغربی كسان دیگری را هم از این خانواده كشت كه مزارهای آنان در نزدیكی قاهره به «القباب السبع» مشهور بوده است (مقریزی، ٢ / ٤٥٩).
ابن مغربی از مصر به شام گریخت و به حسان بن مفرج بن جراح از سران قبایل بدوی آنجا پناهنده شد (رودراوری، ٣ / ٢٣٣) و او را به حمله به یکی از سرداران الحاكم كه به شام میآمد، برانگیخت. در جنگ میان اعراب و سردار فاطمی، حسان پیروز شد و بر رمله دست یافت و چون خصومت آنان با خلیفه اینگونه فاش شد، ابن مغربی ایشان را به گرایش و بیعت با امیر مكه ابوالفتوح حسن بن جعفر علوی و انتخاب او به امامت توصیه كرد و برای این منظور خود به مكه رفت و با بنی حسن همداستان شد. ابوالفتوح لقب الراشد بالله گرفت و به نام خود خطبه خواند (همو، ٣ / ٢٣٥-٢٣٦) و به تشویق ابن مغربیها از زر و سیم كعبه برای خود سكه زدند (ابن بسام، ٤(٢) / ٤٧٦-٤٧٧) و نام آن را «الكعبیه» (ابوالعلاء معری، ٦٢) یا «الفتحیه» گذاشت (فاسی، ٤ / ٧١). ابن مغربی این امام علوی حسنی را به رمله برد و آل جراح، قبیلۀ حسان، با او بیعت كردند، اما سیاست الحاكم مبنی بر صرف پول و مال برای جلب آل جراح به طرف خود مؤثر افتاد و ابوالفتوح ناگریز راه مكه و ابن مغربی راه عراق در پیش گرفت (رودراوری، ٣ / ٢٣٦- ٢٣٨).
ابن مغربی به بغداد نزد فخرالملك وزیر آل بویه رفت. چون خبر به القادر بالله خلیفۀ عباسی رسید، او را به اخلال در دولت عباسی متهم كرد و از فخرالملك خواست كه وی را از خود دور كند. فخرالملك این پیشنهاد را نپذیرفت (نك : ابن اثیر، ٩ / ٣٣٢؛ یاقوت، ٩ / ٨١) و در سفر واسط او را با خود برد. چون فخرالمك كشته شد، ابنمغربی برای جلب خشنودی خلیفه به بغداد بازگشت، اما اندكی بعد به موصل رفت (ابن خلكان، ٢ / ١٧٥-١٧٦). با توجه به تاریخ قتل فخرالملك، حوادث اخیر میبایست در ٤٠٧ ق / ١٠١٦ م یا اندكی پس از آن اتفاق افتاده باشد. داستان صلۀ بزرگ او به مهیار هم مربوط به نوروز (ذیقعدۀ ٤٠٨ / مارس ١٠١٨) است (ابن نصر، ٣١٨؛ ابن شاكر، ١٠ / ٧٧).
تقریباً ١٠ سال آخر زندگانی ابن مغربی در جابهجاییهای متعدد و مكرر در نقاط مختلف عراق و شمال آن گذشت. چون به موصل رسید، ابوالحسین ابن ابیالوزیر، كاتب قَرْواش از امرای بنی عقیل موصل درگذشت و ابن مغربی به جای او كتابت آن امیر را برعهده گرفت (ابن خلكان، ٢ / ١٧٦)، اما در ضمن وقایع سال ٤١١ ق / ١٠٢٠ م، از گرفتاری ابن مغربی در مقام وزارت این امیر بنی عقیل و رهایی او در ازای وعدۀ تأدیه مال به قرواش یاد شده و این مطلب ظاهراً حاكی از آن است كه ابن مغربی در عراق (كوفه و بغداد) دارایی هنگفتی به هم زده بوده است (ابن اثیر، ٩ / ٣٢١).
ابن مغربی كه به گفتۀ ابن خلكان از اوایل ورود به موصل، درصدد اشغال منصب وزارت آل بویه بود، در ٤١٤ ق پس از گرفتاری مؤیدالملك رُخجی وزیر، به دعوت مشرفالدولۀ بویهای به بغداد رفت و بدون خلعت و لقب منصب وزارت یافت (ابن خلكان، همانجا)، اما به علت اختلافی كه میان او و تركان پدپد آمد، ناگزیر پس از ١٠ ماه و ٥ روز وزارت بار دیگر به نزد قرواش در موصل رفت (ابن اثیر، ٩ / ٣٣٥). طولی نكشید كه در كوفه میان علویان و عباسیان نزاعی برخاست كه با مداخلۀ خلیفۀ عباسی و با عزل نقیب آن شهر كه داماد ابن مغربی بود، پایان گرفت. خلیفه از قرواش خواست كه ابن مغربی را دور كند. ابن مغربی به دیاربكر نزد ابونصر احمد بن مروان امیر كرد آن دیار رفت و وزارت او را عهدهدار شد و تا هنگام مرگ در خدمت او ماند (همو، ٩ / ٣٣٦؛ یاقوت، ٩ / ٨٢؛ نیز نك : باسورث، ٩١- ٩٢). تاریخ مرگ او را بعضی به اشتباه ٤٢٨ ق نوشته (ابن ازرق، ١٣٨؛ ابن شداد، ٣(١) / ٣٦٠) و علت آن را مسموم كردن وی ذكر كردهند (ابن بسام، ٤(٢) / ٤٧٩؛ داوودی، ١ / ١٥٧).
گفتهاند چون او مرگ خود را نزدیك دید، سفارش كرد جنازهاش را در آستانۀ حضرت علی (ع) دفن كنند. تدبیر او برای حمل بیمانع و محترمانۀ تابوتش در این راه طولانی حاكی از تبحر او در تمهیدات وزیرانه است (نك : ابن ازرق، ١٣٩-١٤٠؛ ابن اثیر، ٩ / ٣٦٢).
از فرزندان ابن مغربی، نام ابویحیی عبدالحمید در مآخذ یاد شده (ابنخلكان، ٢ / ١٧٤)، كه از پدرش روایت كرده است (ذهبی، ١٧ / ٣٩٤). كتابخانۀ وقفی ابنمغربی در میافارقین در سدۀ ٧ ق / ١٣ م با نام «خزانة المغربی» معروف بوده است (ابن شداد، ٣(١) / ٣٦١).
از استادان ابن مغربی تنها نام چند تن یاد شده كه از آنان روایت كرده است: جعفر بن حِنْزابۀ وزیر (ذهبی، همانجا)، حافظ ابوذر، محمد بن حسین تنوخی، احمد بن ابراهیم بن فراس (ابن حجر، ١ / ٣٠١). افزون بر پسرش عبدالحمید، ابوالحسن بن طیب فارقی را نیز از جملۀ روایتكنندگان از او دانستهاند (همانجا).
شخصیت ابن مغربی در دو زمینۀ مهم سیاسی و ادبی جلوه داشته است. ظاهراً وی بلندپرواز و در اندیشۀ برپاداشتن بارگاهی شاهانه برای دودمان خود بوده است (ابن قارح، ٥٧). احتمال این همان روحیهای است كه در هنگام وزارت رفتار او را آمیخته با نخوت و تكبر مینمایانده است (ابن نصر، همانجا). در رویارویی با اهل علم میكوشیده تا نادانی آنان را افشا كند (ابن اثیر، ٩ / ٣٣٢) و در هنگام وزارت، سلطان را به مصادرۀ اموال بزرگان ترغیب میكرده است (ابن هلال، ٣٣٢-٣٣٣). بعضی از نویسندگان او را بد باطن و حیلهگر و حسود وصف كردهاند (ابناثیر، همانجا، ابن دمیاطی، ١١١). با اینهمه، وزارتهای متعدد مكرر او حاكی از احراز شایستگی لازم برای این منصب است. به روایتی، بنی مروان (حكام دیاربكر) به داشتن وزیری مثل او مباهات میكردند (ابن ازرق، ١٨٢).
شخصیت ادبی او در نظم و نثر هر دو نمایان بود و از اینرو عنوان ذوالجلالتین داشت (باخرزی، ١ / ١١٦). او را صاحب دانش بسیار، ادب، بلاغت، هوشیاری، هنر نویسندگی، شاعر، منجم و فیلسوف توصیف كردهاند (ابنقلانسی، ٦٤؛ تنوخی، ٥٧). در شعر و نثر از شیوۀ ابن معتز پیروی میكرد (ثعالبی، ١ / ٢٥). بدیههگو بود و خط نیكو مینوشت (یاقوت، ٩ / ٨٠). با ادیب نامدار معاصرش ابوالعلاء معری مكاتبه داشت و مورد تحسین او بود (باخرزی، ١ / ١١٥؛ صفدی، ١٢ / ٤٤٤). قصیدهای در سوك شریف رضی سروده (باخرزی، ١ / ١١٩) و مخدوم خود نصرالدولۀ مروانی را مدح كرده است (ابن ازرق، ١٤٣-١٤٤). به او نسبت تعصب و غلو در تشیع دادهاند (ابن ابیالحدید، ٦ / ١٤).
آثـار
ابن مغربی با تبحر در فنون علمی متعدد (داوودی، ١ / ١٥٦)، آثار بسیاری پدید آورده است. نوشتههای معروف و منسوب او عمدتاً در زمینۀ لغت و ادب و تاریخ به شرح زیر است:
الف ـ چاپی
١. ادب الخواص فی المختار من بلاغات قبائل العرب واخبارها و انسابها و ایامها، كه ابن حجر آن را با الایناس در یكجا ضبط كرده است (همانجا). توهم یكی بودن آن دو اثر برای بعضی متأخران نیز حاصل شده است (امین، ٦ / ١١٤). این اثر ادبی ـ تاریخی به كوشش حمدالجاسر در ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م در ریاض برای بار دوم چاپ شده است؛ ٢. الایناس، كه با وجود كمی حجم گواه دانش فراوان مؤلف است (داوودی، همانجا). این اثر باعنوان الایناس فی علم الانساب به كوشش حمدالجاسر در ریاض (١٤٠٠ ق) به چاپ رسیده است؛ ٣. رساله، كه در واقع پاسخ به سؤالاتی است در زمینۀ ادب و لغت و به گفتۀ ابن حجر (همانجا) دلیلی است بر تبحر او در علوم. قسمتی از این رساله و نمونههایی از دیگر نامههای ابن مغربی را ابنبسام آورده است (٤(١) / ٤٧٩- ٥٠٧؛ نیز نك : عباس، ١٦٥ و بعد).
ب ـ خطی
١.رسالة فی السیاسة (همو، ٢٠٢-٢١٤)؛ ٢. اختصار اصلاح المنطق فی اللغة (داوودی، همانجا)، كه ابن مغربی آن را پیش از ١٧ سالگی تألیف كرد و با حفظ عبارات و موارد سودمند، در تلخیص آن به نهایت كوشید و در ترتیب بابهای آن هرجا كه لازم بود، تغییر داد (ابن خلكان، ٢ / ١٧٣). حاجی خلیفه این اثر را تهذیب اصلاح المنطق ابوحنیفۀ دینوری انگاشته است (١ / ١٠٨). مؤلف اعیان الشیعة این اختصار را غیر از تهذیب یاد شده و مربوط به اصلاح المنطق ابن سكیت دانسته است (امین، همانجا). نسخههایی از این اثر با نام مختصر اصلاح المنطق یا المُنَخَّل در اسكوریال (ESC٢, I / ٢٤٩, ٤١٤-٤١٥) و دارالكتب (سید، ١ / ٣٧١) موجوداست؛ ٣. اختیار یا مختصر الاغانی ابوالفرج اصفهانی (حاجی خلیفه، ١ / ١٢٩)، كه نسخههایی از آن در كتابخانۀ ملی پاریس وجود دارد (وایدا، ٢٥٠)؛ ٤. سیرة النبی، كه گزیدهای از اثر ابن هشام و نسخهای از آن در بریل هست (GAL, I / ٤٣٤)؛ ٥. السیاسة، نوشتهای كوتاه درحدود ٦ برگ و نسخۀ آن در مصر است (خدیویه، ٧(٢) / ٥٦٥)؛ ابن اثر احتمالاً همان است كه پیش از این با عنوان رسالة فی السیاسة از آن یاد شد.
ج ـ آثار یافت نشده
١. اخبار بنی حمدان و اشعار هم (داوودی، همانجا)؛ ٢. اختصار غریب المصنف (نجاشی، ١ / ١٩١)؛ ٣. اختیار شعر ابیتمام (همو، ١ / ١٩٢)؛ ٤. اختیار شعر البحتری (همانجا)؛ ٥. اختیار شعر المتنبی و الطعن علیه (همانجا)؛ ٦. الالحاق بالاشتقاق (همو، ١ / ١٩١)؛ ٧. املاءات، كه شماری از آنها در تفسیر و تأویل قرآن بوده است (داوودی، همانجا)؛ ٨. خصائص علم القرآن (نجاشی، همانجا)؛ ٩. دیوان شعر (ابن حجر، همانجا). حاجی خلیفه این دیوان را مشتمل بر ٠٠٠‘١٥ بیت گفته است (١ / ٨١٤، كه درآنجا مغربی به معزی تصحیف شده است)؛ ١٠. رسالة فی القاضی والحاكم (نجاشی، همانجا)؛ ١١. الشاهد والغائب، اثری اصیل در فرهنگ تاریخی زبان عربی، با توضیح در مورد ریشه و صورتهای متداول قدیم و جدید آن (داوودی، همانجا)؛ ١٢. العماد، در نجوم (حاجی خلیفه، ٢ / ١٤٤١)؛ ١٣. فضائل القبائل (داوودی، همانجا)؛ ١٤. المأثور من ملح الخدور (حاجی خلیفه، ٢ / ١٥٧٣؛ برای نمونههایی از این اثر، نك : عباس، ٢٢٧-٢٢٣).
ابن مغربی ظاهراً رسالهای داشته كه در آن مشایخ و آثار خود را شناسانده بوده است (ابن حجر، همانجا).
نمونههایی از اشعار او در بعضی از مآخذ یاد شده است (مثلاً نك : ابن بسام، ٤(٢)٥٠٧-٥١٤؛ نیز عباس، ١٠٩-١٦٢).
مآخذ
ابن ابی الحدید، هبةالله بن محمد، شرح نهجالبلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٤ م؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن ازرق فارقی، احمد بن یوسف، تاریخ الفارقی، به كوشش بدوی عبداللطیف عوض، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٥٩ م؛
ابن بسام، علی، الذخیرة فی محاسن اهل الجزیرة، به كوشش احسان عباس، تونس، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛
ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حیدرآباددكن، ١٣٥٩ ق؛
ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن دمیاطی، احمد بن ایبك، المستفاد من ذیل تاریخ بغداد، به كوشش قیصر ابوفرح، بیروت ١٩٧١ م؛
ابن شاكر كتبی، محمد، عیون التواریخ، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
ابن شداد، محمد بن علی، الاعلاق الخطیرة، به كوشش یحیی عبارة، دمشق، ١٩٧٨ م، ابن صیرفی، علی بن منجب، الاشارة الی من تال الوزارة، به كوشش عبدالله مخلص، بغداد، مكتبة المثنی؛
ابن ظافر، علی، اخبار الدول المنقطعة، به كوشش اندریه فریه، قاهره، ١٩٧٢ م؛
ابن عدیم، عمر بن احمد، زبدة الحلب من تاریخ حلب، به كوشش سامی دهان، دمشق، ١٣٧٠ ق / ١٩٥١ م؛
ابن قارح، علی، «رسالة ابن القارح»، هماره رسالة الغفران (نك : هم ، ابوالعلاء معری)؛
ابن قلانسی، حمزة بن اسد، ذیل تاریخ دمشق، بیروت، ١٩٠٨ م؛
ابن نصر الکاتب، علی بن محمد، «کتاب المفاوضة»، شذرات من کتب مفقودة فی التاریخ، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٨ م؛
ابن هلال، محمد، «کتاب الربیع»، شذرات (نک : هم ، ابن نصر)؛
ابوالعلاء معری، رسالة الغفران، به كوشش عائشه عبدالرحمن بنت الشاطی، قاهره، ١٩٦٩ م؛
امین، محسن، اعیان الشیعة، به كوشش حسن امین، بیروت، ١٤٠٥ ق؛
باخرزی، علی بن حسن، دمیة القصر و عصرة اهل العصر، به كوشش محمد التونجی، ١٣٩١ ق؛
باسورث، ادموند، سلسلههای اسلامی، ترجمۀ فریدون بدرهای، تهران، ١٣٤٩ ش؛
تنوخی، محمد بن علی، «تاریخ العظیمی»، شذرات (نك : هم ، ابن نصر)؛
ثعالبی، عبدالملك بن محمد، تتمة الیتیمة، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٥٣ ق؛
حاجی خلیفه، كشف؛
خدیویه، فهرست؛
داوودی، محمد بن علی، طبقات المفسرین، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٩٨٣ م؛
رودراوری، محمد بن حسین، ذیل كتاب تجارب الامم، به كوشش آمدرز، قاهره، ١٣٣٤ ق؛
سید، خطی؛
صفدی، خلیل بن ایبك، الوافی بالوفیات، به كوشش رمضان عبدالتواب، بیروت ١٣٩٩ ق؛
عباس، احسان، الوزیر المغربی ... عمان، ١٩٨٨ م؛
فاسی، محمد بن احمد، العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین، به كوشش فؤاد سید، بیروت، ١٩٨٦ م؛
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨١ م؛
مقریزی، احمد بن علی، الخطط، بولاق، ١٨٥٣ م؛
نجاشی، احمد بن علی، رجال، به كوشش محمد جواد نائینی، بیروت، ١٤٠٨ ق؛
یاقوت، ادبا؛
نیز:
ESC٢;
GAL;
Vajda, G., Index général des manuscrits arabes musuimans de la Bibliothèque natiomale, Paris, ١٩٥٣.
یوسف رحیملو