دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨١٥ - بایدو
بایدو
نویسنده (ها) :
منوچهر پزشک
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بایْدو، نوادۀ هولاکو و ششمین ایلخان مغول در ایران. او که پس از سرنگونکردن عموزادۀ خود گیخاتو به ایلخانی رسیده بود، پس از حدود ٨ماه، به دست پسر عموی دیگر خود غازان، دستگیر و کشته شد (برای شکلهای دیگر نام بایدو، نک : ابنکثیر، ١٣/ ٣٤٣، ٣٤٦؛ ابن شاکر، ٥١٧؛ نویری، ٢٧/ ٤٠٦-٤٠٧؛ نیز نک : عزاوی، ١/ ٣٦٤). پدرش طَرَقای نام داشت و در مسیر مهاجرت خاندان هولاکو به ایران بر اثر صاعقه کشته شد (رشیدالدین، ٢/ ٩٦٧) و بایدو به سرپرستی بزرگان خاندان رشد یافت. وی در قوریلتای (بزرگترین مجتمع سران مغول) انتخاب سلطان احمد تگودار، حاضر بود و زَرِ قابل توجهی از او هدیه گرفت (همو، ٢/ ١١٢٥-١١٢٧). با اینهمه، به مخالفت با سیاستهای اسلام گرایانۀ احمد تگودار برخاست و به ارغوان رهبر مخالفان پیوست و همانند یکی از سرداران او زمانی را در بغداد گذراند (همو، ٢/ ١١٣١؛ اقبال، ١/ ٢٢٥). او بعدها نیز با انتخاب ارغون به جانشینی احمد تگودار مخالفت کرد، اما ارغون چون بر تخت نشست، بایدو را با چند شاهزاده و امیر دیگر مغول، به امارت راهی دیار بکر و بغداد کرد (رشیدالدین، ٢/ ١١٥٥؛هاورث، III/ ٣١٣).
حوادث دورۀ دوم زندگی بایدو با مرگ ارغون آغاز میشود که نام او در کنار غازان و گیخاتو به عنوان نامزد جانشینی ارغون قرار گرفت (بویل، ٣٧٢). اما او که ظاهراً موقعیت را مناسب نمیدید، با دوراندیشی این مقام را نپذیرفت (وصاف، ١٥٧-١٥٨) و پشتیبانان گیخاتو پیروز شدند. بیکفایتی گیخاتو و شکست طرح ترویج چاو ــ پول کاغذی رایج در چین ــ امیران مغول را از او دلسرد ساخت و همه متوجه بایدو شدند که هم شرایط فرمانروایی و هم انگیزۀ طغیان برضد گیخاتو را داشت و شاهزادهای با وقار و متین بود (اشپولر، «مغول...»، ٧٧؛ رشیدالدین، ٢/ ١١٨٣، ١٢٠١-١٢٠٢؛ میرخواند، ٩٣٢؛ نیز نک: هاورث، III/ ٣٧٩). امرای مغول به بایدو فهماندند که در صورت قیام او بر ضد گیخاتو از وی حمایت خواهند کرد (رشیدالدین، ٢/ ١١٩٩-١٢٠٠). بایدو هم دست به کار شد و نخست امیر بغداد محمد سکورجی (شکورچی) را که پیش از آن از دست بایدو به گیخاتو شکایت برده بود (نک: عزاوی، ١/ ٣٥٧)، کشت و سپس با سپاه به سوی گیخاتو حرکت کرد (حمدالله، ٦٠١). گیخاتو به مقابله آمد. دو سپاه نزدیک همدان روبهرو شدند و اگرچه در آغاز لشکر گیخاتو راه پیروزی پیمود، اما با فرار بسیاری از امیران او و پیوستن برخی از آنان به بایدو که از پیش همداستان شده بودند، گیخاتو تنها ماند و به زحمت با ٢٠ سوار خود را به مغان رسانید، اما سرانجام طرفداران بایدو او را دستگیر کردند و کشتند (١٦٩-١٧٠).
بایدو پس از قتل گیخاتو به سرکوب طرفداران و دستنشاندگان او پرداخت؛ ازجمله در طلب پادشاه خاتون، همسر گیخاتو برآمد که برادر خود سلطان سیور غتمش را کشته، و بر جای او به امارت کرمان نشسته بود (همو، ١٧٨؛ منتخبالتواریخ...، ٢٨). با پیروزی بایدو که داماد سیورغتمش بود، طرفدارانش پادشاه خاتون را گرفته، نزد بایدو فرستادند، اما پیش از وصول به اردوی بایدو، در میانۀ راه شیراز و اصفهان به قصاص خون برادر به قتل رسید (ناصرالدین، ٧٥، ٧٧؛ رشیدالدین، ٢/ ٩٣٥)؛ هر چند دیری نپایید که با پیروزی غازان بر بایدو، کرمان دوباره به دست طرفداران پادشاه خاتون افتاد و کارگزاران بایدو به دستور غازان دستگیر شدند (ناصرالدین، ٧٨؛ فصیح، ٢/ ٣٧١).
بایدو در جمادیالآخر ٦٩٤/ مۀ ١٢٩٥ در حدود همدان خود را ایلخان خواند (خواندمیر، ٣/ ١٣٩-١٤٠)، اما هرگز فرصت نیافت بر تخت پادشاهی استقرار یابد، زیرا به زودی با مخالفت غازان پسر ارغون روبهرو شد که انتقام از قاتلان عموی خود گیخاتو را بهانه ساخته بود (ابنفوطی، ٤٨٣؛ اشپولر، همانجا). غازان، شاهزادۀ جوان مغول در این زمان همراه اتابک خود امیدوار ساخته بود (همو، ٤٥٣؛ نویری، ٢٧/ ٤٠٧). بدینترتیب، غازان روی به اردوی بایدو نهاد و چون به حدود قزوین رسید، فرستادۀ بایدو پیام آورد که او پادشاهی را به سبب عدم حضور غازان پذیرفته، و از او خواسته بود که باز گردد. غازان نخست نپذیرفت و نزدیک بود میان دو سپاه جنگ درگیرد، اما چون دریافت که نیروی کافی ندارد، به مصالحۀ پیشنهادی بایدو راضی شد (رشیدالدین، ٢/ ١٢٤٥ بب؛ اعتمادالسلطنه، ٢/ ٦٠٣) و امیر نوروز در میانۀ دو مدعی قرار گرفت (ابن فوطی، همانجا؛ اهری، ١٤٢). اما بایدو، چنانکه از گزارشها برمیآید، در فکر حیلهای برای نابود ساختن رقیب بود که غازان دریافت و آهنگ بازگشت کرد (هاروث، III/ ٣٨٢؛ حمدالله، ٦٠٢). در حالی که امیر نوروز در آن هنگام در اردوی بایدو بود، نقشۀ زیرکانهای برای رهایی خود اندیشید. او امیران بایدو را پنهانی به سوی غازان متمایل ساخت و خود برای بایدو سوگند یاد کرد که غازان را دست بسته به او تسلیم کند و با این حیله خود را به اردوی غازان رسانید (نویری، ٢٧/ ٤٠٧-٤٠٨؛ هاورث، III/ ٣٨٣).
در این زمان دو عامل مهم اوضاع را به سود غازان دگرگون ساخت. نخست، رنجش صدرالدین زنجانی، معروف به صدر جهان وزیر قدیمی گیخاتو از بایدو و پیوستن او به غازان، و نیز تمایل تغاجار امیرالامرای بایدو به غازان که پیش از آن نیز با خیانت به گیخاتو او را به بایدو تسلیم کرده بود؛ و دوم، اسلام آوردن غازان (نک: اشپولر، همانجا). غازان به پیشنهاد امیر نوروز، در فیروزکوه به دست شیخ صدرالدین ابراهیم حموی، پسر عارف نامدار شیخ سعدالدین محمد بن حمویۀ جوینی اسلام آورد (اقبال، ١/ ٢٥٦-٢٥٧؛ اشپولر، «تاریخ...»، ١٧٨) و ٢٠٠ هزار مغول همراه او مسلمان شدند (وصاف، ١٩٣). سپس امیر نوروز همراه صدرجهان که در اردوی وی میزیست، به سوی بایدو حرکت کردند و امیرالامرا تغاجار را نیز به همراهی خواندند. بایدو که دریافت امیرانش از او پشتیبانی نخواهند کرد، به سوی گرجستان گریخت. امیر نوروز کسانی را در پی او فرستاد تا سرانجام در حدود نخجوان بایدو را یافته، به تبریز آوردند و در اواخر ذیقعدۀ ٦٩٤/ اکتبر ١٢٩٥ کشته شد (میرخواند، ٩٣٧؛ وصاف، ١٩٦-١٩٧؛ هاورث، II/ ٣٨٦-٣٨٧؛ گروسه، ٤٥٣). غازان به زودی دست به تصفیههای خونین زد، چنانکه در طی ٥ روز، ٣٠ امیر و ٥ شاهزادۀ مغول از طرفداران بایدو کشته شدند و امیر نوروز هم در تبریز معابد و کلیساها را ویران ساخت (وصاف، ١٩٧؛ اهری، ١٤٤). با قتل بایدو و آغاز فرمانروایی غازان و پایان گرفتن جنگهای داخلی مغولان، دوران جدیدی در تاریخ فرمانروایی ایلخانان ایران آغاز میشود (اشپولر، «مغول»، ٧٩).
در نخستین فرمانِ بایدو پس از دستیابی به قدرت، اعطای مصونیت همۀ مذاهب از تعرض، و معافیت اوقاف مسلمانان از مالیات دیده میشود (وصاف، ١٧٢). با اینهمه، سیاست دو رویۀ بایدو که بنابر گزارشهای تاریخی از یک سو بر اثر معاشرت با همسر یونانی آباقا (فرزند هولاکو) به مسیحیت گرایش داشت و از سوی دیگر، بیآنکه خود آداب مسلمانی به جای آورد، با تظاهر به اسلام پسر خود را به نماز میفرستاد (هاروث، III/ ٣٨٧)، از دیدهها پنهان نمیماند؛ چنانکه برخی او را مسیحی (همو، III/ ٣٨٨؛ نیز، نک : اشپولر، همان، ١٨١)، و بعضی بودایی خواندهاند (همو، «مجموعه...»، ١٤٦).
بههرروی، بایدو چه مسیحی، چه بودایی، در محاسبۀ زمان و عوامل ضروری جذب قدرت به خطا رفت و با تکیه بر مساعدت عوامل مسیحی، مقهور حرکت غازان گردید و به گفتۀ یکی از محققان، روح زمان را درنیافت (نک: برنت، ١٨٣).
مآخذ
ابنشاکر کتبی، محمد، عیونالتواریخ، حوادث سالهای ٦٥٠ تا ٦٩٩ق، نسخۀ عکس موجود در کتابخانۀ مرکز؛
ابن فوطی، عبدالرزاق، الحوادث الجامعة، بغداد، ١٣٥١ق؛
ابن کثیر، البدایة و النهایة، به کوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٦٤ش؛
اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مفصل ایران، تهران، ١٣٤١ش؛
اهری، ابوبکر، تاریخ شیخ اویس، به کوشش وان لون، لاهه، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٤م؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفیٰ موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛
عزاوی، عباس، تاریخ العراق بین الاحتلالین، بغداد، ١٣٥٣ق/ ١٩٣٥م؛
فصیح خوافی، محمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤١ش؛
منتخبالتواریخ معینی، منسوب به معینالدین نطنزی، به کوشش ژان اوبن، تهران، ١٣٣٦ش؛
میرخواند، محمد، روضةالصفا، تلخیص عباس زریاب، تهران، ١٣٧٣ش؛
ناصرالدین منشی کرمانی، سمط العلیٰ للحضرة العلیا، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٦٢ش؛
نویری، احمد، نهایةالارب، به کوشش سعید عاشور، قاهره، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
وصاف، تاریخ، تحریر عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٤٦ش؛
نیز:
Boyle, J.A., «Dynastic and Political History of the Īl-Khāns», The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol. V;
Brent, P., The Mongol Empire, ١٩٧٦;
Grousset, R., L’Empire des stppes, Paris, ١٩٤٨;
Howorth, H. H., History of the Mongols, New York, Burt Franklin;
Spuler, B., Gesammelte Aufsätze, Leiden, ١٩٨٠;
id, Geschichte der Mongolen, Zürich;
id, Die Mongolen in Iran, Leiden, ١٩٨٥.
منوچهر پزشک