دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦١٨ - ابن عبدالحکم
ابن عبدالحکم
نویسنده (ها) :
نورالله کسایی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ عَبْدُالحَکَم، عنوان افراد خاندانی از مورخان، فقیهان، محدثان و پیشوایان مذهبی مصر که در سدههای ٢ و ٣ق / ٨ و ٩م از شهرت و نفوذ بسیار برخوردار بودند و بر مالکیان مصر ریاست داشتند. نیای این خاندان، اعین بن لیث، از حقل، یکی از قراء ایله بر ساحل دریای سرخ، به مصر کوچید و در اسکندریه سکنى گزید. وی در آنجا صاحب فرزندی شد به نام ابوعثمان عبدالحکم که بعدها ثروت و قدرت بسیار کسب کرد و افراد خاندان ابن عبدالحکم، همه به وی منسوب شدند. رقابتهای مذهبی و فرقهای دربارۀ مسألۀ خلق قرآن و دورۀ «محنه» که سبب مصادرۀ اموال و گرفتاری و شکنجه و مرگ بسیاری شد، از جمله سوانح زندگی خاندان ابن عبدالحکم بوده است. این افراد به سبب داشتن آثار و پایگاه مذهبی و اجتماعی، از این خاندان به شهرت رسیدند:
١. ابوعثمان عبدالحکم بن اعین
(د ١٧١ق / ٧٨٧م)، از یاران و معاصران مالک بن انس و از نخستین فقیهانی که مذهب مالکی را در مصر رواج داد. عبدالحکم فقیهی فرزانه بود و از مالک بن انس و عبدالله بن وهب مالکی مصری روایت کرد و در اسکندریه درگذشت (سمعانی، ٤ / ٢٠٠، ٢٠١).
٢. ابومحمد عبدالله بن عبدالحکم
فقیه بلندآوازه، بزرگِ مالکیان مصر و دانشمندترین یار مالک بن انس که با او رابطۀ نزدیک و مستقیم داشت و پس از اشهب بن عبدالعزیز قیسی (د ٢٠٤ق) ریاست مذهب مالکی در مصر به او رسید (ابن حبان، ٨ / ٣٤٧؛ ابواسحاق، ١٥١). تولد عبدالله را در اسکندریه و در ١٥٠، ١٥٤ یا ١٥٥ق (ابن عبدالبر، ٥٣؛ ابن خلکان، ٣ / ٣٥؛ یاقوت، ٢ / ٢٢٩) و درگذشت او را در قاهره، به اختلاف در ٢١٠ (ابن عبدالبر، همانجا) یا ٢١٣ (ابن حبان، همانجا) یا ٢١٥ (سیوطی، ١ / ٣٠٥) و ٢٢٤ق (یاقوت، همانجا) نوشتهاند.
عبدالله نخست از یاران مالک بن انس بود و سه جزء از اجزاءِ حدیثی و همۀ الموطأ را از مالک شنید و به نقل و روایت کتاب السنة فی الفقه و دیگر آراء او پرداخت (ابن ندیم، ٢٥٢؛ ابن عبدالبر، همانجا)، پس از آن به شافعی پیوست و از نزدیکان با اخلاص او شد. شافعی چون از بغداد به مصر کوچید به خانۀ عبدالله وارد شد و از او اکرام بسیار دید. عبدالله برای تأمین زندگی شافعی در آغاز ورود وی به مصر ٠٠٠‘١ دینار از خود، ٠٠٠‘١ دینار از ابن عُساقۀ تاجر و ٠٠٠‘١ دینار از اصحاب خویش در اختیار شافعی نهاد.
پس از استقرار شافعی، عبدالله برای خود و پسرش محمد از کتابهای شافعی یادداشت برداشت و محمد را ملازم شافعی کرد و با او به مهر به سر برد تا شافعی در خانۀ او از دنیا رفت و در آرامگاه خاندان عبدالحکم به خاک سپرده شد. در مصر از اصحاب مالک تنها دو تن محضر شافعی را درک کردند: ابوعمرو اشهب و عبدالله بن عبدالحکم (ابواسحاق، همانجا؛ ابن خلکان، ١ / ٢٣٩، ٣ / ٣٥؛ ابن عبدالبر، ١١٣؛ ابن فرحون، ١ / ٤١٩-٤٢٠). عبدالله علاوه بر مالک و شافعی از کسانی چون لیث بن سعد، مفضل بن فُضاله، بکر بن مضر، عبدالله بن لَهیعه، عبدالله بن وهب، عبدالرحمن بن قاسم و دیگران حدیث روایت کرده است (عبید، ٢٠؛ ابن ابی حاتم، ٢(٢) / ١٠٥؛ ابن حبان، همانجا؛ عجلی، ٢٦٦؛ قاضی عیاض، ١ / ٢٠٢) و راویانی چون پسرانش محمد، عبدالرحمن، سعد و عبدالحکم و نیز عبدالله بن عبدالرحمن دارمی صاحب مسند، مقدام بن داوود رعینی، هارون بن اسحاق، محمد بن مسلم بن واره، محمد بن رَزین و ابن سلیمان از او روایت کردهاند (ابن ابی حاتم، همانجا؛ ابوالعرب تمیمی، ٢٠٥؛ ابن خلکان، ٢ / ٢٩٢؛ ابن حجر، ٥ / ٢٨٩).
عبدالله در روزگار حکمرانی عبدالله بن طاهر بر مصر (٢١٠-٢١٢ق) قدرت و نفوذ فراوان یافت و از پیشوایان بزرگ مذهبی و قاضیان با اقتدار مصر شد، اما پس از عزل ابن طاهر و انتصاب معتصم به ولایت مصر، عیسی بن مُنکدر قاضی به اصرار مصریان نامهای به مخالفت و ناخشنودی از ولایت معتصم بر مصر نزد مأمون فرستاد. معتصم چون از مضمون نامه اطلاع یافت، به محض ورود به مصر ابن منکدر و عبدالله را از کار برکنار و زندانی کرد. چندی نگذشت که عبدالله درگذشت (کندی، ٤٤٠-٤٤١). بیشتر مورخان و تذکره نویسان، از ابومحمد عبدالله به عنوان فقیهی ثقه، صدوق، خردمند، شکیبا و از اجلۀ اصحاب مالک یاد کردهاند (ابن خلکان، ٣ / ٣٤؛ ابن فرحون، ١ / ٤١٩؛ قاضی عیاض، ٢ / ٥٢٤).
آثـار
١. سیرة عمر بن عبدالعزیز علی مارواه الامام مالک بن انس و اصحابه، به روایت محمد پسر عبدالله که در ١٣٤٥ق / ١٩٢٦م، به کوشش احمد عبید در قاهره منتشر شد. این کتاب که پس از سیرة النبی از کهنترین تذکرههای تاریخی مستند بر احادیث و روایات است، مشتمل بر داستانها و اخبار و روایاتی است از سیرۀ عمر بن عبدالعزیز (٩٩-١٠١ق)، خلیفۀ خوشنام اموی و رفتار با امرا و کارگزاران و مکاتبات رسمی او با حکمرانان بلاد و ادعیه و اندرزها و مسائل اخلاقی و مالی و ... که همه از دیدگاه نویسندهای که این خلیفۀ اموی را به عنوان بهترین امیر مسلمان نگریسته، نگارش یافته است (عبید، ١٠).
٢. المختصر الکبیر فی الفقه، که بخشی از آن در کتابخانۀ قرویین فاس موجود است (فاسی، ٢ / ٤٨٣-٤٨٤؛ GAS, I / ٤٦٧-٤٦٨)، مختصری است از نوشتههای اشهب در ٠٠٠‘١٨ مسأله از آراء فقهی مالک و روایات او در الموطأ که از منابع اساسی مالکیان بغداد بوده است. محمد بن ابی یزید این کتاب را مختصر کرده و ابوجعفر جصّاص بر آن تعلیق نوشته است، آخرین شرح آن از ابن باجی بصری است (ابن عبدالبر، ٥٣؛ ابن فرحون، ١ / ٤٢٠؛ قاضی عیاض، ٢ / ٥٢٥-٥٢٦؛ ابن حجر. ٥ / ٢٨٩).
٣. المختصر الاوسط، خلاصهای است از المختصر الکبیر، مشتمل بر ٠٠٠‘٤ مسأله در فقه مالک که در سه روایت موجود بوده است. روایت قراطیسی از روایت محمد بن عبدالله بن عبدالحکم و سعید بن حسان کاملتر است (قاضی، عیاض، ٢ / ٥٢٥؛ ابن فرحون، ابن حجر، همانجاها)؛
٤. المختصر الصغیر، خلاصهای است از کتاب الاوسط مشتمل بر ٢٠٠‘١ مسأله که مورد استناد مالکیان بغداد بوده است. هر دو کتاب الکبیر و الصغیر را ابوبکر محمد بن عبدالله بن محمد ابهری و خفاف و ابوبکر بن جهم شرح کردهاند (ابن عبدالبر، ابن فرحون، همانجاها؛ قاضی عیاض، ٢ / ٥٢٦).
٥. المسائل یا مسائل و اجوبتها، شامل مسموعات عبدالله ابن عبدالحکم و عبدالله بن وهب و عبدالرحمن بن قاسم از مالک (GAS, I / ٤٦٤) یا مسائل مالک و جوابها و تفسیرهای عبدالله بوده است (GAL, I / ١٨٦) که نسخهای از آن در کتابخانۀ گوتا موجود است (GAS, GAL، همانجاها).
٦. الاهوال (صفدی، ١٧ / ٢٤٠؛ قاضی عیاض، ٢ / ٥٢٥).
٧. القضاء فی البنیان (همانجا).
٨. المناسک (همانجا).
٣. ابوعثمان عبدالحکم بن عبدالله
(د ٢٣٧ق / ٨٥١م)، فرزند مهتر ابومحمد عبدالله. عبدالحکم نزد پدر فقه و حدیث آموخت و از او و ابن وهب و تنی چند از اصحاب مالک حدیث شنید و روایت کرد و در بین شاگردان و راویان عبدالله بن وهب از همه پرهیزگارتر بود (ابن ابی حاتم، ٣ / ٣٦؛ ابن فرحون، ٢ / ٤١). با آنکه عبدالحکم را به دانش و بخشش و حسن عمل ستوده و خوشنویسترین فرزندان عبدالحکم دانستهاند، اثری مکتوب از او برجای نمانده است، زندگی او چندان دیرپا نبوده و در نیمه راه عمر با دیگر برادران دستگیر و اموالش مصادره شد. یزید ترکی عامل متوکل عباسی، او را به تصاحب اموال یکی از بزرگان مصری مخالف حکومت متهم کرد و چندان بر او سخت گرفت که در زندان درگذشت. از این رو مرگ او را ناشی از شکنجه در زندان یا به سبب درگیریهای پیروان مسألۀ خلق قرآن دانستهاند (کندی، ١٩٩-٢٠٠، ٤٦٤-٤٦٥؛ قاضی عیاض، ٣ / ٦٠-٦٢).
٤. ابوعمر سعد بن عبدالله
(١٩١-٢٦٨ق / ٨٠٧-٨٨١م)، فرزند کهتر ابومحمد عبدالله بن عبدالحکم که به فضل و صدق و عبادت و اجتهاد شهرت داشت، اما تألیفی از خود به جای ننهاد. سعد از پدرش و عبدالملک ماجشون و یحیی بن حسان تنیسی و ابن نافع حدیث شنید و روایت کرد. خود نیز در مکه و مصر مجالس القا و املای حدیث داشت و عدهای از حفاظ و راویان حدیث از جمله محمد بن قاسم مصری، ابراهیم بن محمد حلوانی، ابوبکر ابن خزیمه، ابوعوانۀ نیشابوری و ابن ابی حاتم از او استماع و روایت حدیث کردهاند (ابن ابن حاتم، ٢(١) / ٩٢؛ قاضی عیاض، ٣ / ٧١-٧٢؛ ابن خلکان، ٦ / ٣٩٣).
٥. ابوالقاسم عبدالرحمن بن عبدالله
(ح ١٨٢-٢٥٧ق / ٧٩٨-٨٧١م)، چهرۀ برجستۀ خاندان ابن عبدالحکم. وی در فسطاط زاده شد (عنان، ٩: تولد او را حدود ١٨٧ق دانسته است) و با آداب و رسوم سنتی مصر رشد یافت. نخست از پدر فقه و حدیث آموخت و از او و از کسانی چون یونسبن یحیی، ابوزرعه وهباللهبن راشد، شعیببن لیث، لیثبن سعد، قاضی مصر و عبداللهبن صالح کاتب او حدیث روایت کرد (ابن ابی حاتم، ٢(٢) / ٢٥٧؛ کندی، ٣٣؛ سیوطی، ١ / ٤٤٦؛ عنان، ١١). شمار بسیاری از حافظان و راویان حدیث از عبدالرحمن روایت کردهاند که از ابوحاتم رازی، نسائی، ابراهیمبن یوسف هسنجانی و علیبن حسنبن قدید میتوان نام برد (ابن ابی حاتم، همانجا؛ ابن حجر، ٦ / ٢٠٨). عبدالرحمن را صدوق دانسته و توثیق کردهاند (سیوطی، ابنابیحاتم، همانجاها). او نیز چون دیگر برادران هم از ریاست مذهبی و هم از پایگاه معتبر اجتماعی برخوردار بود، اما از سختیهایی که در روزگار خلافت متوکل (٢٣٢-٢٤٧ق) گریبانگیر این خاندان شد، مصون نماند. در آشفتگیهایی که پس از انقلاب علیبن عبدالعزیز جروی در مصر رخ داد، عبدالرحمن گرفتار شد و اموالش را مصادره کردند. اما پس از شکنجهشدن و مرگ برادرش عبدالحکم در ٢٣٧ق، به دستور خلیفه از زندان رهایی یافت (قاضی عیاض، ٣ / ٦١-٦٢).
از رویدادهای ٢٠ سالۀ زندگی عبدالرحمن پس از آزادی از زندان تا هنگام مرگ اطلاعی در دست نیست. ارتباط عبدالرحمن با حاکمان و دستیابی به اسناد و اسرار دولتی، و نیز شنیدن اخبار و روایات صحابه و تابعینی که به مصر آمده بودند، زمینههای گرایش به تاریخ را در او فراهم ساخت و سرانجام وی از مجموعۀ اینها کتاب فتوح مصر و اخبارها را که کهنترین اثر بازمانده در تاریخ دورۀ اسلامی مصر است، تألیف کرد. قسمتی از کتاب که به شرح احوال قضات مصر تا ٢٤٦ق میپردازد، در دورۀ پس از رهایی او از زندان نگارش یافته است.
کتاب فتوح مصر و اخبارها در هفت بخش تنظیم یافته است: ١. در فضایل مصر و تاریخ پیش از اسلام آن دیار که بیشتر جنبۀ اساطیری دارد؛ ٢. فتح مصر به دست اعراب مسلمان؛ ٣. خطط مصر و ورود مسلمانان به این سرزمین و رواج نظام خراج که مؤلف همۀ شنیدهها و یافتهها را در این باب جمع کرده و این مطالب مورد استفادۀ نویسندگان بعدی در بیان مطالب مربوط به مصر قرار گرفته است؛ ٤. ادارۀ مصر از زمان فتح آن تا مرگ عمروبن عاص؛ ٥. وقایع فتح افریقیه و اسپانیا تا ١٢٧ق؛ ٦. تاریخ مختصر قضات مصر تا ٢٤٦ق که در آن از قضات متقدم به تفصیل و هر چه به زمان خود نزدیک شده، به اجمال سخن گفته است؛ ٧. احادیث و اخبار و روایات منقول از صحابهای که به مصر آمدند و عبدالرحمن آنان را ٥٢ نفر دانسته است و این بخش از بزرگترین بخشهای کتاب است. مطالب این کتاب بیشتر جنبۀ روایی دارد و نویسنده در موارد بسیار، نخست به جمع روایات پدرش عبدالله در باب اخبار فتوح مصر و مغرب و اندلس پرداخته و سپس از گروهی از معاصران یا نزدیکان به زمان او که غالباً از محدثان و راویان برجستۀ سدۀ ٢ق بودهاند یا از محدثان معاصر مصری خود روایت کرده است.
کتاب فتوح مصر به عنوان مأخذی کهن در تاریخ فتوح اسلامی از دیرباز مورد توجه مورخان قرار گرفته و منبع راویانی چون، ابن قدید (د ٣١٢ق)، ابوعمر کندی (د ٣٥٠ق)، ابوالحسن علیبن منیربن احمد خلال (د ٤٣٩ق) و ابوطاهر احمدبن محمد سلفی اصفهانی (د ٥٧٦ق) بوده است. نویسندگان نامدار مصری مانند ابن تغری بردی (١ / ٤-١٠، جم ) و سیوطی بخشی از اطلاعات مربوط به تاریخ و خطط مصر را از این کتاب برگفتهاند. در سدۀ ١٩م، بخشهایی از این کتاب به زبانهای مختلف از جمله لاتین، فرانسوی، اسپانیایی، انگلیسی ترجمه و منتشر شد. این کتاب به اهتمام توری در لیدن (١٩٢٠م) چاپ شده که این نسخه به روایت ابوطاهر سلفی و چاپ ١٩٦١م مصر به روایت بوصیری (د ٥٩٨ق) است (مصطفی، ٢ / ١٦٤).
٦. ابوعبدلله محمدبن عبدالله
(١٨٢-٢٦٨ق / ٧٩٨-٨٨١م)، معروفترین فرزند عبداللهبن عبدالحکم که در حدیث و فقه مالکی و شافعی عالمی بلندآوازه بود. پس از پدر ریاست مالکیان مصر یافت و تا پایان عمر، به تألیف مشغول بود (ابنابیحاتم، ٣(٢) / ٣٠٠-٣٠١؛ ابن عبدالبر، ١١٣-١١٤؛ ابن جوزی، ٥ / ٦٥). وی اصول فقه را نخست از پدر و عبداللهبن وهب و اشهب که هر سه از بزرگان اصحاب مالک بودند، فراگرفت و از آنان حدیث روایت کرد (ابن خلکان، ٤ / ١٩٣). ١٧ ساله بود که به سفارش پدر به حلقۀ درس شافعی که به خانۀ آنان وارد شده بود، پیوست و تا واپسین روزهای زندگی شافعی از دانش او بهره برد. هوش سرشار و پشتکار و علاقۀ محمد، شافعی را به شگفت آورد و او را به خود نزدیک کرد (همو، ٤ / ١٩٣-١٩٤؛ ذهبی، سیر، ١٢ / ٤٩٨-٤٩٩). استمرار یک دورۀ پنج ساله از مناسبترین مراحل تحصیلی محمد در مذهب شافعی و فرصت استفادۀ مستقیم از پیشوا و بنیانگذار این مذهب و مطالعۀ کتاب احکام القرآن و کتاب الرد علی محمدبن حسن و بخشهایی از سنن در حدیث، و نیز ویژگیمحمد به عنوان یگانه راوی وصایای شافعی و یادداشت همۀ کتابهای او، محمد را در زمرۀ دانشمندترین و بارزترین یاران نزدیک شافعی قرار داد (ابن ندیم، ٢٦٥؛ ابن عبدالبر، همانجا). پیوند پیگیر محمد به شافعی و گرایش به مذهب او از سوی کسی که خود و خاندانش از بزرگان و پیشوایان مالکی در مصر بودند، بر مالکیان آن دیار گران آمد و از عبدالله پدر محمد که در واقع مشوق او در استفاده از محضر شافعی بود، خواستند که او را از ادامۀ این آمد و شد که در بین فقهای مالکی اثر نامطلوب برجای مینهاد، باز دارد، اما عبدالله این رفتار فرزند را نشان کنجکاوی و دانشاندوزی و علاقه به آشنایی او به اختلاف اقوال وانمود کرد و در نهان همچنان او را به بهرهگیری از دانش شافعی ترغیب کرد (ابن خلکان، همانجا). محمد نیز تا آخرین ماههای زندگی شافعی درس او را ترک نکرد و جانشینی او را چشم میداشت، اما با مرگ نابهنگام شافعی (٢٠٤ق) و جوانی محمد، این امید تحقق نیافت و بویطی یکی از اصحاب شافعی که از محمد مسنتر بود، به ادارۀ مجالس درس او و تدریس به جای شافعی پرداخت (ابنخلکان، ٧ / ٦٣؛ حسینی، ٣٠-٣١). محمد از این رویداد آزرده شد و برای خویش حلقۀ درس جداگانهتشکیل داد و کتاب الرد علی الشافعی فیما خالف فیه الکتاب و السنة را در ردّ بر استاد نوشت (ابن فرحون، ٢ / ١٦٤؛ شکعه، ١٩٩-٢٠٢).
با اینهمه تصریح و توجه بسیاری از نویسندگان شافعی به شرح احوال و آثار محمدبن عبدالحکم در تذکرهها و کتابهای طبقات الشافعیة حاکی از فضل تقدم و پایگاه والای او در بین یاران نزدیک شافعی است (نک : ابواسحاق، ٩٩؛ سبکی، ٢ / ٦٧-٧١؛ اسنوی، ١ / ٣٦-٣٧؛ ابن قاضی شهبه، ١ / ٢١-٢٢). محمد پس از یأس از جانشینی شافعی به مذهب مالک، مذهبی که از آغاز به آن چشم گشوده بود و پدر و برادران و دیگر افراد خاندانش از سرآمدان و پیشوایان آن بودند، بازگشت. در توجیه این تغییر مذهب محمد نوشتهاند که شافعی در مرض موت او را به بازگشت به مذهب پدران پند داده بود و او چنین کرد و چندان نپایید که افقه مالکی مذهبان مصر شد (عبادی، ٢٠) و در فقاهت و شناخت اقوال صحابه و تابعین کسی به مرتبۀ او نمیرسید (ذهبی، تذکرة، ٢ / ٥٤٧) و طالبان فقه و حدیث از مغرب و اندلس به سویش روی آوردند (ابنفرحون، ٢ / ١٦٤).
مشهورترین کسانی که از محمد روایت کردهاند، عبارتند از: عبدالرحمن بن اسحاق جوهری حنفی، یحیی بن عثمان، محمد بن اسد ابنسعید، ابوحاتم رازی، ابوعبدالرحمن نسائی صاحب سنن (١ / ٢١٠،٥ / ١٧٩) و محمد بن جریر طبری (١ / ١٣، ٣ / ١٦٨، ١٩٧؛ عبادی. ٢٠، ٤٢؛ ابن ابی حاتم، ٣(٢) / ٣٠٠؛ کندی، ٣٩٣، ٥٣٦؛ ابن فرحون، همانجا). محمد با اینهمه مراتب علمی و اجتماعی و ریاست مذهبی، در زمان متوکل عباسی همراه دیگر برادران گرفتار و اموالش مصادره شد و پس از آنکه برادرش عبدالحکم بر اثر شکنجه در زندان درگذشت، محمد به دستور خلیفه از زندان رهایی یافت (قاضی عیاض، ٣ / ٦٠-٦١؛ ذهبی، سیر، ١٢ / ٥٠٠). نزدیکی او با معتزله باعث شد که به طرفداری از مسألۀ خلق قرآن متهم شود. او را به بغداد احضار کردند تا نزد احمد بن ابی دؤاد قاضی بر مخلوق بودن قرآن اعتراف کند، اما او پاسخ مناسب نداد و به مصر بازگردانده شد و باقی عمر را با وجود جاه و مال فراوان در نهایت قناعت و سادگی زیست و به تعلیم شاگردان و تألیف پرداخت (ابواسحاق، ٩٩؛ ابن فرحون، ٢ / ١٦٥؛ ابن خلکان، ٤ / ١٩٣؛ ابن تغری بردی، ٣ / ٤٤).
آثـار
١. تنها اثر به جای مانده و چاپ شدۀ محمد، الحاقیۀ مختصری است بر کتاب سیرة عمر بن عبدالعزیز از مؤلفات پدرش عبدالله که به روایت خود محمد همراه با کتاب مذکور در قاهره منتشر شده است. این کتاب به احتمال همان سیرة یا فضایل عمر بن عبدالعزیز است که سزگین از مؤلف آن به نام محمد بن عبدالله بن عبدالحکم یاد کرده است (GAS, I / ٤٧٤).
آثار یافت نشده
٢. احکام القرآن (ذهبی، سیر، همانجا؛ صفدی، ٣ / ٣٣٨؛ داوودی، ٢ / ١٧٩)؛ ٣. اختصار کتب اشهب (ابن فرحون، داوودی، همانجاها)؛ ٤. ادب القضاة (ذهبی، سیر، ١٢ / ٥٠١؛ صفدی، همانجا)؛ ٥. تاریخ مصر (حاجی خلیفه، ١ / ٣٠٤)؛ ٦. الدعوی و البینات (ابن فرحون، داوودی، همانجاها) ٧. الرد علی بشر المریسی (همانجاها)؛ ٨. الرد علی فقهاء العراق (ذهبی، سیر، ١٢ / ٥٠٠)؛ ٩. الرد علی الشافعی فیما خالف فیه الکتاب و السنة (سبکی، ٢ / ٦٩)؛ یا الرد علی الشافعی فیما وقع من خلاف للحدیث المسند که از مالک در قبال ایرادهای شافعی بر او حمایت کرده است (ابنعبدالبر، ١١٤؛ صفدی، همانجا)؛ ١٠. الرجوع عن الشهادة (ابن فرحون، داوودی، همانجاها)؛ ١١. السبق و الرمی (ابن فرحون، همانجا)؛ ١٢. الکفالة (داوودی، همانجا)؛ ١٣. المختصر که اضافاتی بر المختصر پدرش دارد (داوودی، همانجا؛ GAL, S, I / ٣٠٠)؛ ١٤. فضائل عبدالملک بن عمر بن عبدالعزیز و سهل بن مزاحم (GAS, I / ٤٧٤)؛ ١٥. مصابیح الظلم (بغدادی، ٢ / ١٨)؛ ١٦. المولدات (ابن فرحون، ٢ / ١٦٥)؛ ١٧. النجوم (داوودی، همانجا)؛ ١٨. الوثائق و الشروط (داوودی، همانجا؛ ابن فرحون، ٢ / ١٦٤). وی همچنین مجالس خود را در ٤ جزء نوشته بوده است (همانجا).
مآخذ
ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، ١٣٧٢ق / ١٩٥٣م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٧ق؛
ابن حبان، محمد، الثقات، حیدرآباد دکن، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
ابن حجر، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دکن، ١٣٢٦ق؛
ابن خلکان، وفیات؛
ابن عبدالبر، یوسف، الانتقاء، بیروت، دارالکتب العلمیة؛
ابن فرحون، ابراهیم بن علی، الدیباج المذهب، به کوشش محمد احمد ابوالنور، قاهره، ١٩٧٤م؛
ابن قاضی شهبه، ابوبکر بن احمد، طبقات الشافعیة، به کوشش حافظ عبدالعلیم خان، حیدرآباد دکن، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابواسحاق شیرازی، ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
ابوالعرب تمیمی، محمدبن احمد، طبقات علماء افریقیة و تونس، به کوشش علی شابی و نعیم حسن یافی، تونس، ١٩٨٥م؛
اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، به کوشش عبدالله جبوری، بغداد، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
بغدادی، هدیه؛
حاجی خلیفه، کشف؛
حسینی، ابوبکر بن هدایة الله، طبقات الشافعیة، به کوشش عادل نویهض، بیروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
داوودی، محمد بن علی، طبقات المفسرین، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ذهبی، محمدبن احمد، تذکرة الحفاظ، حیدرآباد دکن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
همو، العبر، به کوشش محمد سعید زغلول، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الکبری، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٤م؛
سمعانی، عبدالکریم بن محمد، انساب، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی معلمی یمانی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٤ق / ١٩٦٤م؛
سیوطی، حسن المحاضرة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
شکعه، مصطفی، الامام محمدبن ادریس شافعی، قاهره / بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش هلموت ریتر، بیروت، ١٣٨١ق / ١٩٦١م؛
طبری، التاریخ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٠-١٩٦٨م؛
عبادی، محمد بن احمد، طبقات الفقهاء الشافعیة، به کوشش گوستا ویتستام، لیدن، ١٩٦٤م؛
عبید، احمد، مقدمه بر سیرة عمربن عبدالعزیز عبدالله بن عبدالحکم، قاهره، ١٣٤٥ق / ١٩٢٦م؛
عجلی، احمدبن عبدالله، تاریخ الثقات، به کوشش عبدالمعطی قلعجی، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٤م؛
عنان، محمد، مورخو مصر الاسلامیة، قاهره، ١٣٨٨ق / ١٩٦٩م؛
فاسی، محمد عابد، فهرست المخطوطات خزانة القرویین، دارالبیضاء، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
قاضی عیاض، عیاض بن موسی، ترتیب المدارک، به کوشش احمد بکیر محمود، بیروت، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
کندی، محمد بن یوسف، کتاب الولاة و کتاب القضاة، به کوشش روون گست، بیروت، ١٩٠٨م؛
مصطفی شاکر، التاریخ العربی و المورخون، بیروت، ١٩٨٠م؛
نسائی، سنن، بیروت، ١٣٤٨ق / ١٩٣٠م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
GAL;
GAL, S;
GAS.
نورالله کسایی