دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٤ - اوس و خزرج
اوس و خزرج
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اوسْ وَ خَزْرَج، دو تیرۀ مهم از اعراب یمانی كه از مدتها پیش از اسلام در شهر یثرب (مدینه) ساكن شدند و پس از هجرت آنها را «انصار» (ه م) خواندند.
نسب اوس و خزرج به قبیلۀ بزرگ یمانی ازد (ه م) میرسید و بیشتر نسبنگاران و مورخان سدههای نخستین هجری به سلسله نسب این دو تیره از طریق بنومازن بن ازد اشاره كردهاند (مثلاً نک : كلبی، جمهرة ... ، ٦٢١؛ خلیفه، ١/ ١٧٥؛ یعقوبی، ١/ ٢٠٢). نیای بزرگ دو تیره، عمرو بن عامر مشهور به مُزَیقیاست و اوس و خزرج دو پسر حارثة بن ثعلبة بن عمرو بن عامر بودهاند. نسب این دو، از طریق مادر كه قیله بنت كاهل نام داشت، به قبیلۀ بنی قضاعه میرسید (نک : كلبی، همانجا، نسب ... ، ١/ ٣٦٣-٣٦٤؛ ابن قتیبه، ١٠٩؛ ابن حزم، ٣٣١) و بدین سبب، اوس و خزرج خود را بنی قیله نیز میخواندهاند (علی، ٤/ ١٣٣). عنوان اوس مختصر شدۀ «اوس مناة» است كه وابستگی و نسبت ایشان را به یكی از بُتان مشهور دورۀ جاهلی نشان میدهد (همو، ٤/ ١٣٥؛ دربارۀ اعتقاد خاص اوس و خزرج به این بُت، نک : كلبی، الاصنام، ١٣-١٤، ٢٧). در دورۀ جاهلی، عربها به دو تیرۀ اوس و خزرج به طور كلی، خزرج میگفتند (كلبی، همان، ١٤؛ نیز نک : ابن درید، ٤٣٧)؛ خزرج را به معنای باد تند یا نسیم جنوب آوردهاند (همانجا؛ ابن منظور، ذیل خزرج).
تاریخ اقامت اوس و خزرج در شهر یثرب، با پراكندگی قوم ازد ــ كه در نواحی یمن سکنى داشتند ــ در مناطق گوناگون شبه جزیره و پارهای سرزمینهای اطراف آن پیوندی نزدیك دارد. شایعترین روایات در مآخذ كهن حاكی از آن است كه مهاجرت گروهی ازدیان از یمن، به سبب ویرانی سدّ مأرب بر اثر سیل بوده است (ابن رسته، ٧/ ٦٢-٦٣؛ یعقوبی، ١/ ٢٠٣)، اما دربارۀ سبب اصلی مهاجرت ایشان و تاریخ وقوع آن میان محققان معاصر، اتفاق نظری وجود ندارد (مثلاً نک : مهران، ٤٥٥- ٤٥٨؛ شریف، ٣١٣-٣١٦؛ ولفنسون، ٦٣). از پارهای روایتهای دیگر چنین برمیآید كه اوس و خزرج، پیش از ویرانی سد به یثرب مهاجرت كردند (همو، ٥٢؛ نیز نک : دنبالۀ مقاله).
در اینکه هنگام مهاجرت، اوس و خزرج به عنوان دو تیرۀ مستقل، از نواحی یمن خارج شدهاند، تردید جدی است؛ چنانکه در روایاتی، مهاجرت به حارثة بن ثعلبه پدر اوس و خزرج، پس از ویرانی سد نسبت داده شده است (ابن سعید، ١/ ١٨٨)؛ یا آنکه چون عمروبن عامر ــ جد بزرگ اوس و خزرج ــ ویرانی سد را پیشبینی كرده بود، زمینها و بوستانهای خود را فروخت و با فرزندانش مهاجرت كرد و پس از طی مراحلی، اوس و خزرج سرانجام در یثرب ساكن شدند (ابن رسته، یعقوبی، همانجاها؛ نیز نک : ابن اثیر، ١/ ٦٥٥-٦٥٦). طبق روایتی كه مهاجرت را به حارثة بن ثعلبه منسوب میكند، وی نخست با قوم خود به نواحی شام رفت، اما بروز پارهای مشكلات میان ایشان و رومیان، موجب هجرت و سپس اقامت این قوم در یثرب شد (ابن سعید، همانجا؛ قس: ابن هشام، ٢٨٣، ٢٨٦).
به هر حال چنانکه محققان گفتهاند، هجرتِ ازدیان از یمن یكباره اتفاق نیفتاد (شریف، ٣١٥). بعدها، دستههایی از این مهاجران در شمال جزیرةالعرب و در جوار سرزمین شام دولت كوچك غسانی، و دستههایی دیگر در بخشهایی از عراق فعلی (حیره) دولت آل منذر یا لخمیان را تشكیل دادند و هر یك، دست نشاندۀ یكی از دو دولت بزرگ وقت، یعنی ایران و روم بودند. به احتمال بسیار، پس از برپایی این دولتها، هجرت اقوام ازد، از آن جمله اوس و خزرج یا اجداد ایشان، به جاهایی از جزیرةالعرب فزونی گرفت. به گفتۀ برخی محققان، شاید هجرت اوس و خزرج دیرتر از دیگر اقوام ازدی و احتمالاً در اواخر سدۀ ٤م انجام شده باشد (همو، ٣١٤-٣١٦). این قوم، یثرب را برای اقامت برگزید كه از حیث شرایط اقلیمی برای كشاورزی مناسب به نظر میرسید. چون این دسته از ازدیان به یثرب رسیدند و در آنجا سکنى گزیدند، گروهی از یهودیان در شهر به سر میبردند و ادارۀ آنجا از حیث سیاسی و اقتصادی یكسره به دست ایشان بود (ابن رسته، ٧/ ٦٢؛ نیز نک : بلاذری، فتوح ... ، ١٧). روابط میان یهودیان و اوس و خزرج، نخست بر مبنای همكاری، به ویژه در كشاورزی شكل گرفت، اما اندك اندك با فزونی یافتن شمار مهاجران، تسلط یهودیان رو به كاهش نهاد. بعید نیست از همین دوران، با تشكیل بطون و شاخههای گوناگون، روند جدایی دو تیره از یكدیگر آغاز شده باشد (نک : دنبالۀ مقاله).
تسلط اوس و خزرج بر یثرب، موجد پدیدۀ دیگری شد كه در تعلق این شهر به حوزۀ دو حكومت دست نشاندۀ غسانی و لخمی ارتباط دارد. طبق یك روایت، یهودیان به عامل دولت ساسانی خراج و مالیات میپرداختند و از سوی ایشان، حكمرانی یثرب به یهودیان سپرده شده بود (ابن رسته، ٧/ ٦٤). بنابر روایت دیگری، اوس و خزرج پس از آنکه از ستم فرماندار یهودی شهر به ستوه آمدند، از غسانیان یاری طلبیدند. مالك بن عجلان از بنی غسان به یاری ایشان آمد و از آن پس دورۀ سیادت اوس و خزرج بر یثرب آغاز شد (نک : سمهودی، ١/ ١٧٨ بب ؛ قس: مهران، ٤٦٢-٤٦٤). به هر حال، براساس پارهای نشانهها، اوس و خزرج خود را به غسـانیـان ــ كه مـانند آنهـا به ازد نسب میبردند ــ نزدیكتر احساس میكردند (برای تفصیل، نک : علی، ٣/ ٣٩١)، و اگر هم تا اواسط سدۀ ٦ م ــ چنانکه برخی محققان حدس زدهاند (نک : كستر، ١١-١٤؛ علی، ٤/ ١٢٩-١٣٠) ــ كارگزاران دولت ساسانی توسط یهودیان بر یثرب تسلط داشتند، از همین زمان، با ورود اوس و خزرج به یثرب، اوضاع به نفع غسانیان میبایست دگرگون شده باشد و در این زمینه روایتهایی نیز در دست است (نک : ابن حبیب، «اسماء ... »، ١٣٦-١٣٧؛ نیز نک : علی، ٢/ ٥٧٨، ٤/ ١٣٤؛ ولفنسون، ٥٩-٦١).
در مدتی كه اوس و خزرج بر یثرب تسلط داشتند، از چگونگی ادارۀ شهر اطلاع دقیقی در دست نیست، به ویژه آنکه میان دو تیره چنان رقابتی درگرفت كه به جنگها و نزاعهای خونین و دراز مدت منتهی شد و یهودیان بیگمان در افروختن آتش فتنه میان دو تیره نقش فعال داشتند (مهران، ٤٨١؛ وكیل، ٧٥). از آنجا كه قدرت دو تیره تقریباً برابر بود، هر یك میكوشیدند با انعقاد پیمان با گروهی از قبایل مشهور یهودی در یثرب، بر دیگری تفوق یابند، چنانکه اوسیان با بنی قریظه هم پیمان شدند و خزرجیان با بنی نضیر (همانجا). حاصل این رقابتها، بروز جنگهای خونین میان طوایف این دو تیره بود كه در «ایام العرب» (ه م) دورۀ جاهلی، برای هر یك نامی خاص هست، ولی روایات مربوط به آن، آمیخته با افسانه است (نک : ه د، ایامالعرب؛ نیز مهران، ٤٨٠).
در نخستین جنگ به نام «حرب سُمیر»، پیروزی از آن اوس شد، اما در بیشتر جنگهای بعدی، خزرجیان تسلط یافتند (ابناثیر، ١/ ٦٥٨- ٦٥٩، نیز برای جنگهای دیگر، نک : ١/ ٦٦٠ بب ). در واپسین جنگ این هر دو تیره به نام «حرب بُعاث» كه اندكی پیش از هجرت حضرت رسول (ص) به یثرب اتفاق افتاد، اوسیان برای كسب پیروزی بر رقیب، به مكه آمدند و خواهان انعقاد پیمان با قریش شدند، اما اعتنایی ندیدند. در همین اوقات بود كه میان برخی از ایشان و پیامبر (ص) ارتباط حاصل شد (ابن حبیب، المنمق، ٢٦٨؛ بلاذری، انساب ... ، ١/ ٢٣٨؛ ابن اثیر،١/ ٦٨٠-٦٨١؛ نیز نک : ولفنسون، ٦٨). ظاهراً خزرجیان برآن بودند تا عبدالله بن اُبَیّ ابن سلول را ــ كه بعدها از منافقان مشهور شد (بلاذری، همان، ١/ ٢٧٤) ــ تاج بر سر نهند و فرمانروایی شهر بدو بسپرند (ابن سعید، ١/ ١٩٠؛ نیز نک : ولفنسون، ٧٠).
با هجرت پیامبر (ص) به یثرب، اوس و خزرج اسلام آوردند و «انصار» عنوان یافتند و خود بدان افتخار میكردند (علی، ٤/ ١٤٠-١٤١؛ برای تفصیل، نک : ه د، انصار). با اینهمه، در برخی مواقع، رقابتهای دیرین میان دو تیره سر بر میآورد، چنانکه بر سر اینکه كدام یك در پیمان عقبه زودتر با آن حضرت دست بیعت دادند، اختلاف و تفاخر داشتند. این اختلاف دربارۀ حضور ایشان در دیگر مواقع دورۀ اسلامی نیز وجود داشت (نک : ابنسعد، ٤(١)/ ٤؛ ابنقدامه، ٤٩٩). البته به نظر میرسد كه در دورۀ اسلامی نیز اكثریت با خزرجیان بود، چنانکه در میان نقیبان ١٢ گانه ــ در آغاز ارتباط با پیامبر (ص) ــ ٣ تن از اوسیان بودند و بقیه از خزرج (بلاذری، همان، ١/ ٢٥٢؛ طبری، تاریخ، ٢/ ٣٦٣) و در جنگ بدر نیز شمار افراد خزرج بیشتر از اوس بود (ابن اسحاق، ٢٨٨؛ بلاذری، همان، ١/ ٢٩٠). در جنگهای مریسیع و بنی قریظه و قضیۀ افك نیز اختلاف میان اوس و خزرج ظاهر شد، ولی پیامبر (ص) آتش فتنه را خاموش كرد (واقدی، ٢/ ٤١٥، ٤٣١، ٥١٥؛ نیز نک : ابن سعد، ١(٢)/ ٤٦؛ طبری، همان، ٢/ ٦١٤؛ احمد بن حنبل، ٦/ ٥٩، ١٩٦). پس از وفات آن حضرت نیز، در ماجرای سقیفه، ابوبكر و یارانش از رقابت اوس و خزرج بر سر جانشینی پیامبر(ص) سود بردند (طبری، همان، ٣/ ٢٢١-٢٢٢؛ مسعودی، ٢/ ٣٠٤).
اوس و خزرج هر یك دارای ٥ بطن بودند (نک : شریف، ٣١٠-٣١١ بب ). این بطون خود به عشایر و شاخههای دیگری كه شمار آنها بالغ بر ٤٠ شاخه میشد، به جز عشایر دیگری از اعراب كه با دو تیره رابطۀ ولاء داشتند، تقسیم میشدند (شریف، ٣٠٩).
اوس و خزرج علاوه بر آنکه به جنگاوری و دلیری شهره بودند (ابن عبدربه، ٢/ ١٩٢-١٩٣؛ بلاذری، فتوح، ١٧)، هر یك شاعرانی داشتند. از میان اوسیان، قیس بن خَطیم كه به «زبان اوس» شهره بود، و ابوقیس ابن اسلت، نامبردارند (علی، ١/ ٤٧٥؛ ابوالفرج، ٢/ ١٥٩ بب ، ١٥/ ١٦٠ بب )؛ و از خزرجیان نیز باید به حسان بن ثابت ــ كه مدایح او در حق حضرت رسول(ص) شهره است ــ و كعب بن مالك اشاره كرد (ذهبی، ٢/ ٥١٢ بب ، ٢/ ٥٢٣ بب ؛ نیز نک : علی، ٩/ ٦٥٤). برخی از وجوه اصحاب پیامبر(ص) نیز به دو تیرۀ اوس و خزرج تعلق داشتند و بعدها اعضای دو تیره، هر یك به سببی به ایشان افتخار میكردند. در اوس كسانی مانند حنظلۀ غسیل الملائكه، عاصم بن ثابت، سعد بن معاذ، و در خزرج، زید بن ثابت، معاذ بن جبل، اُبَیّ بن كعب (ابن عبدربه، ٣/ ٣٣١؛ نیز نک : علی، ٤/ ١٣٧) را باید نام برد.
گفتهاند برخی از آیات قرآن كریم، به ویژه آیۀ ١٠٣ از سورۀ آل عمران كه مؤمنان را به وحدت و پرهیز از تفرقه دعوت میكند، در شأن اوس و خزرج نازل شده است (شیخ طوسی، ٢/ ٥٤٥-٥٤٦؛ قرطبی، ٤/ ١٥٥؛ نیز نک : طبری، تفسیر، ٤/ ١٧).
از میان مؤلفان و مورخان قدیم، كسانی چون ابوعبیده معمر بن مثنى (ه م)، واقدی (د ٢٠٧ق) و علاّن شعوبی (د اواخر قرن ٢ق)، آثاری دربارۀ اوس و خزرج و انساب و جنگها و مثالب ایشان داشتهاند (نک : ابن ندیم، ٦٠، ١١١، ١١٨).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن اسحاق، محمد، سیرة، به كوشش محمد حمیدالله، قونیه، ١٤٠١ ق/ ١٩٨١ م؛
ابن حبیب، محمد، «اسماء المغتالین»، ضمن نوادر المخطوطات، به كوشش محمد عبدالسلام هارون، قاهره، ١٣٧٣ ق/ ١٩٥٤ م؛
همو، المنمق، به كوشش خورشید احمد فارق، بیروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابن درید، محمد، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ ق/ ١٩٥٨ م؛
ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، لیدن، ١٣٢٢ ق؛
ابن سعید مغربی، علی، نشوة الطرب، به كوشش نصرت عبدالرحمان، عمان، ١٩٨٢ م؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به كوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨٣ م؛
ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابن قدامه، عبدالله، التبیین فی انساب القرشیین، به كوشش محمد نایف دلیمی، بیروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
ابن منظور، لسان؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابن هشام، عبدالملك، التیجان فی ملوك حمیر، حیدرآباد دكن، ١٣٤٧ق؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، ١٣٩٠ ق/ ١٩٧٠ م؛
احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ ق؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩ م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥ م؛
خلیفة بن خیاط، الطبقات، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٩٦٦ م؛
ذهبی، محمد، سیراعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
سمهودی، علی، وفاء الوفاء، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٧٤ ق/ ١٩٥٥ م؛
شریف، احمد ابراهیم، مكة و المدینة فی الجاهلیة و عهد الرسول، قاهره، دارالفكر العربی؛
شیخ طوسی، حسن، التبیان، به كوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، دارالتراث العربی؛
طبری، تاریخ؛
همو، تفسیر؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، ١٩٧٦ م؛
قرطبی، محمد، الجامع لاحكام القرآن، قاهره، دارالكتب المصریه؛
كستر، م. ج.، الحیرة و مكة، ترجمۀ یحیى جبوری، بغداد، ١٩٧٦ م؛
كلبی، محمد، الاصنام، به كوشش احمد زكی پاشا، قاهره، ١٩٢٤ م؛
همو، جمهرة النسب، به كوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٧ م؛
همو، نسب معدوالیمن الكبیر، به كوشش ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ ق/ ١٩٦٥ م؛
مهران، محمد بیومی، تاریخ العرب القدیم، اسكندریه، ١٩٨٩ م؛
واقدی، محمد، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦ م؛
وكیل، محمد سید، یثرب قبل الاسلام، حجاز، ١٤٠٩ ق/ ١٩٨٩ م؛
ولفنسون، اسرائیل، تاریخ الیهود فی بلاد العرب، قاهره، ١٣٤٥ ق/ ١٩٢٧ م؛
یعقوبی، تاریخ، بیروت، دارصادر.
علی بهرامیان